من مسئول نوشته هایم هستم، اما نه نوشته های قبلی خودم!

 

مقدمه_1: در طول زندگی ام، به هنگام رشد، آن هم در بحبوحه جوانی و جویای نام  و کنجکاوی و ایده آل نگری، به محل های زیادی سرک کشیدم و کتابهای متنوعی را نگاه کردم و اساتید زیادی را شناختم (هرچند مطمئن ام که عمیق نیاموخته باشم) ، همین مسائل باعث شده درباره موارد مختلفی بنویسم. آنچه می دانم را با آنچه شنیده یا دیده یا خوانده ام مخلوط کنم و محصول جدیدی به نام «نوشته های ثانیه» یا دیگر وبلاگهایم (که دیگر نیستند) شکل بگیرد تا به مسائل و مواردی اینجا لینک بدهم و اشاره کنم یا کپی پیست کنم.

مقدمه_2: روند رو به رشد آدمی، سیر و صعود فراوانی دارد. نوشته هایی که روزگاری برایش جان میداد، ممکن است در آینده برای مبارزه با آنها، جانش را هم بدهد. سیر تکامل، همیشه بر یک مدار نیست که فقط سیر صعودی داشته باشد.

مقدمه_3: نویسنده به هنگام نوشتن، مسئول است. در هر محیطی که زیست داریم، تنفس میکشیم و نقشی و تاثیری داریم، ما مسئولیم. اینجا وبلاگ است، جایی که برای نوشتن یک جوان تازه تنفس، شکل گرفته بود. تلاش داشته، مسئول باشد و آنچه درست میداند، بیان کند. اما به هر حال وبلاگها حال و هوای شخصی و جوانی خویش را هم دارند. «خودمانی تر از مکتوبات» هستند

مقدمه_4_نهایی: اینجا در پی اعلام برائت نیستم. اصلا مخاطب خاصی ندارم که اعلام برائت کنم. جرمی هم مرتکب نشده ام، فقط خواستم برای دلم خودم (مثل همیشه و گذشته) بنویسم که سجاد، تو همیشه مسئول نوشته های خود هستی، اما نه نوشته ها و دیدگاه های قبلی خودت. 

 نویسنده مسئول، مسئولیت نوشتن، قانون نوشتن، نگارش اخلاق محور

مثل یک انسانی که در کوره راه های خطرناک و سرگذرهای پرخطر، مسیری را می پیماید، جوانی را طی کرده و در حال زندگی ام. هر چه بیشتر به «تنهایی» و «تنهایی خود خواسته» ام فکر میکنم، به همه اقدامات و تصمیماتی که گرفته ام، می بینم «نقش ِ خواندن و نوشتن» بیشترین و مهمترین نقش را داشته اند و اساسی ترین کمک ها را به من کرده اند

بارها در نوشته هایم، از نتوانستن یا نخواستن گرفته ام، 

بارها نوشته هایم با اشک همراه بوده، اشک شوق یا دلشکستگی یا غربت و...

بارها و بارها و بارها، فقط با نوشتن آرام شده ام و دوباره به زندگی برگشته ام

 

هر چند هیچ وقت علمی ننوشته ام و ادعایی هم ندارم، اما توانسته ام برای از دنیای خودم، بیرون بروم و دنبال خود ِ خودم بروم. و هنوز هم در ابتدای راهم. مخاطب حرفهای من، خودم هستم. برای دلم و برای افکارم نوشته ام و می نویسم، اما گاهی همراهی هم که میابم، خرسند میشوم.. هرچند میدانم، همراهی اش، خاص است، نه مداوم و نه همیشگی.

 

نتیجه گیری: من با گذشته ام فرق دارم. همانطوری که آینده ام متفاوت از امروزم خواهم بود. خودم من هم وقتی آرشیو وبلاگ را مرور میکنم و به ویژه دلنوشته هایم را می خوانم، انگار به سخنان شخض دیگری گوش میدهم. گاهی جالب، گاهی تلخ، گاهی شیرین، گاهی همدلانه و گاهی متضاد.

و یک سوال مهم که در پایان به ذهنم می رسد:

مسئولیت نوشته های قبلی من با کیست؟

.

انباشتگی اطلاعات و آموزش های فراوان و سوالات جدی درباره آن

 

سایت وب یاد یک از سایت های خیلی خوب آموزش مبتنی بر ویدیو به زبان فارسی است. گاه به گاه در دوره های آموزشی آنلاین این سایت شرکت میکنم. یکی از دروسی که در آن شرکت کردم این بود:

 

آموزش های فراوان یادگیری اندک  (دکتری شیری)   

این دوره رایگان است شما هم میتوانید با ثبت نام در سایت آن را ببینید

 

دکتر به خوبی به موضوع «انباشتگی اطلاعات» پرداخته است و تلاش دارد مخاطب را هشیار کند که در این دام نیافتد. اما من در طول درس یک سوال به ذهنم رسید و آن را نوشتم که هنوز پاسخی به آن داده نشده است. دقت که میکنم می بینم هنوز با این سوال درگیرم

سوال من این بود:

سپاس از استاد عزیز. در درس سوم پیرامون «انباشتگی اطلاعات» به نظرم بحث خیلی کوتاه و به زور تمام شد! ای کاش کمی بیشتر به آن پرداخته میشد یا حداقل در وب یاد بعدی مثلا با عنوان «بخش دوم - آسیب ها و عواقب انباشتگی اطلاعات» در حد دو یا سه دقیقه به آن پرداخته میشد.


من عادت به یادداشت برداری از مطالب آموزشی دارم؛ الان و در پایان که مرور می کنم ، در بخش «منابع یادگیری» این احساس را دارم که تمرکز آقای شیری بیشتر آموختن «پای درس اساتید» و کلاس های درس حضوری و سمینارها متمرکز بود ، به نظرم حوزه آموختن از طریق کتابها به صورت خاص ، به عنوان یکی از اصلی ترین و اصولی ترین شیوه های آموختن، بررسی و تحلیل نـشد. من استنباط کلی از محتوای ارایه شده را در حوزه آموزش مکتوب به کار خواهم برد، اما ای کاش، کمی بیشتر و دقیق تر به این موضوع پرداخته می شد.


سوالی هم در پایان دارم، جناب شیری عزیز، آیا خط سیری برای آموختن وجود دارد. تخصص، حاصل ِ تداوم در مسیر است، اما گاهی در مسیر تغییراتی همانند خودآگاهی رخ می دهد که مجبور به تغییر مسیر یا افزایش خطوط ِ سیر خود هستیم، که تغییر مسیر، شروع دوباره با همه چالش هاست و ورود به سایر حوزه ها به صورت همزمان، کاهش بهره وری یا هدر رفت منابع را در پی دارد. چگونه خط سیری انتخاب کنیم؟ تداوم چه تعبیری دارد؟ با رشد و آگاهی ضمن مسیر چه باید کرد؟

 

...

امروز که نظر خودم را دوباره خواندم، احساس کردم این مسئله همچنان چالش جدی من هست و گرفتار آن هستم. راه حلی علمی برای این موضوع به نظرم فقط «عملگرایی» است. جواب دیگری تا کنون برای آن پیدا نکرده ام.

امیدوارم کارشناسان علوم انسانی و رفتاری برای چنین چالش هایی (که شاید بتوان چالشهای نهان نامید) به صورت کاربردی راهکاری ارائه نمایند.

خرید کردن و خرید درمانی

در متمم بحث جالبی پیرامون خرید درمانی مطالعه کردم. خرید درمانی ، راهکاری برای بهبود ناراحتی و افسردگی؟ بحث از آنجایی برای من شیرین تر و دلچسب تر شد که خودم در چند روز گذشته درگیرش شدم و آن را به نوعی تجربه کردم.

در این نوشته ، خردید درمانی را از ابعاد مختلف مرور کرده و دلایلی برای مفید بودنش می آورد. این مطلب را میتوانید در سایت متمم به آدرس www.Motamem.org مطالعه کنید.

 

و دیدگاه من درباره موضوع این بود:

من طی دو هفته گذشته دقیقا این احساس را از طریق خرید کردن داشتم، اتفاقا قبل از مطالعه این مطلب، در مورد تاثیر بسیار ویژه خرید کردن به برادرم داشتم صحبت می کردم.

تجربه من در خرید درمانی اخیر : به دلیل فشردگی بین از حد کارها، عموما به هیچ عنوان به صورت مداوم وقتی رو برای لذت بردن از خرید کردن نمی برم، با گزینش چند فروشگاه برای محصولات مورد نیازم، این کار رو انجام میدادم، اما دو هفته گذشته با جابجایی خانه و نشناختن محلیت مغازه های اطراف و نیاز زیادی که به بسیاری از وسایل لازم داشتم، کارم رو برای 10 روز تعطیل کردم و فقط اختصاص دادم به خرید و چینش وسایل منزل و.... . 

اعتراف میکنم که خرید کردن برای من احساس فوق العاده ای ایجاد کرد. با تغییر نقطه کانونی تمرکزم بر خرید وسایل مورد نیاز و قدم زدن بین مغازه ها برای جنسی با کیفیت و قیمتی مناسب، به این لذت تداوم و دامنه می بخشیدم و بسیار هم راضیم. فکر میکنم حتما پس از این برنامه خریدکردن را باید حداقل هفته ای یکبار برای خودم داشته باشم.

چهار نکته هم برای موضوع خرید دارم:

لیست خرید حتما آماده کنید ، یا در ذهن مواردی که باید تهیه شوند را در نظر بگیرید.  خرید کردن هرچه پیش آید خوش آید اصلا مناسب یست و عموما افراد متضرر می شوند

پول محدود برای همان خرید را همراه داشته باشید. داشتن کارت الکترونیک با میزان اعتبار مالی زیاد، وسوسه انگیزترین شکل ممکن برای خرید کردن است که خرید را از حالت منطقی خارج می کند

برای لذت بیشتر از خرید، اولین گزینه ممکن را انتخاب نکنید، بگردید. فکر میکنم گردشی کردن خرید و سنجش قیمت ها و کیفیت ها علاوه بر خاصیت درمانی بیشتر، حس خوب بیشتر، دقت در خرید را هم افزایش میدهد

و نکته آخر اینکه برای خرید کردن تنها نروید، یک دوست و همراه داشتن، بهتر است. لذت گفتگو کردن و نظرسنجی از او و در میانه خرید نوشیدنی خوردن و مرور خاطرات میتواند یک خرید را دلچسب تر کند.

.

 

پی نوشت: مرور (نوشتن یا گفتگو) آنچیزی که مطالعه می شود، به تثبیت مطالب آموخته شده ما کمک میکند. این حسی بود که بعد از نوشتن این مطلب به ذهنم رسید.

پی.نوشت دوم: برای احترام به محتوای تولید شده توسط گروه متمم، تمام ریز اشاره هایی که به این مبحث شده بود را حذف کردم و فقط دیدگاه خودم را نگه داشتم.

موج اینترنت و خانم های خانه دار


همه‌گیر شدن اینترنت و قابل دسترس بودن آن در خانه‌ها، موجب شد مهمانان جدیدی به این دنیا وارد شوند که بیش از پیش جهان واقعی را به رقیب مجازی‌اش پیوند دهند. این مهمانان جدید و قدرتمند «خانم‌های خانه‌دار» هستند.


متن کامل ادامه مطلب

ادامه نوشته

غم وشادی و اندوه و خنده در اندیشه ی مولانا شاعر بزرگ


غم وشادی در اندیشه ی مولانا

 

محمد حسین بهرامیان

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد استهبان

الهام جم زاد

 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زرقان

 

مقدمه

انسان با اولین گریه های کودکانه پا به دنیایی که می گذارد که آمیزه ای از غم و شادی است. گویی تقدیر آدمی چنین رقم است که در انبوه غم ها و شادی ها، زندگی را تلخ یا شیرین تجربه کند. شاعران و عارفان ایران زمین فراتر از غم و شادی به دوست می اندیشند و با این حال به عنوان یک انسان در گیر و دار این و آن روز گار می گذرانند. در این مقاله ابتدا به بررسی اجمالی موضوع غم و شادی در اندیشه و تفکرات شاعران قبل از مولانا پرداخته ایم و در ادامه به شکلی ویژه به مولانا پرداخته ایم و سروده های ارزشمند شاعرعارف را از این منظر مورد نقد و بررسی  قرار داده ایم. تعالیم متفاوت شمس از یکسو و منش عارفانه مولانا و شور و شوق روحانی وی از سوی دیگر، او را در ردیف شادمانه ترین عارفان ایران زمین قرار داده است. زیر و بم مترنم غزلیات شمس و شور و حال ریخته در این اثر جاوید ، حاصل سماع روح شاعر در بیکرانه هاست و شاید همین دقیقه عمیق است که او را از خیل شاعران اندوه سرای سده های سوم تا دهم متفاوت کرده است. در این نوشته ما چند و چون ذهن و زبان مولوی کاویده ایم تا راز و رمز این شادی و انبساط خاطر را پیش چشم خواننده آوریم. در این میان از جبر و اختیار می گوییم و تفاوت آشکار مولانا را با دیگر شاعران همردیف او بیان خواهیم کرد. مولوی را در اختیار یا جبری عارفانه غوطه ور خواهیم دید و باز این از دو منظر وجد و حال عارفانه او را به تماشا خواهیم نشست. ردیابی اندیشه های شمس و بروز شادمانگی های این پیر عارف در آثار مولانا، ما را به دریافت منشاء و مبداء سرمستی های مولانا رهنمون خواهد شد. مقایسه مولانا و خواجه اهل راز حافظ از این زاویه قابل نامل است و بررسی این تنوع و تفاوت گوشه هایی دیگر از شخصیت این دو شاعر بزرگ عارف را بر ما خواهد نمود. این مقاله بهانه ای است تا از زبان آهنگین مولانا اشعار و غزلیاتی را نمونه آوریم و خواننده را در این ترنم جاوید با خود هم نوا سازیم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.


بیا  تا  به  شادی  دهیم  و خوریم

چو   گاه    گذشتن    بود   بگذریم

چه  بندی  دل  اندر  سرای  سپنج

چه نازی به گنج و چه نالی زرنج


متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

جهان اندیشگی حافظ ؛ سخنرانی دکتر آرش نراقی


جهان اندیشگی حافظ

این سخنرانی در تاریخ شنبه 19 ماه اکتبر سال 2013 در مرکز نور و دانش در نیوجرسی آمریکا توسط دکتر آرش نراقی برگزار شده است.


آدرس این سخنـرانی در سایت دکتر :

http://arashnaraghi.org/wp/?p=539


لینک ِ دانلود مستقیم سخنـرانی :

http://arashnaraghi.org/audio/talks/Hafez.mp3


Play in Popup


.


ادامه نوشته

اخلاق شکنجه

اخلاق شکنجه 

شکنجه یکی از مهمترین مصادیق خشونت در مناسبات انسانی، در سطح فردی و جمعی، بوده است.  در این نوشتار مایلم سه پرسش اصلی را در خصوص شکنجه مورد بررسی قرار دهم:

پرسش نخست: شکنجه چیست و چه انواع مهمی دارد؟

پرسش دوّم: آیا شکنجه تحت هر شرایطی اخلاقاً نارواست؟

پرسش سوّم: اگر بنا به فرض، تحت شرایط خاصی انواعی از شکنجه اخلاقاً روا باشد، آیا باید شکنجه را دست کم در آن موارد خاص از نظر قانونی هم مجاز دانست؟

ادامه نوشته

خودشناسی و نگاه دیگران



خودشناسی و نگاه دیگران

آیا فرد می تواند به چیزی باور داشته باشد در عین آنکه آن چیز را واقعاً باطل می داند؟ ظاهراً پاسخ منفی است. وقتی که من مثلاً باور دارم "تو آدم خوبی هستی" به طور ضمنی تصدیق کرده ام که خوب بودن تو حقیقت دارد، مدعای باطلی نیست. اگر واقعاً معتقد بودم که تو آدم خوبی نیستی، چطور می توانستم به خوب بودن تو معتقد شوم! البته این قاعده عام استثناء هم دارد. برای مثال، گاهی فرد در وضعیتهای روحی بحرانی به چیزی باور می آورد که می داند باطل است. مادری را در نظر بگیرید که خبر مرگ فرزند جوانش را می شنود: می داند که فرزندش جوانمرگ شده است، اما برای ناهارش غذا می پزد! اما اگر از این استثنائات بگذریم، قاعده همان است که باورمندی به یک گزاره با اعتقاد به باطل بودن آن جمع نمی شود. پس وقتی من باوری دارم، به طور ضمنی معتقدم که آن باور صادق است. اما "صدق" امری بیرونی و عینی است، یعنی باید آن را با کاوش در عالم واقعیت تحقیق کرد.

اگر این اصل را در فرآیند "خودشناسی" به کار بریم، به نظرم نتیجه جالبی حاصل می شود: خودشناسی را نمی توان در "مکتب زانو" آموخت، خودشناسی از نگاه و داوری دیگران می گذرد. خودشناسی یعنی رسیدن به باورهای درست یا صادق درباره خود. اما ارزیابی صدق یک باور، امری ذهنی و درونی نیست، فرآیندی جمعی و بیرونی است. ما برای کشف صدق باورهای ناظر به "خود" از جمله حالات درونی مان به میزان و محکی بیرونی نیاز داریم، و آن معیار "نگاه دیگران" است. به همین دلیل است که "نگاه" دیگران ما را می ترساند. نگاه دیگران، تصویری از ما می دهد که در بسیاری موارد با تصویر برساخته ذهنی مان متفاوت است. در غالب موارد، تصویر ذهنی من از خودم زیاده آرمانی است- حتّی وقتی که به قول مولانا "کم زنی" یا شکسته نفسی می کنم! این "نگاه دیگران" است که پای من را به زمین می آورد. اما "نگاه دیگران" آفت خیز هم هست. فشار "نگاه دیگران" می تواند شیوه شکوفایی شخصیت من را معوج کند، و از من چیزی را بسازد که خود می خواهد. در اینجاست که "نگاه دیگران" یا به تعبیر هایدگر "آنها"، می تواند بودن من را تقلیدی و غیراصیل کند. احیاناً برای همین بوده است که سالکان از نام می گریختند تا در دام نیفتند.

اما اگر حقیقت "من" در نگاه دیگران شکل می گیرد، هستی اصیل مستقل از نگاه دیگران چه معنا دارد؟ در اینجاست که به نظرم "خود شناسی و خودآفرینی" با فرآیند آفرینش هنری شباهت معناداری می یابد: هنرمند خلّاق در بستر معیارهای زمانه اش اثر خود را می آفریند، و تا دیگران او را به هنرمندی نشناسند، به صرف ادعای خودش، هنرمند نیست. "نگاه دیگران" هم در مقام آفرینش اثر او و هم در مقام ارزیابی آن حاضر است. اما اثر هنری اصیل از نردبام سنّت بالا می رود تا افق های تازه بگشاید؛ در بستر سنّت می نشیند تا واقعیتهای نو و اصیل بیافریند. "خود شناسی و خودآفرینی" اصیل، حذف "نگاه دیگران" نیست، استعلا گرفتن از آن است. "نگاه دیگران" را باید پاس داشت، اما اسیر آن نباید شد، باید خلّاقانه از آن درگذشت.
دکتر آرش نراقی

جست و جو = Search  ؛  جست و جو، اساس زندگی است.


جست و جو = Search

جست و جو، اساس زندگی است.

.

.

کندوکاو، کاویدن، کاوش، جستن، تفتیش،تجسس، تفحص و.... را می توان در ردیفِ مترادفان منظورِ این نوشته آورد. اما سخن ما چیست و منظور ما کدام است؟

به دلیل اینکه فضای مجازی، فضای سرعت و مطالعه سریع هست و نه درنگ و تامل، مجبورم کوتاه و با چند مثال به این موضوع بپردازم تا با وقت و حوصله خوانندگان گرامی همسو باشد.

بشر از ابتدای خلقت در هزاران سال گذشته؛ یک کاوشگر بوده و تا آخرین لحظه ی هستی نیز کاوشگر و جستجوگر  خواهد بود. آدمی از بدو تولد تا دمِ مرگ همواره در حال جستن و کاویدن است.

این کاوشگری بشریت در یک زمینه نبوده و تمامی ابعاد زندگی و هستی او را از جنبه های فکری، اجتماعی، اقتصادی، دینی و مذهبی، سلامتی تا خوردن و آشامیدن و ....  در بر میگیرد.

 

اجازه می خواهم بقیه ی متن را با مثال ها و نمونه هایی بیان کنم:

- جستجوی فرار از خام خواری و سرما؛ دست آدمی به آتش رساند

- جستجوی دلایل هستی و علتها و معلول ها، علمِ پرسشگر و جستجوگر فسلفه را ایجاد کرد

- جستجوی راه های نوشتن و مکتوب کردن، خط و کاغذ و لوازم التحریر را آفرید.

- جستجوی گیتی، قاره ها و گونه های گیاهی و جانوری و فرهنگی و .... را شناساند

- جستجوی کمال و عرفان و دانش ؛ دانشمند و عارف را تربیت کرد

- جستجوی نوزادی برای یافتن سینه ی مادر و مکیدن او به قصد بقا و یافتن غذا از ریزترین های جستجوست

- جستجوی حق و حقانیت، راه رسیدن به چشمه ی حقیقت است و البته عامل ِ تفرقه و چنددستگی بشریت و قومیتها.

- جستجوی دانش ؛ دانشگاه و استاد و دانشجو و کتاب ها و.... را به وجود آورده است.

- جستجوی راهای زندگی بهتر و آسانتر و ایمن تر، انقلاب صنعتی و نهایتا ابزارآلات آن را به وجود آورد.

- جستجوی خویش و خودشناسی ؛ برترین راه ِ سربلندی و موفقیت است.

- جستجوی کار و همسر از اصلی ترین رخدادهای زندگی یک انسان است.

-  جستجوی چشمان جوان بالغ برای یافتن جفتی همطراز و دلخواه؛ عشق را می آفریند

- و .....

 

جستجو را باید بیش از پیش بررسی کنیم و بشناسیم و بدانیم که جستجو، اساس زندگی است. از کنار مفهوم ِ "جستجو" نباید به سادگی گذشت. تمام حالات ما بر اساس جستجو ، راه های جستجو و نتایج جستجو شکل می گیرد و سرنوشت آدمی به تنهایی و جامعه و ملتها در حالت کلی، براساس جستجوهاست.

 

 

 

* این نوشتار به لطفِ اشاره و تاکید و نکته بـینی ِ استادم جناب آقای "هادی منصوری فر" شکل گرفت و نگاشته شد. جناب آقای "هادی منصوری فر"  یکی از استادان دلسوز، تلاشگر و متعهد عرصه ی علوم کامپیوتر دانشگاه پرند هستند که برای تعامل علمی با دانشجو و گزینش روشهای بهینه تدریس و درس آموزی، وقت گذاشتن برای دانشجو و.... بسیار عالی و ایثارگونه عمل کرده و الگو و نمونه ای واقعی هستند که به ویژه در این روزهای غم انگیز بی تفاوتی (برخی) اساتید؛ باید بیش از پیش ایشان و همطرازانشان را شناخت و قدردانشان بود و صدالبته بهترین سپاس ها و قدرشناسی ها برای چنین اساتید تلاشگری ، طلبِ علم و آموختن از محضرشان هست و بس.

«کوتاه‌ترین داستان جهان» اثر ارنست همینگوی



«کوتاه‌ترین داستان جهان» اثر ارنست همینگوی


 "For Sale: Baby Shoes, Never Worn"

برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده




نوشته بالا فقط یک جمله نیست, بلکه کوتاه ترین داستان جهان است که توسط «ارنست همینگوی» نوشته شده. گفته میشود «ارنست همینگوی» این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه داستان کوتاه نوشته است و برنده مسابقه نیز شده است. همچنین گفته می‌شود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی‌توان داستان نوشت، نوشته است.

منبع

با دو زبان، سخنی را می‌توان رد کرد یا ادعایی را نقد



با دو زبان، سخنی را می‌توان رد کرد یا ادعایی را نقد :


یکی زبانی که به گفتگو فرامی‌خواند؛ در عین صراحت در مخالفت، نشان می‌دهد به روی احتمالِ شکلِ دیگر فهمیدن آن سخن گشوده است؛ پذیرای امکان تأویل‌های دیگر است و در نتیجه نگران که شاید نقد و رد من روا و راست نباشد. بنابراین، با نفی آن ادعا، کار را تمام‌شده نمی‌بیند. آن‌قدر شیفته‌ی انکار کار دیگری نیست که تلاش برای فهم سخن او را بیهوده بیابد. به راندن در آب‌های پرتلاطم جست وجو و کنج کاوی بیش از لمیدن بر ساحل امنِ باورهای خود میل دارد. نفی می‌کند، اما زبان‌اش پُرِ پرسش است، نه تیره از تعصب.

دیگری زبانی که تنها «اعلام موضع» می‌کند؛ مرز می‌گذارد، خط می‌کشد. مثل این‌که ناگهان درِ اتاقی را باز می‌کند و سر را فرو می‌کند و فریادی از حلق می‌کشد و محکم در را می‌بندد. گوش کسی که در اتاق است، به احتمال، از این خروش، خراشیده می‌شود و می‌فهمد که این فریاد از سرِ خشم است، اما نمی‌داند چرا و با آن چه باید کرد. این زبان سرشار است از سیم‌های خارداری که بیرونیان را دورباش می‌گوید و پیشاپیش می‌ترساند و می‌رماند.

گاهی ندانسته گاهی خواسته، یکی از این دو زبان را در مخاطب قراردادن دیگران به کار می‌بریم. این خودِ ادعا نیست که مانع گفت‌وگوست؛ نوع زبانی که برای ابراز نظر درباره‌ی ادعای دیگری برمی‌گزینیم، بیش از هر چیز، راهِ هم‌سخنی را می‌گشاید یا می‌بندد.
مهدی خلجی
تصویر شده این نوشتار، در ادامه مطلب
ادامه نوشته

چرا مردم ایران مثل ژاپنی‌ها برای کتاب صف نمی‌کشند؟!+فیلم


هنوز صف شیر شیشه‌ای را فراموش نکرده‌ایم که در بامداد و پیش از روشن شدن هوا یا در پاسی از شب، صف‌های طولانی برای خرید بطری‌های شیشه‌ای شیر مقابل مغازه ها برقرار می‌شد و شاید بتوان این رفتار را نه برای خوراک که برای یک محصول خواندنی در ژاپن تماشا کرد و اگر در آمریکا برای آیفن صف کشیده می‌شود، این اتفاق در ژاپن برای کتاب می‌افتد و در سرزمین آفتاب تابان امری غریب نیز محسوب نمی‌شود. یکی از مشهورترین این صف‌ها برای آخرین کتاب موراکامی رخ داده بود که به در نوع خود اتفاق منحصر به فردی محسوب می‌شد.


متن کامل خبر به همراه فیلم مربوطه از خبرگزاری تابناک در ادامه مطلب

ادامه نوشته

"نگاه کردن" تصرّف از راه دور است.....



"نگاه کردن" تصرّف از راه دور است. "نگاه" بدون لمس کردن دیگری در او لذّت می آفریند، درد می انگیزد، شرم می آورد، خشمگین می کند، حریم می درد. می توانی از راه دور با نگاه ات با او رابطه برقرار کنی، خودت را در نگاه ات بریزی و به سوی او روانه کنی، یا آهوی نگاه اش را که بی خیال می خرامد به یک خیز تیز شکار کنی. نگاه، دام شکار دل است.

نگاه روح ما را عریان می کند، و ما، خصوصاً در روابط متعارف اجتماعی، به عریانی خو نداریم. در روابط اجتماعی، نگاه باید "پوشیده" باشد، مؤدب باشد، از حدود تجاوز نکند. تنها در غلبه شور، یعنی لحظه های محرمیت و هیجان، است که نگاه لباسهایش را به دور می ریزد، برهنه می شود و پرده دری می کند. نگاه کردن هنر است، هنری که غالباً خوب نمی دانیمش- در روابط اجتماعی غالباً کورکورانه به فرمان هنجارهای متعارف نگاه می کنیم، و در روابط خصوصی زمام نگاه را زود از کف می دهیم. نگاه بیانگر است، اما اگر هنر بیانگری آن را خوب ندانیم، آسان سرچشمه سوء تفاهم می شود. برای همین است که تلاقی تصادفی دو نگاه را غالباً خوش نمی داریم. انگار کسی بی خبر در اتاق را باز کرده و ما را برهنه غافگیر کرده است!

ناشی گری در نگاه ورزی البته مزایای خودش را دارد: نگاه ورز ناشی زود خودش را لو می دهد- از چشمانش سرّ ضمیرش را آسان می خوانی. برای همین است که غالباً از نگاه هم گریزانیم، نگاه مان را پایین می اندازیم یا می چرخانیم تا از پرده بیرون نیفتیم؛ یا در چشمان هم خیره می شویم تا به چشم خود ببینیم که آیا دیگری راست می گوید یا دروغ.

"در نگاه هم خیره شدن" از وضعیت های بشری پیچیده است: گاهی نشانه تهدید است، گاهی نشانه عشق است، گاهی جستجوی گمشده است، گاهی لحظه آرامش در حضور دیگری است. ما با خیره شدن در نگاه هم دنیای مشترک می آفرینیم و گاه آن دنیای مشترک را ویران می کنیم.

نگاه ورزی فعل مختارانه است، و بنابراین، مشمول داوری اخلاقی است. ما مسؤول نگاه کردن هایمان هستیم: آیا با نگاه ام با تو خشونت ورزیدم؟ آیا با نگاه ام به حریم بدن ات تعرّض کردم؟ آیا با نگاه ام با تو دروغ گفتم؟ آیا نگاه ام تو را به یک شیء فروکاست؟ آیا با نگاه ام رازت را برملا کردم؟ آیا آنجا که نمی باید در نگاه ام عریان شدم؟ کجا باید نگاه ام را عریان کنم؟ کجا باید آن را بپوشانم؟

رابطه انسانی با لمس نگاه آغاز می شود، و این نگاه اوّل سرشت و سرنوشت رابطه را رقم می زند. هنر نگاه ورزیدن را بیاموزیم، و مسؤولانه نگاه کنیم!


دکتر آرش نراقی

معرفی : ماهنامه سیاسی-فرهنگی نسیم بیداری


نسیم برتر از طوفان در عرصه ی فرهنگ، سازندگی، جریان آفرینی و ... عمل کرده و نتایج آن نیز پابرجاترست.

ماهنامه نسیم بیداری در عرصه ی سیاسی و فرهنگی با خط مشی ای واقع گرایانه در این زمینه فعال است. در بالا شما تصویر صفحه ی اول آخرین شماره ی آن را مشاهده می نمایید

پیشنهاد می کنم به دوستان عزیز و گرامی ام که این ماهنامه فوق العاده را از دست نداده و در سبد مطالعاتی خویش آن را بگنجانند.


آدرس مستقیم سایت اینترنتی ماهنامه :

نسیم بیداری ، صفحه نخست




"نسیم بیداری، اول هر ماه منتشر می شود"؛


صاحب امتیاز و مدیر مسئول: سید محمد مهدی طباطبایی

نشانی: خیابان ستارخان-خیابان کوثر سوم-کوچه باگهر- پلاک 16- طبقه همکف
کدپستی: 1457674751

تلفن تماس تحریریه: 66932061
تلفن امور مشترکین: 09194388212



ضمنا در صورتی که در سامانه پیامکی ماهنامه نسیم بیداری عضو شده و یک پیامک فرستید، در صورت انتشار ماهنامه، به شما نیز اطلاع خواهند داد. با این شماره شما میتوانید انتقادات و پیشنهادات خود را نیز در میان بگذارید که در ماهنامه به چاپ می رسد.

3000101127



در ادامه مطلب میتوانید عکس های بیشتری از شماره های پیشین ماهنامه مشاهده نموده و تیتر و عناوین برخی از آنها را هم مطالعه نمایید

ادامه نوشته

ظاهر و باطن در کلام و اشعار مولوی

وبلاگ برگ بی برگی که لینک آن در پیوند ها موجود است، علایق سرکار خانم نازنین جمشیدیان است پیرامون اشعار مولوی.

در آخرین بازدیدی که از وبلاگ ایشان داشتم، بخش بسیار جالبی از سخنان پرگهر مولانا شاعر بزرگ جهان را پرداخته و توضیحاتی آورده اند ، الحق و انصاف که قلم روان و شیوای خانم جمشیدیان بر گیرایی مطلب می افزاید.

نکته ی مهمی که بیشتر مرا واداشت که این مطلب را همانگونه که ایشان آورده اند، درج کنم؛ مشکل ِ عظیمی ِ به نام "ریا"  که شــِرکی بزرگ بر خداست، و نادانی و جهلی مرکب در شناخت حقیقت از سراب که دامن گیر جامعه ی ایرانی مان شده، و همانا به بزودی کور سوی فرهنگ و دین و شرف ِ این سرزمین به تاراج رود و گویی از اول هیچ نداشته ایم  و انسان هایی وحشی و بی خــِرد و پست بوده ایم.

" فهم ِ ظاهر از باطن " نعمتی بی کران برای انسان است و در صورت اجماع در جماعت نورعلی نور ؛ و نیز چنین است که اگر این "فهم" وجود نداشته باشد، جهل مرکب.  ماحصل آنهم حیوانی دوپا بنام انسان.

درد عظیمی است که بیشتر بدان نمی پردازم، شما را دعوت میکنم به مطالعه ی این داستان که برگرفته از اشعار مولوی و قصه ی «خلیفه و مرد اعرابی» است.


....

از وبلاگ برگ بی برگی :

در این ابیات ، جان کلام مولانا این است که اگر به ظاهر چسبیدی و از هر چیزی فقط ظاهرش رو دیدی میشی همون بت پرست ! باطن هر چیزی اصل هست .

 وقتی مرد عاشق حرف میزنه بوی عشق از دهانش به مشام میرسه و اگر مردی که در سیر الی الله است از فقه سخن بگه باز بوی فقر ( درویشی ) و عشق الهی به مشام میرسه . ( در اینجا فقه و فقر در حقیقت اشاره به ظاهر و باطن دین است ) 

مولانا حتی پا از این فراتر میزاره و میگه حتی اگه این فرد کفر بگه و از شک حرف بزنه ، کفرش بوی دین و یقین داره . اینها مثل کف روی دریا است و بدون که این کف روی همون دریای پاک قرار داره . این کف مثل همون دشنامی هست که معشوق به عاشق میده و شنیدن همون دشنام هم شیرینه برای عاشق  . و گاهی این سخن به ظاهر کج از هر سخن راستی بیشتر به دل میشینه .

در این ابیات مولانا به تفاوت بین ظاهر و باطن اشاره میکنه : 

اگر از شکر نان درست کنی ، این نان مزه ی قند میده ، هرچقدر هم شکل ظاهری اش نان باشه .

اگر یه فرد مومن بتی از جنس طلا پیدا کنه ، اون رو رها نمی کنه برای بت پرستان ، بلکه با استفاده از آتش ، صورت عاریتی اون رو از بین میبره. در حقیقت ، صورت و ظاهر هر چیز مانع و راه زن هست و آنچه خدایی است ، باطن ، مثل همون زر . 

حالا ما باید مواظب باشیم باطن رو فدای این ظاهر نکنیم . یعنی کسی نباشیم که به خاطر یک کَک ، کل قالی رو بسوزونیم . یا به خاطر یک مگس روزمون رو خراب کنیم . اگر تو فقط در ظواهر نگاه انداختی میشی شبیه همون بت پرست پس صورت رو رها کن و در معنی نظر کن .

اگر می خواهی در راه حق گام برداری به رنگ ها توجه نکن به اصل و باطن همراه ات نگاه کن . به ایمان و همراهی اش نظر کن و اینکه چقدر در این راه راسخ هست ...


2892 در حكایت گفته ایم احسان شاه
در حق آن بی نوای بی پناه
هر چه گوید مرد عاشق، بوی عشق
از دهانش می جهد در كوی عشق
گر بگوید فقه، فقر آید همه
بوی فقر آید از آن خوش دَمدَمه
ور بگوید كفر، دارد بوی دین
آید از گفتِ شَکش بوی یقین
كفّ كژ ، كز بحر صدقی خاسته ست
اصل صاف آن فرع را آراسته است
آن كَفَش را صافی و محقوق دان
همچو دشنام لب معشوق دان

و ....


این ابیات از داستان ِ خلیفه و مرد اعرابی است که نازنین جمشیدیان در وبلاگ ِ برگ بی برگی بدان می پردازند. برای مشاهده متن کامل ابیات بالا و لینک سایر بخش های این داستان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب

ادامه نوشته

نلسون ماندلا


رهبر بزرگ آفریقای جنوبی و نادی صلح در جهان امروز در بستر بیماری است

نلسون ماندلا



نِلسون رولیهلاهلا ماندِلا (زادهٔ ۲۶ تير ۱۲۹۷ خورشيدی برابر با ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸) نخستین رئیس جمهور آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجستهٔ مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود.او به خاطر دخالت در فعالیت‌های مقاومت مسلحانه مخفی محاکمه و زندانی شد. مبارزه مسلحانه، برای ماندلا، آخرین راه چاره بود؛ او همواره پایبند به عدم توسل به خشونت بود.

ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول در جزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهرهٔ مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد.

گرچه رژیم آپارتاید و ملت‌های طرفدار آن وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست می‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلح‌طلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به تسهیل انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسی‌ای شد که نماینده تمامی اقشار مردم باشد.

ماندلا پس از دریافت جوایزی در طول چهار دهه، هم اکنون یک چهره سرشناس دولتمرد است که همچنان در مورد مسائل مهم عقاید خود را ابراز می‌دارد.

او را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان مادیبا می‌شناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی داده‌اند. این عنوان دیگر مترادف با نام نلسون ماندلاست. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به نشانه احترام وی را 'مخولو' (پدربزرگ) صدا می‌زنند. (منبع ویکی پدیا)

ماندلا هم اکنون در بستر بیماری است و در بیمارستان جشن 95 سالگی خود را گرفت. وبلاگ ثانیه ، برای این رهبر بزرگ آفریقای جنوبی و نادی صلح در جهان کنونی و درس آموز بزرگان هر قوم و ملت ، آرزوی سلامتی و بهروزی دارد.


.

.

بخشی از یک یادداشت از نلسون ماندلا


من باور دارم ...  که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدمی بشوم که مى‌خواهم.
من باور دارم ... که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام دهد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.

من باور دارم ... که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.


من باور دارم ... که نباید خیلى براى کشف یک راز کند وکاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.

من باور دارم ... که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...  شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست، بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند. 


چند سخن حکیمانه از نلسون ماندلا


موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .نلسون ماندلا

 بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی .نلسون ماندلا

اگر قرار باشد خون را با خون شست دچار بدبختی میشویم ،ببخشیم اما فراموش نکنیم! نلسون ماندلا

شجاعت مترادف نترسیدن نیست،بلکه شجاعت به معنای غلبه بر ترس است .نلسون ماندلا

بقای دوستی ها به تفاهم متقابل وابسته است .نلسون ماندلا

 آزادی به بریدن زنجیرها از دست و پا خلاصه نمی شود ،آزادی به احترام گذاشتن آزادی دیگران نیز نیاز دارد. نلسون ماندلا

 از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید .نلسون ماندلا



متن کامل سخنان این انسان بزرگ و آزاده + معرفی یک کتاب/ زندگی نامه خودنوشت نلسون ماندلا

و آرشیوی از عکس های نلسون ماندلا در در ادامه مطلب

ادامه نوشته

چرا عقب مانده ایم


نظر خارجیان در مورد ایرانیان در دوره های مختلف

از کتاب « چرا عقب مانده ایم »  اثر  علی محمد یزدی


هزار سال پیش


دویست سال پیش


پنجاه سال پیش :


.

.

اين سه فايل برگرفته از كتاب " چرا عقب مانده‌ايم"  اثر دكتر علي محمد ايزدي است.

نكته مشترك نظريات خارجيان در مورد ايرانيان هزار سال پيش و ايرانيان دويست سال پيش و ايرانيان پنجاه سال پيش بسيار قابل تامل است که در همه دوره ها بوده است :

درو غ گويي ، رياكاري ، تملق ، چاپلوسي بالادستان و بدرفتاري با زير دستان


.

ویژه نامه ، روز قلم مبارکباد ؛؛ درخواست قلم و صاحب قلم: آزادی قلم و صاحب قلم


روز قلم در تقویم رسمی ایران روز چهاردهم تیرماه می‌باشد. این روز در سال ۱۳۸۱ پس از پیشنهاد انجمن قلم ایران و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی به ثبت رسید. (ویکی پدیا)



پیامبر اکرم (ص) فرمودند: قَيِّدُوا العِلمَ بالكِتابِ؛  علم را ، با نوشتن در بند كشيد .
.
امام على (ع) فرمودند:  الخَطُّ لِسانُ اليَدِ ؛
خطّ ، زبــانِ دست است .
.
امام على (ع) فرمودند: رَسولُكَ تَرجُمانُ عَقلِكَ ، وكِتابُكَ أبلَغُ ما يَنطِقُ عَنكَ؛ فرستاده تو ، ترجمان خرد توست ونوشته ات ، رساترين سخنگوى تو .

......

سید شهیدان اهل قلم ، شهید آوینی: هنر آن است که بمیری، پیش از آنکه بمیراندت، مبدأ و منشأ حیات آنان‌اند که چنین مرده‌اند.



به مناسبت روز قلم / کلمه يي چند با دردمندان اهل قلم 
نويسنده: مصطفي مفيدي  ؛ 
روزنامه اعتماد، شماره 1434


    «پس کيست کاتب ؛ نويسنده و کيست شاعر... و کيست آنکه کلام را مي نويسد؟ جز وارث آنکه در دل زندان پژمرد و کلام را منکر نشد؟ و آنکه کلام را با انگشت پا بر ريگ نوشت و بر آن شهادت داد؟... و همگي جز خادم کلام که خلقت اولينً پدر ماست که در آسمان است.» )نقل از جلال آل احمد، در مقدمه زن زيادي(
    
    کار ما و رسالت ما به عنوان نويسنده، مترجم، شاعر و... جست وجوي حقيقت است هر چند دور باشد و هر چند تنها سرابي از آن را ببينيم. کار ما جست وجوي آن، پژوهش آن، است و نه هرگز دچار اين توهم شدن که به حقيقت رسيده ايم. اين را بايد به خود و مخاطبان مان و جهانيان برسانيم که حقيقت دست نيافتني است، ما هرگز به آن نمي رسيم، بلکه در بهترين حالت راه درستي براي رسيدن به آن را طي مي کنيم. پس تعصب و دشمني در قلمرو عقيده و باور جايي ندارد. بگذار آن ديگري ما را به سخره بگيرد، بگذار بر ما يورش آورد و شک و ترديدي را که گاه لازمه ذات پوينده کلام و پژوهش حقيقت است به انحراف، گمراهي يا کژانديشي حمل کند. کلام، اما همچون رودي شفاف و زلال، پيوسته در بستر زندگي و مسير کمال جاري است و سهم خود را در روشن کردن چهره حقيقت و ممتاز کردن آن از مجاز ادا مي کند. اين است کار و سهم نويسنده در حرفه گاه کم رونق خويش.کار ما کاشتن بذر شادي و اميد است در قلب مردمان، به خصوص محرومان، بي آنکه آنها را به سراب دروغيني فريب دهيم و به پوچ اميدوار کنيم، بل فقط به توانايي هاشان و پويايي هستي و تکامل زندگي، به علاوه دستاوردهاي مثبت سير تکامل انسان نويد دهيم.ببخشيم و ببخشاييم، چون همگان در گناه مشترک ولادت در اين جهان پر محنت سهيميم و سرنوشت بر همه ما به يک سان حکم مي راند.
خوبان و نيکوکاران مي توانند از خوبي و نيکي شان راضي باشند و به خود ببالند، اما اين را نبايد از ياد ببرند که به تبهکاران و سياه دلان اين بدهکاري را دارند که اگر اين دومي ها نبودند خوبي و نيکويي ايشان مفهومي پيدا نمي کرد و جلوه يي نداشت. تبهکاري بدان مکمل انکارناپذير نيکوکاري خوبان است. بدون آن يک، اين ديگري هيچ نيست. اين است معناي ديالکتيک زندگي که شاعران و متفکران ما، همچون مولانا، حافظ و خيام بر آن تاکيد کرده اند: وجود همزمان نيکي و بدي، نيکوکاري و سياهکاري در کنار يکديگر و کامل کردن يکي نقش آن ديگري را.پس ببخشيم و اغماض کنيم، نه آنکه نستيزيم و سکوت پيشه کنيم، بل پيکار کنيم براي به کرسي نشاندن حق و نقاب بر گرفتن از چهره مجاز، بي هيچ اغماض و چشم پوشي.

اما فراموش نکنيم که آدميان همه «از يک گوهرند» و اگر ما به امدادي يا مددي، به قريحه سرشتي يا آموزشي و تربيتي در مسير نيکويي و زيبايي، قطره يي از بيکرانه درياي عشق و حقيقت نوشيده ايم سعي کنيم اين طعم شيرين و اين لذت کمياب را با قلم و کلام مان به مردمان و مخاطبان بچشانيم. سعي کنيم کامي را شيرين کنيم، در همان حال که تلخي و نامرادي و نابکاري را نديده نمي گيريم و براي مردمي تر شدن جامعه خود و جامعه جهاني هر تلاشي را به کار ببريم.حکم نمي کنيم و فريضه نمي گذاريم، بل بشارت مي دهيم به برادري و برابري و مي کوشيم اگر بتوانيم به قدر خردلي از بار سنگيني که پشت فرزند انسان را دوتا کرده است برداريم و باز اگر بتوانيم کورسوي اميدي در دل غمزده ضعيفان و بي کسان و محرومان روشن کنيم و آنان را به حرکتي مثبت و سازنده فراخوانيم.

اين بود پيامي که به قيمت سال ها رنج بردن و انديشيدن و ياد گرفتن به دست آمده است، براي شما اهالي قلم، شما نوآوران، خردورزان، بينش اندوختگان دلسوخته و دردمند که هر يک به سهم خود در تسلاي درد و رنج انسان ها و کاشتن بذر اميد و پويايي در دل ايشان، گيرم که به قيمت درد و محنت خويش تلاش مي کنيد. با قدرشناسي از تلاش هاي شبانه روزشان.

خویشاوند آن من راستین من است
"عطیه" روح القدس من است
زبان دفترهای خاکستری و سبز من است.
همزاد آفرینش من
زاد هجرت من
همراه هبوط من
و انیس غربت من
و رفیق تبعید من


«قلم توتم ماست، توتم من است، به قلم سوگند، به خون سياهي که از حلقومش مي چکد سوگند به رشحه خوني که از زبانش مي چکد سوگند، به ضجه هاي دردي که از سينه اش برمي آيد سوگند... که توتم مقدس را نمي فروشم نمي کشم، گوشت و خوشن رانمي خورم، به دست زورش تسليم نميکنم، به کيسه زرش نمي دهم، بر سر انگشت تزيورش نمي-سپارم، دستم را قلم مي کنم، و قلمم را از دست نمي گذارم، چشم هايم را کور مي کنم، گوش هايم را کر مي کنم، پاهام را مي شکنم، انگشتانم را قطع مي کنم، سينه را مي شکافم قلبم را مي کشم، حتي زبانم را مي-برم... اما قلمم را به بيگانه نمي دهم».

دکتر علي شريعتي



دانلود مستقیم سوره قلم با صدای قاری معظم عبدالباسط  « دانلود کنید »


دانلود مستقیم سوره قلم با صدای قاری معظم  استاد پرهیزگار  « دانلود کنید »


تفسیر سوره قلم آیات 1 تا 7 با صدای استاد شهید مطهری  « دانلود کنید »



امتیازهای قلم

«قلم» سه امتیاز دارد که در «بیان» آن‏ها را نمی‏بینیم:

۱٫ باقی بودن:

سخن فرار می‏کند و نوشته باقی است. امیر مؤمنان علی (ع) در سخن جالبی می‏فرماید: «دانش را با نوشتن در بند کنید» تا باقی بماند و از کفتان نرود.

۲٫ دقیق بودن:

بیان و سخن معمولاً دقیق نیست. اگر قرار بود کتابی که هزار سال پیش نوشته شده، زبانی به ما می‏رسید و در جایی نوشته نمی‏شد، هیچ گاه به طور دقیق به ما نمی‏رسید و در واقع ما کتاب دیگری را پیش روی خود می‏دیدیم.

۳٫ عمیق بودن:

مطالب نوشته عمیق و فکرشده است؛ در حالی که به طور معمول سخنان، بدون تأمل گفته می‏شود و کم محتواست. نویسندگان گاه یک ساعت فکر می‏کنند و یک خط می‏نویسند، ولی در سخن نمی‏توان آن دقت را رعایت کرد.

«بیان دو گونه است: بیان زبان و بیان قلم. بیان زبان، با گذشت زمان کهنه می‏شود و از بین می‏رود، ولی بیان قلم تا ابد باقی است» طبرسی.



رسالت قلم

امروزه و در دنیای کنونی، تنها راه مبارزه با ستم و ستمگری و استکبار، حَربه نظامی نیست؛ بلکه به اعتقاد اندیشمندان، کار فرهنگی همواره پاسخ مثبت‏تری در مقایسه با جنگ نظامی به دست می‏دهد. بر این اساس، باید به قلم و قلم به دست گرفتن، با دید دیگری نگریست؛ شاعری نیز سروده است:

هان اهل قلم! قلم تفنگ است امروز          برگیر سلاح خود، که جنگ است امروز

برخیز که بی‏بهانه، سنگر گیریم           در خانه، به هر بهانه، ننگ است امروز


شعر قلم


غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم        خوش حمایت میکنی از شرع قرآن ای قلم

گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم      مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم

نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم          ای قلم تا می توانی در قلمدان صبر کن

یوسف آسا سالها در کنج زندان صبر کن       همچو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبر کن

کور شو بیرون نیا از شهر کنعان صبر کن         نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ای قلم پنداشتی هنگامه دانشوریست      دوره علم آمده هر کس به عرفان مشتریست

تو نفهمیدی که اوضاع جهان خرتو خریست       خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم

نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم        "ایها الشاعر" تو هم از شعر گفتن لال باش

شعر یعنی چه! برو حمال شو رمال باش        چشم بندی کن میان معرکه نقال باش

حقه بازی کن تو هم مانند رندان ای قلم      نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم


شاعر این شعر « سید اشرف الدین گیلانی » شاعر مردمی ملقب به آقای « نسیم شمال » هستند

ثانیه و روز قلم

درخواست قلم و صاحب قلم : آزادی قلم و صاحب قلم


روز قلم که می شود همه ، همه ی داشته های خود را در جهت خواسته هایشان رو می کنند. هر طرفی و اندیشه ای و نحله یی برای کامیابی میکوشد و می سراید و می نویسد و این « قلم » هست که سلاح تیز و بـّران سربازان ِ نبرد اندیشه است و بار مسئولیت های مختلف و غریب را به دوش می کشد ؛ آنهم در همه ی اشکالش در طول تاریخ از ذغال و سنک و حکاکی تا پـر و چوب و دوات و خون کرفته تا مداد خودکار و خودنویس و این روزها هم موس و کیبورد و.... .

قلم می تواند زیبا و زشت، شب و روز ، فقیر و غنی ، پلید و پاک و ... را بیافریند ، مقایسه کرده و قضاوت نموده و رای خود را صادر کند ؛ و همه اینکه « قلم » ابزار ابراز ِ اندیشه است و نمی توان و نباید حتی ابزار پلیدان و ناسرشتان و بدخواهان را شکست ! چرا که این از حرمت قلم به دور است و قسم خدا به قلم حرمتی والا بدان نهاده که حتی نتوان و نباید قلم را از دست نامحرمانش ستاند و شکست و محرو ساخت. راهی بهتر و برتر برای آزادی قلم هست و آن سپردن قلم به اهل اندیشه و دانایی و حکمت که دانش و توان و هنر را دارد و فقط میدان فراخی برای خودنمایی و کارستان کردن؛ می خواهد.

میدان خواستن ؛ چیز زیادی نیست. «قلم دار نیک اندیش» نه حمایت مالی و مادی و معنوی می خواهد و نه آموختن سواد و راهی روشن نشان دادن و نه موضوع و وقت خاص نوشتن ؛ صاحبان اندیشه ی نیک همه یک چیز میخواهند ؛ آزادی قلم.

ثانیه روز قلم را ارج نهاده ، برای قلم آرزوی «سلامتی» و «بهروزی» داشته و توان ِ قلم را جاویدان خواسته و قلم را در حیطه ی پلیداندیشی قلمداران و نیک اندیشان قلم دار و حاملان فکری مغرض و دلسوز به جنگی تمار عیار با معیار ادب و قانون دعوت کرده و آرزومند است.

و از قلم هایی که بدست نیک اندیشان ِ آزاد از زر و زور و قدرت و سیاست و نان هستند عاجزانه تمنا و خواهش دارد به پا خیزید رستاخیز کرده و پشتکار داشته باشید  تا راهی به روشنی بیابند که خوشبختانه مسیر طی شدنش، از شکست ِ قلم ِ بداندیشان و بددلان و زورمندان قلم دار نمیگذرد و در میدان گاه ِ خرد، گفتمان، یادداشت و مناظره و رویارویی اندیشه ها ، پیروزی حتمی و وعده داده شده از آن ِ اهل حق است و بس.

حداکثر و حداقل خواسته صاحبان قلم تنها همانطور که بیان شد ؛ آزادی قلم است و بس. در این میدانگاه اندیشه که صاحب قلم، «ترسی» ندارد و بیم «عواقبی» هم در ابراز اندیشه اش نمی بیند،صدای زیبای قرآن در سوره قلم ، گوش و جان آدمی را نوازش می کند : 

ن، سوگند به قلم، و آنچه را با قلم مي‏نويسند  ؛  به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستي

و براي تو اجر و پاداشي عظيم و هميشگي است  ؛  و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اي داري

و به زودي تو مي‏بيني و آنها نيز مي‏بينند  ؛  كه كداميك از شما دیوانه هستيد

پروردگار تو بهتر از هر كس مي‏داند چه كسي از راه او گمراه شده، و هدايت يافتگان را نيز بهتر مي‏شناسد

حال كه چنين است از تكذيب كنندگان اطاعت مكن



چنین درخواستی حق است و بجا آوردنش هم وظیفه ؛ حق صاحب قلم و وظیه میدان داران. در حکومتی دینی که ماحصل انقلابی خونین و نتیجه جانفشانی های عزیزان و اندیشه ورزی های بزرگان بوده است و شعارش « استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی» و هدف و اهدافی بسیار والا داشته است ، نمی توان و نباید بدلیل اینکه نمی توانیم میدان داری کنیم و صاحبان اندیشه و قلم را تحت سیطره خاص سازمان و بخش خود نگه داریم، آنها را محدود و آزده و شاید هم نابود کنیم.

این حکومت با خون هایی بپا شده و با خون دلهایی نگه داشته شده ، اکنون نباید اسیر نامه و ابلاغیه ها و خواسته های عده ای قرار بگیرد و محدودیت های عجیب و هر روز جدید ، در این عرصه ابداع شود تا اندیشه ها تحت کنترلی رو به زوال قرار بگیرند. «عرصه ی فراخ اندیشه ورزی» یک بازی برد-برد برای حکومت دینی مان هست که باید با مدیران لایق و دانا و دلسوز ایجاد شده و اگر کورسویی هست به حد علا تقویت شده و اصلاحات لازم اعمال شده و همه ی بزرگان را به یک مسابقه و نبرد اندیشه برای تولید «نرم افزارهای علمی و دینی و فسلفی» بسیج کنیم. قانون بالاسری مان قانون اساسی که همه ملت ایران از سفر تا صد در برابر آن یکسان اند و طبق همین قانون آزادی های مشروع پیش بینی شده و عرصه ی نظری عظیمی که نوید بخش یک «مدل ایده آل» جهانی در نظر گرفته شده است. پس واقعا چرا با تفکر گروهی و بخشی و اقلیتی و سازمانی که مغرضانه یا ناآگاهانه است، اساسی ترین رکن آن، که «آزادی» است را نفی و یا محدود کنیم تا به حدی که اندیشمند از اندیشه بهراسد و قلم از دستش بیافتد که مبادا متهم شده و مجرم شناخته شده و از همه حقوقش فقط به صرف اندیشیدن محروم گردد ، حال از این نکته باید حساب کار «قلم بدستان» را بدست آورد !؟

در پایان باید خواهش کرد، تمنّا کرد، قسم داد و خنده دارتر اینکه حق و حقوق را عاجزانه درخواست نمود. ای صاحبان میدان و قدرت ؛ «صاحبان قلم» به حق قرآن و سوگندش به قلم ؛ هیچ چیز نمی خواهند جز « آزادی قلم و صاحب قلم » .


دانلود کتاب بیشعوری ؛ نوشته دکتر خاویر کلمنت آمریکایی و ترجمه محمود فرجامی


کتاب بیشعوری” نوشته دکتر خاویر کلمنت آمریکایی و ترجمه محمود فرجامی در ۱۷۰ صفحه


کتاب جالبی هست که نویسنده آنرا برای افراد بیشعور یا کسانی که با افراد بیشعور سروکار دارند ؛ توصیه کرده است! هرچند بنا به دلایلی که در مقدمه کتاب می آید ، این ترجمه اجازه نشر را پیدا نکرده و مترجم آنـرا در فضای مجازی به اشتراک گذاشته است.


کتاب بیشعوری

راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناک ترین بیماری تاریخ بشریت

این کتاب شامل فصول زیر است:

-        چه کسی بیشعور است و چرا یک نفر باید بخواهد که بیشعور باشد

-        انواع بیشعور ها

-        وقتی جامعه بیشعور میشود

-        زندگی با بیشعور ها

-        راه  نجات

لینک دانلود ، کلیک کنید

این فایل رمزگذاری شده است، پس از دانلود برای اجرا باید رمز زیر را که آدرس منبع آن می باشد ، وارد کنید.

رمز :  www.lianbooks.com

.

.

اگر از لینک بالا نتوانستید دانلود کنید ؛ می توانید از لینک زیر بدون وارد کردن رمز ؛ آنرا دانلود کنید

لینک کمکی دانلود بدون رمز


.

عضويت در كتابخانه هاي عمومي كشور و استفاده از مخزن كتاب بعلاوه قابليت سفارش كتاب دلخواه



از رخدادهاي كم نظير و بي نظير و ايده هاي نو جامعه كتاب و كتاب خوان كشور كه به صورت سراسري در سطح كشور اجرا ميشه ؛ ظاهرا خبرهاي خوشي ميرسد. شما عضو يكي از كتابخانه هاي عمومي كشور ميشويد بعد بامراجعه به مخزن كتابخانه درخواست كتابي را ميدهيد ؛ سفارش كتاب دلخواه و مورد نياز شما در صورت وجود داشتن به شما تحويل شده و مي توانيد در سالن مطالعه ان را مطالعه كرده يا به صورت أماني براي مثلا دو هفته امانت ببريد
تاهمين جا عادي و البته خوب هست اما مولفه و امكان جديدي كه اضافه شده اين هست كه شما كتابي را در خواست مي دهيد اما در مخزن كتابخانه موجود نيست ؛ اين زمان مي توانيد با مراجعه به سآيت < كتاب من > به ادرس زير انرا درخواست نماييد تا در حداقل زمان به كتابخانه اي كه در ان عضو هستيد ارسال شود



خودم هنوز از اين قابليت استفاده نكرده ام اما طرح بسيار خوب جالبي براي رونق كتاب و كتابخواني هست كه أميدوارم با استقبال عمومي مواجه شده و کمبود و نواقص کتابهای کتابخانه های کشور را جبران نمایید

لازم به توضیح است که این سایت نیز مثل اغلب ِ سایتهای داخلی خالی از مشکل نیست و فعلا در ابتدای راه است و از لحاظ محتوایی با توجه به بررسی که کرده ام ؛ هیچ نـدارد !  اما همین که این امکان در آن وجود دارد و هموطنان عزیز می توانند کتابهای دلخواه خود را به صورت رایگان در نزدیکترین کتابخانه محل داشته باشند، بسیار ارزشمند است

دوستانی که از این سایت احتمالا استفاده خواهند کرد ؛ کیفیت خدمات دهی این سیستم و چرخه را برای اطلاع سایرین با اشتراک گذارند.



...

نکته ی دل : لبخند همواره با من است وقتی ؛ وقتی را با منی !