آنها كه كتاب خواندن را بوسيده‌اند و گذاشته‌اند كنار

پراكنده‌خواني‌هاي بي سر و ته اينترنتي

اويس رضوانيان

بايد كمپيني، نهضتي چيزي راه بيفتد كه پراكنده‌خواني‌هاي بي‌سر و ته اينترنتي را به نفع مطالعه درست و حسابي محدود كند. منظور از مطالعه درست و حسابي هر نوع خواندني است كه به صورت هدفمند انجام شود و اين‌طور نباشد كه موضوع مورد مطالعه همين‌جوري مثل قارچ سر راه آدم سبز شده باشد.


ممكن است بگوييم –و اين‌طور خودمان را گول بزنيم- كه به هر حال همين خواندن‌هاي جسته و گريخته اينترنتي هم مطالعه هستند و سطح عمومي دانش آدم را بالا مي‌برند. اما خدا مي‌داند، خودمان هم مي‌دانيم كه حرف‌مان درست نيست. خواندن‌هاي بي‌هدف اينترنتي فقط ذهن آدم را به سطحي‌خواني و پراكندگي عادت مي‌دهد و اساسا دشمن مطالعه درست و هدفمند است. مثال: آدم مي‌نشيند پاي اينترنت و همان اول چشمش به مطلبي مي‌خورد با عنوان «نجات يك انسان» كه درباره علائم ضربه مغزي است و اينكه خانمي در ‌ميهماني پايش به سنگ خورد و به زمين افتاد و چند ساعت بعد يكهو جان به جان‌آفرين تسليم كرد و اينها.


بلافاصله زير همين يادداشت، كس ديگري مطلبي را به اشتراك گذاشته است با عنوان «يادتونه؟» و كلي خاطرات دهه شصتي‌ها را يكجا جمع كرده است. چيزهايي نظير اينكه با تراش و پوست پرتقال تار عنكبوت درست مي‌كرديم و نوك پاك‌كن‌هاي آبي- قرمز را زبان مي‌زديم كه بهتر پاك كند، اما عوضش كاغذ را پاره مي‌كرد و ده‌ها چيز ديگر. زيرترش مطلبي است درباره تجمع راستگرايان ايتاليايي بر سر مزار موسوليني و سلام فاشيستي آنها. باز زيرترش كسي تكه‌هايي از مصاحبه اخير استاد مصطفي ملكيان را با مجله انديشه پويا آورده است و اين داستان همچنان ادامه دارد.


موضوع اصلا اين نيست كه كدام‌يك از اين مطالب خواندني و به‌دردبخور است و كدام‌شان نيست. بحث بر سر اين است كه مطالعه هيچ كدام از اين خواندني‌ها انتخاب خواننده نبوده است و خط ارتباطي‌اي هم ميان‌شان نيست كه بتواند آنها را بدل به يك مطالعه به‌دردبخور و نظام‌مند كند. بلكه چيزهايي هستند كه سر راه خواننده سبز شدند و او هم مانند آدمي كه بي‌هدف براي خريد به بازار مي‌رود و آخرش مي‌بيند خدا تومان پول خرج كرده و كلي چيز خريده است كه اصلا قصد خريدشان را نداشته، زمان زيادي را صرف مطالعه چيزهايي مي‌كند كه هيچ ارتباطي با يكديگر و- از آن مهم‌تر- با خود خواننده ندارند. اين‌طور مي‌شود كه ذهن آدم به طور وحشتناكي به پراكنده‌خواني و كم‌دقتي و از هر چمن گلي چيدن عادت مي‌كند. حالا بگذريم از اينكه بخش زيادي از اين خواندني‌ها، به واقع چرندياتي هستند كه نه درستي‌شان محرز است و نه كسي مي‌داند از كجا آمده‌اند.


چيزهايي از قبيل اينكه آيا مي‌دانيد موش صحراي فلان در زندگي‌اش آب نمي‌خورد و فلان اسب آبي اقيانوس بهمان 78 تا دندان دارد يا سرعت عطسه آدم فلان قدر است و از همين حرف‌هاي صد من يك غاز. ملت جملات قصار از آدم‌هاي مشهور و كتاب‌هاي معروف را نقل مي‌كنند و لايك مي‌زنند (حالا صحت و سقم همين نقل قول‌ها و حكايت‌ها هم خودش داستاني است)، اما كسي حوصله نمي‌كند خود آن كتاب را بخواند يا درباره آن آدم مشهور چيز بيشتري بداند. علتش هم واضح است: خواندن يك جمله سي ثانيه زمان مي‌خواهد، اما كتاب خواندن يا مرور زندگي آن بابا چند روز يا چند ساعتي زمان مي‌برد.


با ورود و گسترش روزافزون اينترنت، آدم‌هاي زيادي هستند كه بخشي از زمان مطالعه و كتاب خواندن‌هاي روزانه‌شان را به نفع بيهوده‌خواني‌هاي پراكنده اينترنتي مصادره كرده‌اند يا –بدتر اينكه- اصلا كتاب خواندن را بوسيده‌اند و گذاشته‌اند كنار. آدم‌هايي كه حال كتاب خواندن ندارند، اما مدام تصوير نويسندگان معروف را با جمله‌هايي از همان كتاب‌هايي كه حال خواندن‌شان را ندارند به اشتراك مي‌گذارند. آدم‌هايي كه سال به سال در اينترنت يك مطلب پدر و مادر‌دار معتبر –ولو مرتبط با رشته تحصيلي و كاري‌شان- نمي‌خوانند، اما تعداد دندان‌هاي اسب آبي فلان اقيانوس و سرعت عطسه آدم را هنگام خروج از دهان مي‌دانند. يك كلام؛ آدم‌هاي كم‌حوصله پراكنده‌خوان.

روزنامه اعتماد - شنبه، 18 آذر 1391 - شماره 2562 - صفحه آخر