جنبش آرمان و آرزو ، روز دانشجو ؛؛ در 16 آذرها چه گذشت ؟
جنبش آرمان و آرزو (به مناسبت روز دانشجو)
در 16 آذرها چه گذشت ؟
سولماز ايكدر
از بلوار كشاورز كه ميخواهي به سمت خيابان انقلاب بروي، ممكن است چشمت به تابلوي اسم يك خيابان بخورد؛ 16 آذر. خياباني كه ضلع غربي دانشگاه تهران را سراسر پوشش ميدهد. پس از پيروزي انقلاب روز دانشجو، 16 آذر وارد تقويم رسمي كشور شد، اگرچه كه تا پيش از آن هم دانشجوهاي داخل و خارج از كشور به بهانه خون سه شهيد اهورايي در اين روز مراسمي براي بزرگداشت جنبش دانشجويي برپا ميكردند كه بيشتر وقتها در داخل كشور تحمل نميشد و به تعطيلي كشيده ميشد.
نخستين جرقهها
نخستين
نمودهاي عيني جنبش دانشجويي در پاسخ به رفتار دوگانه، ديكتاتور-
تجددخواه رضاشاه پهلوي بروز پيدا كرد. ديكتاتوري رضاشاه، برخلاف تحركات
نوسازانه و بروز گرايشهاي ناسيوناليستي شؤونيستي او بسيار بارز بود؛
وابستگي به غرب و نابرابرييهاي موجود در جامعه، زمينهساز بخشي از
نارضايتيهاي دانشجويان بود. در سال 1309 پيش از تشكيل دانشگاه تهران،
دانشجويان ايراني مقيم اروپا، با تشكيل كنگرهيي در كلن، خواستار
آزادي همه زندانيان سياسي و ايجاد جمهوري شدند و بهشدت عليه رضاشاه
انتقاد كردند. سال بعد، گروهي از دانشجويان مقيم مونيخ كه با اعضاي
باقيمانده فرقه كمونيست ايران همكاري نزديك داشتند، نشريهيي به
نام «پيكار» منتشر كردند اما تلاش رضاشاه براي جلوگيري از انتشار آن
توسط دولت آلمان به ثمر نشست. رضاشاه به مجلس فرمان داد تا قانوني
براي حفظ امنيت ملي تصويب كنند. براساس اين قانون سازمانهايي كه
«پادشاهي مشروطه» را به خطر ميانداختند، يا «مرام اشتراكي» را تبليغ
ميكردند، به 10 سال زندان محكوم ميشدند. در سالهاي 1313 و 1315،
پس از تاسيس نخستين مركز آموزش عالي در ايران اعتصابهايي از سوي
دانشجويان پزشكي و تربيت معلم انجام گرفت. در سال 1316 دانشجويان
دانشكده حقوق در اعتراض به هزينههاي بيهوده براي آماده كردن
دانشگاه جهت بازديد وليعهد در كلاسها حاضر نشدند. آنها شكايت داشتند
كه چرا بيش از 000/120 ريال براي خريد ادكلن، جهت معطر كردن
سالنهاي دانشگاه هزينه شده است؟ در همان سال 20 فارغالتحصيل
دانشگاه كه بيشتر آنها در حال گذراندن خدمت سربازي بودند، به جرم
پشتيباني از فاشيسم و توطئه براي قتل شاه بازداشت شدند. دهه 1320 و
اوايل دهه 1330، پس از سقوط حكومت رضاشاه پهلوي و ايجاد فضاي بازتر،
فعاليتهاي سياسي در بين دانشجويان دانشگاه تهران، بسيار افزايش يافت. در
اين دوران حزب توده، از نفوذ بسياري در بين دانشجويان برخوردار بود اما در
دوران نخستوزيري محمد مصدق و افزايش محبوبيت جبهه ملي در اوايل دهه 1330،
محوريت اين حزب در دانشگاه به چالش كشيده شد.
در اين سالها گروهي ديگر از دانشجويان دانشگاه تهران نهضت خداپرستان
سوسياليست را بنيان نهادند. دو گروه عمده اين گرايش يكي در
دانشكده فني به رهبري جلال آشتياني و ديگري در دانشكده حقوق به
رهبري محمد نخشب به وجود آمد و با به هم پيوستن آنها اين نهضت شكل
گرفت. اين گروه افزون بر استفاده از امكانات درونگروهي براي
آموزش فلسفه و تاريخ معاصر با شركت در سخنرانيهاي آيتالله طالقاني
و بحثهاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و كانون نشر
حقايق اسلامي براي تقويت فكري خود بهره ميبردند. نخشب نظريهپرداز
اين گروه، كاربرد مذهب و خداپرستي را براي ترميم نظرهاي ماركسيستي
لازم ميدانست. در مجموع اين گروه از نظر فكري و فلسفي، توحيد را به
عنوان جهانبيني پذيرفته بودند، از نظر اقتصادي به چپ گرايش داشتند و
در سپهر سياسي درصدد مبارزه با استبداد و خواهان دخالت مردم در
سرنوشت خود بودند.
احزاب و گروههاي سياسي مليگرا مانند جمعيت مردم ايران، ملت ايران،
زحمتكشان و نيروي سوم كه داراي گرايشهاي ملي بودند، در دوران
جنبش ملي كردن صنعت نفت با پيشبيني و راهاندازي تشكيلات خاص با
دانشگاه ارتباط پيدا كردند و يك گروه از دانشجويان وابسته به نهضت
ملي در دانشگاه به وجود آمد. در شكلگيري «سازمان صنفي دانشجويان
دانشگاه تهران» و در انتخابات سازمان دانشجويان دانشگاه تهران در
سال 1329، دانشجويان هوادار جنبش مليكردن صنعت نفت، راي اكثريت را
به دست آوردند اما چپها به مانند هميشه عليه اكثريت شوريدند و هواداران
حزب توده در دانشگاه نتايج انتخابات را نپذيرفتند. دانشجويان طرفدار
نهضت ملي صنعت نفت نيز بهفوريت «سازمان صنفي دانشجويان دانشگاه
تهران» را به وجود آوردند. اين سازمان در دوران سخت نهضت، كمكهاي
خود را از حركت ملي دريغ نكرد؛ در فعاليتهايي نظير خريد قرضه ملي،
تظاهرات 30 تير 1331 (براي بركناري قوام و بازگشت دكتر مصدق)، مقابله
با توطئه 9 اسفند 1331 (براي سوء قصد به جان نخستوزير) و حفاظت از
منزل وي نيز كارآيي خود را نشان داد.
آذر خون
در اعتراض به مشكلات پس از كودتا و ورود «دنيس رايت» كاردار جديد
انگليس در ايران دانشجويان دانشگاه تهران روز 14 آذر تظاهراتي را
آغاز كردند. 15 آذر اين تظاهرات به خارج از دانشگاه كشيده شد و
ماموران نيروي انتظامي شماري از آنها را دستگير كردند. در آن دوران
دانشگاه ملتهب بود. از روز 11 آذرماه نيروهاي لشگر 2 زرهي به دانشگاه
تهران اعزام شدند. با ورود سربازان در ساعت 10 صبح به دانشكده فني و
به بهانه شناسايي دانشجوياني كه به سربازها اهانت كرده بودند،
رييس دانشكده فني مهندس خليلي براي جلوگيري از هر گونه درگيري و
خونريزي احتمالي، زنگ كلاسها را زودتر از موعد مقرر به صدا درآورد و از
طريق مستخدمان به دانشجويان پيام داد كه با آرامش دانشكده را ترك
كنند. وقتي دانشجويان در حال خروج بودند، با سربازان روبهرو شدند و
درگيري و برخورد دانشجويان با مهاجمان به مرگ سه تن از دانشجويان
انجاميد. آنها از آن روز به «سه آذر اهورايي» مشهور شدند. كودتاي 28 مرداد
1332 در عمل، وضعيت جنبش دانشجويي را تغيير داده بود و با آغاز محاكمه محمد
مصدق، تظاهراتها و اعتصابهاي پراكندهيي در پاييز همان سال در دانشگاه
تهران آغاز شده بود. آنچه كه 16 آذر در دانشكده فني دانشگاه تهران رخ داد و
بدل به منبعي شناختهشده براي «جنبش دانشجويي» شد، نتيجه همين درگيريها
بود. احمد قندچي، آذر (مهدي) شريعترضوي و مصطفي بزرگنيا از همان روز
تبديل به بزرگترين نامهاي جنبش دانشجويي شدند تا آنجا كه علي شريعتي در
تعبيري رمانتيك گفت سه دانشجوي دانشكده فني دانشگاه تهران يعني مصطفي
بزرگنيا، احمد قندچي و مهدي شريعترضوي را نظام پادشاهي در مقابل پاي
نيكسون قرباني كرد. پس از آن هر سال مراسمي هرچند كوچك براي يادبود شهداي
آذر 32 در دانشگاه برگزار ميشد.
لطفالله ميثمي درباره گرايشهاي دانشجوياني كه در مراسم يادبود شهدا شركت
ميكردند، ميگويد: «در آن مراسم تمام دانشجويان از هر گرايشي شركت
ميكردند و اينگونه نبود كه تجمعات جداگانه براي دانشجويان منتسب به
گروههاي مختلف برگزار شود. در سال 38 كه من وارد دانشگاه شدم، مراسم
مختصري به مناسبت 16 آذر برگزار شد كه عدهيي در يكي از تالارهاي دانشكده
فني جمع شدند و به ياد شهداي اين روز سكوت كردند. اما اطلاعرساني كاملي
نشده بود و بنابراين مراسم كوتاه برگزار شد، به همين دليل اصلا من متوجه
اين موضوع نشده بودم و در زمان تجمع سر كلاس بودم. البته مراسم سالگرد 16
آذر 39 كمي گستردهتر بود. هيچ كس به كلاس نرفت و تظاهرات مختصري هم برگزار
شد. بچههاي دانشكده فني، جلوي دانشكده در خيابان غربي دانشگاه جمع شدند.
مهندس رياضي، رييس دانشكده، با تكتك بچهها صحبت كرد و از آنها خواست به
كلاس بروند. مهندس مصحف و مهندس عبوديت در داخل دانشگاه، سر چهارراه و بين
دانشكده فني و حقوق، ايستاده بودند. مهندس رياضي با آنها صحبت كرد كه برويد
سر كلاس، اما آنها به او پشت كردند و به حرفش گوش ندادند.»
حمله چتربازان به دانشگاه
پس از آن سالها گذشت؛ سالهاي خاكستري انتهاي دهه 30. ميرسيم به 16 آذر
سال 40 كه بسيار گستردهتر از سالهاي پيش و در شكل و شمايل يك مراسم كامل
برگزار شد. در اين سال چون دولت اميني روي كار آمده بود، دانشگاه و
دانشجويان احساس آزادي بيشتري داشتند به شكلي كه براي مراسم 16 آذر، كل
دانشگاه تعطيل شد. به شكل معمول آغاز مراسم از روبهروي دانشكده فني بود.
دانشجويان ابتدا در دانشكده فني جمع شدند و بعد به دانشكده داروسازي رفتند و
دانشجويان ديگر هم در راه پيوستند و به ترتيب به دانشكدههاي پزشكي، علوم،
ادبيات و هنرهاي زيبا رفتند. جنوبشرقي دانشگاه، محوطه وسيعي بود كه در
آنجا مراسم 16 آذر برگزار شد. هرچند فضاي باز حاصل از بر سر كار آمدن دكتر
اميني براي دانشگاهيان با حملهيي دوباره پايان يافت. مهندس سحابي پيش از
مرگش در گفتوگويي درباره تجمع دانشجويان در بهمن 40 ميگويد: «ما درباره
انتخابات مجلس اعلاميه منتشر كرديم، اما انتخابات مجلس را تبديل به موضوع
تضاد با دولت اميني نكرديم. ما اميني را در مقابل شاه علم كرديم و معتقد
بوديم اگر اميني در برنامه خود موفق شود، شاه جايگاهي در كشور نخواهد داشت.
بنابراين مساله انتخابات مجلس را بزرگ نميكرديم. آن زمان معلوم شد تيمور
بختيار، رييس سابق ساواك فرمانده عمليات بود. بختيار معروف به سوءاستفاده
مالي در دوره رياست ساواك بود و به شاه هم رشوه ميداد و حتي كاخي ساخت و
به شاه داد. بهخاطر همين هم شاه با او كاري نداشت. اما اميني پس از اينكه
نخستوزير شد بختيار را از رياست ساواك بركنار كرد و سرلشكر پاكروان جاي او
نشست. پاكروان افسر نسبتا درستي بود و همسرش خانم امينه پاكروان استاد
زبان فرانسه دانشگاه بود. بختيار پس از بركناري از ساواك توطئه ميكرد و پس
از حادثه روز اول بهمن، اميني او را تبعيد كرد. جبهه ملي دو سه ماه قبل
مقدمات برنامه اول بهمن را در دانشگاه تهران فراهم كرده بود. در آن زمان
درگيري جبهه ملي با اميني بر سر عدم برگزاري انتخابات مجلس اوج گرفته بود
چنان كه جبهه ملي در آذر 1340 اعلاميهيي با عنوان «قم فاستقم» (قيام و
مقاومت كنيد) منتشر كرد. روز اول بهمن، دانشجويان در دانشگاه تهران
راهپيمايي كردند و شعار دادند. مهندس رياضي رييس دانشكده فني كه خودش ناظر
اتفاق بوده، براي من تعريف كرد كه عدهيي بيرون از دانشگاه به سوي
دانشجويان سنگ پرتاب كردند و دانشجويان هم اين سنگها را به سوي آنها
ميانداختند. يك مرتبه در دانشگاه باز شد و چتربازان حمله كردند و ضرب و
شتم و تخريب گستردهيي انجام گرفت. دكتر فرهاد، رييس دانشگاه هم در اعتراض
به اين اقدام، با انتشار اعلاميهيي استعفا داد.»
دهه 40، دهه قيام
در سالهاي پاياني دهه 30 فعاليتهاي انجمنهاي اسلامي دانشگاهها به اوج
خود رسيده بود. تا جايي كه در سال 39 انجمنهاي اسلامي سراسري شدند. در
دانشگاههاي تهران، مشهد، تبريز، كشاورزي كرج و دانشسراي عالي، تا آن سال
انجمن اسلامي تشكيل شده بود. از سوي ديگر سرخوردگي دانشجويان از جبهه
مقاومت ملي كه پس از كودتا در پشتيباني از دكتر محمد مصدق آغاز به كار كرد و
پس از آن از جبهه ملي دوم و همزمان با شكلگيري نهضت آزادي از سوي بزرگاني
همچون مهندس بازرگان و آيتالله طالقاني و سحابي باعث شد ريشههاي مذهبي
جنبش دانشجوي تقويت شود. بازرگان به عنوان يك چهره علمي - مذهبي براي پايان
دادن به مناقشات علممحورانه دانشجويان و دوباره مطرح كردن ريشههاي
مذهبي، كتابهاي زيادي را به رشته تحرير درآورد. البته در دهه 40، مجمع
مسلمانان مبارز، موتلفه اسلامي و حزب ملل اسلامي كه بيشتر از دانشآموزان
تشكيل شده بود هم وجود داشتند. تمام اين گروههاي مسلمان و مذهبي روي فضاي
دانشگاهها تاثيرگذار بودند اما دستكم تا پايان سالهاي ابتدايي شروع
نهضت روحانيت، توجه خاصي در دانشگاهها نسبت به اين نهضت وجود نداشت. از
آنجا كه آغاز نهضت روحانيت همراه بود با شعارهاي سنتي، دانشجويان روي خوشي
به روحانيت نشان نميدادند به شكلي كه در جريان قيام 15 خرداد، دانشگاه
هيچ زنداني يا كشتهيي نداشت اما از زماني كه آيتالله خميني به نهضت
روحانيت پيوستند و ادبيات ضداستبدادي را به ادبيات نهضت روحانيون اضافه
كردند، دانشجويان هم در پشتيباني از روحانيون وارد صحنه شدند.
جنبش مسلحانه
سالهاي 48 و 49، سالهاي تشكيل هستههاي مبارزات مسلحانه بودند. دهه پنجم
براي دانشگاهيان ايران با گرايش به مبارزات مسلحانه آغاز و به انقلاب ختم
شد. براي بررسي بيشتر جنبش دانشجويي در دهه 50 بايد يك نكته را در نظر
داشت، انديشه و عمل دانشجويان. دانشجوياني كه تا پيش از پايان دهه 40، چه
مسلمان بودند و چه ماركسيست در نهايت در ظرف مليگرايي ميگنجيدند و عمل
ميكردند، ناگهان به نيروهاي تندرو گروههاي مسلح و بسيار ايدئولوژيك تبديل
شدند. سالهاي دهه 50 را بايد به چهار گروه تقسيم كرد. نخستين دسته از سال
50 تا 54 است. منحني سركوب قيام 30 تير سال 1330، كودتاي 28 مرداد سال
1332، حمله به دانشگاه در بهمن 1340 و سركوب قيام 15 خرداد سال 1342، به
علاوه بسياري از خردهاتفاقات اين سالها دانشجويان را به جايي رساند كه
راهي به غير از مبارزه مسلحانه پيش روي خود نديدند و به همين دليل هم دهه
جديد را با مبارزات مسلحانه آغاز كردند. مسلحانه شدن دستكم بخشي از
مبارزان تاثير خشونتباري بر كل فرآيند مبارزه مردمي ايران عليه نظام
شاهنشاهي داشت اما تغيير ايدئولوژيك سازمان مجاهدين خلق به عنوان مهمترين
نهادي كه توانسته بود ارتباط خوبي با روشنفكران و دانشجويان از سويي، با
مردم عادي از سوي ديگر و با روحانيون و نهاد مرجعيت داشته باشد، در سال 54
كه منجر به ترور مجيد شريف و چند نفر ديگر از اعضاي بلندپايه سازمان شد، به
كل حركت مسلحانه كشور صدمه زد. از سال 54 تا 56 فصل دوم دهه 50 بودند. در
اين سه سال شاهد سركوب وحشتناك گروهها و دستهها اعم از مسلح و غيرمسلح
بوديم تا جايي كه خود هيات حاكمه و افسران بلند پايه ساواك هم در محق
بودنشان به شك افتادند. در آن سالها اين پرسش كه «تا كي ميتوان
تحصيلكردهترين فرزندان اين ملت را شكنجه داد و زنداني كرد تا در زندان
آموزش ببينند و تبديل به رهبراني قدرتمند بشوند و به جامعه برگردند؟» در
بين ساواكيها مطرح شده بود. در سال 55 و بعد از اعدام حميد آرام و حميد
اشرف رويكرد ساواك تغيير كرد. البته اين گشايش فضا با بر سر كار آمدن كارتر
در امريكا همراه با شعارهاي حقوق بشرياش بيارتباط نبود. سال 56 كه شاه
رسما اعلام كرد صداي انقلاب مردم را شنيده است، سومين مرحله دهه 50 براي
جنبش دانشجويي ايران آغاز شد. با بالا گرفتن شعلههاي تنور انقلاب، جنبش
دانشجويي ايران در قيام ملت ايران حل شد. گروههاي مذهبي- دانشگاهي جذب
مساجد شدند و دانشجوهاي چپ به كارخانهها و زندگيهاي كارگري روي آوردند.
از آغاز سال 56 تا پايان سال 58 تقريبا هيچ حركت صنفي تاثيرگذاري را در
ايران شاهد نيستيم هرچند رهبران سابق جنبش دانشجويي مانند مهندس بازرگان يا
دكتر شريعتي بخشي از رهبري جامعه را برعهده داشتند. آنچنان سيل مردم معترض
در خيابانها جاري بود كه ديگر جنبشهاي صنفي توانايي عرض اندام نداشتند.
در تمامي اين سالها بويژه دو طيف اصلي دانشجويان خارج ايران، يعني
دانشجوياني كه عضو انجمنهاي اسلامي در كشورهاي اروپايي و امريكا بودند يا
دانشجوياني كه به كنفدراسيونها علاقه نشان ميدادند از 16 آذر به عنوان
نماد مبارزه با استبداد بهره ميبردند. خاطرات دانشجويان آن سالها در خارج
از كشور مملو است از مراسمي كه براي بزرگداشت ياد شهداي دانشجو در شهرها و
دانشكدههاي مختلف در سراسر دنيا برگزار ميشد. از سال 58 و همزمان با
آغاز جنگ فصل جديدي براي جنبش دانشجويي ايران گشوده ميشود.
عصر سازندگي
اما در دهه 70 ورق برگشت. پايان يافتن جنگ و بر سر كار آمدن دولت سازندگي
سبب باز شدن فضاي سياسي كشور شد. بالطبع دانشگاهها هم از باز شدن فضاي
سياسي جامعه بينصيب نماندند و دانشگاهها شاهد رواج دوباره حركتهاي صنفي
هستند؛ حركتهايي كه بعضا در چارچوبهاي جنبشهاي دانشجويي نيز ميگنجيدند.
هرچند كه بنا به سنت گذشته اين باز شدن فضاي سياسي دهه 70 هم در نهايت به
واقعه 18 تير 78 ختم شد. ميشود گفت دوران اصلاحات ماه عسل جنبش دانشجوي
ايران بود. انجمنهاي متنوع در اين دوران اجازه تاسيس پيدا كردند و فعاليت
دانشجويان از حداقل حاشيه امن برخوردار شد اما اين دوران خوش تنها دو سال
دوام آورد. در پي تجمع اعتراضي دانشجويان در خوابگاه كوي دانشگاه نسبت به
بسته شدن روزنامه سلام، كوي مورد حمله قرار گرفت. ابعاد حمله به كوي
دانشگاه به حدي گسترده بود كه رهبري نيز آن واقعه را جزو سرفصلهاي دردناك
انقلاب قلمداد كردند و دكتر مصطفي معين، وزير وقت آموزش عالي تقاضاي موافقت
با استعفايش را تقديم به رييسجمهوري ايران كرد. در آن سالها مهمترين
نقش سياسي در دانشگاه را «دفتر تحكيم وحدت» ايفا ميكرد. دفتر تحكيم وحدت،
نتيجه تجربه 50 ساله انجمنهاي اسلامي دانشگاهها بود كه در آغاز دهه 1320
براي نخستينبار در دانشكده علوم پزشكي دانشگاه تهران از سوي عطاالله
شهابپور پايهگذاري كرد. دفتر تحكيم وحدت به همراه انجمنهاي اسلامي
دانشگاهها نهتنها نقش ارزندهيي در پيروزي اصلاحات در خرداد 76 ايفا
كردند كه در فصلهاي بعدي سياسي نيز تا زمان فروپاشي دفتر تحكيم وحدت نقشي
تاثيرگذار داشتند. با بروز اختلافهاي گسترده و افزايش فشارها در دهه 80 در
عمل جنبش دانشجويي ايران زمينگير شد و بيشترين آسيب را نيز در برخوردهاي
سال 88 تجربه كرد. بخشي از نيروهاي ساختهشده در اين جنبش مانند علياكبر
موسويخوئينيها، فاطمه حقيقتجو، علي افشاري و اكبر عطري به خارج پناه
بردند و چهرههاي جوانتري چون احمد زيدآبادي، عبدالله مومني، بهاره هدايت،
مهديه گلرو، ضيا نبوي و مجيد دري نيز به زندانهاي بلندمدت محكوم شدند. به
اين ترتيب ما شاهد فصل پاياني جنبش دانشجويي هستيم تا چه زماني دوباره سر
برآورد
«جست و جو» ضمیمه روزنامه اعتماد - شنبه، 18 آذر 1391 - شماره 2562
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!