" غزه " هم اکنون معیار و تراث است
" غزه " هم اکنون معیار و تراث ِ انسانیت و واقعیت است

.

.

نیازی نیست بلند بگی که همه بشنوند یا بری جایی
همون جا که نشستی پشت سیستمت بگو
مرگ بر اسرائیل
" غزه " هم اکنون معیار و تراث ِ انسانیت و واقعیت است



شهر را بوی حسینی گرفته
چشم و دلی "زنده" می خواهد برای دیدن و حس کردن و دانستن
التماس دعا
واقعا مشورت با انسان ِ دانا انسان را دگرگون می کند.
امروز خوشحالم ، فقط برای سه ساعت گفتمان و مشاوره.
همین-صرفا جهت درج در وبلاگ
هنرِ به "خود" عشق ورزيدن
شايد بهتر باشد که برای پرهيز از کلیگويی و برطرف کردن هر ابهامی، در همين جا و به زبانی ساده منظورم را از مفهوم «خود» روشن کنم: مجموعهی «تن» و «روان» و «خرد» آدمی و ايجاد وحدت و هماهنگی ميان اين سه، آن چيزی است که مفهوم «خود» را شکل میدهد. در واقع ايجاد هماهنگی و تعادل ميان «تن» و «روان» و «خرد» آدمی و مهربان بودن با آنها، مشکل اصلی و همان «هنری» است که بايد آن را کسب کرد. دربارهی اين نکته کليدی، بعداً بيشتر خواهم گفت
متن کامل در ادامه مطلب
دو سخنرانی با موضوع عاشورا از استاد رحیم پور ازغدی

عاشورا و عظمت امام حسین (ع)
زمان : 58:55
عاشورا
زمان : 1:06:01
.
منبع راسخون
چه چیز بر حاکمان مسلمان حرام است؟
محمد سروش محلاتی
فرمانروایان، شهروندانی «حرف شنو» می خواهند که در پیروی کردن و اطاعت نمودن، «چون و چرا» نمی کنند. البته یکی از حقوق فرمانروای مشروع، همین حق اطاعت است که بر عهده رعیّت قرار دارد: «و اما حقی علیکم فالطاعة حین آمرکم» (نهج البلاغه، خطبه 34) ولی این «حق حاکم» از یک سو ذاتاً محدود و مقیّد است و از سوی دیگر «حق مردم» را برای «حرف زدن» نفی نمی کند. از این رو حاکم نمی تواند حق خود را بهانه ای برای سلب حق مردم قرار داده و به دلیل آنکه از مردم حرف شنوی می خواهد، به آنها اجازه «حرف زدن» ندهد.
حاکم اسلامی اگر در رتبه ی شامخ امیر المؤمنین (علیه افضل السلام) هم باشد که دارای مقام علم و عصمت الهی است، باز هم، حقِ عبدالله بن عباس برای اظهارنظر کردن و رأی مخالف دادن، محفوظ است و حضرت به او که درباره ی موضوعی نظر مخالف داشت، فرمود: تو حق نظر دادن داری: «لک أن تشیر علیّ» و سپس اضافه فرمود: من فکر می کنم و اگر با تو مخالفت کردم، از من اطاعت کن: «و أری، فان عصیتک فأطعنی» (نهج البلاغه، قصار، 321) بر این اساس:
1ـ تفاوت حکومت ها در
اصل «حرف شنوی شهروندان» نیست، زیرا در همه نظام های سیاسی، تبعیّت از
قانون و اطاعت از حکمران یک اصل پذیرفته شده است و اگر این اصل نفی شود،
نظام اجتماعی، فرو می پاشد، بلکه تفاوت حکومت ها ـ به جز قلمرو اطاعت ـ به
مسأله مهم «حرف زدن شهروندان» مربوط می شود و از این نظر حکومت ها دو دسته
اند: حکومت هایی که اجازه حرف زدن به شهروندان میدهند و حکومت هایی که
اجازه حرف زدن به شهروندان نمی دهند.
در نظام های استبدادی،
«حق اطاعت» بدون حق اظهار نظر مطرح می شود و فضای جامعه پر است از حرف هایی
که دولتمردان می گویند و مردم باید بپذیرند و قبول کنند و فضا برای حرف
هایی که مردم می گویند بسیار تنگ و محدود است مگر برای شهروندانی که همان
حرفهای دولتمردان را واگو کنند.
2ـ حق حرف زدن در نظام
های سیاسی، گاه به شکل حداقلی و گاه به شکل حداکثری وجود دارد. در فضائی که
شهروندان از حداقلِ این حق برخوردار باشند:
الف) فقط می توانند در مسائل جزئی و غیر مهم حرف بزنند.
ب) فقط می توانند به شکل غیر مستقیم ـ مثل نامه ـ حرف خود را ارائه کرده و یا با مقامات دون پایه صحبت کنند.
و... .
ولی در فضائی که شهروندان از حداکثر این حق برخوردارند:
الف) می توانند در مسائل مهم و اساسی و سرنوشت ساز حرف بزنند و خط قرمزی برای اظهار نظر وجود ندارد.
ب) می توانند به شکل مستقیم و حضوری، مطالب خود را با عالیترین مقامات مطرح کنند.
3ـ در منابع اسلامی،
آموزه هایی وجود دارد که نشان می دهد، در نظام اسلامی، حداکثر فرصت برای
حرف زدن مردم و حرف شنیدن حاکمان فراهم می شود زیرا در این نظام حاکم موظف
می شود:
الف) شخصاً شهروندان را به حضور پذیرفته و ب) آنها را برای اظهار نظر در مسائل مختلف آزادی و امنیت دهد.
«شرط لازم» برای ایجاد
چنین فضائی، کنارزدن حاجبان، محافظان، و اطرافیان است که در نظام علوی، این
«دستور العمل» برای تحقق آن صادر شده است. امام علی (ع) به فرمانروای مکه
می نویسد: با مردم بدون واسطه سخن بگو و پیکی جز زبانت قرار مده و مردم را
بدون واسطه بپذیر تا حاجبی جز صورتت، بین تو و آنها وجود نداشته باشد و
هرگز مانع از ملاقات هیچ یک از ارباب رجوع نشو:
متن کامل ادامه مطلب
مقاله اي از دكتر رضا داوري اردكاني:
توهم توسعه علمي از طريق افزايش تعداد مقالات در فهرست ISI
ISI
سازمان خوبي است كه در حدود پنجاه سال پيش تأسيس شده است. اين سازمان
مقاله هايي را كه در مجله هايي كه خود به رسميت شناخته و چاپ شده است،
فهرست مي كند و وسيله اي فراهم مي كند كه طالبان، به مقاله هاي مورد نظر
خود به آساني دست يابند و البته با رجوع به آن مي توان پيشرفت علم در جهان و
در كشورها را با تقريب اندازه گرفت و سطح علم كشورها را سنجيد. پيداست كه
فهرست ISI به عنوان ميزان سنجش چندان دقيق نيست اما به هرحال يكي از
موازيني است كه بايد با ميزان هاي دقيق تر تكميل شود. دانشمندان ما هم از
چندين سال پيش به اهميت چاپ مقاله ها در مجله هاي ISI پي برده اند و در اين
كار كم و بيش اهتمام كرده اند.
گفت : ببین پسر ، برو یه زن شریکی بگیر ؛ اما مالتو شریک نــشو. با هیچکس
گفتم : بی خیال ، من یقین دارم بهش و بیشتر از چشمم..... شراکت کاری که چیزی نیست، ما قرارداد های دیگه ای توی زندگی و عمرمون بستیم. مال و شراکت بهانه است واسه قرارهای دیگه
داشتم این فلسفه ها رو می چیندم که نگاهش رو به پایین بود و لبخندی سنگین روی لبش نقش بسته بود و با یک گوشش داشت بهم گوش می داد. هم گوش می داد هم فکر می کرد
اونقدر محکم دلایلی رو شمردم که خودشو جمع کرد، لبخندش محو شد و جدی گفت : از ما گفتن.
بعدش وقتی فکر میکردم با خودم و اون مشورتم می گفتم بابا ای ول به خودم ، اونقدر دلایل و مستندات و تجربیاتم خوب، قطعی و قانع کننده بود که مرد چهل و دو سه ساله هم کیف کرد و تو دلش چیزی فهمید که لبخند زد. آره حتما. این موضوع چند سال ادامه داشت تا این اواخر که...
تازه فهمیدم اونجا و اون لحظه ، اون حرفها یعنی چی ، و اون لبخند واسه چی بود
.
.
.
.
چند سالی گذشته و الان فقط دارم به لبخندی که به دلایلم می زند، فکر میکنم.
البته همه چی عجیب پیش رفت، تعجبم واقعا از اینجاست. همه چی برعکس شد. شراکت مالی که بهانه بود و پایه ای واسه چیزهای دیگه ؛ به طرز بسیار مسخره و تهوع آوری موند و مابقی "قرارها" و "اصل ها" به باد رفت. هیچ شد
پ.ن: این تازه یکی از قوزهای بالاقوز زندگیم بود که نوشتیم. و البته خدا رو شکر می کنم که خیلی زود کف روی آب کنار رفت و زلالی واقعیت هویدا شد. هر چند بسیار سخت و شکننده اما باز هم شکرت خدا. میزنیم به حساب ِ فال نیک زندگیمون.
پ.ن: ببخشید اگر تند نوشتم، مخصوصا خانم های گرامی که این نوشته رو می خونند . ساعت چهار بامداد هست و اعصاب خوردی نمی ذاره بخوابم- شاید نوشتن قرص خوابم باشه

ای مالک اگر شب هنگام کسی را حال گناه دیدی
فردا به آن چشم نگاهش مکن
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی
این نیز جرعه ای از دریای بیکران ِ درسهای مولا علی(ع) هست که برای آنان کسی که بداند و اندیشه کند و سپس عمل پیشه سازد ، روزگاری شیرین و قلبی آرام و دوستانی وفادار و... در پــی خواهد داشت
این پست و نوشته برای خودم هست، برای ثانیه
برای ثانیه ای که عمری اینگونه بود و اینگونه زیست، حال خودآگاه یا ناخودآگاه. تا چند وقت پیش اینگونه بودم و چنین زیستم. هیچ اشتباهی و بدخلقی و کج رفتاری، سوءرفتار و حتی بـدی و نامــردی و دعوا و ناسزایی را در دل نگه نمی داشتم. صفایی داشت سینه مان. دریایی بود برای خودش. هیچ کینه ای از هیچ کس در هیچ کجای آن جایی برای ماندن نداشت و آرامشی که لذتبخش بود
البته نمی دانم از دید کسان دیگر ، چگونه است. من قاضی و نماینده ی افکار دیگران در اینجا نیستم. خودم را می گویم آنگونه که احساس می کردم هستم.
الان دیگر آنگونه نیستم
الان دیگر نمی توانم آنگونه باشم. مخصوصا با یکی دو نفر خاص.!!؟
(تاحدودی سعی می کنم آن فراموشی و اشتباهات در کردارم تاثیر نگذارند، اما می گذارند. نه اینکه بدی ای داشته باشم ، نه هرگز. فقط باعث می شوند که از آن افراد دور شوم. آرام آرام ؛ بقدری که دیگر دیده نشوم و نبینمشان. نه لذتی را با ایشان تقسیم می کنم و نه امیدی ازشان دارم. فقط دور میشوم برای همیشه.. البته نه برای یکی دوبار و یا ده بیست بار ، این بازخورد رفتار کسی است که همیشه آنگونه است!!؟ )
البته من موضوع را کمی شخصی تر کردم و از وادی سخن مولا بیرون آمدم و گناه اشخاص را با رفتارشان درآمیختم که کاراشتباهی است اما نتوانستم جلوی تراوش دل را بگیرم
اما من سخت گیری را دوست دارم.!!
مولا در سخنشان به مالک، رافت اسلامی و بینش مثبت که اساس روابط اجتماعی خوب و لازم است را آموزش داده و سفارش می کند، اما من اینجا همچنان تاکید می کنم که باید نسبت به همدیگر سخت گیر باشیم و حساس!!!. امر و نهی اسلامی داشته باشیم و چون آیینه ای باشیم برای همدیگر. برای هرکسی که لحظه ای با ما می خواهد دم خور شود ، آنقدر باید صاف و صادق و زلال باشیم که خود را ببیند. بگوییم و خیرخواهی کنیم و درعین حال سخن مولا نیز آویزه ی گوشمان باشد
من تشنه ای شنیدن و بی تاب ِ آیینه ی دوستم ، اما دریغ
همیشه و همواره در زندگی با خلاء یی از این دست رو به رو بوده ام
خلاء مطلق نه ، تقریبی ؛ اما محسوس و آنچه می خواستم هیچ وقت محقق نشد
من خودم متاسفانه و صد تاسف که نسبت به دور واطرافم بی خیال نیستم و ساده از کنار مسائل دور و برم و اطرافیانم گذر نمی کنم. یک مرضی هست همیشه برای بهتر شدن و تعالی. و بازهم صد تاسف و اندوه که چون همگان نیستم و تلاشی نه خسته کننده و نه پایان پذیر دل و روح و جسمم را فراگرفته و حتی به دیگران نیز سرایت میکند. و باز هم چه بد که چون دیگران نیستم که آسایشی داشته باشم و لذت ببرم (حرف خودم و تاسف خودم را هیچ وقت قبول نمی کنم اما فقط اینطوری می توانم گاهی خودم را دلداری بدهم)
کمی از خط اصلی خارج شدم
می خواهم بگویم
کاش بجز مواردی که کسی گناه می کند و باید چشم پوشید و دل شست ؛ می توانستیم در اشتباهات و بدی های دیگران هم در مقابل خودمان اینگونه باشیم و دیگران هم در مقابل بدی هایمان با ما اینگونه رفتار پیشه سازند.
.
.
گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟
شیرین من ، برای غزل شور و حال کو ؟
پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز ِ سرآغاز سال کو ؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟
قیصر امین پور
.
.
پ.ن : عکس حدیث از وبلاگ عشق الهی
پ.ن : شعر آخری قیصر امین پور از وبلاگ سیب سرخ
پ.ن : انگار حکایت خودم را دیدم از زبان مولانا جلال الدین !! آخرین حکایتی که در وبلاگ برگ بی برگی (نازنین جمشیدیان) دیدم ؛ حکایت تمثیل مومن به نخــود در دیگ جوشان که همان دنیا باشد. پیشنهاد می کنم حتما این حکایت را در آدرس ---اینجا--- مطالعه بفرمایید
دنیای سوفی
داستانی درباره ی تاریخ فلسفه
نویسنده: یوستین گردر
ترجمه: حسن کامشاد
دنیای سوفی (به نروژی: Sofies verden)، یک رمان فلسفی اثر یوستین گردر نویسنده نروژی است که چاپ اول آن در سال ۱۹۹۱ میلادی در نروژ منتشر شد. این اثر داستانی است که تاریخ فلسفه را به زبان ساده برای نوجوانان تشریح میکند. این کتاب تاکنون به ۵۴ زبان برگردانده شده و علاوه بر نوجوانان، توجه بزرگسالان را هم بخود جلب کردهاست. از روی کتاب دنیای سوفی فیلم و بازی رایانهای به همین نام ساخته شدهاست.
این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۷۴ خورشیدی توسط حسن کامشاد به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شد. تاکنون دو ترجمه دیگر از این کتاب توسط مترجمانی به نام مهرداد بازیاری و کوروش صفوی به چاپ رسیده و برخی از ترجمههای آن بارها تجدید چاپ شدهاست. همچنین دنیای سوفی به صورت خط بریل و به همت مجتمع خدمات بهزیستی نابینایان رودکی، برای نابینایان چاپ شده.

صوتی
راوی: ناهید دادبخش زمان کل: ۲۴ ساعت و ۲۴ دقیقه
دانلود با لینک مستقیم:
دانلود بخش اول (حجم: 34MB) دانلود بخش دوم (حجم: 35MB)
دانلود بخش سوم (حجم: 36MB) دانلود بخش چهارم (حجم: 34MB)
دانلود بخش پنجم (حجم: 36MB) دانلود بخش ششم (حجم: 35MB)
(Format: Mp3 Archive Type: RAR)
لینک کمکی ۱:
دانلود بخش اول (حجم: 34MB) دانلود بخش دوم (حجم: 35MB)
دانلود بخش سوم (حجم: 36MB) دانلود بخش چهارم (حجم: 34MB)
دانلود بخش پنجم (حجم: 36MB) دانلود بخش ششم (حجم: 35MB)
(Download Server: Mediafire Format: Mp3 Archive Type: RAR)
لینک کمکی ۲:
دانلود بخش اول (حجم: 34MB) دانلود بخش دوم (حجم: 35MB)
دانلود بخش سوم (حجم: 36MB) دانلود بخش چهارم (حجم: 34MB)
دانلود بخش پنجم (حجم: 36MB) دانلود بخش ششم (حجم: 35MB)
(Download Server: 4Shared Format: Mp3 Archive Type: RAR)
دانلود متن کتاب
دانلود از سرور شماره یک (picofile.com)
دانلود از سرور شماره دو (4shared.com)
.
پ.ن : این کتاب توسط یکی از خوانندگان گرامی وبلاگ (سمیرا خانم) پیشنهاد شد که باتوجه به حجم درسی و وقت کم قرار شد در ادامه آنرا مطالعه کنیم. اما باتوجه به تعریفاتی که از کتاب بعمل آمده حیفم آمد برای خوانندگان وبلاگ ثانیه نیز این کتاب را معرفی نکنم.
در ادامه می توانید پیرامون این کتاب بیشتر بخوانید

نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض
آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش...
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا هست،
به غم وعده این خانه مده...
سهراب سپهــــری
معناي فلسفه از ديدگاه دکتر داوري اردكاني
فلسفه چيست؟
زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی

عید غدیر خم عید ولایت و امامت مبارک باد
قصد داشتم عقده ی دل واکنم و هر آنچه پیرامون این روز بلدم را بگویم
قصد داشتم که بنویسم از کتاب و بی حرمتی های نسل ما به اندیشه و مطالعه و خسرانی که جریان و تداوم دارد و بی خبری که تمام وجودمان را فراگرفته و فقط داریم سپری می کنیم
و قصد های دیگری که ننوشتم. خود را در آن حد و قواره ندیدم
به نوبه خودم این روز و هفته را گرامی می دارم
و امیدوارم مطالعه در ایران چه درسی و غیر درسی، چه کتاب و مجله و روزنامه ، چه کاغذی و الکترونیکی و صوتی و ... به هر طریق هم که شده رشــد و فزونی یابد
چرا که براستی کتاب و کتاب خوانی پنجره ای رو به دانش و خـرد است
.

در دنیا لذتی نیست که با مطالعه برابری کند ( تولستوی ).
.
.
کتاب خوانی فضیلت یا خردورزی
نشري كه با پديد آورندهاي شايسته بتواند ناخواننده را به خواننده اي كنش گر تبديل كند، به گونهاي توازن دست يافته است.
حال
اين پرسش پيش ميآيد كه چگونه ميتوان به چنين سازمان نشري دست يافت. نشر
همچون ديگر پيشهها، نيازمند پژوهش است و در پژوهش مهمترين نكته، شناخت
مسئله و آسيبشناسي آن است.
بررسي و نقد امروز و ديروز سپس ارايه و
اجراي راهحلها و چارهها براي برون رفت از آنچه كه امروز بحران كتاب
خواني قلمداد ميشود، گامي اساسي براي نزديك شدن و دست يافتن به
استانداردهاي جهاني نشر است.
بيانديشيم كه :
متن کامل ادامه مطلب
.
.
دانلود یک فیلم درباره کتاب بنام کتابهای پرنده از سایت راسخون : کلیک کنید
.
.
بهترين دوست من كسي است كه كتابهايي را به من هديه كند كه تا به حال نخوانده باشم.لينكلن
کیفیت زندگی شما را دو چیز تعیین می کند : کتابهایی که می خوانید و انسانهایی که ملاقات می کنید. مك لوهان
اگر مادر نباشد جسم انسان ساخته نمي شود و اگر كتاب نباشد روح بشر پرورش نمي يابد.پلوتارك
کتاب، تنها رفیقی است که تو را با آنچه که هستی و در هر زمان می پذیرد.
گوهر علم در گران بهاترین صدف تاریخ، یعنی کتاب جای گرفته است.
کتاب، سکوی تعالی ادراک آدمی است.
کتاب، معلمی دلسوز است که در فضای اندیشه ها بال می گشاید.
کتاب، غذای روح است و روح از کتاب زنده است. کتاب، یار مهربانی ست که در همه احوال، دستگیر و همدم دلتنگی هاست؛ یاری که اگر تو بخواهی، هیچ گاه رهایت نمی کند.
کتاب، هوایی است که نفس کشیدن را فراهم می کند.
کتاب، رسولی ست که زندگی را در دستانت به تماشا می گذارد تا لحظه های تنهایی ات را با خویش خلوت کنی و دل به معبود بسپاری.
در ادامه مطلب می توانید
پیامک ها اسمس ها و جملات بزرگان پیرامون کتاب را نیز مطالعه بفرمایید
فقط یک سوال از امت رسول الله (ص)
آیا مسلمانان در قبال کشتار ظالمانه میانماریها ، وحدت دارند !؟

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
و به راستى كه انسان را آفريدهايم و مىدانيم كه نفسش چه وسوسهاى به او میكند، و ما به او از رگ جان نزديكتريم (ق_16)
امروز هم چون همیشه سخت می گذشت، امروز هم چون دیروز بود. هرچند تلاش هایی داشتم اما ناتمام. شب وقتی داشتم توی خیابون قدم می زدم، دلم ناخودآگاه سمت خدا شد و درد و دلم تازه شد
یاد این اواخر عمر افتادم، چون همیشه هنوز هم معتقدم که من دارم تلاش می کنم و سختی هایی که کنون می کشم از پسش فردایی روشن است و نویدی برای آتیه.
الان هم سختی های روحی و اوضاع زندگی حسابی درهم و برهم است و از همه بدتر "فکر" که آزارم می دهد و تازیانه به روح و جسم و جانم. تجربه های تلخی هم از سوی دوستان و بالاخص دوستی خاص در این روزها شده قوزه بالاقوزم.
هیچ امیدی الان نــدارم، هیچ امیدی جز او. اوکه در در تنهاترین تنهاییم هم هست و تازه در این هنگامه جوشان تر و محسوس تر. البته به عقل ِ ناقص ِ زمینی خودم اینگونه است وگرنه او همیشه هست و ما از او دوریم و غافل.... وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ :: و ما به او از رگ جان نزديكتريم.
بله او جبران تمام نداشته های ماست.
یکی از آخرین نوشته هایم با همین محتوا یکی است :
ثانیه ها از پی هم چون تیک تاک ساعت ، جاری اند سوی گذشته و ماییم و حال و آینده
من اما هنوز در همان حس و حالم ؛ حتی وقتی این پست را نوشتم : چه کنم !؟
باورم نمیشد الان خودم چنین سردرگم باشم. البته تلاش بی نتیجه حتما حکمتی در پی اش وجود دارد. خوب یا بـدش را نمی دانم، اما مطمئنا این دوره هم به سر می آید.
نــمی دانم ؛ اما هرچه هست به فال نیک می گیریم و با تلاش همیشگی و با امید دوران سپــری می کنیم
می توان گفت که تنها تکیه گاه من الان این آیه شریفه است :
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ :: و ما به او از رگ جان نزديكتريم
پ.ن : نمی دانم چرا اما عادتم شده وقتی صبح که از خواب بیدار میشوم در دم میگویم : خدایا خودت رحم کن. الان هم می گویم
پ.ن2: هنوز هم فکر هجرت رهایم نمی کند، به نگرم این هجرت است که نوید بخش آینده و سرنوشتی دیگر برایم خواهد بود. بله هجـرت. اما چون قبل باز هم می پرسم از خود :: مقصد بعدی حرکت کجاست؟
پ.ن3: نمی دانم چرا این روزها عطش خواندن رهایم نمی کند. واقعا زجری شیرین است این اعتیاد (!) فقط خواندن و خواندن و خواندن. دیگر هم مثل سابق داستان و زندگی نامه و مجلات سیاسی و اجتماعی لذت بخش نیست. اکنون فقط و فقط نوشته های پیرامون "حکمت" و "اندیشه" عطشم را تسلی می بخشند و بس. عجب دوره ی درهمی شده خدایا

دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک ... چکار با پنجره داشت؟
قیصر امین پور
پ.ن: حال و هوای شهرمون چند روزیه بارونیه
(منبع: دوست خوبم مهسـا در پرچین شقایق )
اینجا کجاست
این مختصات ، توصیفات و توضیحات برای کجاست !؟
جایی که
منطق، تقلید است؛
کتاب، دکور است؛
روزنامه، تبلیغات است؛
آزادی، میدان است؛
جمهوری، خیابان است؛
استقلال، تیم است؛
شعار، آسان است؛
شعور، نایاب است؛
پینههای دست، عار است؛
پینه بر پیشانی، افتخار است؛
دروغ، حلال است؛
شادی، حرام است؛
اعدام، اصلاح است؛
اصلاح، فساد است؛
دانا، افسرده و در زندان است؛
نادان، کامیاب است؛
درد مردم، بیدرمان است؛
ایمان، برای نان است؛
زر، برای زور است؛
زور، برای زر است
و تزویر برای هر دوست
اینجا کجاست .... !!؟