زندگی - ای زندگی
زندان هایی که برای خودمون می سازیم ، و توجیهش هم می کنیم
یکی از دلایلی هستند که نمیگذارند زندگی مان شیرین باشد و دلنشین
و نمونه ای از آن عکس زیر است

کاش جریان زندگی را از ناخالصی ها پاک می کردیم و "زندگی می کردیم" !؟
روز هایی رو به یاد می آرم (وهنوز هم سپری میکنم) که تلخ ترین زمانها رو برای خودم به ارمغان آورده ام و تنها و تنها خودم در آن دخیل بوده ام. حتی به دوستی هایی فکر می کنم که اَلکی اَلکی(!) اوقات رو برای خودمون تلخ می کنیم و به جای نشاط و شادی، دلخوری رو رقم می زنیم
مطالعه سیر تاریخ این مرز و بوم ؛ مردمانی شاد و خرم را در ذهن ها تداعی میکند

که برای شروع فصل بهارش جشن و سرور داشته اند و برای هر دمی از عمر، بهره ایی پرخاصل
اگر اکنون هم به دلِ جامعه های مدرن نشده و سنتی خودمان سری بزنیم، شادی و سادگی و زندگی به بهترین نحو به آنچه موجوداست را به چشم دیده و به دل درک خواهیم کرد
از ترک های غیور آذربایجان و کردهای مرزنشین و جنوبی های خون گرم گرفته تا شیرازی های حافظی و اصفهانی های شیرین زبان و خطه سرسبز شمال و سرتاسر ایران سرفراز، همه ی این سرزمین و مردمان آن شادی و سرور را نغمه زندگی خود ساخته و ایزد را شکرگزار بوده اند.
و یکی از نشانه های همین سرورِ ملّی مان، آهنگ ها و موسیقی های محلی مان هستند که شاعرانه نغمه زندگی و همبستگی و عشق و شادی را برچوب خشک امر و نهی کرده اند
.
.

.
یاد پدربزرگم افتادم
پدربزرگ (خدابیامرزم) که در سن 110 سالگی به رحمت خدا رفت، از چنین خاطره هایی برایم سفره های دل بازکرده و گنج هایی را سینه به سینه ، برایم به خاطره گذاشته است
خدا بیامرز تو سن 110 (یا 115) سالگی همچنان سرپا بود و امورات خودش رو انجام میداد؛ به وقتش وضو می گرفت و نمازش رو اول وقت بجا میآورد، چرت بعدازظهرش اصلا قضا نمیشد(!!) و شام همیشه سبک و مقوی، کلاه نمدی همیشه بر سرش بود و حاجی خطابش می کردیم
حاجی خونه ما، هرشب (این رسم بسیار شیرین و پرمحتوای خاطره گویی و داستان سرایی که الان به واقعیت اگر نگاه کنیم ، دیگر مرده است) رو زنده نگه میداشت؛ از رستم و سهراب ، از مولاعلی و خاطره های عاشورا (همراه با بغض) و..... تعریف می کرد و یه مثلی داشت که همیشه و همیشه تکرارش می کرد که :
آدمی به محبت زنده است و دل بی رحم هیچ توحیدی ندارد
و از برای این مثال ها و قصه ها می گفت و مارو به دل رحمی و محبت موعظه میکرد
وقتی کسی ازدواج می کرد ، جوان را تنها نمی گذاشت و کلی راه و چاه رو بهش میگفت، ما که این رسمش رو می دونستیم به وقتش می رفتیم سراغِ کسی که باید راه و چاه رو بدونه و کلی شوخ طبعی مون گل می کرد، اما این یک درس بزرگ (عملی) برای ما بود ، حاجی دانسته هاش رو بجا می آورد و این بهترین نوع تربیت بود (واکنون مشاهده می کنیم که جامعه پزشکی این موضوع رو یک اصل می دونه و چه کلاسهایی که براش تهیه نکرده اند)
جوانان رو به ازدواج و خانه و خانواده توصیه و نصیحت می کرد؛ احترامات رو تکرار و تکرار می کرد و برای این موضوع خودش رو مثال می زند که چطور 15 سال از مادرش مثل یک بچه نگهداری کرده بود و میگفت که زندگی من همیشه روی دعاهای مادرم استوار مونده .
بعد از چند دهه شهرنشینی هنوز هوای روستا توی دلش زنده بود و همیشه می رفت به باغاتش سر میزند و یه باغبانی رو می دید که به اونها برسند و همیشه به فصلش انواع محصولات رو برای فرزندان و نوه هاش و نتیجه هاش می آورد
هیچ وقت نمی تونست تنها بمونه و همیشه باید با جمع زندگی می کرد. صله رحم کار هرروزه اش بود و دید و بازدید و عیادت هر آشنایی رو فراموش نمی کرد و مارو هم با خودش می برد تا رومون باز بشه تو مجالس
و هزاران هزار خاطره که لحظه به لحظه اونها برایمان به یادها سپرده ایم. خدابیامرز رفت و یادش زنده در دلهامان ماند .
.

.
اگر ادامه متن اولیه را بگیریم بایدبه همون سابقه تاریخی اجتماعی ایران اشاره کنم و مقایسه ای با جامعه امروز خودمون داشته باشم. قصد ندارم آمار و ارقامی ارائه کنم و کلی لینک بدهم و نمودار براتون بکشم، فقط می خوام بگم که نگاهی به دور و بر خودمون اگر بیاندازیم به بیراهه رفتن تمدن ایرانی-اسلامی مان را خواهیم دید.
همه چیزهایی که این روزها در شهر و محل زندگی و کار می بینیم ، شده آیینه دق (!؟) هیچ چیزی سرجایش نیست و همه در همهمه ی زندگی گم شده اند، عده ای از سیری چاک برداشته اند و عده ای در قوت شب مانده اند. فرهنگ و گویش ایرانی دیگر شده افسانه قصه ها و کتاب ها که بدبختانه کسی آنها را هم نمی خواند، به بیمارستان های کشور سری بزنید و آمار سربه فلک بیماران روحی و افسردگی را نظاره کنید ، بیماری های جدید، سیگار قلیان اعتیاد و وضعیت نابسامان اداری کشور و ......
خسته می شوم از نام بردن و شمارش ، تنها می خواهم بگویم که می توان در همین اوضاع آش شلعه قلمکاری هم زندگی شادی داشت ، اما باید شادی را آموخت و بدان عمل کرد...لذت های لحظه ای و کوتاه را نمی توان شادی زیستن نامید، ولخرجی را هم نمی توان آسودگی و خوشبختی تلقی کرد، زندگی راه و چاه داره و آموزش و عمل...(برای نمونه می توانید قیصر در هزاره سوم را مطالعه نمایید)

کمی از دنیای ملتهب خارج شدن و به اصل ها رجوع کردن ؛ فکر کردن درباره کارهایمان و تبعات آن، حرص و طمع و دروغ و کلاهبرداری را خفه کردن، و مرد و مردانه زندگی کردن را یاد رگفتن و عمل کردن

و ازهمه مهمتر خداوند ؛ که یاد خدا آرامبخش دلهاست
.
.
اما می خواهم انتهای مطلب را به این روزها گره بزنم
یکی از مشکلات جامعه کنونی ما عدم جوانمردی و مردانگی جامعه شده ؛ روزها روزهای تولد مولای شیعیان امام علی (ع) ؛ اسوه مردی و مردانگی است. همان مولایی که ما را سفرش می کند به تقوا و نظم در کارها ، و امام علی(ع) :
مردانگی، نامی است که همه بزرگواریها و خوبیها را در بر می گیرد.
روز پدر بر تمامی جهانیان گرامی باد








مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!