شب یلدا  (کاریکاتور)


چرا قادر به گفتن «نمي دانم» نيستيم

روزنامه اعتماد

چرا قادر به گفتن «نمي دانم» نيستيم


«مي داني نفت برنت درياي شمال چيست؟»، «با آثار نيكوس كازانتزاكيس آشنا هستي؟»، «از چگونگي ساخت سازه هاي بتني اطلاع داري؟»، «فلان مكان در فلان محله شهر را بلدي»؟ تقريبا پاسخ اغلب ما به همه اين سوال ها و سوال هاي ديگر بله است يا به هر نحوي شده در پاسخ از اداي عبارت «نمي دانم» طفره مي رويم.

    اتفاقات بدشگون، ماجراهاي تلخ و رويدادهاي ناگوار روز و روزگار ما را رنگي از تيرگي زده اند. شايد اگر در هزاره سوم زندگي نمي كرديم، شايد اگر هنوز درگير ساخت چرخ و آسياب آبي بوديم اين بدشگوني ها را به خرافات نسبت مي داديم، به طالع نحس. اما ريشه اين ماجراها نه در طالع نحس است و نه در نفرين مادر زمين. اين تلخكامي ها از «همه چيز داني» ما نشات مي گيرد و از اينكه قادر به گفتن «نمي دانم» نيستيم و مسووليت هايي خطير را ندانسته و نشناخته بر عهده مي گيريم و در عمل درگير ندانم كاري مي شويم.

    بر همين سياق علاوه بر حوزه اجتماع، در حوزه فرهنگ نيز نابساماني هاي فراوان را شاهديم كه آفت زده همين عدم اعتراف ساده، «نمي دانم» است.

    بخشي از اوضاع سينماي اين روزها، وضعيت كتاب و شمارگان ناچيزش در اين ايام، شرايط استقبال از تئاتر در شهرها به دو شكل در يك چيز ريشه دارند: در نگفتن «نمي دانم». نخست ما مردم همه چيزدان كه نه نيازي به دانستن افزون از طريق مطالعه كتاب احساس مي كنيم و نه آنكه مي خواهيم چيزي يا حسي را با تماشاي فيلم به داشته هايمان بيفزاييم، چون همه چيز را احتمالامي دانيم! در شكل ديگر همين ما كه تمامي اين بداقبالي ها و سخت جاني ها را به مسوولان نسبت مي دهيم گويا فراموش مي كنيم اين مسوولان برخاسته از درون جمعيت «ما» هستند. همين ما روزي مي شود مسوول و مدير و آنجا نيز از نمي دانم و بلد نيستم ابا دارد: و حاصل چنان مي شود كه افتد و داني.

    ياد بگيريم اداي يك داناي كل هميشگي را درنياوريم: چه اگر مسوولي عاليرتبه در آموزش و پرورشي هستيم كه به تازگي در حوزه اش فاجعه يي ناگوار رخ داده، چه يك تعميركار ماشين يا حتي عابري كه از او آدرس مي پرسند.

    گفتن «نمي دانم» عار نيست، بلكه يك دانستگي خوشايند يا شايد بلوغ فكري اجتماعي در بيان با شجاعت آن نهفته است. آن را بياموزيم

ملاصدرا و سياست مدُن


 ملاصدرا و سياست مدُن

غلامرضا اعواني


سياست گاهي از ديدگاه فلسفه سياسي بررسي مي‌شود و گاهي هم بايد آن را از يک ديد الهي مثلاً حکمت متعاليه كه نمونه‌اي عالي از آن است، مورد بررسي قرار داد. ببينيم از اين ديدگاه سياست مدن چه معنايي دارد. اساساً بحث درباره سياست مُدُن، هميشه بحث بسيار مهمي براي فلاسفه بوده و اين را بايد افتخاري براي فلسفه دانست. بزرگترين فلاسفه به بحث سياست مدن پرداخته‌اند و بلکه بحثها‌ي اساسي خود را به اين مبحث اختصاص داده‌اند. فلاسفه و حکماي الهي پا به پاي انبيا، اين بحث توجه داشته‌اند. البته انبيا به صورت نظري و عملي و فلاسفه به صورت نظري به اين بحث توجه کرده‌اند.


در ميان فلاسفه يونان، افلاطون و ارسطو بسياري از آثار خود را به اين بحث اختصاص داده‌اند. فيلسوفان پيش از سقراط نيز به مسئله سياست بسيار توجه داشته‌اند. با اينکه کلمات بسيار کمي از آنها مانده، ولي يکي از وظايف فلاسفه پيش از سقراط در يونان اين بود که مي‌رفتند به شهرها از آنها دعوت مي‌شد و وضع نواميس مي کردند؛ مثلاً هراکليتوس را براي وضع نواميس و سياست گذاري براي مدينه‌اي دعوت کردند؛ اما او قبول نکرد و گفت: «شما آنهايي هستيد که فلان فيلسوف و حکيم در ميانتان بود و بيرونش رانديد. حالا من بيايم براي شما وضع نواميس بکنم؟» يکي از کارهاي حکما هميشه وضع نواميس بوده است.

در اديان الهي هميشه جنبه‌هاي نظري و عملي سياست مورد توجه بوده است؛ مثلاً اگر به آيين‌هاي تائو نگاه کنيد، مي‌بينيد لائوتسه تمام هستي را با نظريه تائو تفسير مي‌كند. «تائو» به معناي حق است که در تمام عالم هستي سريان دارد. وي كتابي دارد در حدود 70 صفحه كه بخش مهمي از آن را به مسئله سياست اختصاص داده است. اين مسئله که حاکم چه کسي است، حاکمي که بخواهد بر مقتضاي تائوي الهي و طريق الهي حکومت بکند، كيست.


متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مقاله ای در مورد شبکه های اجتماعی


شبکه های اجتماعی

احد رضایان قیه باشی


انقلاب در دو بعد اطلاعات و ارتباطات، ابعاد مختلف زندگی انسان‌ها را دچار تغییر و تحول نموده است بعبارتی بهتر رفتارها و تعاملات افراد به شدت متاثر از تغییر و تحول صورت گرفته در دو بعد مذکور بوده است ظهور فناوریهای نوین در هر دو بعد، بسترها و ابزارهای بسیار قدرتمندی برای شکل‌گیری افکار و برقراری ارتباط بین افراد مختلف از نقاط متفاوت فراهم نموده است متناسب با این تحولات شگرف، هر کسی قادر شده است تا اطلاعات جدید و بسیار زیادی را به شیوه‌های گوناگون و در ابعاد و دامنه گسترده در اختیار طیف وسیعی از همنوعان خود قرار دهد یکی از ابزارهای بسیار مهم ارتباطی و اطلاعاتی میان تک تک انسانها تلفن‌های همراه بخصوص از نوع هوشمند آن است همچنین گسترش شبکه‌های اجتماعی در فضای اینترنت- که این فضا در واقع جزو بنیادهای انقلاب جدید به حساب می‌آید- بستر بسیار قدرتمند و مناسبی را برای مبادله اطلاعات و برقراری ارتباط میان افراد مختلف فراهم نموده است از این روی شناخت دامنه نفوذ این فناوریها در زندگی افراد و میزان استفاده و چگونگی استفاده از این فناوریها می‌تواند ما را در شناسایی و مدیریت ظرفیت‌های موجود در کنار مشکلات متعدد ناشی از این فناوریها رهنمون نماید از این روی موسسه جهانی (پیو) با وقوف به اهمیت این مسئله، طی نظرسنجی ارزشمندی اقدام به این امر نموده است که در زیر متن ترجمه شده گزارش این موسسه آورده می‌شود. مترجم خود را متعهد می‌نماید تا در گامی دیگر اقدام به شناخت ، مقایسه و سنجش وضعیت کشور عزیزمان ایران از این حیث با سایر کشورهای جهان نماید.


متن کامل مقاله در ادامه مطلب

.

ادامه نوشته

مهمترین چالش در اصلاح سبك زندگی


مهمترین چالش در اصلاح سبك زندگی

دکتر رضا پورحسین



وقتی از تربیت و نقش و تأثیر آن صحبت می‌كنیم، باید تأكید داشته باشیم كه نقطه عطف تربیت یك انسان در دوران كودكی او شكل می‌گیرد. بنابراین باید فكر كنیم كه چگونه می‌توانیم یك كودك را بالنده پرورش دهیم. در اولین گام باید توقعمان را از «كودك تَراز» مطابق با الگوی اسلامی-ایرانیِ پیشرفت مشخص كنیم. بدون داشتن یك تعریف از كودكی كه می‌خواهیم برای تربیت او برنامه‌ریزی كنیم، بهتر است هیچ اقدامی را صورت ندهیم. این تعریف باید جامع صفات مورد نظر تراز ما باشد. اگر این‌گونه نباشد، جهت‌گیری و ثمره برنامه‌ها به جاهای دیگری سوق پیدا می‌كند. مثلاً ممكن است كودكان ما خصلت‌های خوبی مانند خودباوری، خردورزی، اجتماعی‌بودن و پرتلاشی را كسب كنند، اما فاقد عنصر معنویت بار بیایند. بنابراین تعریف ما از كودك در تراز الگوی اسلامی-ایرانی باید جامعیت داشته باشد.


متن کامل ادامه مطلب

ادامه نوشته

ادعا مالکیت سه جزیره ایرانی را تغییر نمی دهد


ادعا مالکیت سه جزیره ایرانی را تغییر نمی دهد

محمدعلی بهمنی قاجار


امارات و به ویژه حکومت ابوظبی در تلاش بودند تا با طرح ادعا ضد حاکمیت ایران بر بوموسی، در وهله نخست سیادت خود بر درون کشور امارات را تثبیت کرده و در وهله بعدی از شرایط بین‌المللی و اختلافات جهان غرب با دولت ایران بهره گیرد و حاکمیت ایران بر بخشی از سرزمینش را دچار تهدید ساخته و به ویژه اجماعی جهانی علیه حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه فراهم سازد.


اما این تلاش‌های امارات با شکستی فاحش روبه‌رو شد؛ شکستی که برای آگاهان به تاریخ و فرهنگ منطقه، دور از انتظار نبود، ولی شاید مسئولان حکومت ابوظبی، انتظار این شکست به این ابعاد را نداشتند. گویا، حاکمان ابوظبی چهار هدف از تلاش‌های خود دنبال می‌کردند که در همه آنها شکست خوردند.

ادامه نوشته

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش ...


به مناسبت این ایام که بخشی اش رو پشت سر گذاشتیم و بخشی رو پیش رو داریم تصمیم گرفتم داستانی از دفتر ششم مثنوی برای شما به صورت خلاصه نقل کنم که امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره .

این حکایت ، تعبیری معرفت اندیشانه از واقعه ی کربلاست . مولوی از کسانی است که به طور مشخص نسبت به شخص امام حسین و حرکت او ارادت می ورزید  و یاد او را زنده و محترم میداشت .

در این حکایت مولانا در مورد غریبی صحبت می کند که در روز عاشورا به شهر حلب رسید  ( در سوریه کنونی ) و دید که شیعیان آن شهر مشغول عزاداری هستند . پرسید که این عزاداری چیست و برای کیست ؟ گفتند : مگر نمی دانی ؟ برای جانی است که از تمام جان های جهان گرانبهاتر است و داستان عاشورا برای او گفتند .  غریب پرسید : مگر این داستان دیروز یا پریروز اتفاق افتاده ؟ گفتند: خیر ، هفت قرن پیش اتفاق افتاده . گفت : پس لابد تازه خبر به شما رسیده ؛ پس بهتر است به بی خبری خود بگریید . این همه خواب بودن عزاداری لازم دارد ، نه آن حادثه .
مولانا نگاه تحلیل گرایانه ای به این قضیه دارد و میگوید حالا به فرض که این حادثه دیروز و در همین نزدیکی ها اتفاق افتاده باشد ،  آیا تنها عکس العمل ممکن در مقابل آن حادثه آه و زاری و گریه و سوگواری است ؟ آیا عکس العمل دیگری در خور نیست ؟
جواب مولانا این است که آن واقعه چهره های دیگری هم دارد که بسیار زیبا و دلرباست . بله از یک طرف او را کشتند ؛ این وجه غم انگیز واقعه است ، اما از سوی دیگر ،  آن روح بلند ، رها شد . شما به شکستن قفس نظر کنید ، به آزاد شدن مرغ جان این سلطان از زندان نظر کنید . ببینید که او با این رهیدن شاد است . میتوان شادی او را دنبال کرد . او دیگر غمناک نیست . او دچار تاسف و اندوه نیست . شاید تنها حظ و نصیب ما خفتگان و غافلان و زندانیان اندوه خوردن باشد ؛ اما برای کسی که قفس شکستن را میبیند نوبت طرب و شادی است .
 
782 روز عاشورا همه اهل حلب
بابِ اَنطاکيه اندر تا به شب ،
گرد آيد مرد و زن جمعي عظيم
ماتم آن خاندان دارد مُقيم
ناله و نوحه کنند اندر بُکا ( بکا : گریه ) 
شيعه عاشورا ، براي کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان
کز يزيد و شمر ديد آن خاندان
نعره‌هاشان مي‌رود در وَيل و وَشت
پر همي‌گردد همه صحرا و دشت
يک غريبي شاعري از ره رسيد
روز عاشورا ، و آن افغان شنيد
پرس پرسان مي‌شد اندر افتقاد : ( افتقاد : جستجو )
"چيست اين غم ؟ بَر کِه اين ماتم فتاد ؟ "
آن يکي گفتش که : " هي ! ديوانه‌اي ؟
تو نَه‌اي شيعه ، عدو خانه‌اي
روز عاشورا ،  نمي‌داني که هست
ماتم جاني که از قرني به است ؟ "
گفت : " آري ، ليک کو دَورِ يزيد ؟
کي بُدست اين غم؟ چه دير اينجا رسيد!؟
خفته بودستيد تا اکنون شما ؟
که کُنون جامه دريديت از عزا
پس عزا بر خود کنيد اي خفتگان !
زان که بد مرگي است اين خواب گران "
روح سلطاني ز زنداني بجَست
جامه چِه درانيم ؟ و چون خاييم دست ؟ ( چون خاییم دست : چرا تاسف بخوریم ؟ )
چونک ايشان خسرو دين بوده‌اند
وقت شادي شد چو بشکستند بند
سوي شادُروان دولت تاختند ( شادروان دولت : سراپرده ی حمایت حق )
کُنده و زنجير را انداختند
روز ملک است و گش و شاهنشهي  ( گش : خوش و خوب )
گر تو يک ذره ازيشان آگهي
ور نه‌اي آگه ، برو بر خود گَري
زان که در اِنکارِ نقل و مَحشري
بر دل و دينِ خرابت نوحه کن
 که نمي‌بيند جز اين خاک کُهن ( کُهن : کهنه شونده و فنا پذیر )
ور همي ‌بيند ، چرا نبود دِلير
پشتدار و جانسپار و چشم‌سير؟  ( پشتگرم و امیدوار به حق ، آماده ی جان سپاری و بی نیاز از ظواهر این جهان )
در رُخَت کو از مي دين فرخي ؟ ( فرخی از می دین : شادی و رضایت از ادراک حقایق دین )
گر بديدي بحر ، کو کفِّ سَخي ؟( بحر : عالم غیب و اسرار الهی  - کف سخی : دست بخشنده )
آن که جو ديد ، آب را نکند دِريغ

خاصه آن کو ديد آن دريا و ميغ ( دریا و میغ : منظور همان عالم غیب و ابر رحمت و عنایت های حق است )


مولانا انسان عاشقی بود و عشق را نه تنها دانسته که چشیده بود ؛و میکوشید حتی در زشت ترین زشتی ها همواره عنصر زیبایی را ببیند ؛ لذا  وقتی به حادثه کربلا نگاه میکند نیز ، آن را یک حادثه ی عاشقانه ی زیبای دلربای ایثارگرانه میبیند و مست آن می شود . 


منبع: وبلاگ و نوشته های خانم جمشیدیان در برگ بی برگی

.

http://nazaninjam.persiangig.com/ghomar.jpg


.................................................................


غزلی دیگر از مولوی :


آن که بی‌باده کند جان مرا مست کجاست

و آن که بیرون کند از جان و دلم دست کجاست ؟

و آن که سوگند خورم جز به سر او نخورم

و آن که سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست ؟

و آن که جان‌ها به سحر نعره زنان اند از او

و آن که ما را غمش از جای ببرده‌ ست کجاست ؟

جان جان‌ست ، وگر جای ندارد چه عجب ؟

این که جا می‌طلبد در تن ما هست کجاست ؟

پرده روشن دل بست و خیالات نمود

و آن که در پرده چنین پرده دل بست کجاست ؟

عقل تا مست نشد ،  چون و چرا پست نشد

و آن که او مست شد ، از چون و چرا رست ، کجاست ؟

غزلیات شمس


متن کامل قانون انتخابات ریاست جمهوری ایران


متن کامل قانون انتخابات ریاست جمهوری ایران
(تا آذرماه سال 1391 قبل از تغییر)

از آنجاییکه مجلس شورای اسلامی اصلاح قانون انتخابات ریاست جمهوری را درست بررسی دارد متن كامل قانون انتخابات رياست جمهوري در زیر می آید.


* فصل اول – كليات

ماده 1 ـ دوره رياست جمهوري اسلامي ايران چهار سال است و از تاريخ تنفيذ اعتبارنامه وسيله مقام رهبري آغاز مي گردد .

ماده 2 ـ اعتبارنامه رئيس جمهور توسط شوراي نگهبان تهيه و به حضور مقام رهبري تقديم ميگردد .

ماده 3 ـ وزارت كشور موظف است سه ماه قبل از پايان دوره چهارساله رياست جمهوري مقدمات اجراي انتخابات دوره بعد را فراهم و با رعايت اصول 119 و 131 قانون اساسي مراتب برگزاري انتخابات و تاريخ شروع ثبت نام داوطلبان رياست جمهوري را با استفاده از وسايل ارتباط جمعي به اطلاع عموم برساند .

ماده 4 ـ كاركنان دولت در صورتي كه به رياست جمهوري انتخاب شوند سنوات رياست جمهوري در سابقه استخدامي ايشان منظور خواهد شد

ماده 5 ـ چنانچه شوراي نگهبان به دلايلي انتخابات رياست جمهوري را در سراسر كشور متوقف يا باطل اعلام نمايد وزارت كشور با كسب نظر شوراي نگهبان در اولين فرصت مناسب نسبت به تجديد انتخابات اقدام مي نمايد .

ماده 6 ـ سرپرست وزارت كشور به جاي وزير كشور و سرپرستان استانداري ، فرمانداري و بخشداري با تأييد وزير كشور به جاي استاندار ، فرماندار و بخشدار خواهند بود .

ماده 7 ـ آيين نامه اجرايي انتخابات رياست جمهوري را وزارت كشور تهيه و با تصويب هيأت وزيران به اجرا مي گذارد .

ماده 8 ـ نظارت بر انتخابات رياست جمهوري به عهده شوراي نگهبان مي باشد . اين نظارت عام و در تمام مراحل و در كليه امور مربوط به انتخابات جاري است .


متن کامل در ادامه مطلب
ادامه نوشته

خوانش قانون ؛ کتابهای قانون را برای چندمین بار بخوانید


خوانش قانون

کتابهای قانون را برای چندمین بار بخوانید

نويسنده: عبدالصمد خرمشاهي

در كنار يك پيشنهاد تكراري اما ضروري مبني بر اينكه هر چه بيشتر در زمينه هاي مختلف و به طرق مختلف (كتاب، روزنامه و سايت و...) بخوانيم و بدانيم، پيشنهادي دارم كه شايد مقداري عجيب به نظر بيايد و براي اين پيشنهاد دلايلي دارم كه عرض مي كنم.

مردم ما حتي تحصيلكرده ها از قوانين و اصطلاحات مربوطه خيلي اطلاعات جزيي دارند يا اصلاندارند و شايد به همين دليل است كه آنقدر قانون شكني و قانون ستيزي در جامعه ما رواج دارد. نمونه ساده اش هم همين قوانين راهنمايي و رانندگي است كه به راحتي مي توانيم ببينيم در روز چقدر زير پا گذاشته مي شود. پيشنهادم اين است كه بياييم و در روز در كنار كتابخواني و روزنامه خواني و... به هر شكلي كه مقدور است، قوانين حاكم بر روابط را هم مطالعه كنيم، مثل قانون مدني.

قانون مدني ما به زبان شيريني نوشته شده است و درك آن هم سخت نيست و به راحتي مي توان آن را مطالعه كرد. به ويژه قانون خانواده، قانون ارث يا قوانيني مشابه آنها يا قوانين مرتبط با مردم و حكومت. مثلاچقدر خوب خواهد بود اگر ما بياييم و به قانون مجازات اسلامي يا ساير قوانين مرتبط نگاهي داشته باشيم.

متاسفانه همانطور كه عرض كردم اغلب مردم و حتي تحصيلكرده هاي ما علاقه يي به مطالعه قوانين ندارند. پيشنهاد موكد من به همه دوستان و عزيزان و عموم مردم ايران اين است كه نگاهي به قوانين بيندازند.

كمتر كسي است كه بالاخره روزي سر و كله اش به دادگاه، كلانتري و ساير مراجع قانوني نيفتد. آگاهي بيشتر كمك مي كند كه راحت تر زندگي كنيم و به حقوق ديگران احترام بگذاريم.

قانون اساسي ما خيلي مفصل و طولاني نيست اما چند نفر اين قانون اساسي را خوانده اند؟ توصيه من خواندن قانون اساسي است، خواندن قانون مدني، قانون جزا يا هر قانوني كه بر روابط اجتماعي ما حاكم است


 روزنامه اعتماد، شماره 2564 به تاريخ 20/9/91، صفحه 16 (صفحه آخر)

جنبش آرمان و آرزو ، روز دانشجو ؛؛  در 16 آذرها چه گذشت ؟


 جنبش آرمان و آرزو  (به مناسبت روز دانشجو)


در 16 آذرها چه گذشت ؟


سولماز ايكدر


از بلوار كشاورز كه مي‌خواهي به سمت خيابان انقلاب بروي، ممكن است چشمت به تابلوي اسم يك خيابان بخورد؛ 16 آذر. خياباني كه ضلع غربي دانشگاه تهران را سراسر پوشش مي‌دهد. پس از پيروزي انقلاب روز دانشجو، 16 آذر وارد تقويم رسمي كشور شد، اگرچه كه تا پيش از آن هم دانشجو‌هاي داخل و خارج از كشور به بهانه خون سه شهيد اهورايي در اين روز مراسمي براي بزرگداشت جنبش دانشجويي برپا مي‌كردند كه بيشتر وقت‌ها در داخل كشور تحمل نمي‌شد و به تعطيلي كشيده مي‌شد.




نخستين‌ جرقه‌ها

نخستين نمود‌هاي عيني‌ جنبش‌ دانشجويي در پاسخ به رفتار دوگانه، ديكتاتور- تجددخواه رضاشاه پهلوي بروز پيدا كرد. ديكتاتوري رضاشاه، برخلاف‌ تحركات‌ نوسازانه‌ و بروز گرايش‌هاي‌ ناسيوناليستي شؤونيستي‌ او بسيار بارز بود؛ وابستگي‌ به‌ غرب‌ و نابرابريي‌هاي موجود در جامعه، زمينه‌ساز بخشي‌ از نارضايتي‌هاي‌ دانشجويان‌ بود. در سال‌ 1309 پيش از تشكيل‌ دانشگاه‌ تهران، دانشجويان‌ ايراني‌ مقيم‌ اروپا، با تشكيل‌ كنگره‌يي در كلن، خواستار آزادي‌ همه‌ زندانيان‌ سياسي و ايجاد جمهوري شدند و به‌شدت عليه رضاشاه‌ انتقاد كردند. سال‌ بعد، گروهي از دانشجويان‌ مقيم‌ مونيخ‌ كه‌ با اعضاي‌ باقيمانده‌ فرقه‌ كمونيست‌ ايران‌ همكاري‌ نزديك‌ داشتند، نشريه‌يي به‌ نام‌ «پيكار» منتشر كردند اما تلاش رضاشاه‌ براي‌ جلوگيري از انتشار آن‌ توسط‌ دولت‌ آلمان‌ به‌ ثمر نشست. رضاشاه‌ به‌ مجلس‌ فرمان‌ داد تا قانوني‌ براي‌ حفظ‌ امنيت‌ ملي تصويب‌ كنند. براساس‌ اين قانون‌ سازمان‌هايي‌ كه‌ «پادشاهي‌ مشروطه» را به‌ خطر مي‌انداختند، يا «مرام‌ اشتراكي» را تبليغ‌ مي‌كردند، به‌ 10‌ سال‌ زندان‌ محكوم‌ مي‌شدند. در سال‌هاي‌ 1313 و 1315، پس از تاسيس نخستين مركز آموزش عالي در ايران اعتصاب‌هايي‌ از سوي دانشجويان‌ پزشكي‌ و تربيت‌ معلم‌ انجام گرفت. در سال‌ 1316 دانشجويان‌ دانشكده‌ حقوق‌ در اعتراض‌ به‌ هزينه‌هاي‌ بيهوده‌ براي‌ آماده‌ كردن‌ دانشگاه‌ جهت‌ بازديد وليعهد در كلاس‌ها حاضر نشدند. آنها شكايت‌ داشتند كه‌ چرا بيش‌ از 000/120 ريال‌ براي‌ خريد ادكلن، جهت‌ معطر كردن‌ سالن‌هاي‌ دانشگاه‌ هزينه‌ شده‌ است؟ در همان‌ سال‌ 20 فارغ‌التحصيل‌ دانشگاه‌ كه‌ بيشتر آنها در حال‌ گذراندن‌ خدمت‌ سربازي‌ بودند، به‌ جرم‌ پشتيباني‌ از فاشيسم‌ و توطئه‌ براي‌ قتل‌ شاه‌ بازداشت‌ شدند. دهه 1320 و اوايل دهه 1330، پس از سقوط حكومت رضاشاه پهلوي و ايجاد فضاي بازتر، فعاليت‌هاي سياسي در بين دانشجويان دانشگاه تهران، بسيار افزايش يافت. در اين دوران حزب توده، از نفوذ بسياري در بين دانشجويان برخوردار بود اما در دوران نخست‌وزيري محمد مصدق و افزايش محبوبيت جبهه ملي در اوايل دهه 1330، محوريت اين حزب در دانشگاه به چالش كشيده شد.

در اين سال‌ها گروهي‌ ديگر از دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ نهضت‌ خداپرستان‌ سوسياليست‌ را بنيان‌ نهادند. دو گروه‌ عمده‌ اين‌ گرايش‌ يكي‌ در دانشكده‌ فني‌ به‌ رهبري‌ جلال‌ آشتياني‌ و ديگري‌ در دانشكده‌ حقوق‌ به‌ رهبري‌ محمد نخشب‌ به‌ وجود آمد و با به‌ هم‌ پيوستن‌ آنها اين‌ نهضت‌ شكل‌ گرفت. اين‌ گروه‌ افزون بر استفاده‌ از امكانات‌ درون‌‌گروهي‌ براي‌ آموزش‌ فلسفه‌ و تاريخ‌ معاصر با شركت‌ در سخنراني‌هاي‌ آيت‌الله‌ طالقاني‌ و بحث‌هاي‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ و كانون‌ نشر حقايق‌ اسلامي‌ براي‌ تقويت‌ فكري‌ خود بهره‌ مي‌بردند. نخشب‌ نظريه‌پرداز اين‌ گروه، كاربرد مذهب‌ و خداپرستي‌ را براي‌ ترميم‌ نظرهاي‌ ماركسيستي‌ لازم‌ مي‌دانست. در مجموع‌ اين‌ گروه از نظر فكري‌ و فلسفي، توحيد را به‌ عنوان‌ جهان‌بيني‌ پذيرفته‌ بودند، از نظر اقتصادي‌ به‌ چپ گرايش‌ داشتند و در سپهر‌ سياسي‌ درصدد مبارزه‌ با استبداد و خواهان‌ دخالت‌ مردم‌ در سرنوشت‌ خود بودند.


متن کامل این مقاله در ادامه مطلب

.

ادامه نوشته

پراكنده‌خواني‌هاي بي سر و ته اينترنتي ؛؛ برای آنهایی که کتاب را کنار گذاشته اند

آنها كه كتاب خواندن را بوسيده‌اند و گذاشته‌اند كنار

پراكنده‌خواني‌هاي بي سر و ته اينترنتي

اويس رضوانيان

بايد كمپيني، نهضتي چيزي راه بيفتد كه پراكنده‌خواني‌هاي بي‌سر و ته اينترنتي را به نفع مطالعه درست و حسابي محدود كند. منظور از مطالعه درست و حسابي هر نوع خواندني است كه به صورت هدفمند انجام شود و اين‌طور نباشد كه موضوع مورد مطالعه همين‌جوري مثل قارچ سر راه آدم سبز شده باشد.


ممكن است بگوييم –و اين‌طور خودمان را گول بزنيم- كه به هر حال همين خواندن‌هاي جسته و گريخته اينترنتي هم مطالعه هستند و سطح عمومي دانش آدم را بالا مي‌برند. اما خدا مي‌داند، خودمان هم مي‌دانيم كه حرف‌مان درست نيست. خواندن‌هاي بي‌هدف اينترنتي فقط ذهن آدم را به سطحي‌خواني و پراكندگي عادت مي‌دهد و اساسا دشمن مطالعه درست و هدفمند است. مثال: آدم مي‌نشيند پاي اينترنت و همان اول چشمش به مطلبي مي‌خورد با عنوان «نجات يك انسان» كه درباره علائم ضربه مغزي است و اينكه خانمي در ‌ميهماني پايش به سنگ خورد و به زمين افتاد و چند ساعت بعد يكهو جان به جان‌آفرين تسليم كرد و اينها.


بلافاصله زير همين يادداشت، كس ديگري مطلبي را به اشتراك گذاشته است با عنوان «يادتونه؟» و كلي خاطرات دهه شصتي‌ها را يكجا جمع كرده است. چيزهايي نظير اينكه با تراش و پوست پرتقال تار عنكبوت درست مي‌كرديم و نوك پاك‌كن‌هاي آبي- قرمز را زبان مي‌زديم كه بهتر پاك كند، اما عوضش كاغذ را پاره مي‌كرد و ده‌ها چيز ديگر. زيرترش مطلبي است درباره تجمع راستگرايان ايتاليايي بر سر مزار موسوليني و سلام فاشيستي آنها. باز زيرترش كسي تكه‌هايي از مصاحبه اخير استاد مصطفي ملكيان را با مجله انديشه پويا آورده است و اين داستان همچنان ادامه دارد.


موضوع اصلا اين نيست كه كدام‌يك از اين مطالب خواندني و به‌دردبخور است و كدام‌شان نيست. بحث بر سر اين است كه مطالعه هيچ كدام از اين خواندني‌ها انتخاب خواننده نبوده است و خط ارتباطي‌اي هم ميان‌شان نيست كه بتواند آنها را بدل به يك مطالعه به‌دردبخور و نظام‌مند كند. بلكه چيزهايي هستند كه سر راه خواننده سبز شدند و او هم مانند آدمي كه بي‌هدف براي خريد به بازار مي‌رود و آخرش مي‌بيند خدا تومان پول خرج كرده و كلي چيز خريده است كه اصلا قصد خريدشان را نداشته، زمان زيادي را صرف مطالعه چيزهايي مي‌كند كه هيچ ارتباطي با يكديگر و- از آن مهم‌تر- با خود خواننده ندارند. اين‌طور مي‌شود كه ذهن آدم به طور وحشتناكي به پراكنده‌خواني و كم‌دقتي و از هر چمن گلي چيدن عادت مي‌كند. حالا بگذريم از اينكه بخش زيادي از اين خواندني‌ها، به واقع چرندياتي هستند كه نه درستي‌شان محرز است و نه كسي مي‌داند از كجا آمده‌اند.


چيزهايي از قبيل اينكه آيا مي‌دانيد موش صحراي فلان در زندگي‌اش آب نمي‌خورد و فلان اسب آبي اقيانوس بهمان 78 تا دندان دارد يا سرعت عطسه آدم فلان قدر است و از همين حرف‌هاي صد من يك غاز. ملت جملات قصار از آدم‌هاي مشهور و كتاب‌هاي معروف را نقل مي‌كنند و لايك مي‌زنند (حالا صحت و سقم همين نقل قول‌ها و حكايت‌ها هم خودش داستاني است)، اما كسي حوصله نمي‌كند خود آن كتاب را بخواند يا درباره آن آدم مشهور چيز بيشتري بداند. علتش هم واضح است: خواندن يك جمله سي ثانيه زمان مي‌خواهد، اما كتاب خواندن يا مرور زندگي آن بابا چند روز يا چند ساعتي زمان مي‌برد.


با ورود و گسترش روزافزون اينترنت، آدم‌هاي زيادي هستند كه بخشي از زمان مطالعه و كتاب خواندن‌هاي روزانه‌شان را به نفع بيهوده‌خواني‌هاي پراكنده اينترنتي مصادره كرده‌اند يا –بدتر اينكه- اصلا كتاب خواندن را بوسيده‌اند و گذاشته‌اند كنار. آدم‌هايي كه حال كتاب خواندن ندارند، اما مدام تصوير نويسندگان معروف را با جمله‌هايي از همان كتاب‌هايي كه حال خواندن‌شان را ندارند به اشتراك مي‌گذارند. آدم‌هايي كه سال به سال در اينترنت يك مطلب پدر و مادر‌دار معتبر –ولو مرتبط با رشته تحصيلي و كاري‌شان- نمي‌خوانند، اما تعداد دندان‌هاي اسب آبي فلان اقيانوس و سرعت عطسه آدم را هنگام خروج از دهان مي‌دانند. يك كلام؛ آدم‌هاي كم‌حوصله پراكنده‌خوان.

روزنامه اعتماد - شنبه، 18 آذر 1391 - شماره 2562 - صفحه آخر

جواني كه آرزوي آموختن زبان سياست داشت



جواني كه آرزوي آموختن زبان سياست داشت

محمدرضا تاجيك


1|جواني نزد مردي كه او را سياست پيشه بود رفت و گفت: سياست‌مردا، زبان سياست و قدرت را به‌من بياموز، باشد كه با فهم زبان آنان زندگي خود و ديگران را تدبير كنم. سياست‌پيشه به او مي‌گويد: دست از اين هوي و هوس بدار و حد خويش بشناس. اين سوداي خام را از سرت بيرون كن و اسير وسوسه‌هاي اهالي سياست و قدرت مشو و خود را به تباهي ميفكن. نيست سياست و قدرت، هر كسي را سزاوار، ‌اي جوان. جوان ساده‌لوح دست از خواسته خطير خود برنمي‌دارد و همچنان بر آن اصرار مي‌ورزد و مي‌گويد: مر مرا محروم نكن زين مراد، لايق لطفت نباشد ‌اي جواد. سياست‌مرد به بزرگ خود رجوع كرد و شرح حال و خواسته جوانك بازمي‌گويد، و مي‌گويد: اگر بدو زبان سياست و قدرت آموزيم چون اهليت و ظرفيت و قابليت آن را ندارد، تباه شود و تباه كند، و اگر نياموزيم، نژند‌خاطر شود و بر ما بشورد. بزرگ سياست‌مرد مي‌گويد: خواسته‌اش را اجابت كن تيغ در دستش نه، از عجزش بكن، تا كه غازي شود او يا راهزن. خواسته جوان اجابت مي‌شود و او زبان سياست و قدرت را نيك مي‌آموزد. جوان خام‌انديش از آغاز صبح در ميان سياست‌پيشگان مي‌رود تا دانش جديد خود را امتحان كند. در اين لحظه صاحب‌قدرتي ته‌مانده قدرت خود را در زباله مي‌اندازد و جوانك حسب آموزشي كه ديده است با چستي و چالاكي برمي‌جهد و آن ته‌مانده را از پيش ديگران مي‌ربايد و مي‌برد. جوانك كه در همان امتحان نخست خود را موفق‌تر از ديگران مي‌يابد، غره مي‌شود و با خود مي‌گويد: اكنون مرا تدبير و تعليم آدميان و عالميان شايد و بايد. مرا شايسته است كه زبان سياست و قدرت را نه به عامي‌مردمان كه به سياس‌مردان و زنان عالم بياموزم.

2|روز و روزهاي بعد نيز، آن جوان كه مي‌پنداشت زبان سياست‌پيشگان همه، در پي آب ا‌ست و نان و دمدمه، و قدرت آنان، همه سرمايه سودست و مكر آنان، همه حكمت و نعمت، سعي وافر در پيشي گرفتن از ديگران در ربودن ته‌مانده‌هاي قدرت اربابان قدرت مي‌كرد. روزي از همين روزها، سياست‌پيشه‌يي بر او لب گشود وگفت: مغرور خام چون تو بسيار ديده و شنيده‌ام كه در طلب قدرت، قدرت از دست داده‌اند، زيرا تعريف و تصويري باژگونه از سياست و قدرت داشتند: تا نبيند كودكي كه سيب هست، او پياز گنده را ندهد ز دست. اكنون، تو‌اي جوان پياز گنده را همان سيب پنداشته‌يي و بر طريق ناثواب و ناصواب گام نهاده‌يي. اندكي تامل كن و به فرجام آنچه به‌نام سياست مي‌كني بينديش، چه: عاقل، اول ببيند آخر را به دل، اندر آخر ببيند از دانش مقل. جوانك بي‌تامل گفت: لاحول، اين چه افزون گفتن است، از قديم اين كارها كار من است. من زبان سياست‌پيشگان نيك آموخته‌ام و نيك مي‌دانم اين سخن كه مي‌گويي بي‌طمع و بي‌غرض نباشد و مكري در نهان دارد. مرا فريفتن هر كس را نشايد. سياست‌پيشه گفت: اين علم نه در خور تو است، ‌اي جوان. درياي سياست جاي مرغي همچو تو نيست، همان‌گونه كه در خور دريا نيست جز مرغ آب. پس زينهار كه در امواج سهمگين درياي سياست و اقيانوس قدرت غرقه نگردي، و هشدار كه خويشتن بر تيغ پولادين اين نوع سياست نزني كه شرم نايد تيغ آن از جان تو. اندكي تامل كن، اندكي از خودت فاصله بگير و ببين قدرت تراست يا تو از آن قدرتي، سياست با تو مي‌رود يا تو با سياست مي‌روي. ما سياست‌پيشگان خيلي وقت‌ها شبيه به انواع خاص پرندگان شكاري كوچكي هستيم كه با حرص و ولع طعمه خود را تعقيب مي‌كنيم اما در اين ميان، متوجه پرندگان بزرگ‌تري نمي‌شويم كه بالاي سرمان در پروازند تا ما را شكار كنند. اگر از من نمي‌پذيري، حداقل از بزرگ فيلسوف سياست و قدرت بي‌اخلاق، يعني ماكياولي، بپذير كه مي‌گويد: غرور و شهرت‌طلبي و سرمستي از قدرت، فرجام و پيامدهاي خوشي دربر ندارد، و كارهايي كه هنگام طرح‌ريزي‌شان بارقه‌يي از شهرت در خود دارند، هنگام به پايان رساندن‌شان هميشه به فسادي حتمي منجر مي‌شوند.» جوانك خام كه گويي از آنچه منع شده بود گرم‌تر شده بود، گفت: نه از كتاب، نه از مقال و نه از حرف و لب نتوان مرا فريفتن. من از امثال تو آموخته‌ام كه: جمله رندان چو در قدرت شوند، متقي و، زاهد و، حق‌خوان شوند. اكنون ديگر امتحان بس است. به من ايمان آر و نمره بيستي در پرونده‌ام منظور‌دار و شرح حال و احوالم را به بزرگان بازگو. سياست‌مرد گفت: آنچه از هنر و دانش سياست داشتم به آخر رسيد، اما تو در همان آغازي كه بوده‌يي. زبان سياست من به كرانه رسيد اما تو را كلامي نياموخت و درسي نداد. پس، هيچ ترتيبي و آداب مجو و هر چه مي‌خواهد زبان تنگت بگو و بكن. جوانك پيش خود گفت: اين نيز كه مي‌گويد اقتضاي سياست است. بايد رمز و راز آن بدانم و فريب صورت آن نخورم.

روزنامه اعتماد - شنبه، 18 آذر 1391 - شماره 2562

.

وضعیت ایدز در جهان  +  اشنایی با ایدز، HIV/AIDs ( درگوشی با نوجوانان و جوانان)+تستHIV


وضعیت ایدز در جهان



امروز در جهان ۴۲ میلیون نفر، یعنی معادل حدود دو سوم کل جمعیت ایران، به ویروس “اچ آی وی” آلوده اند. 

بیش از دو سوم این تعداد در کشورهای جنوب صحرای آفریقا زندگی می کنند.

وخامت گسترش این بیماری در این منطقه به گونه ای است که در برخی از این کشورها از هر سه بزرگسال یکی به ویروس اچ آی وی آلوده است.

با توجه به این که هر روز ۱۴ هزار نفر به جمع افراد آلوده به ویروس ایدز در جهان اضافه می شود، بیم آن می رود که اچ آی وی آسیا را نیز تسخیر کند.



متن کامل مقاله

به همراه ِ نوشته ای دیگر با عنوان

اشنایی با ایدز، HIV/AIDs    (درگوشی با نوجوانان و جوانان)

و مقاله ای با عنوان

تستHIV


در ادامه مطلب

ادامه نوشته

صنعت هولوکاست چگونه به خدمت منافع صهیونیسم درآمده است؟ + تصاویر


صنعت هولوکاست چگونه به خدمت منافع صهیونیسم درآمده است؟ + تصاویر


آیا مجازات چهره‌های علمی غرب فقط محدود به منتقدین افسانه هولوکاست می‌شود؟ چگونه فرزندان بازماندگان واقعه موسوم به هولوکاست مورد حمله حامیان این افسانه قرار می‌گیرند؟ چرا منتقد دیروز اسرائیل امروز می‌گوید گه دیگر از این رژیم انتقاد نخواهد کرد؟ برای رازگشایی از این سؤالات با گزارش ویژه مشرق همراه شوید.
ادامه نوشته

طرح شیطانی : افتتاح یک مسجد ویژه همجنس بازان


افتتاح یک مسجد ویژه همجنس بازان

اواسط ماه نوامبر بود که خبر ”تلاش برای افتتاح یک مسجد ویژه همجنسبازان در پاریس" در برخی سایت های اجتماعی منتشر شد و برخی سایت های خبری نیز به صورت محدود و خلاصه به آن پرداختند. ولی دور از ذهن و غیر قابل باور بودن وقوع چنین رخدادی از اهمیت پرداختن به آن کاسته بود. اما در کمال ناباوری روز گذشته برخی سایت های خبری با آب و تاب فراوان خبر افتتاح اولین مسجد ویژه همجنس بازان را منتشر کردند. بی بی سی در این باره نوشت بانی این کار، یک همجنس باز مسلمان به نام لودویک محمد زاهد است که خود چندی پیش با یک همجنس باز دیگر ازدواج کرده بود. او توجیه خود برای اختصاص چنین مسجدی را ”راحت نبودن همجنس بازان زن و مرد در مساجد عادی" عنوان کرد و گفت آنها از ترس شناخته شدن، به مسجد نمی روند

مضحک تر اینکه مکان اختصاص یافته به عنوان مسجد همجنس بازان، در واقع بخشی از یک پرستشگاه بودایی ها در شهر پاریس است. بی بی سی از مخالفت شدید و قاطعانه جامعه مسلمان پاریس اعم از شیعه و سنی با این مسجد پرده برداشت. اما ظاهرا محمد زاهد که منتظر بروز مخالفت ها بوده است، پیشاپیش با القاء ترس از ناامنی و ایجاد مزاحمت توسط مسلمانان مخالف، برای تامین امنیت مسجد خود از ماموران امنیتی کمک طلبیده است تا با این کار اولا مخالفین خود را –حتی پیش از بروز هرگونه مخالفت عملی- افراطی و خشونت طلب معرفی کند و دوما با یاری خواستن از مامورین امنیتی، به کار خود وجهه قانونی و مشروع ببخشد.

یادآوری می شود چند سال پیش و در راستای همین طرح ضداسلامی، در نیویورک عده ای زن و مرد مسلمان نمازی را به جماعت خواندند که امام جماعت و مکبر آن زن بوده و در صفوف نماز، زن و مرد –با حجاب و بی حجاب- در کنار یکدیگر به انجام این فریضه ی دینی پرداخته بودند!


تصویر لودویك محمد زاهد (بانی مسجد پاریس) و شریک همجنس بازش


ام اس ان نیوز نیز در این باره به نقل از یک محقق متجدد! در زمینه دنیای عرب و اسلام نوشت: ”هدف این مسلمانان از این کار ترویج شکلی از اسلام است که دارای ارزشهای مترقی است!!"


منبع

بازتاب خبر در برخی سایت های دیگر :

اندیشه اسلام آباد

چشم خادم الحرمین الشریفین روشن: افتتاح اولین مسجد ویژه همجنسبازان مسلمان! در پاریس

نیاز روز

خبر فارسی

ایران پرس

وعده

افسران

بی بی سی

ام اس ان

قطره

.

دست دوست


همه برایم دست تکان دادند

اما کم بودند دستانی که تکانم دادند

دوست و دست بسیار است ولی "دست دوست" اندک


.

انسان مدرن ایرانی کیست؟  -  محمد صنعتی



انسان مدرن ایرانی کیست؟

محمد صنعتی


آیا مدرن ایرانی کسی است که لباس غربیان یعنی کت و شلوار یا کاپشن و جین می‌پوشد؟ یا overcoat آمریکایی به تن دارد؟ از اتوبوس و اتومبیل و هواپیما برای جابجایی و سفر استفاده می‌کند؟ با تلفن و موبایل و کامپیوت
ر، تلویزیون و ماهواره، کسب و کار و روابط اجتماعی خود را سر و سامان می‌دهد؟ در منزلش یخچال، فریزر، گاز و ماکروویو دارد؟ در جنگ از آخرین سلاح‌های کارآمد اختراع شده در غرب استفاده می‌کند؟ و یا از تمامی ساختارهای مدنیت غربی مانند خیابان آسفالت شده، پلیس راهنمائی، شهرداری، شهربانی، دانشگاه، دادگستری، دارائی و… و زیربناهای اقتصادی مانند کارخانه، راهسازی و بالاخره از تمامی فرآورده‌های فن آوری( تکنولوژی) مدرن استفاده می‌کند؟ مثلاً پول‌هایش را در بانک می‌گذارد و از کارت بانک استفاده می‌کند، با لوله کشی گاز و آب، و فن‌کوئل خانه‌اش مجهز است و از نوسانات بازار بورس مطلع است؟ یا انسان مدرن ایرانی کسی است که از حوالی انقلاب مشروطه تا کنون خواهان این بود که کشور ایران از نظر آبادانی و رفاه و دسترسی به فناوری مدرن به پای کشورهای پیشرفته غربی برسد ولی هویت ملی و فرهنگ آباء و اجدادش دست نخورده باقی بماند؟ یعنی غالب مردمان یک قرن اخیر ایران!
یا منظور از انسان مدرن ایرانی گروه متعدد تحصیل کرده ایست که در دانشگاه تحصیل کرده‌اند و با علم نوین آشنا شده‌اند-حتی از این هم فراتر-با مسائل اجتماعی–سیاسی خود را درگیر کرده‌اند، حتی از صدر مشروطه تا کنون عضو حزب و جمعیت‌های سیاسی و اجتماعی و مدنی بوده‌اند، گاه دست به قلمی هم داشته‌اند، مجله و کتابی هم می‌خوانند یا گروه روشنفکران که نه تنها خوانندگان نوشتار بلکه نویسندگان نوشتار فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، ادبی هم بوده‌اند.
و یا منظور از انسان مدرن ایرانی کسی است که نه تنها با مفاهیم بنیادی “مدرنیته و روشنگری” آشنائی عمیق دارد بلکه این مفاهیم را با تمام وجودش حس کرده و با آن مفاهیم و در راستای مدرنیته زندگی می‌کند و بمانند انسان مدرن اندیشه‌ای مبتنی بر واقعیت و خرد و تجربه دارد.
اندیشه نقاد و پرسنده، که هر گفته‌ای را کورکورانه نپذیرد. پرسش از بدیهی و یقین خصوصیت بارز انسان مدرن است. پذیرش کورکورانه، تقلیدی جاهلانه است از خصوصیات انسان وابسته و صغیر که شهامت استفاده از قدرت اندیشه و خرد خود را ندارد.
متأسفانه تاریخ چند هزار ساله ما نشان می‌دهد که همواره فرهنگی مبتنی بر یقین و بدیهی داشته‌ایم که نه تنها در آن پرسش مجاز نبوده، بلکه به دلیل یقین نیازی هم به پرسش احساس نمی‌شده است. فرهنگی که گرچه زبان و خط و نوشتار داشته ولی هنوز هم به صورت غالب فرهنگی شفاهی دارد و نه نوشتاری! ما در جامعه‌ای زیسته‌ایم که همواره به ما گفته‌اند “نیاندیش” ، “فکر نکن دیوانه می‌شوی” ، ” نخوان دیوانه می‌شوی” ، گوئی اندیشیدن و خواندن سرانجامش دیوانگی بود به این جهت نوعی “نوشتار هراسی” و “اندیشه هراسی” به ما القا و تحمیل شده است، باید هراس از حروف چاپی زیاد باشد که تیراژ کتاب در جامعه‌ای ۷۰ میلیونی فقط ۱۰۰۰ جلد است!!
به هر حال از تعاریف که بگذریم به ایران مدرن که می‌رسیم ناگزیر با واقعیت هائی روبرو هستیم. مدرن‌ها در ایران اهل کتاب و نوشتار و اندیشه مدرن بوده‌اند، تحصیل کردگان را (intellectual) می‌نامیم که لزوماً نمی‌توانستند مدرن شناخته شوند.
به هر حال انسان مدرن ایرانی به گونه‌ای با روشنفکران معادل بوده است، روشنفکرانی که از اواخر دوران قاجار یعنی پیش از مشروطیت در جامعه ایران حضور پیدا می‌کند. زمانی که رابطه با غرب بیشتر می‌شود و مردم از زندان بزرگ ایران بیرون می‌روند تا جوامع پیشرفته اروپا را ببینند. اما این روشنفکران که بر جامعه‌ای عقب مانده، بی‌سواد، خرافی، فقیر، درمانده، بیمار و متعصب –بسیار واپس مانده‌تر از قرون وسطی غرب- اثر گذاشتند و توده‌های جاهل را به نوعی آگاهی رساندند که بتوانند تکان بخورند، حرکت کنند و حقوق انسانی خود را مطالبه کنند، چه کسانی بودند و چگونه این کار عظیم را انجام دادند و چطور می‌باید روحیه آن‌ها را بشناسیم و کار آن‌ها را به داوری منصفانه بگذاریم؟

قسمتی از درس گفتار ارائه شده در مدرسه کارنامه – بهمن ۱۳۹۰

وب سایت رسمی دکتر محمد صنعتی :    http://www.mohammadsanati.net

زندگی نامه امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت + خطبه های امام سجاد (ع)


زندگی نامه امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت
+
خطبه های امام سجاد (ع)


قيام بزرگ عاشورا ماندگارترين نهضت اسلامى است كه در محرم سال 61 قمرى روى داده است. اين نهضت داراى دو مرحله بود. برهه نخست، آفرينش و شكل‏گيرى و جهاد و جانبازى و دفاع از كرامت اسلامى و دعوت به اقامه عدل و احياى دين محمدى و سنت و سيره نبوى و علوى بوده كه به رهبرى امام حسين علیه السلام از نيمه ماه رجب سال 60 هجرى آغاز و در دهم محرم سال 61 هجرى به فرجام رسيد. مرحله دوم، دوره پيام رسانى و تثبيت ارزشهاى نهضت و عرصه جهاد فرهنگى و تبيين آرمان‏هاى آن قيام مقدس بود كه به رهبرى امام على‏بن‏الحسين علیهما السلام تداوم يافت. امامت شيعه و رهبرى نهضت كربلا در عصرى به امام سجاد علیه السلام منتهى گشت كه او به همراه نزديك‏ترين افراد خاندان آل على علیهم السلام به اسارت مى‏رفتند. آل على علیهم السلام آماج تيرهاى ستم و تهمت و افترائات سياستمداران بنى‏اميه قرار داشتند، ارزشهاى دينى دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته، روحيه شجاعت و حميت اسلامى و باورهاى دينى مردم سست، احكام دينى بازيچه نالايقان اموى شده، خرافه گرى رواج يافته، روحيه شهامت وشهادت طلبى در زير شلاق و شكنجه و ارعاب امويان محو گشته بود. سخت‏گيرى‏هاى بى‏حد و حصر، مصادره اموال و تخريب خانه‏هاى آل‏هاشم، محروم ساختن آنها از امتيازات جامعه اسلامى، جلوگيرى مردم از هرگونه ارتباط با خاندان وحى و به انزوا كشاندن امام معصوم علیه السلام از مهم‏ترين سياست‏هاى حاكمان اموى در مبارزه با اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است. [3] امام زين‏العابدين علیه السلام در چنين عصر و جوى رسالت و پيامبرى خود را آغاز كرد. در صورتى كه تنها سه تن پيرو واقعى داشت.[4] حركت جهاد فرهنگى و پرورش شخصيت‏ها را در دستور كار خود قرار داد و با يك حركت عميق و دامنه‏دار به ايفاى نقش پيشوايى خود پرداخت اين رويكرد امام سجاد علیه السلام زمينه ساز انقلاب فرهنگى امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام گشت. از اين رو برخى از نويسندگان، آن حضرت را «باعث الاسلام من جديد» ناميدند.[5]
متن کامل مقاله + خطبه های امام سجاد (ع) در  ادامه مطلب
ادامه نوشته

شعر مرثیه عزاداری به زبان انگلیسی از جاستیس ا. د. راسل در عزای امام حسین(ع)

شعر یا مرثیه

((شهید کربلا))
((The Martyr of Karbala))

قصیده ای انگلیسی در عزای امام حسین(علیه السّلام)

سروده ی شاعر زبان آور انگلیسی زبان:

"Justice A. D. Russell"
«جاستیس ا. د. راسل» (یا: جستیس آ. راسل) :
(توجّه: Justice با حرف بزرگ، لقب است، بمعنای "قاضی")
From age to age, on Virtue's age
Shall live the deathless story
دوره به دوره (زمان به زمان) در عصر تقوا و فضیلت؛
زنده باد آن داستان نامُردَنی (و فراموش ناشدنی و از یاد نرفتنی).
His loss remain the Martyr's gain,
His shame the Martyr's glory
آنچه او (حسین ع) از دست داد، بعنوان افتخار آن شهید، جاوید خواهد ماند!
و ستمدیدگی و اندوه او نیز، بسان عظمت و شکوه آن شهید، باقی خواهد ماند!
Till truth shall lie, and Honor die
And time itself be hoary
تا آن زمان که حقیقت نابود گردد،و شرافت بمیرد،
و روزگار، خود نیز پیر و کهن شود.
Arise Husain! arise-
Chief of the Prophet's seed!
برخیز ای حسین! برخیز-
ای سَردودمان نسل پیامبر(ص) !
Fling broad thy banner to the skies!
And come with utmost speed!
پرچم خود را در پهنای آسمان به اهتزاز در آور!
و با نهایت سرعت (برای دفاع از دین خدا) بیا!
Or ere the throne of the All-Wise
Usurped be by foul Yazid!
قبل از آنکه مَسند جانشینی (خلافت) خداوند علیم بر هرچیز،
غصب گردد توسط یزید پلید!
He's donned his armour bright,
His father's sword girt on
(اینک) او (حسین ع) بر تن کرده زره درخشان را،
و شمشیر پدرش را بر کمر بسته؛


متن کامل شعر و ترجمه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

نخستین زن محجبه پارلمان انگلیس + عکس


نخستین زن محجبه پارلمان انگلیس در اولین سخنرانی خود ابراز امیدوری کرد که در آینده شاهد زنان محجبه بیشتری در پارلمان باشد.


سمیه کریم مسلمان پاکستانی الاصل مقیم بریتانیا که در انتخابات اخیر پارلمانی انگلیس وارد پارلمان شد نخستین سخنرانی خود را ایراد کرد.


http://admin.rasekhoon.net/_files/userfiles//news/1391/picture/motafareghe/564208_880.jpg

سمیه کریم در گفتگو با خبرگزاری آناتولی ترکیه گفت: این سخنرانی کاملا تجریه فراموش نشدنی بود و من نماینده زنان مسلمان جوان هستم.

وی با تاکید بر اینکه زنان مسلمان زیادی در بریتانیا زندگی می کنند، خاطر نشان کرد: من امیدوارم زنان بیشتری را با حجاب و روسری در پارلمان بریتانیا ببینیم که این موفقیتی بزرگ خواهد بود.

به گزارش راسخون به نقل از باشگاه خبرنگاران