خودفریبی برای "سراب"
سراب !؟
سراب ، سراب همیشه به معنای لغوی کلمه نیست
گاهی اندیشه ات و زندگی و اهدافت دچار سراب می شود
پیش می آید سـرقبری سالها گریه کنی و بعدش ببینی خالیست و اصلا قبر نیست
همیشه دوان دوان سویش باشی و وقتی واقعا به آن موقعیت که رسیدی ، ببینی نیست
نیست نه به معنی "عدم" بلکه به معنی اینکه آنچه تو می خواستی نبوده و نخواهد بود
می مانی و مات ومبهوت ، همه جا را رها کرده ایی به سوی "سراب" دوان که وقتی رسیدی ، راهی جدید شروع شود ؛ اما وقتی می رسی سرابی می بینی که سراب هست نه آنچه که تو سویش روانه بودی و آن "انتظارات" ، بلکه چیزی دیگر
هر چیز به غیر از آنکه تو می خواستی.
"سراب" هم حضور دارد و حضور خواهد داشت ، اما نه آن چیزی که قرار بود باشد ، بلکه چیزی دیگر .
هر چیز به غیر از آنکه تو می خواستی.
شغل و ادامه تحصیل و آینده و ازدواج و دوست مان هم همین است.
به فریبی که آن را "امید" می دانیم به سوی سرابی راهی میشویم که به اشتباه "هدف" نامیده ایم و احساساتمان را که به اشتباه "شور و شوق راه " نامیده ایم
خودفریبی و چشم بستن به واقعیت ها ، لحظه و موقتی آرامت می کند ، اما وقتی چشم باز کنی ، خورد می شوی ، نه راه پس و نه راه پیش..آنگاه باید منتظر هر چیزی بود
در این شش ماه اخیر ، بسیار بر من سخت گذشت. واقعا از همه جهات روحی و معنوی و جسمی ، مالی ، کاری ، روابط دوستانه و خانوادگی و .... بسیار بسیار دچار مشکل و سختی و عذاب شدم
درست که پخته تر از قبل شدیم ، ارزشش را هم داشت ، اما اشکمان درآمد
و هنوز ابتدای راه هستیم ، و هجرتی دیگر و رهـاشدنی دیگر که دارد رخ می دهد ، این رهایی می شود مقصد ، اما برای ادامه راه مبدا است و نقطه شروع .
در این راه باید "سراب" ها را شناخت ، و واقع گرایانه برخورد ، برنامه ریزی کرد و زندگی کرد
و باید راهی شد
این راهی شدن ها ، فقط طی مسیر نیست ، می تواند در زمین گذاشتن ها هم تعبیر شود
زمین گذاشتن همان " سراب "
.



مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!