کاربرد امروزی مهریه

ایمیل 40 ساله شد

 در طرحی گرافیکی 40 سال تاریخ تکامل پست الکترونیک را به تصویر کشیده است    ادامه مطلب !
ادامه نوشته

جواب نه به خاطر ...

 

حکایت ما این است "دل به دل راه داره" و این علاقه چند ساله و ملاقات نوشته های حضرتعالی و اصرار بر این مداومت نشان آن است هر چند وقت و مشغله ، فراموشی، کم سعادتی چوب لای شرخ دیدارمان می گذارند اما این دل است که پیروزمندانه دیدارتان کرده و سیراب می گردد

فی البداهه و بی تصحیح و بازنگری برایتان می نویسم که معتقدم به جمله"دل به دل راه داره" و نیـز "هرآنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند"  پس نیازی به تملق گویی و رفع غلط املایی قافیه آرایی و آرایه های زیبایی متن و قواعد نویسندگی و چیدمان استاندارد و رعایت اصول لازمه نمی دانم

شما لطف دارید مرحمت ، عنایت و هر چه خوبی که در عالم هست ، دارید که این چنین و پیشنهادی را به بنده ارائه نموده اید ، و نمی خواهم "بی لیاقتی" و "قدرنشاننی" و شاید هم "موقعیت" و شایدتر "شانس" شناس نباشم ؛ اما درد و دلم در وبلاگ را ورق زده اید و مشاهده کرده اید ، از چه ها نالیده ام !؟ همان ها شده هوس ِ این تن و عقل ِ ناقصم !!؟؟

بعد از پیشنهاد حضرتعالی بسیار فکر کرده ، با ذهنم آیه های معرفت را مرور کرده و به نهج البلاغه ها و نهج الفصحه ها ، به ادبیات تاریخ فلسفه و جامعه شناسی و حکمت اسلامی ، به شور شعور معرفت ، وجدان و عقل مراجعه کردم و مدد جستم از آنچه می دانسته ام و می داشته ام و شاید سالها جمع کرده ام ؛ مطالعات غیر درسی ام را دوباره به عقب برگشته و ریزبیننانه دیدم برای نوشتن چنین نقدی جانانه و عاقلانه و دقیق ، که مشی باشد و الگو و در پی اس احسنت ها و تبارک الله ها بپاخیزد و خودتان به قول امروزی ها "کــف" کنید ؛ اما ....

اما نتوانستم به دلم نگاه کنم ؛ شاید هم نمی خواستم ؛ حرف دل چیز دیگری بود و مخالف با تمام بندهای بالا ؛ تازه واقعا درک می کردم که "تا بدانجا رسید دانش من که بدانم که نادانم" تازه دلم تلنگری جانانه بر من زد و خردم را صدا کرد

من علوم رایانه و زبان ماشین می خوانم ؛ آخر "نظریه زبانها و ماشینها" کجا و "دل دیدنی های شما" کجا استاد !؟  -  هر چه می بینید در وبلاگ هست بجز زبان ماشین و این علاقه شور و امید و آرزو و آمال و خیال های من است برای "مدینه فاضله " و "آنچه وعده داده شده" و من غافل از اینکه خود نیز جزیی از آنم و قاطی در ماشین و تحصیلات عالیه زبان ماشین ؛ نمی گویم این بد است و آن خوب ؛ شاید دلیلش را عدم سنخیت و هم آوایی معنایی و درونی بدانم و البته و صد البته ماشین را زانو زده در مقابل آنچه شما دارید !؟

به در هم و برهم بودن نوشته ها و کلمات نگاه بیانداز سید جان ! ببین چه نوشته ام اصلا مسیری مشخص نـدارند و "از هر دری میگویند" و من چگونه می توانم شما را نقد کنم ؟

من همیشه در پی داشتن "اندیشه گستاخ ِ" متکی بر "گذشته ی پربار ِ پرمحتوای ِ هنوز ناشناخته " بوده ام و "ساختن ایده آل های تلفیقی از این دو" و اما دریغ که شاید به بیراهه رفته ام و عمرم را شیادی به نام نادانی ربوده و من غافل فقط شده ام زبان

لپ کلام ؛ که ممنونم سید ، خیلی آقایی اما ، اما من اینکاره نبیستم و فقط اندیشه ام گستاخ و است وهنوز نادانم به جهل های مرکب ، غافل از آن ، قلمی ندارم که توانا باشد چه رسد به نقد کردنش ؛ اما معتقد و پیرو یک بیت شعر که همه اش را خوانده ام و خود ِ خودم را در ای تک بیتش یافته و همه ی امیدم را متمرکز کرده ام بر بیت دومش :

آنکه نداندو بداند که نـداند               لنگان خرک خویش به مقصد رساند

و کو تا آن موقع !؟

 

دو سه روزی در به روی خود بسته و محبوس کرده ام دلم را چشمم را و به اجبار و زور ِ بازو و نخوردن وتزکیه ازشان خواسته ام که "هدفم" را مشخص کنند اما هنوز ول معطل اند

تازه می دانم که هیچ هدفی ندارم و فقط دارم شاخه ها را صورت عرضی زیاد می کنم و در باتلاق فروتر می شوم با این تقلا زدن ها

و یاد 16 سالگی ام افتادم که کتابهایم را زدم بر دیوار و انداختم رفت و بهشان گفتم "لعنت برشما باعث شده اید من نتوانم با کسی سخن بگویم ، دیگر کسی حرف مرا نمی فهمد همه را نقد می کنم و شده ام گاو پیشانی سفید" و مطالعه را چند سال پشت گوش انداختم و فکر می کردم که مثل بقیه شده ام !!؟؟

وانگار روزگار در تکرار است و الان در 24 ساللگی مجبور به دورِتکرارِباطل

من هنوز خودم را نشناخته ام چه رسد به "بزرگواری همچون شما" که فرهنگ عاشورا را در حال می بیند و می خواند این را "نوتر برآورد گل ، اگر ریشه نو شود" در این سن سر می دهند ؛ و من کجای کارم ، وامصیبتا

هجرتی کرده ام این روزها از همه چیز و از همه کس ؛ در پی بهترینی دیگر ام اگر توانم و پوزش خواسته و عاجزانه و عرق بر پیشانی جاری ؛ این درخواست ِ بزرگتان را بدین سان و به این "توجیه فنّی" نه می گویم

بر من ببخشید و دعایم نمایید

ارادمندتان سجاد سلیمانی

www.Sanye.blogfa.com

./


یک پاسخنامه بود

به قول شریعتی در مقدمه کتاب کویرش که از قول مولا علی (ع) می نویسد هذه شقشقیه ، هدرت ..

اما فرونشست و آمد کنار دل جای گرفت!؟


 

 

پ.ن :
دوستان عزیز وبلاگ جناب سیدرضا شفیعی مطهر  مدارا  می باشد بدین آدرس  modara.Blogfa.com

سرطان «بله قربان گويي» !

مملکت با «بله قربان» اداره نمي شود چه برسد به اين که توقع داشته باشيم گام هاي بلند براي توليد علم و انديشه و پيشرفت و توسعه کشور برداشته شود، نه تنها مملکت بلکه يک وزارت خانه، نهاد، سازمان، کارخانه، اداره و حتي يک خانواده با بله قربان گويي به جايي نمي رسد و قدرمسلم وزير و وکيل و مسئول و مدير بله قربان گو، گره قابلي از ملک و مملکت نمي تواند بگشايد.

ادامه مطلب را مطالعه نمایید

ادامه نوشته