وبلاگ برگ بی برگی که لینک آن در پیوند ها موجود است، علایق سرکار خانم نازنین جمشیدیان است پیرامون اشعار مولوی.

در آخرین بازدیدی که از وبلاگ ایشان داشتم، بخش بسیار جالبی از سخنان پرگهر مولانا شاعر بزرگ جهان را پرداخته و توضیحاتی آورده اند ، الحق و انصاف که قلم روان و شیوای خانم جمشیدیان بر گیرایی مطلب می افزاید.

نکته ی مهمی که بیشتر مرا واداشت که این مطلب را همانگونه که ایشان آورده اند، درج کنم؛ مشکل ِ عظیمی ِ به نام "ریا"  که شــِرکی بزرگ بر خداست، و نادانی و جهلی مرکب در شناخت حقیقت از سراب که دامن گیر جامعه ی ایرانی مان شده، و همانا به بزودی کور سوی فرهنگ و دین و شرف ِ این سرزمین به تاراج رود و گویی از اول هیچ نداشته ایم  و انسان هایی وحشی و بی خــِرد و پست بوده ایم.

" فهم ِ ظاهر از باطن " نعمتی بی کران برای انسان است و در صورت اجماع در جماعت نورعلی نور ؛ و نیز چنین است که اگر این "فهم" وجود نداشته باشد، جهل مرکب.  ماحصل آنهم حیوانی دوپا بنام انسان.

درد عظیمی است که بیشتر بدان نمی پردازم، شما را دعوت میکنم به مطالعه ی این داستان که برگرفته از اشعار مولوی و قصه ی «خلیفه و مرد اعرابی» است.


....


در این ابیات ، جان کلام مولانا این است که اگر به ظاهر چسبیدی و از هر چیزی فقط ظاهرش رو دیدی میشی همون بت پرست ! باطن هر چیزی اصل هست .

 وقتی مرد عاشق حرف میزنه بوی عشق از دهانش به مشام میرسه و اگر مردی که در سیر الی الله است از فقه سخن بگه باز بوی فقر ( درویشی ) و عشق الهی به مشام میرسه . ( در اینجا فقه و فقر در حقیقت اشاره به ظاهر و باطن دین است ) 

مولانا حتی پا از این فراتر میزاره و میگه حتی اگه این فرد کفر بگه و از شک حرف بزنه ، کفرش بوی دین و یقین داره . اینها مثل کف روی دریا است و بدون که این کف روی همون دریای پاک قرار داره . این کف مثل همون دشنامی هست که معشوق به عاشق میده و شنیدن همون دشنام هم شیرینه برای عاشق  . و گاهی این سخن به ظاهر کج از هر سخن راستی بیشتر به دل میشینه .

در این ابیات مولانا به تفاوت بین ظاهر و باطن اشاره میکنه : 

اگر از شکر نان درست کنی ، این نان مزه ی قند میده ، هرچقدر هم شکل ظاهری اش نان باشه .

اگر یه فرد مومن بتی از جنس طلا پیدا کنه ، اون رو رها نمی کنه برای بت پرستان ، بلکه با استفاده از آتش ، صورت عاریتی اون رو از بین میبره. در حقیقت ، صورت و ظاهر هر چیز مانع و راه زن هست و آنچه خدایی است ، باطن ، مثل همون زر . 

حالا ما باید مواظب باشیم باطن رو فدای این ظاهر نکنیم . یعنی کسی نباشیم که به خاطر یک کَک ، کل قالی رو بسوزونیم . یا به خاطر یک مگس روزمون رو خراب کنیم . اگر تو فقط در ظواهر نگاه انداختی میشی شبیه همون بت پرست پس صورت رو رها کن و در معنی نظر کن .

اگر می خواهی در راه حق گام برداری به رنگ ها توجه نکن به اصل و باطن همراه ات نگاه کن . به ایمان و همراهی اش نظر کن و اینکه چقدر در این راه راسخ هست ...


2892 در حكایت گفته ایم احسان شاه
در حق آن بی نوای بی پناه
هر چه گوید مرد عاشق، بوی عشق
از دهانش می جهد در كوی عشق
گر بگوید فقه، فقر آید همه
بوی فقر آید از آن خوش دَمدَمه
ور بگوید كفر، دارد بوی دین
آید از گفتِ شَکش بوی یقین
كفّ كژ ، كز بحر صدقی خاسته ست
اصل صاف آن فرع را آراسته است
آن كَفَش را صافی و محقوق دان
همچو دشنام لب معشوق دان
گشته آن دشنام نامطلوب او
خوش ، ز بهر عارض محبوب او
گر بگوید کژ، نماید راستی
ای کژی که راست را آراستی
از شكر گر شكل نانی می پزی
طعم قند آید نه نان، چون می مزی
ور بیابد مومنی زرّین وَثَن
کی هِلَد آن را برای هر شَمَن ؟
بَل كه گیرد ، اندر آتش افگند
صورت عاریّتش را بشكند
تا نماند بر ذَهَب شکل  وثن
زان كه صورت مانع است و راه زن
ذاتِ زرّش، دادِ ربّانیّت است
نقش بت بر نقدِ زر عاریت است
بهر كیكی تو گلیمی را مسوز
وز صُداع هر مگس مگذار روز
بت پرستی، چون بمانی در صُوَر
صورتش بگذار و در معنی نگر
مرد حجّی، همره حاجی طلب
خواه هندو خواه ترك و یا عرب
منگر اندر نقش و اندر رنگ او
بنگر اندر عزم و در آهنگ او
گر سیاه است او ، هم آهنگ تو است
تو سپیدش خوان ، كه هم رنگ تو است



این ابیات از داستان ِ خلیفه و مرد اعرابی است که نازنین جمشیدیان در وبلاگ ِ برگ بی برگی بدان می پردازند. برای مشاهده متن کامل داستان و سایر بخش های این داستان به لینک های زیر مراجعه نمایید.




لینک صفحه ی اصلی مطلب با عنوان :

داستان خلیفه و مرد اعرابی


لینک هر بخش به صورت جداگانه :


2255- داستان خلیفه و اعرابی (بخش اول )

2299- داستان خلیفه و اعرابی (بخش دوم )

2326- نصیحت كردن زن مر شوی را ... ( بخش سوم )

2353- نصیحت کردن مرد مر زن را ... ( بخش چهارم )

2405- مراعات كردن زن شوهر را ... ( بخش پنجم )

2449- تسلیم كردن مرد خود را به آنچه التماس زن بود ( بخش ششم )

2628- مَخلصِ ماجرای عرب و جفت او ( بخش هفتم )

2655- دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش (بخش هشتم )

2696- تعیین كردن زن طریق طلب روزی ... ( بخش نهم )

2715- هدیه بردنِ عرب سبوی آب باران ( بخش دهم )

2732- در نمد دوختن زن عرب ، سبوی آب باران را ( بخش یازدهم )

2756- در بیان آن كه : چُنان كه گدا عاشق كرم است ... ( بخش دوازدهم )

2785 - پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه ( بخش سیزدهم  )

2813 - در بیان آن كه : عاشق دنیا بر مثال عاشق دیواری است كه بر او تاب آفتاب زند ( بخش چهاردهم )

2827 - سپردن عرب هدیه را یعنی سبو را ... ( بخش پانزدهم )

2865 - قبول كردن خلیفه هدیه را ... ( قسمت 1 - بخش آخر )

2883 - قبول كردن خلیفه هدیه را ... ( قسمت 2 - بخش آخر )

2892 - قبول كردن خلیفه هدیه را ... ( قسمت 3 - بخش آخر )




برای مشاهده آخرین نوشته ها کلیک نمایید :

آخرین نوشته های وبلاگ ثانیه  http://sanye.blogfa.com/posts


آرشیو وبلاگ ثانیه :

کل آرشیو


تا این ماه

شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387


با ارائه نظرات خود، ما را خرسند نموده و رهنمون باشید

درج این مطلب، با ذکر منبع وبلاگ ثانیه، باعث امتنان است.