هزینه می کنیم اما استفاده نمی کنیم!
امشب برای اولین بار به پارک روبه روی خانه مان رفتم. واقعا احتیاج به قدم زدن و فکر کردن داشتم.
قبل از ورود به پارک، متوجه شدم این اولین باری هست که به اینجا می آیم، تازه به این محله آمده ام. در طی حدود 3 هفته گذشته این اولین باری بود که برای قدم زدن در پارک، از خانه خارج می شدم
این مسئله کمی بیشتر برایم جدی شد، و دو سوال اساسی از خودم پرسیدم
- من چرا در این مدتی که ساکن این خانه شده ام، با تمام علاقه ام به قدم زدن و فضای پارک و خلوت کردن، از این محیط و فضا استفاده نکرده ام!؟
- سوال مهمتر این بود: من چه هزینه ای برای نزدیک بودن به پارک پرداخته ام؟
برای سوال اول، جمع و جور کردن خانه، غریبه بودن با محیط، درگیری های متنوعی که این روزها داشتم به ذهنم رسید و اما برای سوال دوم، وقت بیشتری اختصاص دادم و شروع به طرح محاسبه کردم.
من برای اینکه در این خیابان باشم و نزدیک این پارک:
- بیش از یک ماه زمان صرف کرده ام و تقریبا هفته ای سه بار تمام مشاور املاکی های مربوط را گشته ام
- حدود 7 میلیون تومان بیشتر پرداخت کرده ام، یعنی ماهی حدود 210 هزارتومان (قیمت این خیابان به دلیل وجود این پارک و فضایی که ایجاد شده، کمی گرانتر است)
- به محل کارم هم حدود یک ربع دور تر شده ام
- خانه ای که گرفته ام، نوساز نیست
داشتم واقعا به این مسئله فکر میکردم که چرا من این هزینه را کرده ام اما از آن استفاده نمی کنم. فکر میکنم این مدل فکر کردن، بیشتر از هر توصیه پزشکی و سلامتی برای پارک رفتن و مزایای قدم زدن و گاهی ورزش کردن برای کارآ باشه و من بابت این «هزینه خاموش» از پارک رفتن لذت ببرم.
البته هزینه ها همیشه مالی نیستند که با اسکناس اونها رو جمع و تفریق و محاسبه کرد
- هزینه زمان، گرانترین دارایی ما هست که اون رو خیلی وقت ها، فقط تلف می کنیم
- هزینه های احساسی و عاطفی که به خاطر افرادِ دیگر، پرداخت میکنیم
- هزینه فقیر ماندن و دور ماندن و دست نیافتن! (مثلا به یک محیط آموزشی و پرتکاپو)
به این مدل هم میشه فکر کرد یعنی این مدلی تقسیمش کرد:
- هزینه هایی که انجام میدهیم یا بهتر بگم: پرداخت میکنیم (مثل پول - زمان)
- هزینه های که به ما تحمیل می شوند (از دست دادن فرصت، رفتن یکی برای همیشه، هزینه روحی و روانی واردشده)
گاهی هم هزینه ها را میشه به این شکل تقسیم کرد:
- هزینه هایی که ما برای زمان کوتاه و مقطعی پرداخت می کنیم
- هزینه های که ما همیشه در حال پرداخت هستیم یعنی دامنه و ابعاد این هزینه برای همیشه، دامنگیر ماست. (مثل اشتباهی که انجام میدیم و زندانی میشیم و سابقه ای که تا آخر عمر به ما پیوست میشه)
اما میشه این «هزینه کردهای بدون استفاده» را در سایر ابعاد زندگی فردی و اجتماعی هم دید. یعنی وقتی بیشتر دقت می کنم می بینم ماها بیشتر دلمون می خواد هزینه کنیم تا استفاده کردن و بهره مند شدن ؛ یا شاید هم بجای اینکه دلمون بخواد ، متوجه هزینه کردهامون نیستیم.
مثالهای به ذهنم می رسه:
* هزینه ای که مردم ایران برای شکل گرفتن این قانون اساسی پرداخت کردند، اما از همه پتانسیل های موجود اون استفاده نمی شه!
* هزینه ای که (پول-زمان) برای رفتن به دانشگاه و کلاس آموزشی پرداخت می کنیم، اما استفاده کافی از محیط آموزشی نمی بریم!
* هزینه زمانی و انرژی که گذاشته ایم و وارد مهمانی شدیم، اما به جای لذت بردن از اون فضا و فرصت، سرمون تو گوشی و شبکه های اجتماعی هست و اصلا استفاده ای از خوبی های کنار هم بودن نمی کنیم
* هزینه کردم برای خرید کتاب، اما هیچ وقت مطالعه نــشده! بدون استفاده
* هزینه کردم، ضرر دادم و دستم داغ شده و تجربه کسب کردم، اما هیچ استفاده ای نمی کنم، باز هم تکرار و تکرار.
و کلی مثال های دیگه.
و این بود قصه پارک رفتن من، پارکی که هزینه اش را داده بودم :)
پی نوشت1: فکرنمی کنم همه ما مثل هم فکر کنم، من گاهی مدل نگاهم به اطرافم اینطوری هست. اما واقعا همیشه با هزینه کردن و دو دوتا چهارتا کردن مسائل و روابط خودم رو نمی سنجم. اما اینکه به پارک سرکوچه این شکلی نگاه کنم رو دوست دارم
پی نوشت2: من افکارم رو به اشتراک میگذارم. همین. با نوشتن، یاد میگیرم. اینجا فقط دارم یاد میگیرم، قصد و تلاش من یاد دادن نیست، مشق شب هست و بس.
پی نوشت3: تمام نوشته های من در وبلاگ ثانیه با برچسب « دلنوشته ها » دسته بندی شده اند. البته این نوشته با برچسب « آبلیمو - نکته ها » هم دسته بندی شد.
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!