حکایت ِ استعدادِ دانه ها (انسانها) و پتانسیلِ زمین (محیط زندگی شان)
حکایت
ِ استعدادِ دانه ها (انسانها) و پتانسیلِ زمین (محیط زندگی شان)

به نظرِ من، اگر " انسان" را یک " دانه " و " محیط زندگی اش " را " زمین" ببینیم ؛
و بدانیم که محیط زندگی برای انسان و زمین برای دانه، یعنی همه ی داشته ها و نداشته هایش، اعضای خانواده و دوستان، بی پولی یا ثروتش، شهرنشین یا روستایی بودنش، اتفاقات تلخ و شیرین زندگی، نام خانوادگی اش، دین و کیش و مذهبی که دارد، کشوری که زندگی میکند، آدابی که رعایت می کند و هر آنچه هست.
با این پیش فرض، این چهار حالتِ کلی برای این دانه در این زمین ؛ رخ خواهد داد
اول؛ دانه بی استعـداد و زمینِ نامساعد و نامناسب
دانه ای که پوچ است و هیچ در دل نـدارد و از قضا در زمینی نامناسب و خشک قرار گرفته است. همانند انسانی که فقط از لحاظ جسمی آدم است بویی از خـرد و عقل و شعور نبـرده و اصلا هم تمایل ندارد که بیاموزد تا پـُر شود و محیط زندگی نیز نامساعد و در بدترین شرایط ممکن است. او می سوزد بدون آنکه بداند و نهایتا هم کودی برای بدتر شدن، همان زمینی خواهد بود که او را سوزاند!
دوم؛ دانه با استعداد و زمینِ نامساعد و نامناسب
دانه ای که دلی پر برای شکفتن دارد، پرتلاش و پرتکاپو در پی آنست که جوانه زند و بروید و تا حدّ ممکن رشد کند. اما زمین نامساعد و نامناسب، خشک و غریبه با افکارش، تنگ نظر، بی پولی، تنهایی و هزاران مورد دیگر در این زمین نامساعد، می خواهند مانع پیشرفتش شوند. اما او همچنان پر تلاش و پر تکاپوست و مقاومت می کند و می جنگد. در این محیط نامناسب هزاران دلیل برای بی استعدادشدن و عادی بودنش وجود دارد اما باز هم مقاومت و تکرار و استفاده از کوچکترین روزنه های امید، آموختن و آموختن از محیطی غیر از محیط زندگی اش و فراگیری ِ راه متعالی شدن و بکار گرفتن آن.
نهایتا چهار فرجام و پایان برای این دانه و این زمین است: اول آنکه دانه پراستعداد، زمین نامناسب و نامساعد را شکست می دهد و به اوج ِ رشد و شکوفایی خودش می رسد. دوم آنکه زمین ِ نامناسب و نامساعد نمی تواند دانه را مغلوب کند، اما مانع پیشرفت ِ واقعی او می شود و دانه به اوجش نمی رسد و در دل می سوزد تا بمیرد. و سوم و از همه تلخ تر اینکه دانه مغلوب ِ محیط نامناسبش میشود و استعدادهایش نشکفته نابود شده وفراموش می شوند و دیگر هیچ مفهوم ایده آل و هدفی نـدارد. بویش تن و افکارش همان بوی گندِ محیطش را میدهد و چهارم و حماسی تر از همه اینکه دانه هجـرت میکند و زمین مناسب خودش را می یابد و شروع به شکفتن می کند!
سوم؛ دانه بی استعداد و زمین مساعد و مناسب
انسانی پوچ و تهی از آرمان و هدف و عقل وشعور اما در محیطی مناسب و فرهنگی خوب و پول کافی و خانواده و دوستانی فهیم ؛ در این بین فساد و ابتذال خطر اصلیست که عموما انسانهایی با چنین شرایطی گرفتارش میشوند. دانه ی تهی از مغـز ِ مرغوب، در این خاک حالصخیز، فقط جا را اشغال می کند. هرچه خاک املاح مورد نیاز رشد و شکوفایی اش را مهیا می کند، او تباه میکند.
پایانی که برای آن می بینم این است، اول آنکه دانه ی بی مصرف و بی عقل، در محیط مناسب به زور سر از خاک بیرون می آورد و به اندازه ای کمی رشد می کند و می میرد و همه ی داشته های زمین نیز تباه میشود. دوم آنکه دانه ی بی استعداد در اثر محیط خوب، به خود می آید و تلاشگر می شود و با محیطش یکسو شده و در حدّ خودش، پیشرفت میکند
چهارم؛ دانه با استعداد و زمین مساعد و مناسب
این فرصت، شانس بسیار بالاتری برای پیروزی از مورد دوم دارد. یک دانه پر مغز و تلاشگر ؛ و زمینی مساعد و آب گوارا و فرصتی برای تاریخی شدن. انسانی که دلی آگاه و جانی بیدار دارد و محیطی که چون خودش روشن است. او و بسیاری از پارامترهای محیط زندگی اش، برای شکوفایی هر چه بیشتر تلاش می کنند و مسابقه ی بسیار خوبی همیشه در حال اجراست. و دانه به قـدرِ کفایت و لیاقتش شکوفا میشود و از خود الگویی می سازد برای همه تاریخ.
---
دانه ها و انسان های بی استعداد و بی مغز تنها یک راه دارند برای قدم گذاشتن در راه شکوفایی، آن راه تنها آموختن است و یادگرفتن، باید رسم شاگردی از تجربه های دیگران و خواندن نوشته های دیگران را داشته باشند وگرنه عاقبت بخیری نسیبشان نخواهد شد!
دانه های با استعداد هم بدانند که نباید بلغزد یا مغرور شوند؛ هر دوی اینها، سمّ مهلکی است برای نابودیشان. بیش از پیش باید مراقب خودشان باشند و همیشه در فکر برتر شدن و بهتر شدن.
برای محیطهای زندگی نامناسب و نامساعد، هیچ اقدامی توصیه نمیشود، مگر اینکه خودتان را اصلاح کرده باشد و کارتان درست باشد. آنگاه محیط خود، تنها با مشاهده و دیدن تلاشها و دست آوردهای شما، تغییر می کند
من به نوبه ی خودم، سخت ترین حالت ممکن را حالت دوم می دانم. یعنی دانه با استعداد اما محیط نامناسب و نامساعد.
سجاد سلیمانی
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!