سکوت در آهنگ توسعه (150 سال بعد از امیرکبیرتوسعه در ایران چه تصویری دارد)


150 سال بعد از امیرکبیرتوسعه در ایران چه تصویری دارد

سکوت در آهنگ توسعه



ما 30 سال زودتر از ژاپنی‌ها گام در مسیر مدرنیته برداشتیم، علی‌القاعده ما امروز 30 سال هم از ژاپنی‌ها می‌بایستی جلوتر می‌بودیم. اما نتیجه اصلاحات «میجی» شد ژاپن امروزی و نتیجه اصلاحات امیرکبیر هم شد پاشوره خون‌آلود حمام باغ فین کاشان


« متن کامل ادامه مطلب »

ادامه نوشته

کسی که ره به بیدادم بره نی

http://dastanc60.blogfa.com/post-318.aspx

کسی که ره به بیدادم بره نی                           خبر بر سرو آزادم بره نی

    تمام خوبرویان جمع گردند                                کسی که یادت از یادم بره نی

دمی بوره ببن حالم ته دلبر                              دلم تنگ شبی با ما بسر بر

         ته گل بر سر زنی ای نو گل مو                         به جای گل زنم مو دست و بر سر

نسیمی که از بن آن کاکل آیو                           مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو

چو شو گیرم خیال تو در آغوش                          سحر از بسترم بوی گل آیو


 اشعار از باباطاهر

مینیاتور استاد فرشچیان

قند پارسی

منبع




خوش آن که تو بازآیی و من پای تو بوسم

چون سایه‌ی زلف تو قدم‌های تو بوسم

 هر جا که تو روزی نفسی جای گرفتی

آن‌جا روم و گریه‌کنان جای تو بوسم

 در باغ روم بی‌تو و هر سرو که بینم

پایش به هوای قد و بالای تو بوسم

 روی تو تصوّر کنم و لاله و گل را

 از حسرت رخسار دلارای تو بوسم

هر جا که غزالی‌ست چومجنون سرو

 چشمش در آرزوی نرگس شهلای تو بوسم

 خواهم که شوی مست شکرخواب صبوحی

 در خواب مگر لعل شکرخای تو بوسم

من، اهلیِ درویش توام، ای شه خوبان

 دستی که ببوسم، به تمنای تو بوسم

 اهلی شیرازی

جوان، انقلاب و اصلاح مستمر


جوان، انقلاب و اصلاح مستمر

معصومه ابتكار


    بي ترديد، جوانان ستون اصلي و پيش برنده انقلاب اسلامي چه در سطح نخبگان و چه در ميان توده هاي مردم بودند. اساتيد جوان و دانشجويان از سويي، و جواناني كه به ويژه در شهرهاي بزرگ از فاصله هاي طبقاتي و اجتماعي و نيز اختناق و فساد خسته شده بودند، نيروي پيش برنده پرانگيزه يي براي پيروزي انقلاب به حساب مي آمدند.

اساسا جواني، حركت شجاعانه در مسيرهاي ناشناخته است. جوان ايراني همواره اين جسارت را داشته كه در جست وجوي حقيقت و پاسخ به پرسش هاي خود باشد و تا پاسخ آنها را نيابد، دست از مقصود برندارد.

در آن دوران و با چنين ويژگي هايي - به ويژه با زمينه سازي فرهنگي پايگاه هاي روشنفكري ديني مانند حسينيه ارشاد و دكتر شريعتي و سخنراني هاي روحانيون روشنگري چون شهيد مطهري - ظهور شخصيتي مانند امام خميني نور اميدي در جمع جوانان شد. حركت ضد ظلم انقلاب اسلامي به نسل جوان آن روز نشاط بخشيد و كلام و بيانيه هاي امام، جوانان را با جسارت و آزادگي آشنا كرد. انقلاب و امام تصوير روشني بودند از عدم دلبستگي و تعلق، نبود ترس و توكل واقعي با تفويض همه امور به خداوند: تصويري كه در روزگار اختناق و استبداد ناياب به حساب مي آمد.

در مقطع انقلاب، دينداري براي جوان ايراني در قامت انتخابي آگاهانه معنا يافت و همتراز معرفت، تلاش و پيشرفت به حساب آمد. جوان 57 البته تصوري از مدعيان دينداري كه نتايج اعمال شان به رويكردهاي ضدديني منجر مي شود، نداشت. آن روزها، حركت انقلاب اسلامي به عنوان مظهر دين: حركتي شجاعانه در پيروي از مردي راسخ و صريح بود كه در مقابل خودكامگي و خفقان فراگير جامعه ايستاده و توجه جهانيان را به خود معطوف ساخته بود.

البته گروه هاي عمده يي از جوانان نگران غلبه ارتجاع و تعصب بودند، ولي وقتي امام را قائل به گفتمان روشنگرانه و مترقيانه ديدند و احساس كردند ارزش هاي انقلاب در راستاي آزادي و كرامت ذاتي انسان است، بر پيگيري پيام ها و بيانيه هاي رهبر انقلاب همت گماردند. نمونه بارز اين ارزش ها، نگاهي بود كه امام به موضوع حضور زنان داشت: يعني قائل به محدوديت يا حذف آنان از عرصه اجتماعي و سياسي نبود و همين دليلي بود بر برداشت مترقيانه ايشان از مباني فقهي. بر همين اساس جوانان دانشجو در بسط تئوريك و نظري انقلاب نقشي اساسي ايفا كردند.


خاطره يي از آن روزها و مروري بر شعارهايي كه داده مي شد، مي تواند بيانگر هدف مبارزه، نقش آفريني جوانان و پيوند آن با ساير اقشار باشد. يكي از روزهايي كه اعتراضات دانشجويي در محوطه پلي تكنيك اوج مي گرفت و دانشجويان در دانشگاه جمع شده بودند، راهپيمايي به سمت در مشترك ميان دانشگاه و دبيرستان البرز كه دري آهني و قديمي بود، كشيده شد. اين در هميشه بسته بود ولي آن روز دانشجويان با شعارهاي مختلف به سوي آن مي رفتند: سكوت هر مسلمان خيانت است به قرآن/ دانش آموز به پاخيز / دانشجو مي رزمد، ذلت نمي پذيرد / استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي تظاهرات گسترده و منسجمي با حضور اكثريت دانشجويان به پا شده بود و نتيجه اينكه به يك باره در آهني از جا كنده شد و فاصله ميان دانشجو و دانش آموز از ميان رفت. در آهني چون پر كاهي روي دست ها به رقص درآمده بود. همه چيز خيلي سريع رخ داد و تظاهرات كنندگان بعد از ورود به مدرسه به سمت خيابان رفتند، اما به خيابان نرسيده گارد ضد شورش شاه از راه رسيد. جمعيت مردد بود. عده يي اين سو شعار مي دادند و عده ديگري آن سو شاخ و شانه مي كشيدند. در همين اثنا سر و كله تعدادي دانش آموز پيدا شد كه با هيجاني وصف ناپذير شعار مي دادند: « توپ، تانك، مسلسل ديگر اثر ندارد». آن سو تر نيز فرمانده گارد كه مردي درشت اندام با سبيلي كلفت بود با عصبانيت شلاقي را در هوا مي چرخاند و قدم مي زد. معلوم بود كه مشغول بررسي اوضاع براي يك حمله جانانه به تظاهرات كنندگان است.

در اين موقع مادر يكي از بچه ها كه به دنبال فرزندش مي گشت و نگران دانش آموزان بود، خطاب به فرمانده گارد فرياد زد: شما با اين سن و سال از اين بچه ها خجالت نمي كشيد؟  در صداي آن مادر شجاعت و جسارتي بود كه باعث شد فرمانده گارد سرش را پايين بيندازد و از آن نقطه دور شود.

انقلاب از اين صحنه هاي جالب و ديدني زياد داشت. اما امروز مهم اين است كه چگونه پيوند آن نسل با جوانان كنوني كه ايشان نيز خواستار استقلال و آزادي و تعالي هستند، حفظ شود و به نظر مي رسد تنها راه اين پيوند، استمرار حركتي اصلاحي براي حفظ دستاوردهاي انقلاب و مقابله با ناراستي ها و انحرافات باشد.

انتظار نسل جوان امروز نيز شناخت اشتباهات، اعتراف به اشتباهات و اصلاح آنهاست، به نحوي كه در يك فرآيند بازنگري، خوداصلاحي شاهد تغيير و بهبود مستمر وضعيت معنوي و مادي جامعه باشند. در اين صورت است كه انقلاب از مسير اصلي خود دور نمي شود و پاكي و صفاي اوليه را حفظ خواهد كرد.

.

سالروز پیروزی انقلاب اسلامی گرامی باد


گرامی باد یاد و خاطره بزرگ مردان وزنانی که برای ارزش های والا ؛ قیام کردند

گرامی باد اخلاص و عمل پدران و مادرانی که برای بهترین ها ؛ نقش آفرینی کردند


اما اکنون نه مخالفیم ؛ نه دشمن انقلاب ؛ نه پازل دشمن و نه هر وصله ی دیگر

اکنون من یکی هستم پشت سر انقلاب بزرگان این مرز و بوم

اما ؛

تیغ تیز انتقادم

باید کاری کرد ؛ دست به دست هم


22 بهمن ماه گرامی باد


«سيب باشيم و از درخت نيفتيم، الهي!» خود را به توفان دلزدگي ها نسپاريم


«سيب باشيم و از درخت نيفتيم، الهي!»

خود را به توفان دلزدگي ها نسپاريم


نويسنده: ديبـا داودي


«شواهد و قرائن گوياي اين نكته اند كه ما افسردگي را پيش از مبتلاشدن به آن فرا مي گيريم». شايد بتوان اين نظر به ظاهر ساده از منظر يك كارشناس روانشناسي را به شرايط حاكم بر زيست قاطبه مردمان روزگارمان بسط داد چرا كه وقتي مي شنويم آمار افسردگي در ميان طبقات اجتماعي گوناگون ايران رشدش به مراتب ناگهاني تر از كشورهاي همتراز است نگران مي شويم مبادا، ما مردمان بختت نيك گو، ياد گرفته باشيم خود را به توفان دلزدگي ها بسپاريم و به سادگي صفت «افسرده» را همراه خود يدك بكشيم.
    ديگر نيازي به پرده پوشي نيست كه عموما نخستين واكنش ما هنگام مواجهه با مشكلات، نسبت دادن حال بد و متعاقبا عملكرد بدترمان به جو حاكم بر اوضاع اجتماعي پيرامون است. نسبتي شايد در مواردي درست اما تا حدودي نيز برخاسته از فرهنگ «خود عاري از خطا پنداري»: زيرا هميشه منتظريم: منتظريم ديگران گامي بردارند، شرايط را بهبود دهند، بيكاري را كم كنند، درآمدمان را فزوني بخشند و احتمالاواكسن ضد افسردگي كشف كنند تا آب در دل ما تكان نخورد. ما خود چه تلاشي مي كنيم رنگي به ديوار غبارگرفته دل مان بنشانيم؟ مايي كه برخي كارمند اداره محيط زيستيم، برخي معلم مدرسه و برخي نيز نماينده. زماني كه نوبت به گله و گلايه مي رسد
    هر يك منتقداني هستيم، علامه دهر كه گويي براي هر گره، چاره يي در آستين داريم. سوار تاكسي كه مي شويم سياست را خوب مي فهيم و وقتي در كافه مي نشينيم بغض در گلويمان مي شكند كه اي واي عاقبت ترانه سراي محبوبم، نويسنده و مترجم ارزنده كشورم با اين تيراژ اندك كتاب چه مي شود. عكس به حراج گذاشتن فلامينگوهاي مهاجر درياچه بي آب اروميه را دست به دست مي چرخانيم و آه مي كشيم اما عاقبت همان سياق هميشه را پي مي گيريم. نهايتا شانه يي بالاانداخته، غمگنانه تر از پيش مي گوييم: « ما كه دستمون به جايي بند نيست، تا ببينيم نسل آينده چه كار مي كنن!».
    كتابي از كتابفروشي بخريم، پوست هندوانه و پاكت پفك مان را در درياي خزر نريزيم و حرفه يي جز افسردگي پيشه كنيم. اعتماد

نجوا


این روزها ، نجوایی ؛ میهمان و همراه من است

نکته

پست قبل خودم رو قبول نــدارم! اما نمی خواهم ویرایشش کنم، شرایط خاص حرفهایی زده می شوند، دیدگاه هایی ارائه می شوند که خوب هستند بمانند و درج شوند تا بعدا با مروری دیگر بار ، برداشت و تجربه ای باشد.

ضمنا : آدم از هول حلیم نباید در دیگ بیافتد. هیچ وقت

آموختن

سقراط (دبیر اول) : کسی که بداند که نداند، باسواد است

من نمی دونم تا کی باید بدونم نادانم و بی سواد، درسته که این آگاهی هست و سوادی که اگر پی اش را بگیرم، ماحصلی نیک خواهد داشت. اما واقعا تا کی باید بدونیم که نمی دونیم.  شبهای درس و امتحان، در فرصت مطالعاتی و استراحتی که برای خودم ایجاد می کردم، کتاب جامعه شناسی اثر آنتونی کیدنز رو مرور می کردم؛ هرچند هیچ ربطی بین رشته تحصیلی بنده که کامپیوتر هست، نداشت، اما علاقه شدیدی به علوم اجتماعی دارم و از همین رو هم مطابق توصیه دوستان، این کتاب رو مطالعه می کردم و علاوه بر آموختن مطالب درون کتاب، به مفاهیمی چون  "بی سوادی" و شاید هم "عقب ماندگی" خود و "وسعت دید" و... در مولف کتاب می رسیدم و آهی که ای کاش بتوانم همیشه بخوانم و این فاصله را به اندازه مویی کم کنم

اونطوری که شنیدم و می دانم؛ در کشور های غربی علوم و دروس و ... به صورت تخصصی آموخته می شود مثلا شما اگر از یک متخصص کامپیوتر درباره دین، جامعه، زیست، تاریخ بپرسید به صراحت می گوید: نمی دانم، نه اینکه بخواهد شکسته نفسی کرده یا ابایی داشته باشد؛ واقعا نمی داند!! اما اگر در کشورهای شرقی خصوصا در حال توسعه و به ویژه ایران خودمان از یک (مثلا) دامپزشک می توانید آخرین اخبار ورزشی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و .... را کسب کنید !! البته نه به این غلظتی که بیان شد، اما واقعیت این هست که در کشور ما بنابر هزاران دلیل مردم نمی پسندند فقط در یک مسیر بیاموزند و متخصص شوند و تمام، بلکه می خواهد از همه چیزی اطلاع داشته باشد، نمی خواهم این دو بــعدی که مطرح کردم را تحلیل کنم؛ اما واقعیت این هست که ( و من هم این را می پسندم و معتقدم) که باید در امور دیگر هم آموخت در حد توان چشیـد. و این نکته را هم بیان کنم که باید هم در یک موضوع تخصص خاصی هم کسب کرد و در یک بخش سرآمد بود. اما در همین مسیر هم می رسیم به چند راهی ها، سردرگمی ها، سختی ها و شاید هم در آخر هیچ. استاد اله قمشه ای هم دراین باره در یکی از سخنرانی هایشان اشاره داشته اند که این نحوه خواندن هیچ است و بایستی آموختن را در مسیری گاردریل گذاری شده و به سوی هدفی معین پیش برد آنگاه عایدی دربرخواهد داشت وگرنه فردی سالهاست می خواند اما در انتها هیچ آموخته ی اساسی ندارد.

اما برای اینکه دیدی جامع داشت باید آموخت، هم متخصص بود و هم آگاهی ای به مضامین و موضوعات دیگر داشت و مطالعاتی کرد. من خود سعی می کنم همه جانبه مطالعه کنم {هرچند موفق نبوده ام، اما تلاش داشته ام که مطالعه جامعی داشته باشم}

خلاصه اینکه خواستم دستی روی ثانیه کشیده باشم و اعلام حضوری و درج دغدغه ای !

"آموختن" و رفع و دفع ِ فقر اندیشه و فرهنگ، اساسی ترین جهاد ِ کنونی ماست.

اول خود بعد دیگری

{کمی با عجله و تند و بی مرور نوشتم؛ احتمالا مجدد ویرایشش کنم}

یک تلنگر پیرامون موسیقی سنتی ایرانی (بوی جوی مولیان)


یک تلنگر پیرامون موسیقی سنتی ایرانی

بوی جوی مولیان

چندی پیش، یکی از خوانندگان نسبتا مطرح موسیقی سنتی در یک برنامه تلویزیونی گفت: «جوانان به شکل موسیقی می‌شوند که گوش می‌کنند». جوان شبیه‌‌ همان موسیقی می‌شود که به آن علاقه دارد و شخصیتش با آن شکل می‌گیرد.

براستی شکلی که جوانان ما به آن درآمده‌اند، چیست یا به عبارتی دیگر ما چه لباسی بر تنشان کرده‌ایم؟

برای فهم این مطلب کافی است به کوچه و خیابان برویم. آنچه می‌شنویم موسیقی پاپ است و رپ که نماینده‌های موسیقی غربی وارداتی بوده که در تاکسی‌ها، پشت چراغ قرمز از ماشین‌های دیگر، در جشن‌ها و عروسی‌ها جلب نظر می‌کند و شاید بتوان توقع داشت جوان ما نیز به شکل همین موسیقی شده باشد؛ ساده، بی‌محتوا و توخالی، با ظاهری آشفته و لباس‌هایی عجیب و غریب. خلاصه اینکه «موسیقیش» به «موسیخیش» می‌آید!

اکنون جا دارد از خودمان بپرسیم، مگر موسیقی ایرانی چه کم دارد که اینطور مورد بی‌مهری و فراموشی از سوی جوانان قرار گرفته‌ و یا این که مشکل اصلا در خود موسیقی ایرانی است یا کم توجهی مسئولین امر و برنامه‌ریزی‌های پر اشتباه؟

متن کامل ادامه مطلب

ادامه نوشته

لرزیدن دل و جان تنها با کلمات


رابطه "دل" و ""جان" آدمی با کلمات چیست که برخی کلمات آنها را می لرزانند!؟


چقدر خوبه که طعم شیرین ِ این تجربه ها را بچشیم،

و چقدر سخته که دلی بلرزد بی آنکه بداند

...