یک سخن از ارسطو


عاقل هر آنچه می داند

نمی گوید

اما هر آنچه می گوید

می داند


ارسطو

راه خروج ِ موفق و سربلندی چه موقع و چگونه



در این روزهای پرتلاطم زندگی، تنها با سه چیز آرام می گیرم : خواندن، نماز، خوابیدن

هیچ چیز دیگری آرامم نمی کند ؛ ساکنم نمی کند و سامانم نمی دهد

خروش بی قراری سرداده ام ناخودآگاه و ناخواسته ؛ بی قرارم بی قرار ؛ گویی لحظه ای دیگر و حرفی نو و طرحی نو در پیش است و من ِ بی خبر ، منتظرم

نمدانم این سکوتی که اختیار کرده ام ، این لنگری که بر کشتی همیشه خروشان خود تحمیل کرده ام، این بی مطالعه سپری کردن! ، این تنهایی، این درد، این بی هدفی کنونی، این گناه و این لذتها و هوس های زودگذر گنـدتر از گنـد و پست تر از پست اما توجیه شده ؛ چه با سجاد خواهد کرد

این سردرگمی تا کی ؟  راه خروج ِ موفق و سربلندی چه موقع و چگونه !؟


شعری برای فکر کردن


خون قبیله ی پدرم عبریست

خط زبان مادری ام تازی

  از بس که دشنه در جگرم دارم

افتاده ام به قافیه پردازی


جسمم به کفر نیچه می اندیشد

روحم به سهروردی و مولانا

 یک قسمتم یهودی اتریشی است

یک قسمتم مسیحی قفقازی


دیروز کلب آل علی بودم

امروز عبد بیت بهاء الله

 من دست پخت مادرم ایرانم

مونتاژ کارخانه ی دین سازی


اندیشه های من هگلی اما

واگویه های من فوکویامایی است

 انبوهی از غوامض فکری را

حل کرده است علم لغت بازی


تلفیق عقل و عرف و ولنگاری

آمیزش شریعت و خوش باشی

 درک نبوغ فلسفی خیام

با فال خواجه حافظ شیرازی


ما سوژه های خنده ی دنیاییم

وقتی که یک فقیر گنابادی

 با یک دو پاره ذکر و سه تا حق حق

اقدام می کند به براندازی


می ترسم از تذبذب یارانم ....

گفتی برادرم شده ای؟ ... باشد!

اثبات کن برادری خودرا

باید مرا به چاه بیندازی...


"علی اکبر یاغی تبار"

به پایان سال نزدیک می شویم و...


یکسال دیگر در حال پایان است. 

اتفاقات بسیاری افتاد  ؛ تلخ و شیرین

نه رضایت بخش



امیدم به بهار پیش روست و آینده و....

نامه سید جمال الدین اسدآبادی به آیت الله میرزای شیرازی



نامه سید جمال الدین اسدآبادی به آیت الله میرزای شیرازی


حق را بگويم، من دوست داشتم اين نامه را اگر چه به نامه شخص خاصي عنوان شده است به همه علما تقديم کنم، چون علما و دانشمندان در هر نقطه اي طلوع نموده و به هر نحوي که رشد کرده و هر کجا يافت شوند جاني هستند که در پيکر دين محمد صلي الله عليه و آله و سلم دميده شده است، اين نامه در خواست عاجزانه ملت اسلام است که به پيشگاه زمامداران عظيم الشان خود – يعني همان نفوس پاکيزه اي که زمام ملت را در کف گرفته اند تقديم مي دارد. پيشواي دين با پرتوي درخشان انوار ائمه! پايه تخت ديانت! زبان گوياي شريعت! جناب حاج ميرزا حسن شيرازي- خدا قلمرو اسلام را به او محفوظ بدارد و نقشه شوم کفار را به واسطه وجود او به هم زند- خدا نيابت امام زمان را به تو اختصاص داده و از ميان طايفه شيعيان تو را برگزيده و زمام ملت را از طريق رياست ديني و باطني به دستت داده و حفظ حقوق ملت را به تو واگذارده و بر طرف ساختن شک و شبهه را از دل هاي مردم جزء وظايف تو قرار داده، چون تو وارث پيغمبراني، سر دسته کارهايي را به دستت سپرده که سعادت اين جهان و رستگاري آن جهان بدان وابسته است.

خدا کرسي رياست تو را در دل ها و خردهاي مردم نصب کرده تا به وسيله آن ستون عدل محکم شود راه راست، روشن گردد و در مقابل اين بزرگي که به تو ارزاني داشته، حفظ دين و مدافعه از جهان اسلام را نيز در عهده ات نهاده است. تا آنجا که به روش پيشينيان به فيض شهادت نائل شوي. ملت اسلام، شهري و بياباني، دارا و ندار، به اين عظمت خدايي اقرار نموده و در مقابل اين بزرگي زانو به زمين زده، سرتعظيم خم مي کند. ملت اسلام در هر پيش آمدي به تو متوجه شده و در هر مصيبتي چشمش را به تو دوخته، سعادت و خوشبختي، رستگاري و رهايي خود را در دست تو مي داند، آرزوهايش به تو بسته است و آرامشش توئي. باين حال اگر براي مدتي اندک ملت را به حال خود گذاشته و به آنها توجه نداشته باشي، افکارشان پريشان مي شود و دلهايشان از بيم به لرزه در مي آيد و پايه ايمانشان سست مي گردد. چرا؟ 

چون توده نادان در معتقدات خود جز استقامت و ثبات قدمي که طبقه دانا در عقايدش نشان مي دهد دليلي ندارد، هرگاه نهي از منکر کوتاهي نمايند توده عامي دچار ترديد و بدگماني شده و هر کسي از دين بيرون رفته و به عقايد اوليه خود برمي گردد و از راه راست منحرف مي شود. پس از اين مقدمات متذکر مي شوم که ملت ايران به همه مشکلات سخت که دامن گيرش گشته، مشکلاتي که به حقوق مسلمانان دست بياندازند و با اين حال تو را ساکت مي بينند، با مسئوليت بزرگي که در عهده داري، اما بياري آنها بر نمي خيزي؟ (ملت) از خود بيگانه شده و ... و نمي داند چه کند... در وادي پهناور خيالات گوناگون متحير مانده چنان دچار يأس و نوميدي شده و چنان راه چاره به رويش بسته است که نزديک است گمراهي را بر رستگاري ترجيح دهد و از شاهراه سعادت منحرف شده اسير هوا و هوس گردد. ايرانيان همگي مات و مبهوت مانده از هم مي پرسند چرا حضرت حجه الاسلام در مقابل اين حوادث سکوت نموده؟ کدام پيش آمد ايشان را از ياري دين بازداشته، چرا از انجام وظيفه پهلو تهي مي کنند؟


متن کامل ادامه مطلب

ادامه نوشته

فرآيند مديريت فرهنگي


فرآيند مديريت فرهنگي

  

همان طور که مي دانيم مديريت يک فرآيند يا فراگرد مشتمل بر مجموعه اي از فعاليت هاي منظم و مرتبط با يکديگر است. مديريت فرهنگي نيز از اين امر مستثنا نيست. نهايت اين که تفاوت مديريت فرهنگي با ساير مديريت ها (صنعتي، بازرگاني و...) نه در اسم اين فعاليت ها، بلکه در نحوه و محتواي اين گونه فعاليت هاست. در اين فصل به طور خلاصه با فرآيند مديريت فر هنگي و نوع فعاليت ها و نحوه انجام و محتواي آنها آشنا خواهيم شد. آنگاه نحوه ي طراحي يک فعاليت فرهنگي را به اختصار توضيح خواهيم داد.

مديريت فرهنگي، در حوزه خرد يا کلان، متشکل از فعاليت هايي منظم است که آن را در قالب مراحل اين فرآيند تعريف مي کنيم. اين مراحل عبارتند از:

1. شناخت وضعيت موجود؛.

2. شناخت وضعيت مطلوب؛

3. شناسايي راه حل هاي اصلي و جايگزين؛

4. گزينش بهترين راه حل ها؛

5. اجرا؛

6. نظارت؛

7. ارزشيابي.

نکته مهم اين است که اين فرآيند، يک فرآيند چرخه اي است؛ يعني نتايج ارزشيابي، زمينه اي براي اجراي دور جديد فعاليت هاي فرهنگي است که خود اين چرخه را مجدداً طي مي کند.

البته گاه از اين مراحل، در قالب سه مرحله ي عمده ي برنامه ريزي (شامل فعاليت هاي 1 الي 5)، اجرا (فعاليت 6) و ارزيابي (فعاليت 7 و 8) ياد مي شود.

برنامه ريزي

اجراي برنامه

ارزيابي

  در ادامه مطلب ، به تفصيل هر يک از فعاليت هاي ياد شده را مورد بررسي قرار داده شده است
ادامه نوشته

خانواده امروز و آسیب های آن ; نگاهی به آسیب های خانواده امروز و علل ضعف در کارکردها


خانواده امروز و آسیب های آن

نگاهی به آسیب های خانواده امروز و علل ضعف در کارکردها


 

شکی نیست که خانواده امروز ایرانی با خانواده متعادلی که باید سنگ بنای یک جامعه سالم باشد، فاصله زیادی دارد . اين خانواده ، از یک سو هنوز گرفتار بعضی سنت های غلط گذشته مانند بی عدالتی و ظلم به زنان بوده و از سوی دیگر آموزه های مدرن مانند انکار تفاوت های جنسیتی، اختلاط نقش ها، فرد گرایی و اصالت لذت های دنيايي ، سلامت، ثبات و حتی کیان خانواده را به خطر انداخته و آسیب های جدی اجتماعی به وجود آورده است ،در حاليكه این موضوع چنان که بایسته است، به دغدغه اصلی اندیشمندان و مسئولان جامعه تبدیل نشده و عمده طرح ها و بودجه هایی که به نام خانواده تصویب می شود، عملا در حوزه مسائل زنان قرار می گیرد ؛ و اين در حالی است که سلامت خانواده شرط لازم برای آسایش و سلامت زنان است و با هدف گیری آن، تعالی کل جامعه نیز حاصل می شود؛ لذا آسیب شناسی این نهاد باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد. برای این مهم، ابتدا باید تعریفی از خانواده متعادل، منطبق با آرمانها و آموزه های اسلامی ارائه كرد تا بر اساس آن، میزان و جهت انحراف نهاد خانواده امروز ایرانی مشخص شده و برنامه ریزی های لازم برای آسیب زدایی از آن به عمل آید. برای تعریف خانواده متعادل، دو بعد کارکردها و ساختار خانواده را مورد بررسی اجمالی قرار می دهیم

ادامه نوشته

اولین بار بود قبرستان را اینچنین درک می کردم (رضا شکری یادت گرامی)



سه نفر بودیم ؛ شش سال قبل ؛ خیلی خیلی هم دوست و صمیمی بودیم ؛ دو روز پیش خبر یکی از این دوستان رو اون یکی بهم داد. تصادف و مرگ ؛ البته خبــرش بعد از هفت روز بهم رسید
دیروز عازم شدیم ؛ یکی از دوستان از اصفهان آمد و باهم رفتیم شهرشان ؛ نه خانه شان رفتیم و نه مراسمش ؛ روز قبلش مراسم هفت گرفته بودند ما هم ظهر به شهرشان رسیدیم ؛ مستقیم بدون اینکه خبری دهیم رفتیم سرمزارش
دلهـره دیدن عکس یک دوست و یار صمیمی آنهم در سن 25 سالگی و تنها پس از یکسال ازدواج ؛ با دنیایی آرزو و خاطره شیرین ، نفس گیر بود. اما واقعیت داشت
حسابی گشتیم و بالاخره یک مزار تازه و عکس جوانی ممتاز که بالای آن بود ؛ ما را درجــا خشک کرد. نه نای رفتن به پیش بود و نه راه پس کشیدن ؛ نشستیم و اشکمان روان شد. مداحی هم دورادور برای تازه مرحومی عزاداری می کرد ؛ سرد بود و بی حس
اولین بار بود قبرستان را اینچنین درک می کردم. دلیلش را نمی فهمیدم ؛ اما حس خاصی داشتم.
حسابی دلمان را خالی کرد و یادآوری خاطرات. سخت اما حقیقت. بعدش رفتیم خانه شان ؛ همه بودند ؛ حسابی هم میزبانی کردند و شام نگه مان داشتند ؛ بعد از شام راهی شدیم
خواستیم برگردیم اما دلمان نیامداو را تنها بگذاریم ؛ بار دیگر شب رفتیم سر مزارش. چقدر دیدن گورستان برایم جالب بود و پر سوال و پــرزمطالبی که انگار داشتم کشف می کردم. آرام آرام راهی شدیم به مـزار دوستمان برسیم. هر صحنه پر ز نکته بود هر بخش یک سوال. در راه که قدم میزدیم رسیدم به یک قبـر خالی ؛ برای تازه مرحومی آماده کرده بودند. ایستادم و نگاهش کردم. چقدر عجیب بود دیدن قبر ؛ نه اینکه ترس داشته باشم و یا ندیده باشم و ... ؛ نــه ؛ حس و حال  خاصی بود دنیایی تازه انگار داشتم می دیدم. ساعت حدود یازده شب بود سکوت.
رفتم و نشستم در قبر ؛ مهمترین رخداد برای من بیشتر از فوت رفیق این حس و حال بود ؛ چه ها گذشت بر من و چه فکرهایی که از سرم نگذشت و ............
سپس رفتم سراغ مزار آشنایم ؛ مرحوم رضا شکری.

همان حال به خط تلفنش پیامکی ارسال کردم:

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز       مرده آنست که نامش به نیکی نبرند
نام تو ، یاد تو ، خاطرات و لطفت جاویدان خواهدبود رضاجان ؛ این عهدیست که هم اکنون سرمزارت می بندیم. انالله و انا الیه راجعون


....... و
بعدش بازگشت ؛ با یک دنیا فکر


اولین بار بود قبرستان را اینچنین درک می کردم.

.

فقر اینه که.....

بر خلاف اکثر ایرانی ها که می گن فقر اقتصادی فقر فرهنگی میاره، این فقر فرهنگیه که فقر اقتصادی میاره. یه بار یک مستند در بی بی سی درباره هند میدیدم، و یکی از مسئولان هند می گفت که فقر بزرگترین آلاینده است، و البته منظور او هم از فقر چیزی بیش از حقوق آخر ماه بود

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

فقر اینه که سفرهات به خارج از کشور خلاصه بشه به رفتن به خونه فک و فامیلهات در اونور آب؛

فقر اینه که ۶ بار تركيه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

 

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

فقر اینه که دم دکه روزنامه فروشی بایستی و همونطور سر پا صفحه اول همه روزنامه ها رو بخونی و بعد یک نخ سیگار بخری و راهتو بگیری و بری؛

 

ایران انار

.


ایران انار ؛ یک عکس

یک عکس یک دنیا درد ؛ فقر

.


یک عکس یک دنیا درد ؛ فقر

دو راهی

انگار دارم به یه دوراهی بزرگ در زندگی می رسم

چقدر سخته انتخاب کردن  (ازدواج منظورم نیست ها !!؟؟ P9

و چقدر سخته دیدن همچین وضعی ؛  وقتی که انگار هیچ کار ازت بر نمی آد

.

دیشب برای همین حسابی بهم ریخته بودم

دوست دارم بگم ؛ الان فقط خدا می تونه کمکم کنه..آمین

مبادله کتاب با کتاب توسط کتاب خوارها


کتاب، کتابخوار، کتاب خوان

در روزگاری که بهای کتاب سر به فلک کشیده و این محصول فرهنگی روز به روز به تشریفاتی شدن نزدیک‌تر می‌شوند، گروهی در یکی از شبکه‌های اجتماعی، حرکتی جالب را آغاز کرده و با معاوضه کتاب‌هایشان با کتاب‌هایی که در پی‌اش هستند، فضای گرمی برای تعاملات فرهنگی به راه انداخته‌اند تا مشخص شود فرهنگ همچون رودخانه در این مملکت، راه خود را می‌یابد، ولو صخره‌ای به بزرگی تورم شدید پیش رویش فرود آمده باشد.

چندی پیش، «تابناک» در گزارشی به بررسی ابعاد و پیامدهای گرانی کاغذ و به واسطه آن، افزایش شدید قیمت کتب پرداخت و با توجه به فضای کنونی حوزه نشر کتاب، تعطیلی گروهی از کتاب فروشی‌ها و برخی ناشران را دیر و دور ندانست و چه بسا در نمایشگاه کتاب سال ۹۲ دیگر شاهد حضور برخی از کتاب فروشی‌ها، به ویژه آن‌ها که از عمرشان بیش از یک دهه نمی‌گذرد، نباشیم که اگر چنین شود، قطعاً رخداد تلخی خواهد بود. 


بنابراین، در همین زمینه تلاش شد، راهکارهای اقتصادی ـ که تاکنون توسط ناشران یا اجرا نشده و یا به صورت محدود عملی شده و در کشورهای دیگر دارای بازدهی بوده ـ به ناشران پیشنهاد شود. همچنین در‌‌ همان مطلب تأکید شد که همه سازوکارهای کاهنده فشار تورمی به حوزه فرهنگ به ویژه حوزه کتاب، تنها هنگامی سودمند خواهد بود که شاهد تزریق انبوه کاغذ متناسب با حجم بالای تقاضا با بهای بسیار نازل بود و پیش از آن تنها می‌توان به کاهش سرعت افزایش قیمت پشت جلد کتب امید داشت.

در چنین حال و احوالی که خریداران حرفه‌ای کتاب را نیز به مصرف مقدار معتنابهی نسخه‌های الکترونیک کتب و عدم خرید نسخه‌ای از این محصولات واداشته، گروهی در یکی از شبکه‌های اجتماعی، دست به حرکت جالبی زده‌اند که نشان می‌دهد فرهنگ کشورمان چون رودخانه خروشانی توقف ناپذیر است و حتی صخره‌ای به بزرگی تورم سال ۹۱ نیز نمی‌تواند این ظرفیت بالای فرهنگی را برای مدتی طولانی در پس خود متوقف سازد.


این گروه رویه‌ای را آغاز کرده‌اند که طی آن هر مخاطب، یکی از کتبی را که خوانده و علاقه‌مند به واگذاری‌اش است، معرفی می‌کند و چشم انتظار پیشنهاد متقابلی می‌نشیند یا راساً اعلام می‌کند، کتابش را حاضر است با کتاب مشخصی تاخت بزند و معاوضه کند و جالب این که معاوضه‌هایی نیز در این دادوستد تحقق یافته است. چنین روندی نشان می‌دهد حتی در این گرانی کاغذ نیز اگر در پی خواندن کتاب و نه انبار کردنش بود، می‌توان از برخی کتب شخصی گذشت و در عوض به مقصود دل رسید و کتابی را که در پی‌اش بود، به دست آورد و خواند.

در این رویه تازه آنلاین که با یک پیشنهاد آغاز می‌شود و در پیام‌های همان پیشنهاد، منجر به توافق برای تبادل دو کتاب می‌شود و به نوعی بازگشت به دوران دادوستند پایاپای است ـ اما نه برای مرغ و گندم که برای دانش و ادبیات و در حوزه فرهنگ ـ رویدادهای جالب دیگری نیز رخ می‌دهد؛ برای نمونه، برخی اشخاص به اصطلاح کتاب‌خوار که آثار معمول را خوانده‌اند، آثاری را که برای ایشان نایاب می‌نماید یا واقعاً نایاب است، معرفی کرده و می‌گویند، حاضرند در ازای آن هر کتابی تقدیم کنند.

به این دو دسته، دسته‌ای دیگر نیز می‌توان افزود که حتی آلبوم‌های موسیقی‌شان را برای تاخت زدن با کتب در این گروه عرضه کرده‌اند و هر چه دامنه شرکت کنندگان گسترده‌تر می‌شود، این دادوستد غیرنقدی ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرد و احتمالاً زمانی که این جمعیت دوهزار و چندصدنفره به عدد چند ده هزار نفری افزایش یابد و همچنین گروه‌های مشابهی شکل گیرد، دامنه اتفاقاتی که در این حوزه رخ می‌دهد، از وسعت و عمق بیشتری برخوردار خواهد شد.

چنین تصور می‌شود که در فضای کنونی و موقعیت زمانی پیش روی، مشخصاً باید چنین راهکارهایی که آسان و کم هزینه نیز می‌نماید و می‌تواند منجر به شکل‌گیری ارتباط سلامت و فرهنگی تازه برای اهالی کتاب و فرهنگ شود، تا آنجا که می‌شود، ترویج داده و تقویت کرد. بی‌گمان، تغییر فرهنگ کتاب‌داری به کتاب‌خوانی و انبار نکردن بی‌فایده کتب در قفسه‌ها و چرخش این کتب در فرایند فوق، یکی از کارآمد‌ترین ابزارهای افزایش سطح مطالعه بدون هزینه‌کرد تازه است؛ کاری که آغاز شده و باشد که به سادگی متوقف نشود.

منبع: تابناک