انرژی هسته ای
انرژی هسته ای برای همه
سلاح هسته ای برای هیچکس
انرژی هسته ای برای همه
سلاح هسته ای برای هیچکس
مذهب شوخی سختی با من کرد ، سالها مذهبی بودم بدون آنکه خدایی داشته باشم !
دکتر شریعتی
.
.
.
الان هم صادقه !
به نظرم میاد هرکس تو هر سن و با هر شغلی که باشه، بایستی شخصیت خودشو مرور کنه. این مرور شخصیت در عمل به سخنی حکیمانه است که می فرماید: به حساب خود برسید قبل از اینکه به حساب شما برسند ، و معتقدم که یکی از جنبه های حسابرسی از خود ، همین شخصیت ماست
نمی دونم شاید روش حسابرسی ام { و به قولی پنجر گیری ام} اشتباه است که زیاد نتیجه نمی گیرم. البته خوشحالم از اینکه متوجه این موضوع هستم – چرا که اولین قدم ، شناخت و دانستن است
گاهی احساس میکنم روی سرسره ی زندگی از پیش تعیین شده ای قرار دارم که مسیر زیاد جالبی هم برایم رقم نخورده و باید فقط بود و خودم رو شاد کنم و به لیز خوردن تو این مسیر نگاه کنم و اگه خواستم لذت هم ببرم. این نوع تفکر ، به خودی خود مخرب و آزاردهنده است
البته بعد از این نوشته ها، دوباره به ذهنم رسید تا زندگی خودم و شرایطش رو روی کاغذ بیارم و بررسی مجدد از او داشته باشم - ( خیلی دوست داشتم که بتونم اونها رو باشما در میان بگذارم اما چون با برخی از دوستان دنیای واقعی ملاقات دارم و زندگی میکنم این موضوع منتفی است )
یکی از آخرین راه حل هایی که به ذهنم رسیده این هست : مشکلی که نمی تونی حلش کنی ، ازش بگذر و زیاد باهاش کلنجار نرو !
.
شهادت آوینی سید شهیدان اهل قلم و شهادت سپهبد صیاد شیرازی گرامی باد. راهشان پر رهرو باد
20 ام فروردین ماه ، روز ملی فناوری هسته ای گرامی باد
.
با سایتی بنام ناریا آشنا شده ام که تلنگری بر تاریخ ایران است و در خصوص کوروش و پاسارگاد و... نوعی دیگر تاریخ را بیان می کند ، پیشنهاد می کنم حتما از این سایت بازدید کنید - در همین سایت با لینکی به عنوان عکسهایی از 1880 الی 1910 میلادی توسط عکس قاجار از تمامی ایران {فرهنگ - مردم - ابنیه - صنایع دستی - فرهنگ و ... } موجود است - البته سایت به زبان انگلیسی می باشد که شما در اینجا می توانید با استفاده ازمترجم گوگل آنرا به فارسی مرور کنید. ضمنا این سایت مدعی است که با استفاده از این عکس ها می توان از فرهنگ و تاریخ و ابنیه و اشیا و ... که زمانی وجود داشتند و اکنون نابود شده اند ؛ استفاده برد - ضمنا در توضیح این عکس ها آورده اند که به دستور ناصرالدین شاه این عکس ها تهیه شده است

گذر عمر به همین زیبایی
گذر عمر به همین تلخی
به همین سرعت
به همین لذت
.
و اما کلامی نیک برای ما
در این زندگی زیبا ، تلخ ، تند و با لذت :
اگر به دین و معاد اعتقاد ندارید ، حداقل جوانمرد و آزاده باشید

شیطان، نامه های عاشانه را دزیده است
شـخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟ مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟!
تمام قد ایستاده ام در مقابل همه و مدعی ، ظاهر سازی عجیب و باورپذیر !
اصرارم بر مجنونی ام ، دیوانه کننده است
غافل از این که ...
فقط منتظرم
منتظرم مجنونی واقعی
تلنگری باشد بر روح و دلم
و البته قبل تر از آن
لیاقتی که تلنگر را درک کند
شاید بتوان گفت یکی از رازهای
دنیا، دانستن آن است که خانم ها چه می خواهند؟ یکی از دلایل این موضوع،
تفاوت خواسته های آنهاست که علت آن نیز متفاوت بودن خانم ها با یکدیگر است.
آنچه در این مقاله به آن اشاره می شود جنبه های مشترک بین نیازمندی های
خانم هاست و خطاب جملات زیر مردان هستند.
جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمایید
هفت سالی هست که در زندگی ام با مفهومی به نام برنامه ریزی آشنا شده ام و اون اوایل با برنامه ریزی روزانه و هفتگی و درسی تحصیل ورزش و تفریح شروع کردم
برنامه ریزی می کردم برای امتحان و بعد چطور تفریح کنم و کجا برم و کجا نرم، مدتی هم بی خیال برنامه و چهار چوب برای زندگی می شدم و چندماهی به خیال خودم راحت و بدور از دغدغه درست زندگی کردن سپری می کردم. به هر حال ما بعد از اینهمه سربالایی و سر پایینی در طرح ریزی حدودا 2 سال پیش تونستم یه برنامه 5 ساله کلی برای خودم بنویسم
الان تقریبا دو سال از این برنامه می گذره و برنامه وارد سومین سال خودش شده، بعداز دوسال و اندی اکنون هدفمند بودن زندگی رو بهتر درک میکنم. اینکه کلیّت زندگی مشخص و مکتوب باشه و در عین حال پویایی خودش رو داشته باشه تا ضمن عملی بودن و در بین کار اگر نیاز بود بشه کمی تراشش داد ، اما کلیّت اون باید رعایت بشه
البته نکات زیادی در برنامه ریزی مطرح هست ، مثلا اینکه در کنار برنامه ریزی کلی ، یک برنامه روزانه در قالب برنامه کلی ، عملی ، برای همان روز ، مختصر و مفید نوشته یا در ذهن در ابتدای روز یا شب قبل در نظر داشته باشیم
اما حالا بعد از این همه سال، یه چیزی تو ذهنم مرور میشه و اون اینه که : برای زندگی ام برنامه ریزی و هدف دارم، اما در جزییات زندگی دارم لنگ میزنم . نه برنامه ای دارم {به صورت جدی ، مکتوب یا محسوس ؛ چون همین دغدغه و احساس نیاز رو هم جزو برنامه می دونم} و نه کاری خاص انجام داده ام.
جزییات زندگی بسیار هستند و اگر بیخیال باشی به چشم نمی آن(!) اما با دقت و کنجکاوی و کنکاش در دل ثانیه های گذران هر روز از عمر ، به نکات بیشتری و نامحسوس تری برخورد می کنیم
من به شدت احساس ضعف می کنم در جزییات، در چیزهایی که اگر به کسی بگویم : دغدغه من این است به من می خنده و میگه بی خیال بابا. اما خوب نیاز من ، نیازه منه و شاید کس دیگه هیچ وقت این نیاز و نداره و بهش برخورد نکرده باشه. {این قسمت برای دلگرمی خودم بود}
اما روی دیگر سکه به نوعی دیگر جلوه گر است؛ شخصی رو ببینید که خیلی در روزهای عمرش غرق شده و فارق از فرداست. هر چه پیش آید خوش آید. کجایی؟ چه می کنی؟ سوالهایی هستند که جوابی خوب و گاها قانع کننده براش دارند اما به سوالهایی مانند الان صبحه شب کجایی !؟ ماه دیگه این کار ... ؟ سال بعد ...؟ به هیچ عنوان جوابی نمی شنویی که بخواهد شاید قانع کننده باشه !!! این هم از نظر من خوب نیست
قصد ندارم که به صورت کلی و کلیشه ای صحبت کنم و موضوعی به این مهمی رو فقط بیان کنم؛ اعتدال موضوعی هست که همیشه از طرف صاحب نظران و بزرگان دین و اندیشه و فکر قومی به آن اشاره و تاکید شده ، برنامه ریزی در زندگی مانند میخ منگنه نیست که منو لای در و دیوار بزاره و قدرت هیچ مانوری نداشته باشم ؛ بلکه برنامه ریزی زندگی رو مانند جاده تداعی می کنه که مجهز به گارد ریل هست و شما به اندازه کافی قدرت مانور داری اما نمی تونی از جاده خارج بشی، در حالتی هم که از جاده خارج بشی متوجه می شی که از سرعتت کم شده و به قولی رفتی خاکی و بیراهه
|
کلیات زندگی مانند بنایی است متشکل از جزییات اون
اهمیت جزییات در دراز مدت شخص است
|
هستند کسانی که می خواستند راننده بشند اما خواننده شدند {ببخشید مثال بدتر از این سراغ نداشتم} یک برنامه خوب ضمن تعیین کلی بدون مسیر ، پویاست. این امکان رو به شما میده که ضمن حرکت در مسیر تعیین شده در میانه راه ، تغییراتی نیز اعمال کنید و روند حرکت رو بهبود بخشید
خلاصه ؛ بعد از تمام این حرفها، ما مانده ایم این بخشهای کوچک ، جزییات نامحسوس مهم {برای من} و نحوه سروسامان دادن آنها ، نظر شما چیه دوست عزیز !؟

قسمت اول !
1- نيچه :
آن کس که خود را عمیق میداند تلاش میکند که واضح و شفاف باشد.
آن کس که دوست دارد به نظر توده ی مردم عمیق بیاید تلاش میکند که مبهم و کدر باشد.
توده ی مردم کف هرجایی را که نتوانند ببینند عمیق می پندارند و از غرق شدن خیلی واهمه دارند.
.
2- چقدر خوبه خودمان باشيم،چقدر خوبي فقط براي خودمون حرف بزنيم و سعي نكنيم جز آنچيزي كه هستيم باشيم. سخته كه چند نوع شخصيت داشته باشي، نصف روز شخصيت شماره يك و نصف روز ديگه شخصيت شماره دو باشي، جالبتر آنكه وقتي مسافرت ميري شخصيت شماره سه باشي و يا...
3- چند بعدي در زندگي خوب نيست، اما يكسان بودن هم خوب نيست. اينكه من با دوستان و خانواده و همكاران يك نوع برخورد و منش داشته باشم هم شدني نخواهد بود. هر جمع منش و رفتار خود را مي خواهد،با يك دوست نمي توان مانند پدر و مادر برخورد كرد و عشق و همدلي با يك همسر را به هيچ عنوان نمي توان در جايي ديگر يافت
4- اينكه هميشه سعي كنيم خودمون باشيم خيلي بهتره تا اينكه بخواهيم ماسواي آنچه هستيم را به ديگران معرفي كنيم. اين كار سختي و عواقب خودشو داره. ضمنا از زندگي هم لذت نخواهي برد و هميشه مجبور هستي به عنوان قالبي كه شناخته شده در بين مردم هستي ، حضور داشته باشي و عقده خودبودن پيدا مي كني
قسمت دوم :
5- بر اساس معرفي و خودنمايي هايي كه گاهي ما در اجتماعي كه زندگي مي كنيم ، از خودمون داريم، چند نوع برداشت از سوي تودهي مردمي كه در ارتباطيم خواهيم داشت ، شايد بزرگنمايي و بزرگ بيني و يا در نقطه مقابلش كوچك و هيچ بيني وجود داشته باشه. شايد حرّاف ، سخنچين ، عادل ، جوانمرد ، پولدار ، عاقل ، عادل ،دروغگو ، پاكدامن و اخلاق گرا ،بي عفت و هرزه ، خوشبخت بدبخت و يا هر چيزي كه ممكنه برداشت جمع باشه
|
فردي با پسرش كه الاغي را به همراه داشتند در مسيري حركت مي كردند |
7- با ذكر داستان بالا فقط قصد رساندن اين معني را نداشتم كه حرف مردم هيچ است و ما هرچه كنيم مردم حرف خودشان را ميزنند نــه! لطفا به قسمت اول اين پست مراجعه كنيد. رفتار و كردار ما باعث مي شود كه اجتماع ما برداشت خود را داشته باشند و ذهنيتي از ما به دل بسپارند حال خوب يا بد
8- اما گاهي هم فردي خود واقعي خويش است، اما اجتماع هميشه اونو فردي و شخصيتي ديگر ميدونه ، شايد به خاطر نوع رفتار اين فرد باشه. اين موقع هم يك شكاف بين اون و جمعي كه باهاش زندگي ميكنه ايجاد ميشه كه من فرد رو مقصر مي دونم كه بدون در نظر گرفتن هنجارهاي اجتماعي كه باهاش در ارتباطه ، ابراز نظر ميكنه و سبك زندگي خودشو داره. كمي هم بايد باتوجه به الگوهاي جامعه حركت كرد {{{ و يك كليتي هست در زبان آويني : هر كس بخواهد به درجه بالاتر نائل گردد و برخلاف اشتباهات جامعه قدم بردارد بايد برخلاف جريان شنا كند ضمن اينكه متوجه اين موضوع هم هست كه هر خلاف جرياني شنا كردن صرفا مطلوب و به صلاح نيست }}}
قسمت سوم و پاياني :
هي "تو" خودت باش ! سعي نكن ماسواي وجودي خويش، باشم
هرچند ممكنه اين مسئله گاهي وقتا به نفعت نباشه يا از لذت لحظه اي و آني برخوردار نشي، اما افق شخصيتي خود رو مشخص مي كنم و نشون ميدي كه حزب باد نيستم
اگر كسي از شما برداشت يا درخواستي ،برخلاف تصور و منش شما داشت ، قدرت نــــــه گفتن و قدرت توجيه اينكار را داشته باشم
در شخصيت خويش و جلب آرا اجتماع فقط به جمع آوري و بدست آوردن دلها و نظرات و توجهات بقيه نـكوشيد. مهمتر از بدست آوردن ، نگه داري داشته هاست. هماني را كه داري نگه داري كن
با توجه به شعور و سطح اجتماع خود ، تعامل داشته باشيد اما باتوجه به بند 8 همين پست ،سعي كنيد گاهي برخلاف مسير حركت كنيم
كمال طلبي جزء لاينفك شخصيت هر فردي هست ، بايد سعي كنم در اجتماع خودم پيشرفت كنم و قابليت هاي خودمو نشون بدم و فريادي با عملم داشته باشم كه من هم هستم و اين منم، و اجازه بدهم سنگ محك هاي مختلف منو محك بزنند تا عيارم مشخص بشه و بفهمم كه عرضه دارم يا نه بايد خودمو اصلاح كنم. سخنوري ، كمك ، خندان و پر اميد و نشاط بودن در هر جمعي خوبه، اما براي اينكه اين موضوع اتفاق بيافته بايد اين پست رو از اول دوباره بخونم - آخه خيلي تكه تكه شد !!؟
- - -
ثانيه : عزيزان من – اين نوشته ها قصد نداره به هيچ كسي چيزي ياد بده، فقط همونطوري كه عرض كردم خدمت دوستان ، ثانيه بيانگر دنياي دروني منه. شما هم مانند داور و ناظمي بين من و ثانيه ، كمكم كنيد
به اين چند مثال دقت كنيد :
وقتي كسي حرفي بهت ميزنه، نصيحتي ، سخني ، آموزشي و .... تو دلت بهش ميخندي و يا به او مانند كسي كه ساده و سادهتر نشسته و داره بهت حرفي ميزنه كه تو تا تهش رو مي دوني حتي مسايل حاشيه اي اون موضوع رو مي دوني
يا اينكه
هرجا هر حرفي از هر چي به ميان مياد ، ميشي فعل : من مي دانم !
يا اينكه
كسي اشتباهي ميكنه ، سريعا و بدون فوت وقت نسخه اي برايش مي پيچيم. نصيحتي پدرانه انجام ميدهيم و در نهايت آروزي موفقيت هم داريم
اما
گاهي وقت ها هم دوست داريم كه وقتي ايرادي داشتيم حداقل يك دوست خوب مانند آيينه داشته باشيم كه اين موضوع رو گوشزد كنه. بهمون بگه. راه درست رو نشونمون بده و نسخه اي طبيبانه بپيچه !؟
همه اينها يك طرف ، اين موضوع كه به يك جمع و يا فرد {فرقي نميكنه} حرفي رو بيان مي كنيم در مورد موضوعي صحبت مي كنيم و در مورد صحت و درستي و معتبر بودن نسخه پيشنهادي چنان تاكيدي مي كنيم كه بنده خدا جمعي كه دارند گوش مي كنند اگر احيانا" نظري مخالف هم داشته باشند از بيان آن عاجز مي مانند ، و عده اي هم در دل بهت مي خندند
.
من خوب بلدم حرف بزنم، سخنران خوبي هستم و با چنان انرژي و {ميدانم بازي} حرف ميزنم كه اين موضوع باعث ميشه بسياري از مواقع حرفم در جمع اصلا رد نشه. يا همه فكر كنند كه شايد اشتباه ميكنند و يك منجي فكري براي خودشون پيدا كردهاند. اما در نهايت وقتي در مورد حرفهام و نسه هايي كه ميپيچم، يه مطالعه كوچك و مشورتي با بزرگي انجام ميدهم ميبينم كه اي دل غافل، من كجا و اين كجا !؟
راستش خوش حرفي يه نعمته. يه فنّ . يه ابزار . يه برتري . و ... شايد خيلي كس ها از حرف زدن تو جمع عاجزند ؛ اما من فيالبداهه مي تونم تو هر جمعي حرف بزنم و نظرم رو با يقين بيان كنم . البته اونقدري هم هستم كه اگه تو همون جمع كسي برگشت نادست بودن حرف منو تاييد كرد بلند اقرار كنم و دست طرفم رو هم ببوسم
.
اين همه كه گفتم واسه اين بود كه : تا بدانجا رسيد دانش من تا كه بدانم نادانم !
هفت شهر عشق را عطار گشت _ ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
.
پ.ن 1 : يكي از دوستان عزيز فرمودند كه دادا اول سالي اينهمه به خودت سخت نگير ! ما هم عرض مي كنيم به خدمت دوست عزيز كه چشم، سخت نمي گيريم . اما دوست داريم اول سالي درست استارت بزنيم تا مثل سال قبل وسط راه نمونيم. واسه همينه كه تو اين چند پست آخر رو آورديم به پنچر گيري
پ.ن2 : خودمونيم ها ، اين پست رو خيلي خودموني نوشتم
در يكي از پست هاي قبل، در خصوص تصميم گيري به موقع صحبت كردم. در مورد اينكه تمام داشته ها و تجربيات ما يك طرف و در لحظات آخر درست و اصولي تصميم گرفتن يك طرف. متاسفانه من با تمام اين اوصاف در لحظات آخر و درست در نقطه نهايي بر خلاف تمام باورها و اعتقادات و تجربه هايم ، نادرست گام برداشته و اقدامي مغاير با - تمام داشته هايم – انجام مي دهم . وقتي مي دانستم كه اين كار من اشتباه است از همه لحاظ، اما متاسفانه ...
تجربه خيلي چيزه خوبيه، با اينكه همه يك موضوع را برات تفهيم كنند اما لذت تجربه كردن چيز ديگري است. حتي اگر از عواقب و خوبيها و بديها و لذتهاش با خبر باشي، دست به تجربه مي زني. تجربه هايي كه شايد اصلا خوب نباشد اما يه حسي بهت ميگه : تجربه كن !
اين دو عامل بالا را ، در كوچك شمردن گناه در نظرم موثر مي دانم
اين اواخر ؛ عوضي شدم - البته شايد برخي دوستان بگويند عوض شده اي نه عوضي – اما من تاكيد مي كنم كه نه. من همان هستم و فقط عوضي شده ام. همه چيز را فراموش مي كنم و دست به كاري مي زنم و برچسب تجربه را هم روش حك مي كنم
قديم نديما كجايي !؟ - يه شرمي ، حيايي ، خجالتي بود ها - الان كجاست !؟ نمي دونم
من آدم بشو نيستم. نـــــه !!!
به نام خدا
این هم اولین پست وبلاگ در سال 1389
سال که به خوبی و خوشی در کنار خانواده شروع شد
تعطیلات را نصف و نیمه کنار خانواده خواهم بود - سفر و کار مجالی نمی دهند
مثل این چند وقته - باز هم اینگونه می نویسم :
هفت شهر عشق را عطار گشت ؛ ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
من در سالهایی که گذشت فقط به خود سخت می گرفتم که
باید پیشرفت هایی داشته باشم بیش از پیش،
باید
درست تصمیم گرفتن را یاد بگیرم، باید ادعای کمتری نسبت به عملم داشته باشم
باید سرزنده باشم، جوان باشم
سرشار از شور و شوق و علاقه و ایمان
اما بسیاری وقتها لنگ زده ام و بسیاری از ثانیه های عمر را بی ثمر گذرانده ام
همین یکی دو پست قبل بود که داشتم به خودم می گفتم که ای بابا
چقدر سخته تو سن و سال خودت نباشی
بهش فکر کردم - زیاد
اما
نتونستم اینگونه نباشم - شاید یه ایراد باشه برای من و شاید هم
روزگار که سپری شد به خودم بگم :
ای خاک بر سر، جوانی میکری، خوش تر از قبل باید سپری می کردی دقایق را
کمی سربه هوا و چشم پوشی از خط قرمزهایت شیرین تر می بود
اما
افسوس که نمی شود، نمی شود وقتی اینگونه هستی به عقب برگردی
بالاخره هر کس تعرفی داره برای خودش از زندگی و زندگی هم طعمی داره برای هرکس
.
سرشار از گناهم - لبریز از غفلت و جاهلی و نادانی
لیاقت دست به آسمان گرفتن را هم ندارم
پوچم در مقابل خدای عزیز و مهربان و ستار العیوب
اما
مانند طبلی توخالی ، بی هیچ پروایی می کوبم بر بی عاری خویش
رقصان از عزای وجدان می گذرم و چشم باز در گودال گناه و نادانی وارد می شود
.
.
خداوندا
بر تن گل و گیاه و درختان و طبیعت خویش ؛ پس از خاموشی و سردی و تاریکی زمستان دمیدی
و چه شاعرانه و عاشقانه روییدند و نور امید را بر زندگی حیات بخشیدند
الهی !
این منم این سجاد ، این ثانیه متوقف در نادانی و جهل
این منم، این بنده خاموش در خاموشی و تاریک در سیاهی
این سجاد توست که شبها قد قامت گویان حضورت را احساس می کرد
این همان کودکی پاکیست که شبها با رویای تو و اولیا ات ، رویاهایی زیبا می ساخت
همان سجادی که در خواب جام شهادت نوشید و همان سجاد که دوستش داشتی بیش از حال
الهی
به دادم برس در سال نو ایرانی ام؛
خدای من
حضورت پرزنگ است مثل همیشه همه جا ، اما ننگ بر این لیاقت و شعور
ننگ بر من
خدایا
سال نو همه خوشحالند و همگی دیدار تازه می کنند و نوبهار را گرامی می دارند
من هم همینطورم و همین وصال را انجام دادم
اما بندگی ات را نه ، نتوانستم درک کنم، چه برسد به به جا آوردن
الهی این دل من و این مهربانی ات
بیا و سجاد را دریاب، جام لیاقتم ده، شعور را بالا ببر این زنگاره ها را از دلم پاک کن
خدای من
تا بیست سالگی بچه بودم
تا پنجاه سالگی مال خودم هستم
و بعد از آن دست سرنوشت و تربیت شدگانم و نان خورهایم
اگر عمرم کفاف دهد
خدای مهربان ای قادر بی همتا از بیست تا پنجاه جمعا سی بهار می خواهم زندگی کنم
که نصفش را هم خوابم
کمکم کنم درکت کنم-زندگی کنم - بهره ببرم و بهره رسانم
آن عیوبی که خودت پوشاندی را از وجودم پاک کنم-پیش همه سربلندم ؛ پیش خودت هم مثل
مثل قبل تر ها قدقامت گویان و با افتخار سر به سجده بریم
.
خدایا
همه چیز را باید از تو خواست و با تلاشی و همتی در راه قدم گذاشت
از خودت خواستم
بهم بده
همتم را بلند و عزمم را راسخ کن
تا قدم نهم بر پیکره و راه زندگی
مانند حیات زمستانی ام و محتاج بهاری که تو برایم به ارمغان آوری
از تو می خواهم ... و همه خوبی هایی
که برای خاص ترهایت خواستی
برای من هم بخواه
که محتاجم
.
قول میدم من هم شروع کنم
این هم شروع سال جدید ثانیه (سجاد) - عزیزان سال نو مبارک
.
عزیزان من
نو بهار است، در آن کوش که خوشدل باشی

راستی
یک سال به ظهور نزدیک تر شدیم! من که آماده نیستم