مکتوب کردن زندگی در موقعیت های مختلف

اکنون در ثانیه = نگارش نوین زندگینامه 

قسمت اول - لینک به گذشته ها

دوره راهنمایی که بودم ، زندگینامه بزرگان و دانشمندان را همیشه دوست داشتم مطالعه کنم و هم اکنون نیز برخی از آن کتب را نگه داشته و برخی را نیز به یادگار به دوستان سپرده ام.

همین سیر مطالعات زندگینامه ها ، و نیز اخباری که از دنیای غرب در این خصوص می شنیدم که در انگستان تقریبا هر کسی زندگینامه خویش را به قلم می کشاند و مکتوب می کند ، مرا وا داشت به نگارش آن دوران.  قرارم با خودم این بود که هر شب ساعت نه یا ده شب شروع می کردم به نگارش رخدادهای آن روز

یادش بخیر ، شده بود برایم عادت ، گاهی اتفاقی جالب و یا تجربه ای شیرین یا تلخ برایم رخ می داد را مو به مو و با دقت تمام و آن سادگی وصف ناپذیر به قلم می کشیدم. این زمان ، نگارش من به دو یا سه ساعت هم می کشید

برای صرفه جویی در دفتری که به این کار اختصاص داده بودم ، مجبور بودم ریز تر بنویسم ، اما چون دفتر برای این کار مناسب نبود سالنامه ای تهیه کردم(که فقط یک شماره آبی کوچک بالا سمت راست داشت) شروع کردم به پاکنویس روز های قبل و همزمان درج خاطرات روزهای جاری - که بسیار وقت گیر بود

در حین نگارش به شعر و شاعری هم علاقه مند شدم و گه گاهی شعری می سرودم (برحسب سن و سال و موقعیت اجتماعی و فکری خویش - اما واقعا استعداد شاعری ندارم)

به هر روی ، ما روزهای شیرین زندگی را هر شب ، با قلم بر روی دفتر مرور می کردیم و این تجربه را هم یافته بودیم که بعلت وقت گیر بودن باید کاری کرد - کتابی در خصوص نحوه نگارش زندگینامه تهیه کردم و دریافتم که می توان زندگینامه را به صورت هفتگی و با درج اتفاقات مهم هم تکمیل کرد و نیازی به درج ریزنکات نیست.

روزها و ماه ها ، آمدند و رفتند و دو سال و اندی از عمر شیرینم را به کمال سادگی و باور به قلم کشیدم. از عشق های بلبلی و دلخوری های لحظه ای و تلافی های خشن ذهنی و آرزوهای بی حد و حساب که به قولی شده بودم فروعون خیال ! - یادم میاد یکی از آرزوهایم این بود که اگه من خیلی پولدار بشم فقط و فقط مدرسه های مجهز مثل خارجی ها برای بچه های ایران خواهم ساخت و در کنارش کتابخانه های بزرگ و مجهز - الان هم همینطور است

بله ، دوسال و اندی من نگاشتم و بعد هم روزی شروع کردم به محاسبه !  به خودم گفتم که اگه یه روزی کسی این سالنامه ها رو برداره و بخونه چی میشه اونوقت !؟  آبروت میره - آخه من همه چیزو و نوشته بودم همه چی - کمی بهش فکر کن . خلاصه یک هفته این فکر مثل خوره تو ذهنم رخنه کرده بود و بالاخره کار خودش رو کرد و من تمام دست خط های عزیزتر از جان را به آتش کشیدم و همه را امحا(نابود) کردم.

قسمت دوم - دنیای جدید و رایانه و وبلاگ و زندگینامه

این حس نوشتن در من ترک نشده بود و نشده است - در وبلاگ قبلی ام که حسابی هم بازدید کننده داشت حدود دوسال آن را هر روز و هر هفته به روز می کردم. و می نوشتم از دل خودم و هرآنچه که در ذهن داشتم را در آن تایپ می کردم. هیچ کس از افراد جامعه واقعی من در جامعه و دنیای مجازی من حضور نداشت و من راحت حرف های خودم را می نگاشتم. از بد روزگار روزگار و سهل انگاری خویش آن وبلاگ هم بین دوستان لو رفت.

از آن پس وقتی دلوشته ای در آن قرار می دادم همه فردا در مورد آن با من صحبت می کردند و گاهی تمسخر گاهی به به و چهچه گاهی سوال و چرایی نگارش آن و.....  این شد که روزی در آخرین پست وبلاگ نگاشتم

این وبلاگ دیگر به روز نمی شود

از تمامی همراهان تشکر می کنم

و بدین ترتیب تمام نوشته های من به سرانجامی تلخ در دنیای مجازی رها و بعدها پاک شد.

چندماهی بی وبلاگ روز را سپری می کردم تا اینکه ... ثانیه عزیز را راه اندازی کردم. با خیال راحت در آن می نویسم و مطالب مورد علاقه را به دوستان معرفی می کنم. اما بر حسب موقعیتی که دارم این وبلاگ هم بعد از یک سال و اندی ، توسط  دوستان شناسایی شده و مورد بازدید قرار می گیرد.

با توجه به چندبعدی بودن زندگی من که واقعا هم سخت اما دیگر به عادت ، برایم آسان می گذرد ، دوست ندارم که حرف های دلم از بعدی از زندگی ام در بعد دیگر رخنه کرده و نشر یابد.

به دلایل بالا و با توجه به قابلیت های جدید وبلاگ ، دیگر دفتر خاطرات عزیزم را امحا نخواهم کرد و دیگر وبلاگم را تعطیل نخواهم کرد و مجدد خواهم نگاشت. اما ...

اما با این تفاوت که دلنوشته های زندگی ام را رمزدار نموده و فقط برای مطالعه خویش خواهم نگاشت.


یک توصیه به شما دوست عزیز بازدید کننده :

دوستان زندگی و علایق و آرزو ها و بدی ها و خوبی ها را به قلم درآورید و بعد ها آنها را مرور کنید - به نوعی از خود حساب بکشید و خود را دقیقتر ببینید

الحق و انصاف ، آیینه را ببینید و در صورت رویت کژی ؛ خود شکن آیینه شکستن خطاست




آخرین نوشته ها :

15 درس زندگي كه در هيچ مدرسه اي ياد نمي دهند !
دوست من ... دوستت دارم
بهار را شرح دهید - صادق هدایت
نه بلبل نه طوطی - فقط خودت !
دانلود کتب کتابهای مذهبی-دینی اسلامی با لینک مستقیم --- سری سوم


لینک ثابت :

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

ثانیه : صفحات جداگانه وبلاگ