من مسئول نوشته هایم هستم، اما نه نوشته های قبلی خودم!

 

مقدمه_1: در طول زندگی ام، به هنگام رشد، آن هم در بحبوحه جوانی و جویای نام  و کنجکاوی و ایده آل نگری، به محل های زیادی سرک کشیدم و کتابهای متنوعی را نگاه کردم و اساتید زیادی را شناختم (هرچند مطمئن ام که عمیق نیاموخته باشم) ، همین مسائل باعث شده درباره موارد مختلفی بنویسم. آنچه می دانم را با آنچه شنیده یا دیده یا خوانده ام مخلوط کنم و محصول جدیدی به نام «نوشته های ثانیه» یا دیگر وبلاگهایم (که دیگر نیستند) شکل بگیرد تا به مسائل و مواردی اینجا لینک بدهم و اشاره کنم یا کپی پیست کنم.

مقدمه_2: روند رو به رشد آدمی، سیر و صعود فراوانی دارد. نوشته هایی که روزگاری برایش جان میداد، ممکن است در آینده برای مبارزه با آنها، جانش را هم بدهد. سیر تکامل، همیشه بر یک مدار نیست که فقط سیر صعودی داشته باشد.

مقدمه_3: نویسنده به هنگام نوشتن، مسئول است. در هر محیطی که زیست داریم، تنفس میکشیم و نقشی و تاثیری داریم، ما مسئولیم. اینجا وبلاگ است، جایی که برای نوشتن یک جوان تازه تنفس، شکل گرفته بود. تلاش داشته، مسئول باشد و آنچه درست میداند، بیان کند. اما به هر حال وبلاگها حال و هوای شخصی و جوانی خویش را هم دارند. «خودمانی تر از مکتوبات» هستند

مقدمه_4_نهایی: اینجا در پی اعلام برائت نیستم. اصلا مخاطب خاصی ندارم که اعلام برائت کنم. جرمی هم مرتکب نشده ام، فقط خواستم برای دلم خودم (مثل همیشه و گذشته) بنویسم که سجاد، تو همیشه مسئول نوشته های خود هستی، اما نه نوشته ها و دیدگاه های قبلی خودت. 

 نویسنده مسئول، مسئولیت نوشتن، قانون نوشتن، نگارش اخلاق محور

مثل یک انسانی که در کوره راه های خطرناک و سرگذرهای پرخطر، مسیری را می پیماید، جوانی را طی کرده و در حال زندگی ام. هر چه بیشتر به «تنهایی» و «تنهایی خود خواسته» ام فکر میکنم، به همه اقدامات و تصمیماتی که گرفته ام، می بینم «نقش ِ خواندن و نوشتن» بیشترین و مهمترین نقش را داشته اند و اساسی ترین کمک ها را به من کرده اند

بارها در نوشته هایم، از نتوانستن یا نخواستن گرفته ام، 

بارها نوشته هایم با اشک همراه بوده، اشک شوق یا دلشکستگی یا غربت و...

بارها و بارها و بارها، فقط با نوشتن آرام شده ام و دوباره به زندگی برگشته ام

 

هر چند هیچ وقت علمی ننوشته ام و ادعایی هم ندارم، اما توانسته ام برای از دنیای خودم، بیرون بروم و دنبال خود ِ خودم بروم. و هنوز هم در ابتدای راهم. مخاطب حرفهای من، خودم هستم. برای دلم و برای افکارم نوشته ام و می نویسم، اما گاهی همراهی هم که میابم، خرسند میشوم.. هرچند میدانم، همراهی اش، خاص است، نه مداوم و نه همیشگی.

 

نتیجه گیری: من با گذشته ام فرق دارم. همانطوری که آینده ام متفاوت از امروزم خواهم بود. خودم من هم وقتی آرشیو وبلاگ را مرور میکنم و به ویژه دلنوشته هایم را می خوانم، انگار به سخنان شخض دیگری گوش میدهم. گاهی جالب، گاهی تلخ، گاهی شیرین، گاهی همدلانه و گاهی متضاد.

و یک سوال مهم که در پایان به ذهنم می رسد:

مسئولیت نوشته های قبلی من با کیست؟

.

رها کردن ایده، نشر ایده و رصد فرآیندهایش

امشب در گروه های تلگرامی که عضو بودم و بسیاری از دوستانم، متن نوشته قبلی ام را با عنوان:

ایده: «بورس نقاش ها و نقاشی ها» یا «گذرگاه هنر»

ارسال کردم. ایده ای که در خصوص خیابان انقلاب تا ولیصعر و پتانسیل ها و فرصت هایی که دارد، میگوید می توانیم با محترم دانستن هنر و هنرمندان به ویژه در عرصه نقاشی، یک «گذرگاه هنر» یا «خیابان نقاشی» یا «بورس نقاش ها و نقاشی ها» راه اندازی کنیم.

ایده را ارسال کردم، متن را هم عینا کپی کردم و فرستادم. (شاید بهتر بود برای محیط تلگرام، کمی ویرایش شده باشد). 

 

بازخوردهای جالبی داشت، بسیاری تعریف کردند و مرحبا و آفرین و وری گود! ارسال کردند و گفتند که ناب است و برای دیگران هم ارسال خواهیم کرد. دوستانی هم تکراری دانستند و دوستی هم برای مطرح کردن در شهرش اجازه می گرفت و حتی وقتی من در گوگل جستجو کردم دیدم در سایتهای دیگر هم نقل شده است و.....

خلاصه اینکه، باور دارم ایده، همانند یک اندیشه است، روان و جذب کننده و حساس.

روان، چون به آسانی در همه جا نشر می شود

جذب کننده، چون به زودی با کم و زیاده هایی توسط دیگران در تلاش برای تکمیل شدن است

و حساس، چون به سادگی خواهد مُــرد. اگر درجایی و زمانی درست نشود، ایده به خاموشی میرود

 

برای من، ارسال ایده و این فرصت بینی، سوار شدن بر افکار عمومی موجود در فضای مجازی موبایلی، بود. دوست دارم اگر این اندیشه، میتواند برای عده ای، هنری و فرهنگی مفید باشد، بتواند با «خواسته جمعی ِ مردم» امکان تحقق پیدا کند و رشد کند و ماندگار شود.

کاش امکانی وجود داشت که بتوانم رشد و افول و نظرات پیرامونش را رصد کنم و ببینم.

انباشتگی اطلاعات و آموزش های فراوان و سوالات جدی درباره آن

 

سایت وب یاد یک از سایت های خیلی خوب آموزش مبتنی بر ویدیو به زبان فارسی است. گاه به گاه در دوره های آموزشی آنلاین این سایت شرکت میکنم. یکی از دروسی که در آن شرکت کردم این بود:

 

آموزش های فراوان یادگیری اندک  (دکتری شیری)   

این دوره رایگان است شما هم میتوانید با ثبت نام در سایت آن را ببینید

 

دکتر به خوبی به موضوع «انباشتگی اطلاعات» پرداخته است و تلاش دارد مخاطب را هشیار کند که در این دام نیافتد. اما من در طول درس یک سوال به ذهنم رسید و آن را نوشتم که هنوز پاسخی به آن داده نشده است. دقت که میکنم می بینم هنوز با این سوال درگیرم

سوال من این بود:

سپاس از استاد عزیز. در درس سوم پیرامون «انباشتگی اطلاعات» به نظرم بحث خیلی کوتاه و به زور تمام شد! ای کاش کمی بیشتر به آن پرداخته میشد یا حداقل در وب یاد بعدی مثلا با عنوان «بخش دوم - آسیب ها و عواقب انباشتگی اطلاعات» در حد دو یا سه دقیقه به آن پرداخته میشد.


من عادت به یادداشت برداری از مطالب آموزشی دارم؛ الان و در پایان که مرور می کنم ، در بخش «منابع یادگیری» این احساس را دارم که تمرکز آقای شیری بیشتر آموختن «پای درس اساتید» و کلاس های درس حضوری و سمینارها متمرکز بود ، به نظرم حوزه آموختن از طریق کتابها به صورت خاص ، به عنوان یکی از اصلی ترین و اصولی ترین شیوه های آموختن، بررسی و تحلیل نـشد. من استنباط کلی از محتوای ارایه شده را در حوزه آموزش مکتوب به کار خواهم برد، اما ای کاش، کمی بیشتر و دقیق تر به این موضوع پرداخته می شد.


سوالی هم در پایان دارم، جناب شیری عزیز، آیا خط سیری برای آموختن وجود دارد. تخصص، حاصل ِ تداوم در مسیر است، اما گاهی در مسیر تغییراتی همانند خودآگاهی رخ می دهد که مجبور به تغییر مسیر یا افزایش خطوط ِ سیر خود هستیم، که تغییر مسیر، شروع دوباره با همه چالش هاست و ورود به سایر حوزه ها به صورت همزمان، کاهش بهره وری یا هدر رفت منابع را در پی دارد. چگونه خط سیری انتخاب کنیم؟ تداوم چه تعبیری دارد؟ با رشد و آگاهی ضمن مسیر چه باید کرد؟

 

...

امروز که نظر خودم را دوباره خواندم، احساس کردم این مسئله همچنان چالش جدی من هست و گرفتار آن هستم. راه حلی علمی برای این موضوع به نظرم فقط «عملگرایی» است. جواب دیگری تا کنون برای آن پیدا نکرده ام.

امیدوارم کارشناسان علوم انسانی و رفتاری برای چنین چالش هایی (که شاید بتوان چالشهای نهان نامید) به صورت کاربردی راهکاری ارائه نمایند.

هزینه می کنیم اما استفاده نمی کنیم!

هزینه ای که برای پارک محل پرداخته ام

امشب برای اولین بار به پارک روبه روی خانه مان رفتم. واقعا احتیاج به قدم زدن و فکر کردن داشتم.

قبل از ورود به پارک، متوجه شدم این اولین باری هست که به اینجا می آیم، تازه به این محله آمده ام. در طی حدود 3 هفته گذشته این اولین باری بود که برای قدم زدن در پارک، از خانه خارج می شدم

این مسئله کمی بیشتر برایم جدی شد، و دو سوال اساسی از خودم پرسیدم

  1.  من چرا در این مدتی که ساکن این خانه شده ام، با تمام علاقه ام به قدم زدن و فضای پارک و خلوت کردن، از این محیط و فضا استفاده نکرده ام!؟
  2. سوال مهمتر این بود: من چه هزینه ای برای نزدیک بودن به پارک پرداخته ام؟

برای سوال اول، جمع و جور کردن خانه، غریبه بودن با محیط، درگیری های متنوعی که این روزها داشتم به ذهنم رسید و اما برای سوال دوم، وقت بیشتری اختصاص دادم و شروع به طرح محاسبه کردم.

 

من برای اینکه در این خیابان باشم و نزدیک این پارک:

  • بیش از یک ماه زمان صرف کرده ام و تقریبا هفته ای سه بار تمام مشاور املاکی های مربوط را گشته ام
  • حدود 7 میلیون تومان بیشتر پرداخت کرده ام، یعنی ماهی حدود 210 هزارتومان (قیمت این خیابان به دلیل وجود این پارک و فضایی که ایجاد شده، کمی گرانتر است)
  • به محل کارم هم حدود یک ربع دور تر شده ام
  • خانه ای که گرفته ام، نوساز نیست

 

داشتم واقعا به این مسئله فکر میکردم که چرا من این هزینه را کرده ام اما از آن استفاده نمی کنم. فکر میکنم این مدل فکر کردن، بیشتر از هر توصیه پزشکی و سلامتی برای پارک رفتن و مزایای قدم زدن و گاهی ورزش کردن برای کارآ باشه و من بابت این «هزینه خاموش» از پارک رفتن لذت ببرم.

 

البته هزینه ها همیشه مالی نیستند که با اسکناس اونها رو جمع و تفریق و محاسبه کرد

  • هزینه زمان، گرانترین دارایی ما هست که اون رو خیلی وقت ها، فقط تلف می کنیم
  • هزینه های احساسی و عاطفی که به خاطر افرادِ دیگر، پرداخت میکنیم
  • هزینه فقیر ماندن و دور ماندن و دست نیافتن! (مثلا به یک محیط آموزشی و پرتکاپو)

 

به این مدل هم میشه فکر کرد یعنی این مدلی تقسیمش کرد:

  • هزینه هایی که انجام میدهیم یا بهتر بگم: پرداخت میکنیم (مثل پول - زمان)
  • هزینه های که به ما تحمیل می شوند (از دست دادن فرصت، رفتن یکی برای همیشه، هزینه روحی و روانی واردشده)

 

گاهی هم هزینه ها را میشه به این شکل تقسیم کرد: 

  • هزینه هایی که ما برای زمان کوتاه و مقطعی پرداخت می کنیم
  • هزینه های که ما همیشه در حال پرداخت هستیم یعنی دامنه و ابعاد این هزینه برای همیشه، دامنگیر ماست. (مثل اشتباهی که انجام میدیم و زندانی میشیم و سابقه ای که تا آخر عمر به ما پیوست میشه)

 

اما میشه این «هزینه کردهای بدون استفاده» را در سایر ابعاد زندگی فردی و اجتماعی هم دید. یعنی وقتی بیشتر دقت می کنم می بینم ماها بیشتر دلمون می خواد هزینه کنیم تا استفاده کردن و بهره مند شدن ؛ یا شاید هم بجای اینکه دلمون بخواد ، متوجه هزینه کردهامون نیستیم.

مثالهای به ذهنم می رسه:

* هزینه ای که مردم ایران برای شکل گرفتن این قانون اساسی پرداخت کردند، اما از همه پتانسیل های موجود اون استفاده نمی شه!

*  هزینه ای که (پول-زمان) برای رفتن به دانشگاه و کلاس آموزشی پرداخت می کنیم، اما استفاده کافی از محیط آموزشی نمی بریم! 

*  هزینه زمانی و انرژی که گذاشته ایم و وارد مهمانی شدیم، اما به جای لذت بردن از اون فضا  و فرصت، سرمون تو گوشی و شبکه های اجتماعی هست و اصلا استفاده ای از خوبی های کنار هم بودن نمی کنیم

* هزینه کردم برای خرید کتاب، اما هیچ وقت مطالعه نــشده! بدون استفاده

* هزینه کردم، ضرر دادم و دستم داغ شده و تجربه کسب کردم، اما هیچ استفاده ای نمی کنم، باز هم تکرار و تکرار.

 

و کلی مثال های دیگه.

و این بود قصه پارک رفتن من، پارکی که هزینه اش را داده بودم :)

 

 


 

پی نوشت1: فکرنمی کنم همه ما مثل هم فکر کنم، من گاهی مدل نگاهم به اطرافم اینطوری هست. اما واقعا همیشه با هزینه کردن و دو دوتا چهارتا کردن مسائل و روابط خودم رو نمی سنجم. اما اینکه به پارک سرکوچه این شکلی نگاه کنم رو دوست دارم

پی نوشت2: من افکارم رو به اشتراک میگذارم. همین. با نوشتن، یاد میگیرم. اینجا فقط دارم یاد میگیرم، قصد و تلاش من یاد دادن نیست، مشق شب هست و بس.

پی نوشت3: تمام نوشته های من در وبلاگ ثانیه با برچسب « دلنوشته ها » دسته بندی شده اند. البته این نوشته با برچسب « آبلیمو - نکته ها » هم دسته بندی شد.

خواب و تعبیر خواب ؛ ماشین نداشته ای که دزدیده شد!

چند شب پیش خواب جالبی دیدم و البته جالب تر از اون اتفاقی بود که دم دمای صبح برام افتاد.

خواب دیدم یه ماشین شاسی بلند خیلی باکلاس دارم که دزد اومد اونه ازم دزدیه، و کابوس های بعدی و استرسی که تو خواب بهم وارد شد، از خواب پریدم، ساعت 0530 صبح بود، چند دقیقه داشتم عصه میخوردم که یهوو به خودم اومدم و گفتم که آقا تو که اصلا ماشین نداری، تو اصلا ماشین شاسی بلند تو عمرت نداشتی، بگیر بخواب

دوباره خوابیدم با این پیش فرض که خواب بود، من که ماشین شاسی بلند ندارم.

اما استرس ماشین  نداشته ای که دزدیده شده تقریبا تا ساعت 0610 که بیدار بشم باهام بود، هرچند وسط خواب یهو بیدار میشدم و به خودم تلقین می کردم که داداش بخواب، خواب بود، تو اصلا ماشین نداری و نداشتی. اما بی فایده بود. توهم ِ ماشین نداشته دزدیده شده تا خود صبح خواب منو ازم گرفت.

فردا صبحش به همه تعریف می کردم و می خندیدم. یکی دو روز هم مطلبی واسه خنده داشتم.

اما امروز کمی جدی تر شدم روی این موضوع، به نظرم من توی بقیه مسائل دنیای واقعی خودم هم برای «از دست داده هایی» غصه می خورم و فکر میکنم و درگیر میشم که اصلا از اولش برای من نبوده و احتمالا هیچ وقت هم نخواهد بود. یعنی یک مدل توّهمِ خودساخته که ذهن باور کرده و داره غصه میخوره براش!  و البته خیلی بدتر از اون اینه که داره برای این از دست دادن فرضی، برنامه ریزی میکنه و دنبال جبران اونهاست!! و این یعنی از دست دادن منابع موجود و فرصت های جدید

دوستی که من برای خودم میدانستمش! شرکتی که من توهمِ مشارکت درآن داشتم، کیسی که (فقط) من مناسب ازدواج میدانستمش، کمکی به فردی که هیچ مسئولیتی در قبالش ندارم اما بیشتر از توانم میخواهم خوب باشم ، احترام بی موردی که از دیگران انتظار داریم و هزاران مورد دیگر

فکر میکنم به راحتی نباید غصه خورد. برای غصه باید دلیل محکمی بتراشیم که لااقل غصه خوردن و تو لک رفتن توجیه داشته باشد

فـــرزند زمانه خویش


کسی که "فـــرزند زمانه خویش" نباشد ، هر چه باشد هرکجا باشد هرچه داشته باشد هرکاری کند ؛ "هیچ" است.
من و شما به عنوان ِ یک شهـروند متمدن و نوین ، باید (حداقل) به صورت ِ عمومی ، اشرافیتی کلّی بر مسائل مهم و جـاری کشور داشته باشیم.

بدون ِ داشتن تعصب و تعهدهای فسادانگیز قومی و حـزبی و جریانی ؛ باید همواره در تلاش برای آموختن باشیم و سپس آماده قبول کردن حقیقت و نفــی ِ نادرست ها ، باشیم. حـتی اگر تا قبل از این، طور دیگری فکر میکردیم.

انرژی هسته ای، جریان ِ اعتدال و تدبیر و امید، محیط زیست، مشکلات اقتصادی اخلاقی جامعه، سیاست جریان های تاثیر گذار کشور، گفتمان های اصلی و فرعی در جامعه، نهادهای تاثیر گذار دولتی نظامی و خصوصی ِ ایران و فـرهنگ ِ مظلوم ِ رو به فوت کشـور! از جمله تیترهای این مهــم است که بایستی به عنوان یک "انسان" پیگــیرش باشیم.

ما ؛ مجبــوریم ، محکومیم که اینگونه باشیم ؛ وگرنه رو به زوال و نابودی هستیم

نامه یک حقوقدان به رئیس جمهور


نامه یک حقوقدان به رئیس جمهور

به نام خداوند جان و خرد

جناب آقای دکتر روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

با سلام و احترام

بی شک رای معنا دار ملت سرفراز ایران ،فصل نوینی را در عرصه پیشرفت این کشور رقم زده است. جنابعالی با اتکاء به ادبیاتی شایسته و پیامی بایسته، نوید صلح و دوستی و راستی و درستی را به ملت ایران و به همه دولتها و ملت های جهان وعده داده که در افقی مشخص، ایرانی همراه با آرمان های اسلامی ، انسانی،اخلاقی وفرهنگی را شاهد خواهند بود.


متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

موج اینترنت و خانم های خانه دار


همه‌گیر شدن اینترنت و قابل دسترس بودن آن در خانه‌ها، موجب شد مهمانان جدیدی به این دنیا وارد شوند که بیش از پیش جهان واقعی را به رقیب مجازی‌اش پیوند دهند. این مهمانان جدید و قدرتمند «خانم‌های خانه‌دار» هستند.


متن کامل ادامه مطلب

ادامه نوشته

چهار خصلت انسان موفق + امید !؟

دوران دبیرستان، با مدیر مدرسه ارتباط فوق العاده صمیمی داشتم

روز آخر ِ دوران تحصیل، رفتم پیشش دفترم رو گذاشتم جلوش گفتم یه یادگاری لطفا!؟

یه خنده ای کرد، رفت تو فکر و بعد از چند دقیقه با خط خوش نوشت


نظم و ادب و راستگویی و وفای به عهد


چهار خصلت انسان موفق


تا کنون نبودم، اما امیدوارم پس از این باشم.


راستی "امید" راهم باید به جمله بالا اضافه کرد   :-)

.

چه کارهایی را نباید انجام بدهید ؟

جاهای زیادی خوانده ام و اکنون هم به یاد می آورم که

برای موفقیت ؛ نیاز نیست کارهای زیادی انجام بدهید ، کافیست بدانید چه کارهایی را نباید انجام بدهید

این نکته کلیدی، چاره حل ِ مشکل ِ اتلاف وقت ما خواهد بود. اگر عمل کنیم
عالم ِ عامل ِ عاشق باشیم.

کاری که دوست داری....


خستگی ِ زیاد اما لذت بخشی دارد ؛ کاری که دوست داری

خستگی ِ شیرین چون عسل ، کوفته چون یک مجاهد و شاد چون شادی ایمان!

همسو بود ارزشها و علاقمندیها و آرزوهایش ، با کاری که انجام میــدهد

یک نوع ِ خوشبختی و لذت بردن از کائنات است.

اگر اینطور نیست، بدانید که درخت نـیستید!! حرکت کنید به سویش.

شاد باشید و خنــدان دوستان عزیز

حکایت ِ استعدادِ دانه ها (انسانها) و پتانسیلِ زمین (محیط زندگی شان)


حکایت ِ استعدادِ دانه ها (انسانها) و پتانسیلِ زمین (محیط زندگی شان)




به نظرِ من، اگر " انسان" را یک " دانه " و " محیط زندگی اش " را " زمین" ببینیم ؛

و بدانیم که محیط زندگی برای انسان و زمین برای دانه، یعنی همه ی داشته ها و نداشته هایش، اعضای خانواده و دوستان، بی پولی یا ثروتش، شهرنشین یا روستایی بودنش، اتفاقات تلخ و شیرین زندگی، نام خانوادگی اش، دین و کیش و مذهبی که دارد، کشوری که زندگی میکند، آدابی که رعایت می کند و هر آنچه هست.


با این پیش فرض، این چهار حالتِ کلی برای این دانه در این زمین ؛ رخ خواهد داد

 

اول؛ دانه بی استعـداد و زمینِ نامساعد و نامناسب

دانه ای که پوچ است و هیچ در دل نـدارد و از قضا در زمینی نامناسب و خشک قرار گرفته است. همانند انسانی که فقط از لحاظ جسمی آدم است بویی از خـرد و عقل و شعور نبـرده و اصلا هم تمایل ندارد که بیاموزد تا پـُر شود و محیط زندگی نیز نامساعد و در بدترین شرایط ممکن است. او می سوزد بدون آنکه بداند و نهایتا هم کودی برای بدتر شدن، همان زمینی خواهد بود که او را سوزاند!

 

دوم؛ دانه با استعداد و زمینِ نامساعد و نامناسب

دانه ای که دلی پر برای شکفتن دارد، پرتلاش و پرتکاپو در پی آنست که جوانه زند و بروید و تا حدّ ممکن رشد کند. اما زمین نامساعد و نامناسب، خشک و غریبه با افکارش، تنگ نظر، بی پولی، تنهایی و هزاران مورد دیگر در این زمین نامساعد، می خواهند مانع پیشرفتش شوند. اما او همچنان پر تلاش و پر تکاپوست و مقاومت می کند و می جنگد. در این محیط نامناسب هزاران دلیل برای بی استعدادشدن و عادی بودنش وجود دارد اما باز هم مقاومت و تکرار و استفاده از کوچکترین روزنه های امید، آموختن و آموختن از محیطی غیر از محیط زندگی اش و فراگیری ِ راه متعالی شدن و بکار گرفتن آن.

نهایتا چهار فرجام و پایان برای این دانه و این زمین است: اول آنکه دانه پراستعداد، زمین نامناسب و نامساعد را شکست می دهد و به اوج ِ رشد و شکوفایی خودش می رسد. دوم آنکه زمین ِ نامناسب و نامساعد نمی تواند دانه را مغلوب کند، اما مانع پیشرفت ِ واقعی او می شود و دانه به اوجش نمی رسد و در دل می سوزد تا بمیرد. و سوم و از همه تلخ تر اینکه دانه مغلوب ِ محیط نامناسبش میشود و استعدادهایش نشکفته نابود شده وفراموش می شوند و دیگر هیچ مفهوم ایده آل و هدفی نـدارد. بویش تن و افکارش همان بوی گندِ محیطش را میدهد و چهارم و حماسی تر از همه اینکه دانه هجـرت میکند و زمین مناسب خودش را می یابد و شروع به شکفتن می کند!

 

سوم؛ دانه بی استعداد و زمین مساعد و مناسب

انسانی پوچ و تهی از آرمان و هدف و عقل وشعور اما در محیطی مناسب و فرهنگی خوب و پول کافی و خانواده و دوستانی فهیم ؛ در این بین فساد و ابتذال خطر اصلیست که عموما انسانهایی با چنین شرایطی گرفتارش میشوند. دانه ی تهی از مغـز ِ مرغوب، در این خاک حالصخیز، فقط جا را اشغال می کند. هرچه خاک املاح مورد نیاز رشد و شکوفایی اش را مهیا می کند، او تباه میکند.

پایانی که برای آن می بینم این است، اول آنکه دانه ی بی مصرف و بی عقل، در محیط مناسب به زور سر از خاک بیرون می آورد و به اندازه ای کمی رشد می کند و می میرد و همه ی داشته های زمین نیز تباه میشود. دوم آنکه دانه ی بی استعداد در اثر محیط خوب، به خود می آید و تلاشگر می شود و با محیطش یکسو شده و در حدّ خودش، پیشرفت میکند

 

چهارم؛ دانه با استعداد و زمین مساعد و مناسب

این فرصت، شانس بسیار بالاتری برای پیروزی از مورد دوم دارد. یک دانه پر مغز و تلاشگر ؛ و زمینی مساعد و آب گوارا و فرصتی برای تاریخی شدن. انسانی که دلی آگاه و جانی بیدار دارد و محیطی که چون خودش روشن است. او و بسیاری از پارامترهای محیط زندگی اش، برای شکوفایی هر چه بیشتر تلاش می کنند و مسابقه ی بسیار خوبی همیشه در حال اجراست. و دانه به قـدرِ کفایت و لیاقتش شکوفا میشود و از خود الگویی می سازد برای همه تاریخ.

 

---

 

دانه ها و انسان های بی استعداد و بی مغز تنها یک راه دارند برای قدم گذاشتن در راه شکوفایی، آن راه تنها آموختن است و یادگرفتن، باید رسم شاگردی از تجربه های دیگران و خواندن نوشته های دیگران را داشته باشند وگرنه عاقبت بخیری نسیبشان نخواهد شد!

دانه های با استعداد هم بدانند که نباید بلغزد یا مغرور شوند؛ هر دوی اینها، سمّ مهلکی است برای نابودیشان. بیش از پیش باید مراقب خودشان باشند و همیشه در فکر برتر شدن و بهتر شدن.

برای محیطهای زندگی نامناسب و نامساعد، هیچ اقدامی توصیه نمیشود، مگر اینکه خودتان را اصلاح کرده باشد و کارتان درست باشد. آنگاه محیط خود، تنها با مشاهده و دیدن تلاشها و دست آوردهای شما، تغییر می کند

 

من به نوبه ی خودم، سخت ترین حالت ممکن را حالت دوم می دانم. یعنی دانه با استعداد اما محیط نامناسب و نامساعد.

سجاد سلیمانی

نفی، تایید یا فهم سخن دیگران


 نفی یا تأیید بی‌درنگ سخنی که می‌شنویم یا می‌خوانیم، ساده‌ترین کار ممکن است. وظیفه‌ی دشوار، فهم سخن است. فهمیدن، تلاش برای دست‌یابی به بهترین و معقول‌ترین صورت‌بندی آن سخن است.

مخالف ما سخنی می‌گوید. اگر بخواهیم سخن او را به خوبی بفهمیم باید بتوانیم به شکلی بهتر از او سخن‌اش را صورت‌بندی و تقریر کنیم. حتا بکوشیم استدلال‌های تازه‌ای که در خیال او نمی‌گنجیده برای مدعایش جست‌وجو کنیم. سپس آن را بسنجیم و ببینیم چه اندازه آن سخن دفاع‌شدنی است.

فهمیدن به این معنا همراه تردید است. آمادگی برای جابه‌جاشدن. از جای خود برخاستن و به جای دیگر رفتن. فهمیدن حالت ذهنی است همیشه آماده‌ی سفر؛ انسانی نیم‌خیز که نشستن و لم دادن در جایی همیشه‌ مضطرب‌اش می‌کند.


 مهدی خلجی

گویی نقـد در ایران مـُرده است

گویی نقـد در ایران مـُرده است.

نتیجه پژوهش استاد پیش کسوت روزنامه نگاری ایران ، مهدی محسنیان راد ، در خبر گزاری مهر حاکی است 93 در صد محتوای مطبوعات ایران در ستایش این و آن ( ویا این پدیده و آن پدیده ) و تنها 7در صد مطالب انتقادی است

اگر "نقـد" نداشته باشیم و "نقـد ِ نقـد" ؛ فاتحه ی "راستی و درستی" و در یک کلام بهترشدن و گریز از اشتباه و "اصلاح" را خوانده ایم.

کماکان خواستار ِ گشایش فضای کشور به روی نقادان و خصوصا نقدکنندگان مستقل و نقادی آنان از همه ی موضوعات و وضعیت گذشته و فعلی و نقشه های آینده ی کشور هستیم.

مرام‌نامه و اساسنامه مبارزه با فساد اداری و اقتصادی و رشوه گیری در ایران


مرام‌نامه مبارزه با فساد اداری و اقتصـادی و رشوه گیری

اگر موافقید، یکبار بخوانید!

نظرتان را با دیگران در وبلاگ ثانیه، به اشتراک بگذارید


من،...............................، با آگاهی کامل از نقش و تأثير رفتار خود در سازندگی و توسعه پايدار، رفاه و آسايش انسان، حفظ جهان هستی و دور داشتن خود و ديگران از آلودگي‌های اخلاقی، اجتماعی و زيست‌محيطی و تأمين شادی پايدار و دراز مدت خود و ديگران، همواره بر اصول زیر پایبند خواهم بود:

1.     با آگاهی از مسئوليت سنگيني که پذيرش اين مرام‌نامه برای من به همراه خواهد داشت، همواره در سراسر زندگی شغلی، حرفه‌ای و اجتماعی خود بدين مرام‌نامه وفادار باشم.

2.      به انسان، به عنوان يک موجود صاحب خرد و شگفت‌انگيزترين پديده آفرينش بينديشم، راست‌گو و درست‌کردار بوده و به هيچ اقدامی که به انسان و انسانيت آسيب رساند مبادرت نورزم.

3.     در تمام مدت، رشوه‌ و فساد اداری و اقتصادی را به مثابه یک آسيب بزرگ اجتماعی و موجب فقر و تنگدستی و درد عميق سایر مردمان، از خود و جامعه طرد نمایم.

4.     با هیچ دلیل و توجیه اعم از اجبار، اضطرار، ‌هم‌رنگ شدن با اجتماع، مصلحت و یا اجبار مدیران خود، به رشوه، دروغ رانت‌خواری و رانت‌جویی و فساد اداری و اقتصادی، خود و ديگران را آلوده نکنم و با درخواست‌ها و يا دستورهایی که کوچک‌ترین نشانه‌ای از فساد اداری و رشوه و با‌ج‌خواهی در آن‌ها وجود دارد، موافقت نکنم.

5.     دانش و تجربه حرفه‌ای خود را که ميراث مشترک بشری است مغتنم دانسته و کوشش کنم تا آن را به روز نگه داشته، در حد توان خود به گنجينه دانش و تجربيات سودمند بشری بيفزايم و برای زحمات خود -بر اساس دانش و تجربه خود، به عنوان یک منبع پاک درآمد- ارزش مادي‌ای در حد معقول و متعارف طلب کنم.

6.     ساده‌زيستی و قناعت را در حد متعارف سرلوحه زندگی خود قرار داده و با پرهیز از زیاده‌خواهی و حسادت و رذايل اخلاقی، خود را در معرض فساد اقتصادی و اخلاقی قرار ندهم.

7.     با اعلام صریح اعتقادات خود در زمینه رشوه و فساد اداری، در مدارک و گفتگوهای تجاری، زمينه پيدايش فساد اداری را در اطراف خود، از مبدا حذف نمایم.

8.     خود را پايبند به قوانين کشور در زمینه ایجاد شفافيت و مبارزه با فساد اداری بدانم و از هر حرکت اداری، اجتماعی، فرهنگی صادقانه در این زمینه حمایت کنم.

9.     مبارزه با رشوه و فساد اداری را به عنوان وسیله‌ای برای حذف رقبا، تسویه‌حساب‌های شخصی و گروهی و یا کسب اعتبار اجتماعی، سياسی، اقتصادی قرار نداده و فقط آن را بر اساس یک اعتقاد درونی و گروهی پاک به کار گیرم.

10. در انجام وظايف حرفه‌ای و مبارزه با فساد اداری و اقتصادی، فردی متعهد، مسئوليت‌پذير، مشارکت‌جو و رازدار باشم و پيش از اثبات قطعی فساد در افراد، آبروی آن‌ها را محفوظ دارم و چنان‌چه کوچک‌ترین شکی در اثبات رشوه‌خواری، رانت‌جویی و فساد در افراد دارم، آن را در قضاوت نهایی خود ملحوظ دارم.

11. افرادی را که به فساد اداری و یا اقتصادی دچار شده‌اند پيش از فاسد بودن، گم‌راه بدانم و سعی در هدایت و راهنمایی آن‌ها داشته‌باشم.

12. هیچ‌گاه به هیچ مقام دولتی و یا سایر افراد ذی‌نفوذ برای اخذ توصیه نامه در جهت کسب منافع اقتصادی خارج از صلاحیت‌های خود مراجعه ننمایم و توانایی‌های فنی و علمی خود را در کنار به‌کارگیری اصول تجاری پاک و قانونی تنها صلاحیت مشروع برای کسب و کار و منافع اقتصادی بدانم.

13. چنان‌چه دارای نفوذ و قدرت در سازمان‌ها و ادارات بودم، هیچ‌ توصیه‌ای خارج از ضوابط جهت افزايش منافع اقتصادی، اجتماعی و سياسی خود و دیگران نداشته باشم.

14.  در تمام کوشش‌های خود استانداردهای حرفه‌ای را مراعات نموده و تنها در حيطه دانش و توانايی خود کار قبول کنم و تنها مدارکی را امضاء نمايم که به آنها احاطه فنی کامل دارم و معيارهای فنی و قانونی را تنها معیار پذيرش و يا رد در امور واگذار شده به خود بدانم.

15. از کوشش‌های فرهنگی و فعاليت‌های اجتماعی که به منظور ایجاد یک نظام پاک اداری و اقتصادی انجام مي‌گيرد استقبال نموده و در آن‌ها شرکت نمايم.

16. در تمام فعاليت‌های خود صداقت، دقت، نظم، عدالت، حفظ منافع اجتماع و حقوق ديگران را مراعات نمايم و سلامت، ايمنی و آينده انسان‌ها را مدنظر داشته نسبت به آنان مهربان، دلسوز و متعهد باشم و همواره سود خويش را در منافع عام جستجو کنم.

 

17. محيطی پراز محبت و صفا و عشق و علاقه به خدمتگزاری بي‌ريا به مردم و وطنم را بوجود آورم و هم‌کاران و هم‌راهان خود را بدون توجه به مليت، نژاد، مذهب، جنسيت، سن و عقيده دوست بدارم و ارزش‌های انسانی را در خود و در آنان پرورش دهم.

18. در کوشش‌های خود هميشه فردی متواضع بوده، موفقيت‌های بدست آمده را علاوه بر سعی و کوشش خود مرهون تلاش همکاران و نظام آفرينش دانسته و از آنان قدردانی و سپاسگزاری نمايم.

19. در تمام کوشش‌های خود جويا و پذيرای نقد و اظهارنظر صادقانه همکاران بوده، خطاهای خود را اصلاح نمايم و برای همکاری گروهی و نقش ديگران ارزش قايل باشم و از لطمه زدن به حيثيت، شهرت، دارايی يا اشتغال ديگران پرهيز کرده از اقدامات بدخواهانه برای آنان خودداری کنم.

20. همکاران خود و سایرین را تشويق به رعايت اصول اخلاقی و وجدان حرفه‌ای نمايم.

21. باور دارم که مبارزه با رشوه و فساد اداری و اقتصادی، کاری سخت، پر هزینه و طاقت‌فرساست. در این راه هر هزینه و ضرر و زیان اقتصادی و اجتماعی را پذيرفته و منفعت واقعی را در اصلاح جامعه و نفع مردمان اطراف خود و حفظ شرافتم می‌دانم.

22. چنان‌چه در هر زمان احساس نمودم که نمی‌توانم به مفاد این مرام‌نامه پايبند باشم و یا به عمد عملی بر خلاف آن انجام دادم، به منظور حفظ هویت سایر افراد پایبند به آن، در نهایت صداقت و شجاعت خروج خود را این مرام‌نامه اعلام نمایم.


منبع: نوشته های فیس بوکی!

ثانیه،مرام‌نامه و اساسنامه مبارزه با فساد اداری و اقتصادی و رشوه گیری در ایران، تعهد، قسم، صداقت، پاکی، مال حرام، مال حلال، روزی حلال، مزد حقوق اضافه کار، رشوه، هدیه، رشوه دادن و گرفتن، انواع رشوه، مبارزه با آن،

ادامه نوشته

تحقیر


 تحقیر


"تحقیر" شکلی از رابطه قدرت است: نوعی تحمیل سلطه است، به تسلیم واداشتن دیگری است برغم میل اش. فرد می کوشد بر دیگری پا بگذارد تا در هرم قدرت پله ای بالاتر آید. "تحقیر" تلاشی است برای برکشیدن "خود" از طریق مقهور کردن "دیگری". گوهر "تحقیر" تلاش برای شکل بخشیدن به نوعی رابطه سادیستی- مازوخیستی است.

آشکارترین راه تحقیر خشونت است، تسلیم کردن دیگری به ضرب زور است- قربانی را به عجز رساندن است، اراده او را به ضرب زور درهم شکستن است.

اما به نظرم ویرانگرترین نوع تحقیر از راه خشونت نیست، از راه محبت است. "تحقیر از راه خشونت" آشکار است- ناظران بیرونی هم می توانند وقوع آن را دریابند. اما "تحقیر از راه محبت" پنهان است- فرد سلطه جو قربانی خود را برمی گزیند، نقاط ضعف او را شناسایی می کند، و آرام آرام تارهای لطیف و نامرئی خود را به دورش می تند تا راه هر گریزی را بر او ببندد. در غالب موارد، حتّی قربانی هم جرأت ندارد به اسارتش اذعان کند مبادا به نمک خوردن و نمکدان شکستن متهم شود. ساده ترین شکل "تحقیر از راه محبّت" این است که در حقّ دیگری محبت کنیم، و بعد مدام آن محبّت را به یادش بیاوریم تا احساس دین ناگزیرش کند که به خواست و اراده ما تسلیم شود. اما شاید سخت ترین نوع تحقیر وقتی باشد که به دیگری محبّت می کنیم، بر او منّت نمی گذاریم، اما سخت مراقب ایم که مبادا فرصتی برای جبران محبّت مان بیابد. تمام فرصتهای جبران محبّت را از او می ستانیم. وقتی که فرصت جبران از قربانی ربوده شد، چاره ای نمی بیند جز آنکه برای جبران محبّت، اراده ما را بر اراده خود مقدم بدارد- یعنی "آدم ما بشود"، سلطه اراده ما را بپذیرد. در اینجا تارهای عنکبوتی محبت چندان ظریف می تند که قربانی مجال آه هم ندارد- بارزترین مصداق سر بریدن است با پنبه!


آرش نراقی


شور و شعور حسینی


رخت ِ سیاه ِ عزای ِ حسین ِ مظلوم

لباس ِ افتخار ِ من ِ شیعه ی ِ مسئول!

اگر ؛ شور ِ حسینی ام با شعور ِ حسینی ام ، تلفیق شـَوَد ؛

::: آزاده ام :::

وگرنه ؛ شــور ِ بیــشعور و جاهل! یا شعــور ِ صرف ِ بی تِـکان و تکاپو

::: در نطفه عقیم است و اَبتــر :::

شور و شعور را باهم می خواهیم


شور و شعور را باهم می خواهیم


فرارسیدن ماه محرم و صفر در فرهنگ تشیع گره خورده به حماسه تاریخی فرزندِ علی (ع) و فاطمه (س) است و برادر حسن بن علی (ع) در واقعه بزرگ و جریان ساز عاشورا را آفرید. حسین زیباترین و بی پالایش ترین و پیراسته ترین نامی است او را به امام  سوم خود می شناسیم.

آنچنان شوری این نواده نبی خدا در عالم اسلام به پا کرده که همه می پرسند :

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

و این شور است که عالمی را حول محور حق ِ خود ؛ می گرداند.


اما نکته ای را باید در نظر داشت که شور حسینی بدون شعور حسینی، بیهوده می نماید.


شور حسینی را در هیئتها و حسینیه ها به کرّات دیده ایم اما راه ِ کسب ِ شعور حسینی، تا کنون در همه این مراسم ها و تکایا و حسینیه ها محقق نـشده است.

گویا کسب شور با شعور ، تفاوتی آشکار دارد. شور همه فریاد است و گریه و فغان و فریاد و اشک و آه ؛ همه دوندگی و نیت خیر و تلاش در کار ِ جمعی ِ برپایی عزاداری هرچه بهتر ؛ اما .....

اما شعور راهی دیگر و مرامی دیگر برای کسب کردن و آموختن و ملکه ذهن ساختن دارد. شعور طولانی مدت تر کسب میشود و در آرامش و دقت و تیز بینی و بحث و مجادله ؛ برای همین باید آموخت و مطالعه کرد تا با شعور شد.


راه های کسب شعور گوناگون و متنوع هست و کسی برای کسب آن محدود نیست. از شاگردی فکری ِ استادی بزرگ گرفته تا حضور در مجامع ِ صالح گوناگون همه می توانند شور ِ حسینی را با شعور همراه کنند. اما ساده ترین راه ِ شوروشعور حسینی، که با دوام و عمیق و مفید باشد، مطالعه است. خواندن و تفکر و تعقل، برترین لبیک بر ندای هل ناصر من ینصرنی است.  التماس دعا

ادامه نوشته

نامه من به خبرگزاری ایلنا ( خبرگزاری کار) و یک پیشنهاد


آیا «آگاهی بخشی» و «بسط ِ جامعه مدنی»

در قالب آموزش و برای گروه کار در کشور ،

در خبرگزاری ایلنا شکلی مدون و مشخص دارد !؟




سردبیر محترم خبـرگزاری ایلنا
سرکار خانم فاطمه مهدیانی

سلام و عرض خسته نباشید
با احترام در پی ِ مشاهده و مطالعه وب سایت شما پیشنهادی به ذهنم خطور کرد که مطمئنا پیشتر برای شما نیز مطرح بوده است اما امیدوارم که با ارائه این پیشنهاد از سوی بنده ؛ مُـهر تاییدی بر دانسته های تیم کاری پرتلاشتان بوده و تلنگری برای اجرای آن باشد! تا به یاری خدا قشر عظیمی از هموطنان از آن بهرمند شوند.
از آن جهت که مخاطبین و مراجعین عمده ی سایت خبرگزاری ایلنا قشر کارگری و کارمندی و "طبقه متوسط به پایین جامعه" هستند و از طبقه متمول و صاحبان مشاغل نیز مخاطبینی دارید! و از سویی دیگر در لینک درباره ما در درگاه اینترنتی آن خبرگزاری وزین آمده است :
هدف، در تاسیس یك خبرگزاری اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی به كارگران و از كارگران به جامعه بود. این هدف برای ما یك رسالت مهم و جهادی مقدسی بوده و هست كه تلاش داریم با بسط و گسترش ایلنا ضمن توجه ویژه به موضوع «آگاهی» به جامعه كارگری در حیات سیاسی،‌اقتصادی وفرهنگی كشور نقش موثری داشته باشیم. از نقطه‌نظر دیگر تولد «ایلنا» نمادی از بسط جامعه مدنی در ایران است

از این دو مهم (مخاطبین و مراجعین سایت و مرامنامه شما) ممد می جویم تا سخن خود را پیش ببرم و این سوال را مطرح کنم :
آیا «آگاهی بخشی» و «بسط ِ جامعه مدنی» در قالب آموزش و برای گروه کار در کشور ، در خبرگزاری ایلنا شکلی مدون و مشخص دارد !؟
با نگاهی به پرونده های حقوقی اقتصادی! در دادگاه ها و دادسراهای ایران و تورق روزنامه ها و مرور سایت های متنوع ِ اقتصادی و حقوقی و آموزشی-اقتصادی می یابیم که «حداقل آگاهی های لازم ِ اقتصادی» در اکثریت شهروندان ایران پایین است و این موضوع پاشنه آشیل اکثریت ِ کشمکش های اقتصادی و کلاهبرداری ها و شکستها و ناتوانی های کار تیمی در کشور شده است.

و از آنجا که «شرط ِ احقاق ِ حقوق، اشرافیت و آگاهی بر حق ِ خویش است» و تا زمانی که فـردی از حق خویش آگاهی نـدارند نمی تواند (نه اینکه نخواهد) حق خود را طلب کند ؛ لازم است بر اساس مرامنامه سایت تان «آگاهی های لازم امور اقتصادی»  را در قالب چارتی ویــژه و با رویکرد آموزش محور و خـودآموز پایه ریزی و از روش ها و تاکتیک های گوناگون چند رسانه ای استفاده نمایید
به نظراینجانب، خبرگزاری ایلنا نباید به هیچ وجه همچون سایر خبرگزاری های دیگر مشتی از خبـرهای صرف باشد و یا بولتن کاری عده ای باشد و یا کاتالوگ محصولات فکری و اقتصادی گروهی دیگر ؛ کارگران و مخاطبین شما درهمه حال می توانند خبرهای کاری و اقتصادی خود را بیابند و مرور کنند و بدانند اما آموزش های مدون و لازم و گزیده را کجا باید بیابند!؟
عرصه کار و اقتصاد کشور همواره شامل سرتیتـرهای مهمی است که اگر نباشد؛ امور اقتصادی ناقص و ناکام خواهند ماند. حال این تلخ کامی از آن کارگر باشد یا کارمند و یا کارفرما ، به هر روی تعدادی هموطن آسیب دیده و متضرر خواهند شد و زمینه ساز ِ بسط ِ ناهنجاری های گوناگون خواهد شد.
پیشنهاد می کنم در موضوعات مختلف یک بخش ویـژه راه اندازی نمایید و اگر در توان تان نیست که به تنهایی آن را پیش ببرید در قالب "گروه های مشترک المنافع"  و "همکاری با پایگاه های اینترنتی متخصص و متعهد دیگر" این بار سنگین را بر دوش بکشید و نقطه امیدی برای عرصه ی اقتصادی کشور باشید :
جنبه های حقوقی مختلف و متنوع ِ کارگری و کارفرمایی و فی مابین
گونه های متنوع ایجاد کسب و کارهای فردی گروهی و ....
کارآفرینی و ایجاد سازمان های نونهاد (استارتاپ) و خلاقیت پروری
چارت های گوناگون اقتصادی و اجرایی
حسابـداری های مرتبط
جنبه های گوناگون مدیریتی از تمام سطوح
تجربیات گوناگون مخاطبان در هر زمینه
رویکردهای تخصصی هر صنف و تخصص
فرهنگ کار
فایل ها ، عکس ها و فیلم های مرتبط
و ده ها عنوان دیگر

هر چند سایت هایی در هر یک از زمینه های یاد شده وجود دارند اما از آنجا که یک خبرگزاری سیل مخاطبان بسیار بالا و متنوع و با انگیزه ای دارد ؛ صد البته می توانید بیش از همه موثر واقع شده و دست یاری بسیاری را بگیرید و "امید جاری شده در کشور " را یاری کرده و  دولت تدبیر و امید که حاصل حماسه ی ملی است را در دستیابی به حماسه اقتصادی همراهی کنید و در گاردریل قوانین جاری کشور پیشتاز باشید.

ضمن تشکر از همه دست اندرکاران آن خبرگزاری محترم؛ توفیق و پیروزی بیش از پیش را برای شما از خداوند منان خواستارم.

با تقدیم احترامتهران - سجاد سلیمانی
 8 / آبان ماه / 1392




(ایمیل سردبیر محترم خبرگزاری :    
fatemehmahdiani@gmail.com  )
رونوشت :


ادامه نوشته

شبکه نسیم = شبکه نسیم، شبکه نشاط و سرگرمی ؛ افتتاح شد


شبکه نسیم

شبکه نسیم، شبکه نشاط و سرگرمی


NasimTV.png


باور نمی شود صدا و سیمای ایران کاری برای خنـده و شادی انجام بدهد!  اما ظاهرا این کار انجام شده و شبکه نسیم را راه اندازی کرده تا ملّت کمـی بخنـدند و شاد باشند!

هر چه هست ؛ به فال نیک میگیریم و از این کار صداوسیما استقبال می کنیم تا شاید کمی از غمزدگی و بی نشاطی جامعه کاسته شود و لبخندی بر لبان عموم ملت ببینیم.


در دانشنامه آزاد ویکی پدیا درباره این شبکه می خوانیم :

شبکه نسیم در روز ۲۶ شهریور ۱۳۹۲ در تهران و از ۱۵ مهر ماه در سراسر کشور آغاز به کار کرد و مخصوص طنز است. نسیم مخفف چهار کلمه """نشاط، سرگرمی، یادها و مسابقه""" است. این شبکه به جمع شبکه‌های بیست‌گانه تلویزیون سیمای جمهوری اسلامی ایران پیوست و از گیرنده‌های دیجیتال قابل دریافت شد. این شبکه از ۱۵ مهر ماه پخش آزمایشی خود را آغاز کرد.


برای مشاهده تمام ِ کانال های رادیویی و تلوزیونی ایران می توانید به این سایت مراجعه نمایید

http://live.irib.ir


امیدوارم که همواره شاد و خنـدان باشید.

ادامه نوشته