ویژه نامه ، روز قلم مبارکباد ؛؛ درخواست قلم و صاحب قلم: آزادی قلم و صاحب قلم
روز قلم در تقویم رسمی ایران روز چهاردهم تیرماه میباشد. این روز در سال ۱۳۸۱ پس از پیشنهاد انجمن قلم ایران و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی به ثبت رسید. (ویکی پدیا)
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: قَيِّدُوا العِلمَ بالكِتابِ؛ علم را ، با نوشتن در بند كشيد .
.امام على (ع) فرمودند: الخَطُّ لِسانُ اليَدِ ؛ خطّ ، زبــانِ دست است .
.
......
سید شهیدان اهل قلم ، شهید آوینی: هنر آن است که بمیری، پیش از آنکه بمیراندت، مبدأ و منشأ حیات آناناند که چنین مردهاند.

نويسنده: مصطفي مفيدي ؛ روزنامه اعتماد، شماره 1434
«پس کيست کاتب ؛ نويسنده و کيست شاعر... و کيست آنکه کلام را مي نويسد؟ جز وارث آنکه در دل زندان پژمرد و کلام را منکر نشد؟ و آنکه کلام را با انگشت پا بر ريگ نوشت و بر آن شهادت داد؟... و همگي جز خادم کلام که خلقت اولينً پدر ماست که در آسمان است.» )نقل از جلال آل احمد، در مقدمه زن زيادي(
کار ما و رسالت ما به عنوان نويسنده، مترجم، شاعر و... جست وجوي حقيقت است هر چند دور باشد و هر چند تنها سرابي از آن را ببينيم. کار ما جست وجوي آن، پژوهش آن، است و نه هرگز دچار اين توهم شدن که به حقيقت رسيده ايم. اين را بايد به خود و مخاطبان مان و جهانيان برسانيم که حقيقت دست نيافتني است، ما هرگز به آن نمي رسيم، بلکه در بهترين حالت راه درستي براي رسيدن به آن را طي مي کنيم. پس تعصب و دشمني در قلمرو عقيده و باور جايي ندارد. بگذار آن ديگري ما را به سخره بگيرد، بگذار بر ما يورش آورد و شک و ترديدي را که گاه لازمه ذات پوينده کلام و پژوهش حقيقت است به انحراف، گمراهي يا کژانديشي حمل کند. کلام، اما همچون رودي شفاف و زلال، پيوسته در بستر زندگي و مسير کمال جاري است و سهم خود را در روشن کردن چهره حقيقت و ممتاز کردن آن از مجاز ادا مي کند. اين است کار و سهم نويسنده در حرفه گاه کم رونق خويش.کار ما کاشتن بذر شادي و اميد است در قلب مردمان، به خصوص محرومان، بي آنکه آنها را به سراب دروغيني فريب دهيم و به پوچ اميدوار کنيم، بل فقط به توانايي هاشان و پويايي هستي و تکامل زندگي، به علاوه دستاوردهاي مثبت سير تکامل انسان نويد دهيم.ببخشيم و ببخشاييم، چون همگان در گناه مشترک ولادت در اين جهان پر محنت سهيميم و سرنوشت بر همه ما به يک سان حکم مي راند.
خوبان و نيکوکاران مي توانند از خوبي و نيکي شان راضي باشند و به خود ببالند، اما اين را نبايد از ياد ببرند که به تبهکاران و سياه دلان اين بدهکاري را دارند که اگر اين دومي ها نبودند خوبي و نيکويي ايشان مفهومي پيدا نمي کرد و جلوه يي نداشت. تبهکاري بدان مکمل انکارناپذير نيکوکاري خوبان است. بدون آن يک، اين ديگري هيچ نيست. اين است معناي ديالکتيک زندگي که شاعران و متفکران ما، همچون مولانا، حافظ و خيام بر آن تاکيد کرده اند: وجود همزمان نيکي و بدي، نيکوکاري و سياهکاري در کنار يکديگر و کامل کردن يکي نقش آن ديگري را.پس ببخشيم و اغماض کنيم، نه آنکه نستيزيم و سکوت پيشه کنيم، بل پيکار کنيم براي به کرسي نشاندن حق و نقاب بر گرفتن از چهره مجاز، بي هيچ اغماض و چشم پوشي.
اما فراموش نکنيم که آدميان همه «از يک گوهرند» و اگر ما به امدادي يا مددي، به قريحه سرشتي يا آموزشي و تربيتي در مسير نيکويي و زيبايي، قطره يي از بيکرانه درياي عشق و حقيقت نوشيده ايم سعي کنيم اين طعم شيرين و اين لذت کمياب را با قلم و کلام مان به مردمان و مخاطبان بچشانيم. سعي کنيم کامي را شيرين کنيم، در همان حال که تلخي و نامرادي و نابکاري را نديده نمي گيريم و براي مردمي تر شدن جامعه خود و جامعه جهاني هر تلاشي را به کار ببريم.حکم نمي کنيم و فريضه نمي گذاريم، بل بشارت مي دهيم به برادري و برابري و مي کوشيم اگر بتوانيم به قدر خردلي از بار سنگيني که پشت فرزند انسان را دوتا کرده است برداريم و باز اگر بتوانيم کورسوي اميدي در دل غمزده ضعيفان و بي کسان و محرومان روشن کنيم و آنان را به حرکتي مثبت و سازنده فراخوانيم.
اين بود پيامي که به قيمت سال ها رنج بردن و انديشيدن و ياد گرفتن به دست آمده است، براي شما اهالي قلم، شما نوآوران، خردورزان، بينش اندوختگان دلسوخته و دردمند که هر يک به سهم خود در تسلاي درد و رنج انسان ها و کاشتن بذر اميد و پويايي در دل ايشان، گيرم که به قيمت درد و محنت خويش تلاش مي کنيد. با قدرشناسي از تلاش هاي شبانه روزشان.
خویشاوند آن من راستین من است
"عطیه" روح القدس من است
زبان دفترهای خاکستری و سبز من است.
همزاد آفرینش من
زاد هجرت من
همراه هبوط من
و انیس غربت من
و رفیق تبعید من
«قلم توتم ماست، توتم من است، به قلم سوگند، به خون سياهي که از حلقومش مي چکد سوگند به رشحه خوني که از زبانش مي چکد سوگند، به ضجه هاي دردي که از سينه اش برمي آيد سوگند... که توتم مقدس را نمي فروشم نمي کشم، گوشت و خوشن رانمي خورم، به دست زورش تسليم نميکنم، به کيسه زرش نمي دهم، بر سر انگشت تزيورش نمي-سپارم، دستم را قلم مي کنم، و قلمم را از دست نمي گذارم، چشم هايم را کور مي کنم، گوش هايم را کر مي کنم، پاهام را مي شکنم، انگشتانم را قطع مي کنم، سينه را مي شکافم قلبم را مي کشم، حتي زبانم را مي-برم... اما قلمم را به بيگانه نمي دهم».
دکتر علي شريعتي
دانلود مستقیم سوره قلم با صدای قاری معظم عبدالباسط « دانلود کنید »
دانلود مستقیم سوره قلم با صدای قاری معظم استاد پرهیزگار « دانلود کنید »
تفسیر سوره قلم آیات 1 تا 7 با صدای استاد شهید مطهری « دانلود کنید »
«قلم» سه امتیاز دارد که در «بیان» آنها را نمیبینیم:
۱٫ باقی بودن:
سخن فرار میکند و نوشته باقی است. امیر مؤمنان علی (ع) در سخن جالبی میفرماید: «دانش را با نوشتن در بند کنید» تا باقی بماند و از کفتان نرود.
۲٫ دقیق بودن:
بیان و سخن معمولاً دقیق نیست. اگر قرار بود کتابی که هزار سال پیش نوشته شده، زبانی به ما میرسید و در جایی نوشته نمیشد، هیچ گاه به طور دقیق به ما نمیرسید و در واقع ما کتاب دیگری را پیش روی خود میدیدیم.
۳٫ عمیق بودن:
مطالب نوشته عمیق و فکرشده است؛ در حالی که به طور معمول سخنان، بدون تأمل گفته میشود و کم محتواست. نویسندگان گاه یک ساعت فکر میکنند و یک خط مینویسند، ولی در سخن نمیتوان آن دقت را رعایت کرد.
«بیان دو گونه است: بیان زبان و بیان قلم. بیان زبان، با گذشت زمان کهنه میشود و از بین میرود، ولی بیان قلم تا ابد باقی است» طبرسی.
امروزه و در دنیای کنونی، تنها راه مبارزه با ستم و ستمگری و استکبار، حَربه نظامی نیست؛ بلکه به اعتقاد اندیشمندان، کار فرهنگی همواره پاسخ مثبتتری در مقایسه با جنگ نظامی به دست میدهد. بر این اساس، باید به قلم و قلم به دست گرفتن، با دید دیگری نگریست؛ شاعری نیز سروده است:
هان اهل قلم! قلم تفنگ است امروز برگیر سلاح خود، که جنگ است امروز
برخیز که بیبهانه، سنگر گیریم در خانه، به هر بهانه، ننگ است امروز
![]()

غلغلی انداختی در شهر تهران ای قلم خوش حمایت میکنی از شرع قرآن ای قلم
گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ای قلم مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم ای قلم تا می توانی در قلمدان صبر کن
یوسف آسا سالها در کنج زندان صبر کن همچو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبر کن
کور شو بیرون نیا از شهر کنعان صبر کن نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم
ای قلم پنداشتی هنگامه دانشوریست دوره علم آمده هر کس به عرفان مشتریست
تو نفهمیدی که اوضاع جهان خرتو خریست خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم
نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم "ایها الشاعر" تو هم از شعر گفتن لال باش
شعر یعنی چه! برو حمال شو رمال باش چشم بندی کن میان معرکه نقال باش
حقه بازی کن تو هم مانند رندان ای قلم نیستی آزاد در ایران ویران ای قلم
شاعر این شعر « سید اشرف الدین گیلانی » شاعر مردمی ملقب به آقای « نسیم شمال » هستند
![]()

درخواست قلم و صاحب قلم : آزادی قلم و صاحب قلم
روز قلم که می شود همه ، همه ی داشته های خود را در جهت خواسته هایشان رو می کنند. هر طرفی و اندیشه ای و نحله یی برای کامیابی میکوشد و می سراید و می نویسد و این « قلم » هست که سلاح تیز و بـّران سربازان ِ نبرد اندیشه است و بار مسئولیت های مختلف و غریب را به دوش می کشد ؛ آنهم در همه ی اشکالش در طول تاریخ از ذغال و سنک و حکاکی تا پـر و چوب و دوات و خون کرفته تا مداد خودکار و خودنویس و این روزها هم موس و کیبورد و.... .
قلم می تواند زیبا و زشت، شب و روز ، فقیر و غنی ، پلید و پاک و ... را بیافریند ، مقایسه کرده و قضاوت نموده و رای خود را صادر کند ؛ و همه اینکه « قلم » ابزار ابراز ِ اندیشه است و نمی توان و نباید حتی ابزار پلیدان و ناسرشتان و بدخواهان را شکست ! چرا که این از حرمت قلم به دور است و قسم خدا به قلم حرمتی والا بدان نهاده که حتی نتوان و نباید قلم را از دست نامحرمانش ستاند و شکست و محرو ساخت. راهی بهتر و برتر برای آزادی قلم هست و آن سپردن قلم به اهل اندیشه و دانایی و حکمت که دانش و توان و هنر را دارد و فقط میدان فراخی برای خودنمایی و کارستان کردن؛ می خواهد.
میدان خواستن ؛ چیز زیادی نیست. «قلم دار نیک اندیش» نه حمایت مالی و مادی و معنوی می خواهد و نه آموختن سواد و راهی روشن نشان دادن و نه موضوع و وقت خاص نوشتن ؛ صاحبان اندیشه ی نیک همه یک چیز میخواهند ؛ آزادی قلم.
ثانیه روز قلم را ارج نهاده ، برای قلم آرزوی «سلامتی» و «بهروزی» داشته و توان ِ قلم را جاویدان خواسته و قلم را در حیطه ی پلیداندیشی قلمداران و نیک اندیشان قلم دار و حاملان فکری مغرض و دلسوز به جنگی تمار عیار با معیار ادب و قانون دعوت کرده و آرزومند است.
و از قلم هایی که بدست نیک اندیشان ِ آزاد از زر و زور و قدرت و سیاست و نان هستند عاجزانه تمنا و خواهش دارد به پا خیزید رستاخیز کرده و پشتکار داشته باشید تا راهی به روشنی بیابند که خوشبختانه مسیر طی شدنش، از شکست ِ قلم ِ بداندیشان و بددلان و زورمندان قلم دار نمیگذرد و در میدان گاه ِ خرد، گفتمان، یادداشت و مناظره و رویارویی اندیشه ها ، پیروزی حتمی و وعده داده شده از آن ِ اهل حق است و بس.
حداکثر و حداقل خواسته صاحبان قلم تنها همانطور که بیان شد ؛ آزادی قلم است و بس. در این میدانگاه اندیشه که صاحب قلم، «ترسی» ندارد و بیم «عواقبی» هم در ابراز اندیشه اش نمی بیند،صدای زیبای قرآن در سوره قلم ، گوش و جان آدمی را نوازش می کند :
ن، سوگند به قلم، و آنچه را با قلم مينويسند ؛ به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستي
و براي تو اجر و پاداشي عظيم و هميشگي است ؛ و تو اخلاق عظيم و برجستهاي داري
و به زودي تو ميبيني و آنها نيز ميبينند ؛ كه كداميك از شما دیوانه هستيد
پروردگار تو بهتر از هر كس ميداند چه كسي از راه او گمراه شده، و هدايت يافتگان را نيز بهتر ميشناسد
حال كه چنين است از تكذيب كنندگان اطاعت مكن
چنین درخواستی حق است و بجا آوردنش هم وظیفه ؛ حق صاحب قلم و وظیه میدان داران. در حکومتی دینی که ماحصل انقلابی خونین و نتیجه جانفشانی های عزیزان و اندیشه ورزی های بزرگان بوده است و شعارش « استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی» و هدف و اهدافی بسیار والا داشته است ، نمی توان و نباید بدلیل اینکه نمی توانیم میدان داری کنیم و صاحبان اندیشه و قلم را تحت سیطره خاص سازمان و بخش خود نگه داریم، آنها را محدود و آزده و شاید هم نابود کنیم.
این حکومت با خون هایی بپا شده و با خون دلهایی نگه داشته شده ، اکنون نباید اسیر نامه و ابلاغیه ها و خواسته های عده ای قرار بگیرد و محدودیت های عجیب و هر روز جدید ، در این عرصه ابداع شود تا اندیشه ها تحت کنترلی رو به زوال قرار بگیرند. «عرصه ی فراخ اندیشه ورزی» یک بازی برد-برد برای حکومت دینی مان هست که باید با مدیران لایق و دانا و دلسوز ایجاد شده و اگر کورسویی هست به حد علا تقویت شده و اصلاحات لازم اعمال شده و همه ی بزرگان را به یک مسابقه و نبرد اندیشه برای تولید «نرم افزارهای علمی و دینی و فسلفی» بسیج کنیم. قانون بالاسری مان قانون اساسی که همه ملت ایران از سفر تا صد در برابر آن یکسان اند و طبق همین قانون آزادی های مشروع پیش بینی شده و عرصه ی نظری عظیمی که نوید بخش یک «مدل ایده آل» جهانی در نظر گرفته شده است. پس واقعا چرا با تفکر گروهی و بخشی و اقلیتی و سازمانی که مغرضانه یا ناآگاهانه است، اساسی ترین رکن آن، که «آزادی» است را نفی و یا محدود کنیم تا به حدی که اندیشمند از اندیشه بهراسد و قلم از دستش بیافتد که مبادا متهم شده و مجرم شناخته شده و از همه حقوقش فقط به صرف اندیشیدن محروم گردد ، حال از این نکته باید حساب کار «قلم بدستان» را بدست آورد !؟
در پایان باید خواهش کرد، تمنّا کرد، قسم داد و خنده دارتر اینکه حق و حقوق را عاجزانه درخواست نمود. ای صاحبان میدان و قدرت ؛ «صاحبان قلم» به حق قرآن و سوگندش به قلم ؛ هیچ چیز نمی خواهند جز « آزادی قلم و صاحب قلم » .

مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!