نلسون ماندلا


رهبر بزرگ آفریقای جنوبی و نادی صلح در جهان امروز در بستر بیماری است

نلسون ماندلا



نِلسون رولیهلاهلا ماندِلا (زادهٔ ۲۶ تير ۱۲۹۷ خورشيدی برابر با ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸) نخستین رئیس جمهور آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجستهٔ مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود.او به خاطر دخالت در فعالیت‌های مقاومت مسلحانه مخفی محاکمه و زندانی شد. مبارزه مسلحانه، برای ماندلا، آخرین راه چاره بود؛ او همواره پایبند به عدم توسل به خشونت بود.

ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول در جزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهرهٔ مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد.

گرچه رژیم آپارتاید و ملت‌های طرفدار آن وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست می‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلح‌طلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به تسهیل انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسی‌ای شد که نماینده تمامی اقشار مردم باشد.

ماندلا پس از دریافت جوایزی در طول چهار دهه، هم اکنون یک چهره سرشناس دولتمرد است که همچنان در مورد مسائل مهم عقاید خود را ابراز می‌دارد.

او را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان مادیبا می‌شناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی داده‌اند. این عنوان دیگر مترادف با نام نلسون ماندلاست. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به نشانه احترام وی را 'مخولو' (پدربزرگ) صدا می‌زنند. (منبع ویکی پدیا)

ماندلا هم اکنون در بستر بیماری است و در بیمارستان جشن 95 سالگی خود را گرفت. وبلاگ ثانیه ، برای این رهبر بزرگ آفریقای جنوبی و نادی صلح در جهان کنونی و درس آموز بزرگان هر قوم و ملت ، آرزوی سلامتی و بهروزی دارد.


.

.

بخشی از یک یادداشت از نلسون ماندلا


من باور دارم ...  که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدمی بشوم که مى‌خواهم.
من باور دارم ... که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام دهد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.

من باور دارم ... که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.


من باور دارم ... که نباید خیلى براى کشف یک راز کند وکاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.

من باور دارم ... که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...  شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست، بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند. 


چند سخن حکیمانه از نلسون ماندلا


موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .نلسون ماندلا

 بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی .نلسون ماندلا

اگر قرار باشد خون را با خون شست دچار بدبختی میشویم ،ببخشیم اما فراموش نکنیم! نلسون ماندلا

شجاعت مترادف نترسیدن نیست،بلکه شجاعت به معنای غلبه بر ترس است .نلسون ماندلا

بقای دوستی ها به تفاهم متقابل وابسته است .نلسون ماندلا

 آزادی به بریدن زنجیرها از دست و پا خلاصه نمی شود ،آزادی به احترام گذاشتن آزادی دیگران نیز نیاز دارد. نلسون ماندلا

 از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید .نلسون ماندلا



متن کامل سخنان این انسان بزرگ و آزاده + معرفی یک کتاب/ زندگی نامه خودنوشت نلسون ماندلا

و آرشیوی از عکس های نلسون ماندلا در در ادامه مطلب

ادامه نوشته

کاریکاتور / عکس : پلمب خانه سينما


کاریکاتور / عکس :

خانه سینما پلمپ شد


طرح: جمال رحمتي

 روزنامه اعتماد، شماره 2730

چرا عقب مانده ایم


نظر خارجیان در مورد ایرانیان در دوره های مختلف

از کتاب « چرا عقب مانده ایم »  اثر  علی محمد یزدی


هزار سال پیش


دویست سال پیش


پنجاه سال پیش :


.

.

اين سه فايل برگرفته از كتاب " چرا عقب مانده‌ايم"  اثر دكتر علي محمد ايزدي است.

نكته مشترك نظريات خارجيان در مورد ايرانيان هزار سال پيش و ايرانيان دويست سال پيش و ايرانيان پنجاه سال پيش بسيار قابل تامل است که در همه دوره ها بوده است :

درو غ گويي ، رياكاري ، تملق ، چاپلوسي بالادستان و بدرفتاري با زير دستان


.

تبریک فرارسیدن ماه رمضان


فرا رسیدن ماه مبارک رمضان مبارکباد
رو جان و جهان را جو، ای جان و جهان من


در ابتدا ، بر خود لازم می دانم فرارسیدن ماه رمضان را خدمت تمامی مسلمانان جهان تبریک عرض نمایم. این تبریک و تهنیت و تعاریف هرچه باشد ، لحظه ای نمی تواند تصور ِ یک روزه دار مومن را با آن احساس ِ پاک و عرفان خدایی و روح سبک ، بازبیافریند و برای غیـر تعریف کند و یا کامی از آن دریای معرفت به دیگری بچشاند.  چونان که تعریف "شیرینی" و لذت نوشیدن "شیر و شکر" نمی تواند کامی شنونده را شیرین کند.

باید اهل این اقیانوس باشی و در آن شنا کرده و غوطه شوی و در اعماق تطور کنی و تفکری در احوالات داشته باشی و تعاملی با سایرین ؛ تا جرعه ای به مقدار ِ کفـ ِ دست ِ معرفتت ؛ نصیب شوی و هرچه این کف دست و جام ِ نصیب بیشتر باشد ؛ خوش بحال صاحبش باد.

خالی ندیدن عرصه از معنا و مفهوم حقیقی آن و در بند ِ خودساخته های خود اسیر نشدن و نازل نکردن و نازل نپنداشتن اصل و هدف "رمضان" و نیز اقدامات عملی و نه صرفا عرفانی و کنج نشینی و خلوت گزینی از مواردی هست به نظرم یک روزه دار بدان توجه داشته باشد و برای رسیدن به آنها بکوشد و گرنه همانطوری که هزاران بار شنیدیم ، دهان بسته ی حیوانی چه سودی برای روزه دار دارد و افطاری پر زرق و برق برای افطاری دهنده در ماه خدا و دین رسول محبت چه توشه ای برای او خواهد بود !؟


ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما               بربند سر سفره ، بگشای ره بالا

ای یاوهٔ هر جایی وقت است که بازآیی        بنگر سوی حلوایی، تا کی طلبی حلوا ؟

یک دیدن حلوایی زانسان کندت شیرین        که شهد ترا گوید: « خاک توم ای مولا »

بر یاد لب دلبر ، خشکست لب مهتر          خوش با شکم خالی ، می‌نالد چون سرنا

خالی شو و خالی بِه ، لب بر لب نابی نِه       چون نی زدمش پر شو ، وانگاه شکر می‌خا

گر توبه ز نان کردی، آخر چه زیان کردی؟          کو سفرهٔ نان‌افزا ؟  کو دلبر جان افزا ؟

ای مستمع این دم را، غریدن سیلی دان       می‌غرد و می‌خواند ، جان را بسوی دریا

بستیم در دوزخ ، یعنی طمع خوردن           بگشای در جنت ، یعنی که دل روشن

تا سفره و نان بینی ، کی جان و جهان بینی     رو جان و جهان را جو ، ای جان و جهان من 

بخشی از ترجیعات دیوان شمس مولانا (منبع شعر)



پ.ن : در گذشته و در وبلاگ ثانیه : رمضان ماه خدا

نظرتون چیه !؟



قبول دارید ؟

ویژه نامه ، روز قلم مبارکباد ؛؛ درخواست قلم و صاحب قلم: آزادی قلم و صاحب قلم


روز قلم در تقویم رسمی ایران روز چهاردهم تیرماه می‌باشد. این روز در سال ۱۳۸۱ پس از پیشنهاد انجمن قلم ایران و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی به ثبت رسید. (ویکی پدیا)



پیامبر اکرم (ص) فرمودند: قَيِّدُوا العِلمَ بالكِتابِ؛  علم را ، با نوشتن در بند كشيد .
.
امام على (ع) فرمودند:  الخَطُّ لِسانُ اليَدِ ؛
خطّ ، زبــانِ دست است .
.
امام على (ع) فرمودند: رَسولُكَ تَرجُمانُ عَقلِكَ ، وكِتابُكَ أبلَغُ ما يَنطِقُ عَنكَ؛ فرستاده تو ، ترجمان خرد توست ونوشته ات ، رساترين سخنگوى تو .

......

سید شهیدان اهل قلم ، شهید آوینی: هنر آن است که بمیری، پیش از آنکه بمیراندت، مبدأ و منشأ حیات آنان‌اند که چنین مرده‌اند.



به مناسبت روز قلم / کلمه يي چند با دردمندان اهل قلم 
نويسنده: مصطفي مفيدي  ؛ 
روزنامه اعتماد، شماره 1434


    «پس کيست کاتب ؛ نويسنده و کيست شاعر... و کيست آنکه کلام را مي نويسد؟ جز وارث آنکه در دل زندان پژمرد و کلام را منکر نشد؟ و آنکه کلام را با انگشت پا بر ريگ نوشت و بر آن شهادت داد؟... و همگي جز خادم کلام که خلقت اولينً پدر ماست که در آسمان است.» )نقل از جلال آل احمد، در مقدمه زن زيادي(
    
    کار ما و رسالت ما به عنوان نويسنده، مترجم، شاعر و... جست وجوي حقيقت است هر چند دور باشد و هر چند تنها سرابي از آن را ببينيم. کار ما جست وجوي آن، پژوهش آن، است و نه هرگز دچار اين توهم شدن که به حقيقت رسيده ايم. اين را بايد به خود و مخاطبان مان و جهانيان برسانيم که حقيقت دست نيافتني است، ما هرگز به آن نمي رسيم، بلکه در بهترين حالت راه درستي براي رسيدن به آن را طي مي کنيم. پس تعصب و دشمني در قلمرو عقيده و باور جايي ندارد. بگذار آن ديگري ما را به سخره بگيرد، بگذار بر ما يورش آورد و شک و ترديدي را که گاه لازمه ذات پوينده کلام و پژوهش حقيقت است به انحراف، گمراهي يا کژانديشي حمل کند. کلام، اما همچون رودي شفاف و زلال، پيوسته در بستر زندگي و مسير کمال جاري است و سهم خود را در روشن کردن چهره حقيقت و ممتاز کردن آن از مجاز ادا مي کند. اين است کار و سهم نويسنده در حرفه گاه کم رونق خويش.کار ما کاشتن بذر شادي و اميد است در قلب مردمان، به خصوص محرومان، بي آنکه آنها را به سراب دروغيني فريب دهيم و به پوچ اميدوار کنيم، بل فقط به توانايي هاشان و پويايي هستي و تکامل زندگي، به علاوه دستاوردهاي مثبت سير تکامل انسان نويد دهيم.ببخشيم و ببخشاييم، چون همگان در گناه مشترک ولادت در اين جهان پر محنت سهيميم و سرنوشت بر همه ما به يک سان حکم مي راند.
خوبان و نيکوکاران مي توانند از خوبي و نيکي شان راضي باشند و به خود ببالند، اما اين را نبايد از ياد ببرند که به تبهکاران و سياه دلان اين بدهکاري را دارند که اگر اين دومي ها نبودند خوبي و نيکويي ايشان مفهومي پيدا نمي کرد و جلوه يي نداشت. تبهکاري بدان مکمل انکارناپذير نيکوکاري خوبان است. بدون آن يک، اين ديگري هيچ نيست. اين است معناي ديالکتيک زندگي که شاعران و متفکران ما، همچون مولانا، حافظ و خيام بر آن تاکيد کرده اند: وجود همزمان نيکي و بدي، نيکوکاري و سياهکاري در کنار يکديگر و کامل کردن يکي نقش آن ديگري را.پس ببخشيم و اغماض کنيم، نه آنکه نستيزيم و سکوت پيشه کنيم، بل پيکار کنيم براي به کرسي نشاندن حق و نقاب بر گرفتن از چهره مجاز، بي هيچ اغماض و چشم پوشي.

اما فراموش نکنيم که آدميان همه «از يک گوهرند» و اگر ما به امدادي يا مددي، به قريحه سرشتي يا آموزشي و تربيتي در مسير نيکويي و زيبايي، قطره يي از بيکرانه درياي عشق و حقيقت نوشيده ايم سعي کنيم اين طعم شيرين و اين لذت کمياب را با قلم و کلام مان به مردمان و مخاطبان بچشانيم. سعي کنيم کامي را شيرين کنيم، در همان حال که تلخي و نامرادي و نابکاري را نديده نمي گيريم و براي مردمي تر شدن جامعه خود و جامعه جهاني هر تلاشي را به کار ببريم.حکم نمي کنيم و فريضه نمي گذاريم، بل بشارت مي دهيم به برادري و برابري و مي کوشيم اگر بتوانيم به قدر خردلي از بار سنگيني که پشت فرزند انسان را دوتا کرده است برداريم و باز اگر بتوانيم کورسوي اميدي در دل غمزده ضعيفان و بي کسان و محرومان روشن کنيم و آنان را به حرکتي مثبت و سازنده فراخوانيم.

اين بود پيامي که به قيمت سال ها رنج بردن و انديشيدن و ياد گرفتن به دست آمده است، براي شما اهالي قلم، شما نوآوران، خردورزان، بينش اندوختگان دلسوخته و دردمند که هر يک به سهم خود در تسلاي درد و رنج انسان ها و کاشتن بذر اميد و پويايي در دل ايشان، گيرم که به قيمت درد و محنت خويش تلاش مي کنيد. با قدرشناسي از تلاش هاي شبانه روزشان.

خویشاوند آن من راستین من است
"عطیه" روح القدس من است
زبان دفترهای خاکستری و سبز من است.
همزاد آفرینش من
زاد هجرت من
همراه هبوط من
و انیس غربت من
و رفیق تبعید من


«قلم توتم ماست، توتم من است، به قلم سوگند، به خون سياهي که از حلقومش مي چکد سوگند به رشحه خوني که از زبانش مي چکد سوگند، به ضجه هاي دردي که از سينه اش برمي آيد سوگند... که توتم مقدس را نمي فروشم نمي کشم، گوشت و خوشن رانمي خورم، به دست زورش تسليم نميکنم، به کيسه زرش نمي دهم، بر سر انگشت تزيورش نمي-سپارم، دستم را قلم مي کنم، و قلمم را از دست نمي گذارم، چشم هايم را کور مي کنم، گوش هايم را کر مي کنم، پاهام را مي شکنم، انگشتانم را قطع مي کنم، سينه را مي شکافم قلبم را مي کشم، حتي زبانم را مي-برم... اما قلمم را به بيگانه نمي دهم».

دکتر علي شريعتي



دانلود مستقیم سوره قلم با صدای قاری معظم عبدالباسط  « دانلود کنید »


دانلود مستقیم سوره قلم با صدای قاری معظم  استاد پرهیزگار  « دانلود کنید »


تفسیر سوره قلم آیات 1 تا 7 با صدای استاد شهید مطهری  « دانلود کنید »



امتیازهای قلم

«قلم» سه امتیاز دارد که در «بیان» آن‏ها را نمی‏بینیم:

۱٫ باقی بودن:

سخن فرار می‏کند و نوشته باقی است. امیر مؤمنان علی (ع) در سخن جالبی می‏فرماید: «دانش را با نوشتن در بند کنید» تا باقی بماند و از کفتان نرود.

۲٫ دقیق بودن:

بیان و سخن معمولاً دقیق نیست. اگر قرار بود کتابی که هزار سال پیش نوشته شده، زبانی به ما می‏رسید و در جایی نوشته نمی‏شد، هیچ گاه به طور دقیق به ما نمی‏رسید و در واقع ما کتاب دیگری را پیش روی خود می‏دیدیم.

۳٫ عمیق بودن:

مطالب نوشته عمیق و فکرشده است؛ در حالی که به طور معمول سخنان، بدون تأمل گفته می‏شود و کم محتواست. نویسندگان گاه یک ساعت فکر می‏کنند و یک خط می‏نویسند، ولی در سخن نمی‏توان آن دقت را رعایت کرد.

«بیان دو گونه است: بیان زبان و بیان قلم. بیان زبان، با گذشت زمان کهنه می‏شود و از بین می‏رود، ولی بیان قلم تا ابد باقی است» طبرسی.



رسالت قلم

امروزه و در دنیای کنونی، تنها راه مبارزه با ستم و ستمگری و استکبار، حَربه نظامی نیست؛ بلکه به اعتقاد اندیشمندان، کار فرهنگی همواره پاسخ مثبت‏تری در مقایسه با جنگ نظامی به دست می‏دهد. بر این اساس، باید به قلم و قلم به دست گرفتن، با دید دیگری نگریست؛ شاعری نیز سروده است:

هان اهل قلم! قلم تفنگ است امروز          برگیر سلاح خود، که جنگ است امروز

برخیز که بی‏بهانه، سنگر گیریم           در خانه، به هر بهانه، ننگ است امروز


شعر قلم


غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم        خوش حمایت میکنی از شرع قرآن ای قلم

گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم      مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم

نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم          ای قلم تا می توانی در قلمدان صبر کن

یوسف آسا سالها در کنج زندان صبر کن       همچو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبر کن

کور شو بیرون نیا از شهر کنعان صبر کن         نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم

ای قلم پنداشتی هنگامه دانشوریست      دوره علم آمده هر کس به عرفان مشتریست

تو نفهمیدی که اوضاع جهان خرتو خریست       خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم

نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم        "ایها الشاعر" تو هم از شعر گفتن لال باش

شعر یعنی چه! برو حمال شو رمال باش        چشم بندی کن میان معرکه نقال باش

حقه بازی کن تو هم مانند رندان ای قلم      نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم


شاعر این شعر « سید اشرف الدین گیلانی » شاعر مردمی ملقب به آقای « نسیم شمال » هستند

ثانیه و روز قلم

درخواست قلم و صاحب قلم : آزادی قلم و صاحب قلم


روز قلم که می شود همه ، همه ی داشته های خود را در جهت خواسته هایشان رو می کنند. هر طرفی و اندیشه ای و نحله یی برای کامیابی میکوشد و می سراید و می نویسد و این « قلم » هست که سلاح تیز و بـّران سربازان ِ نبرد اندیشه است و بار مسئولیت های مختلف و غریب را به دوش می کشد ؛ آنهم در همه ی اشکالش در طول تاریخ از ذغال و سنک و حکاکی تا پـر و چوب و دوات و خون کرفته تا مداد خودکار و خودنویس و این روزها هم موس و کیبورد و.... .

قلم می تواند زیبا و زشت، شب و روز ، فقیر و غنی ، پلید و پاک و ... را بیافریند ، مقایسه کرده و قضاوت نموده و رای خود را صادر کند ؛ و همه اینکه « قلم » ابزار ابراز ِ اندیشه است و نمی توان و نباید حتی ابزار پلیدان و ناسرشتان و بدخواهان را شکست ! چرا که این از حرمت قلم به دور است و قسم خدا به قلم حرمتی والا بدان نهاده که حتی نتوان و نباید قلم را از دست نامحرمانش ستاند و شکست و محرو ساخت. راهی بهتر و برتر برای آزادی قلم هست و آن سپردن قلم به اهل اندیشه و دانایی و حکمت که دانش و توان و هنر را دارد و فقط میدان فراخی برای خودنمایی و کارستان کردن؛ می خواهد.

میدان خواستن ؛ چیز زیادی نیست. «قلم دار نیک اندیش» نه حمایت مالی و مادی و معنوی می خواهد و نه آموختن سواد و راهی روشن نشان دادن و نه موضوع و وقت خاص نوشتن ؛ صاحبان اندیشه ی نیک همه یک چیز میخواهند ؛ آزادی قلم.

ثانیه روز قلم را ارج نهاده ، برای قلم آرزوی «سلامتی» و «بهروزی» داشته و توان ِ قلم را جاویدان خواسته و قلم را در حیطه ی پلیداندیشی قلمداران و نیک اندیشان قلم دار و حاملان فکری مغرض و دلسوز به جنگی تمار عیار با معیار ادب و قانون دعوت کرده و آرزومند است.

و از قلم هایی که بدست نیک اندیشان ِ آزاد از زر و زور و قدرت و سیاست و نان هستند عاجزانه تمنا و خواهش دارد به پا خیزید رستاخیز کرده و پشتکار داشته باشید  تا راهی به روشنی بیابند که خوشبختانه مسیر طی شدنش، از شکست ِ قلم ِ بداندیشان و بددلان و زورمندان قلم دار نمیگذرد و در میدان گاه ِ خرد، گفتمان، یادداشت و مناظره و رویارویی اندیشه ها ، پیروزی حتمی و وعده داده شده از آن ِ اهل حق است و بس.

حداکثر و حداقل خواسته صاحبان قلم تنها همانطور که بیان شد ؛ آزادی قلم است و بس. در این میدانگاه اندیشه که صاحب قلم، «ترسی» ندارد و بیم «عواقبی» هم در ابراز اندیشه اش نمی بیند،صدای زیبای قرآن در سوره قلم ، گوش و جان آدمی را نوازش می کند : 

ن، سوگند به قلم، و آنچه را با قلم مي‏نويسند  ؛  به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستي

و براي تو اجر و پاداشي عظيم و هميشگي است  ؛  و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اي داري

و به زودي تو مي‏بيني و آنها نيز مي‏بينند  ؛  كه كداميك از شما دیوانه هستيد

پروردگار تو بهتر از هر كس مي‏داند چه كسي از راه او گمراه شده، و هدايت يافتگان را نيز بهتر مي‏شناسد

حال كه چنين است از تكذيب كنندگان اطاعت مكن



چنین درخواستی حق است و بجا آوردنش هم وظیفه ؛ حق صاحب قلم و وظیه میدان داران. در حکومتی دینی که ماحصل انقلابی خونین و نتیجه جانفشانی های عزیزان و اندیشه ورزی های بزرگان بوده است و شعارش « استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی» و هدف و اهدافی بسیار والا داشته است ، نمی توان و نباید بدلیل اینکه نمی توانیم میدان داری کنیم و صاحبان اندیشه و قلم را تحت سیطره خاص سازمان و بخش خود نگه داریم، آنها را محدود و آزده و شاید هم نابود کنیم.

این حکومت با خون هایی بپا شده و با خون دلهایی نگه داشته شده ، اکنون نباید اسیر نامه و ابلاغیه ها و خواسته های عده ای قرار بگیرد و محدودیت های عجیب و هر روز جدید ، در این عرصه ابداع شود تا اندیشه ها تحت کنترلی رو به زوال قرار بگیرند. «عرصه ی فراخ اندیشه ورزی» یک بازی برد-برد برای حکومت دینی مان هست که باید با مدیران لایق و دانا و دلسوز ایجاد شده و اگر کورسویی هست به حد علا تقویت شده و اصلاحات لازم اعمال شده و همه ی بزرگان را به یک مسابقه و نبرد اندیشه برای تولید «نرم افزارهای علمی و دینی و فسلفی» بسیج کنیم. قانون بالاسری مان قانون اساسی که همه ملت ایران از سفر تا صد در برابر آن یکسان اند و طبق همین قانون آزادی های مشروع پیش بینی شده و عرصه ی نظری عظیمی که نوید بخش یک «مدل ایده آل» جهانی در نظر گرفته شده است. پس واقعا چرا با تفکر گروهی و بخشی و اقلیتی و سازمانی که مغرضانه یا ناآگاهانه است، اساسی ترین رکن آن، که «آزادی» است را نفی و یا محدود کنیم تا به حدی که اندیشمند از اندیشه بهراسد و قلم از دستش بیافتد که مبادا متهم شده و مجرم شناخته شده و از همه حقوقش فقط به صرف اندیشیدن محروم گردد ، حال از این نکته باید حساب کار «قلم بدستان» را بدست آورد !؟

در پایان باید خواهش کرد، تمنّا کرد، قسم داد و خنده دارتر اینکه حق و حقوق را عاجزانه درخواست نمود. ای صاحبان میدان و قدرت ؛ «صاحبان قلم» به حق قرآن و سوگندش به قلم ؛ هیچ چیز نمی خواهند جز « آزادی قلم و صاحب قلم » .


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي .....


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

اوني که زود ميرنجه زود ميره، زود هم برميگرده. ولي اوني که دير ميرنجه دير ميره، اما ديگه برنميگرده

 

به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

رنج را نبايد امتداد داد بايد مثل يک چاقو که چيزها را مي‏بره و از ميانشون مي‏گذره از بعضي آدم‏ها بگذري و براي هميشه قائله رنج آور را تمام کني.

 

به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

بزرگ*ترين مصيبت براي يک انسان اينه که نه سواد کافي براي حرف زدن داشته*باشه نه شعور لازم براي خاموش ماندن.

 

به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

مهم نيست که چه اندازه مي بخشيم بلکه مهم اينه که در بخشايش ما چه مقدار عشق وجود داره.

 

به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

شايد کسي که روزي با تو خنديده رو از ياد ببري، اما هرگز اوني رو که با تو اشک ريخته، فراموش نکني.

 

به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

توانايي عشق ورزيدن؛ بزرگ ترين هنر دنياست.

 

به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

از درد هاي کوچيکه که آدم مي ناله؛ ولي وقتي ضربه سهمگين باشه، لال مي شه.

 

به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

اگر بتوني ديگري را همونطور که هست بپذيري و هنوز عاشقش باشي؛ عشق تو کاملا واقعيه.

 

به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

هميشه وقتي گريه مي کني اوني که آرومت ميکنه دوستت داره اما اوني که با تو گريه ميکنه عاشقته.

 

به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

کسي که دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همين بيشتر از اينکه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش.

 

و بالاخره خواهي فهميد که :

هميشه يک ذره حقيقت پشت هر  "فقط يه شوخي بود"   هست.

يک کم کنجکاوي پشت "همين طوري پرسيدم" هست.

قدري احساسات پشت  "به من چه اصلا"  هست.

مقداري خرد پشت  "چه ميدونم"  هست.

و اندکي درد پشت  "اشکالي نداره"  هست.




پ.ن  : می خواستم عنوان این مطلب را « یک فرقون احساس و دقت » انتخاب کنم ؛ اما نشد!!؟

پ.ن 2  : منبع خبر نو .

پرواز مسافربری شماره ۶۵۵ شرکت هواپیمایی ایران‌ایر


برشی از تاریخ ؛ سرافکنده بودن آنها و غم ِ ما


پرواز مسافربری شماره ۶۵۵ شرکت هواپیمایی ایران‌ایر با شناسه «IR655» از بندر عباس به مقصد دبی در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۶۷ (۳ ژوئیه ۱۹۸۸ میلادی) در حرکت بود که با شلیک موشک هدایت شونده از ناو یواس‌اس وینسنس متعلق به نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا بر فراز خلیج فارس سرنگون شد و تمامی ۲۹۰ سرنشین آن که شامل ۴۶ مسافر غیر ایرانی و ۶۶ کودک بودند، جان باختند. این سانحه از نظر میزان تلفات انسانی، هفتمین سانحهٔ مرگبار هوایی تاریخ است.


ناو جنگی وینسنس آمریکا در اکتبر ۱۹۸۸ (۳ ماه بعد از حادثه)
در سن‌دیگو، کالیفرنیا پس از ماموریت ۶ ماهه‌اش در خاورمیانه.

دولت آمریکا مبلغ ۶۱.۸ میلیون دلار به خانواده‌های قربانیان و همچنین ۷۰ میلیون دلار برای خسارت ناشی از سقوط هواپیمای مسافربری پرداخت کرد. این مبالغ به صورت بلاعوض و بدون قبول مسئولیت حادثه پرداخت شد. آمریکا هرگز عذرخواهی نکرد و هیچ‌کدام از خدمه ناو وینسنس تحت پیگرد قرار نگرفتند؛ حتی ویل راجرز فرمانده ناو جنگی آمریکا در پایان خدمت خود مدال شجاعت گرفت. در زمان وقوع این حادثه، رئیس جمهوران ایران و آمریکا به ترتیب، سید علی خامنه‌ای و رونالد ریگان بودند.


تمبری که در ایران برای یادبود کشته‌شدگان در حادثهٔ پرواز ۶۵۵ ایران ایر، در تاریخ ‎۲۰ مرداد ۱۳۶۷ (۶ هفته پس از حادثه) چاپ شد. در زیر تمبر نوشته شده: «فاجعهٔ حملهٔ موشکی آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران».


ویل راجرز، فرماندهٔ ناو وینسنس در حال سخنرانی در سن‌دیگو، کالیفرنیا در ۲۴ اکتبر ۱۹۸۸ (۳ ماه پس از حادثه) در مراسم «خوش‌آمدگویی ناو وینسنس» به‌خاطر بازگشت از مأموریت ۶ ماهه در غرب اقیانوس هند و دریای عرب.

.

جمهوری اسلامی ایران در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۷ طی نامه‌ای به رئیس شورای امنیت خواستار تشکیل جلسه فوری شورا برای رسیدگی به موضوع شد. ۲۵ تیر ۱۳۶۷ مطابق با ۱۶ ژوئیه ۱۹۸۸ میلادی شورا تشکیل جلسه داد. از سوی جمهوری اسلامی ایران ولایتی وزیر امور خارجه وقت ایران و از جانب امریکا جرج بوش معاون وقت رئیس جمهوری در جلسه حضور داشتند. جرج بوش در این جلسه اعلام کرد که مشکل اصلی در منطقه خلیج فارس این است که ایران قطعنامه‌های شورای امنیت برای پایان جنگ را نادیده گرفته است و بیشتر اعضای دیگر شورای امنیت هم به حمایت از همین دیدگاه پرداختند هرچند نماینده شوروی علاوه بر درخواست از ایران برای پایان جنگ خواستار خروج نیروی دریایی آمریکا از منطقه شد.[۲۰]در نهایت قطعنامه ۶۱۶ شورای امنیت در تاریخ ۳۰ ژوئیه ۱۹۸۸ (۲۹/۴/۱۳۶۷) به این شرح تصویب شد:

«شورای امنیت، با بررسی نامه مورخه ۵ ژوئیه ۱۹۸۸ جانشین نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران خطاب به رئیس شورای امنیت و با استماع بیانات نماینده جمهوری اسلامی ایران و سخنان نماینده‌ایالات متحده آمریکا با ابراز تاسف عمیق از این که یک هواپیمای غیرنظامی ایران ایر در پرواز برنامه ریزی شده بین‌المللی ۶۵۵، در پرواز بر فراز تنگه هرمز به وسیله موشک شلیک شده از ناو جنگی ایالات متحده آمریکا (وینسنس) منهدم گردیده‌است بر ضرورت تبیین حقایق سانحه با بازرسی بی‌طرفانه در منطقه خلیج [فارس] تأکید داشته و اظهارات خود را به شرح زیر اعلام نمود:
 ۱- تأسف عمیق خود را از ساقط کردن هواپیمای غیرنظامی ایران به وسیله موشکی که از یک ناو جنگی آمریکا شلیک شده و تسلیت عمیق خود را به خاطر از دست رفتن غم‌انگیز جان انسانهای بی‌گناه ابراز می‌دارد. ۲- همدردی صمیمانه خود را به خانواده‌های قربانیان سانحه غم‌انگیز و دولت‌ها و کشورهای آنان اعلام می‌دارد. ۳- از تصمیم سازمان بین‌المللی هواپیمایی کشوری در پاسخ به درخواست جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ایجاد گروه تحقیق برای بررسی تمام حقایق موجود همچنین از اعلام ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تصمیمشان برای همکاری با بررسی سازمان هواپیمایی کشوری استقبال می‌کند. ۴- از تمامی اعضای کنوانسیون ۱۹۴۴ شیکاگو، درخواست می‌کند که در همه شرایط، مقررات و رویه‌های سلامت هوانوردی کشوری به ویژه ضمائم آن کنوانسیون به منظور جلوگیری از چنین پیشامدهایی را دقیقاً مراعات نمایند. ۵- لزوم اجرای فوری و کامل قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت، شورا را به عنوان تنها مبنای حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار، منازعه میان ایران و عراق ابراز و پشتیبانی خود را از دبیر کل برای اجرای این قطعنامه اعلام و خود را ملزم به همکاری با دبیر کل برای تسریع در اجرای طرح اجرایی او می‌نماید.»

جمهوری اسلامی ایران علاوه بر شورای امنیت و شورای ایکائو، شکایت خود را در دیوان بین المللی دادگستری لاهه نیز مطرح کرد

منبع ویکی پدیا

کاریکاتور : زیست در شهر


طرح: عليرضا پاكدل

طرح: عليرضا پاكدل  منبع: روزنامه اعتماد

یکی از زیباترین صحنه های هستی!


مادر ، کودک بازیگوش ِ شلوغش را با عصبانیت تمام جلوی خود می گیرد ؛ کودک ترسیده و خیلی کـُند و آهسته این صحنه های تند و غضب آلود را می بیند. بغض عجیبی کودک را گرفته ؛ مادر او را تحت تسلط کامل دارد و روبروی او نشسته و غضبی مادرانه و از عمق وجود و فقط و فقط از سر دوست داشتن ِ طفلش در چهـره و دست ها دارد.
حرف های تند و بلندش دو ماحصل دارد : تنبیه کودک و ابراز لطف ِ مادرانه ی ِ تند!
(در برخی مواقع! سیلی ِ مادر ، دردانه اش را هم می نوازد) ناگهان بغض ِ کودک می شکند و گریه اش می گیرد. این گریه و این صدا ، تمام تاروپود ِ دل ِ مادر را در هم مریزد و مادر آرام می گیرد ، سکوت کرده طفل را نگاه می کند و آنگاه او را در آغوش کشیده و نازش می کند و می بوسد و بلافاصله می گوید : الهی قربونت بشم گریه نکن.


.
.
من بارها این صحنه را دیده ام و از کنارش گذشتم و شعور ِ درک و دریافت پیامش را نداشتم اما در آخرین بار ، عظمت ِ مادر بودن را ، در این صحنه دیدم.






پ.ن : جناب سید علیرضا شفیعی مطهر را قبلا ( + ) معرفی کرده بودم و بلاگ مدارای ایشان هم معرف دوستان هست ؛ اما نکته جالبی که می خواهم درج کنم این هست که در آخرین بازدیدم از وبلاگشان که این روزهای نگاه فلسفی استاد به هستی با عنوان «دل دیدنی های شهر سرب و سراب» است ؛ این نوشتار را با محتوای وبلاگ مرتبط یافتم که در این پانوشته می آورم :

من مادر را چون مدادی دیدم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر می شود...

و اما پدر را چون یک خودکار شکیل و زیبا دیدم که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ می کند،خم به ابرو نمی آورد و خیلی سخت تر از این حرف هاست .فقط هیچ کس نمی بیند و نمی داند که چقدر دیگر می تواند بنویسد …تا ناگهان از نوشتن می ماند!

شهید بهشتی، یک روحانی متفاوت



شهید بهشتی، یک روحانی متفاوت

محمد سروش محلاتی

ادامه نوشته

سالگرد شهادت استاد شریعتی + نیمه شعبان و زمزمه مهدی بیا

هر چند دیر ، اما می خواستم از دکتر شهید علی شریعتی بنویسم. تاخیر من همانند فراموشی یا سکوت خبری و نابودی اند مغرضانه ی که دامن گیر کشورمان پیرامون برخی بزرگان شده ، نبود. کسانی که به نام دین  و اسلام تیشه بر اندیشه ها اسلامی و مسلمانان دردمند می زنند و لباس ریا که شرک با خداست به تن دارند و نفاق کیش شان و مرگ بر منافق صدای گلویشان است !!

من مانند برخی ها که ذوب شده اند در برخی ها! ذوب در شریعتی نیستم ؛ به شدت دوستش دارم و از او آموخته های بسیار در توشه دارم ؛ اما ذوب نشده ام. چشم و دل و عقل را نبسته و تقدیم ایشان نکرده ام. 

همین برای شریعتی بس که نام و یادش بدون اراده صاحبان قدرت سیاسی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی در جریان است و عاشقانه اندیشه اش دلها را میابد  و تسخیر می کند و زلالی به جا می گذارد.

ما اگر در پاسخ ها و جواب ها و راه حل ها و راه های مشکلات و دردها و کثافتکاری های جامعه خویش با شریعتی (اگر) همنوا و موافق نباشیم ؛ صد در صد در دردمندی و زجرکشیدن او و مصیبت شناسی و تشخیصش همصدا هستیم. درد او جاوانه است هرچند راه حل برای زمانه خودش و دوران خودش بوده باشد.

به هر روی با کمی تاخیر می خواهم بگویم که: بدخواهان بدانند ؛ شریعتی برای همیشه جاویدان است.

.

.

در وبلاگ :: ترانه های وحشی :: از فریبای گرامی ؛ نوشته ی او را پیرامون دکترشهید شریعتی در این آدرس وام می گیرم . همانطوری که در معرفی وبلاگشان هم نوشته اند : حرفهایم نه ابهام دارد و نه ایهام .ساده می نویسم ساده بخوان ؛ این سادگی نوشتار را بنده هم حس کردم و لذت بردم. شما هم ساده بخوانید .

افسانه ی من به پایان رسیده است

و احساس می کنم که این آخرین منزل است

دیگر نه بانگ جرس کاروانی

دیگر نه آوای رحیلی!

تنهایی آرامگاه جاوید من است

و درد و سکوت

همنشین تنهایی  جاودانه ی من (دکتر شریعتی)


در زیبایی و نغز کلامش تردیدی ندارم

در بلندای اندیشه و برتری مقام انسانیش انگشت حیرت می گزم

به عظمت روحش ایمان دارم و به عزت نفسش غبطه می خورم

با کتابهایش خو گرفته ام و بسیار آموخته ام

در اسلام شناسیش دوباره محمد را دیدم و در اساطیرش علی را برجسته ترین یافتم

فاطمه را در فاطمه فاطمه است شناختم

با ابراهیم میعاد دوباره بستم

و تایید کردم حسین را در نیمه تمام گذاشتن حج و جهادش را احسنت گفتم

و هاجر را عظمی ترین یافتم برای مقام داشتن در کعبه

گفت و گوهای تنهایی را در تنهایی هزاران بار ورق زدم و در کویرش هبوط کردم

با او اقبال را کند و کاو کردم

ابوذر را باز شناختم و سلمان را پرستیدنی پنداشتم

متهم شدم در پدر مادر ما متههمیم

آری این چنین بود برادر

نمازم را وقتی خواندم که هنوز آسمان و درخت و گل در خواب بودند

با عقایدش انس گرفتم و در محضرش عبادت فرا گرفتم

در دانشکده ی بی صدای اندوخته های بی شمار ذهن اندیشمند روشنفکر دوران تلمذ کرده ام و بیش آموخته ام از این استاد شهید 

اینک در سالگرد شهادتش هزاران درود بر روح پاکش می فرستم و خاک مرقدش را از دور زائرم

و طوافم را نه هفت بار که هفتاد بار و هفتصد بار به گرد یاد و نامش تمام می کنم


روحش شاد

یادش گرامی

راهش پر رهرو




مطالب مرتبط :


1-  سخنرانی هایی از دکتر علی شریعتی

2-  دانلود مجموعه سخرانی های دکتر علی شریعتی با لینک مستقیم همراه زندگینامه

3- ویژه نامه : دکتر شریعتی

 4- نقد دکتر علی شریعتی (( البته این وبلاگ به نظر می رسد به جای نقد ، سیاست تخریب و نابودی شریعتی را در پیش دارد. به هر روی اندیشه هایی چون این وبلاگ هم ارزشمند هستند باید بدانها توجه داشت. مطالعه آن وبلاگ را هم از دست نـدهید )).


برخی اندیشه های دیگر (موجود در وبلاگ) :

سخنرانی های دکتر غلامحسن ابراهیمی دینانی

سخرانی هایی علامه جعفری
سخنرانی هایی از آیت الله مطهری
سخنرانی هایی از دکتر الهی قمشه ای

کتاب های صوتی و سخنرانی عبدالکریم سروش




پ.ن : چه حسی داره دو نفر باشید و جایی برای برآورده شدن حاجت ها بروید ؛ بعد او دعا کند برای همیشه با تو باشد و تو دعا کنی برای همیشه با او نـباشی!

این پانوشته چند روزی هست ذهنم را مشغول خودش کرده و حتی خواستم یک پست اختصاصی برایش در نظر بگیرم (شاید هم در ادامه اینکار را کردم) اما اکنون در واقعا برایم سوال شده که حاجت این دو چگونه ادا می شود و خیر و صلاح و یا مصلحت در چیست؟

پ.ن2 : قشنگ تر و پربارتر و حقیقی تر و پایدارتر از جنگ اندیشه و رویایی اندیشه ها ، من جنگ و نزاع و رویارویی سراغ نـدارم.



گویا «مهدی بیا» هم شده سیاسی! عده ای برای دوام گویند مهدی بیا و عده ای برای رهایی !!
مهم طلب منجی از سوی همگان است. این طلب هم خارج از عرف رایج و تقسیمات سیاسی و جغرافیایی است ؛ ما هم زمزمه کنان طلب حضورت را داریم
.