زندگینامه شماره سه  -  سه شنبه  29/04/1389

 

 

طی این پست به دوستان عزیز ، بیان داشته شد که

پست زندگینامه شخصی بوده و رمز دار میباشد

ادامه نوشته

باور کن دوستت دارم - این به خاطر خودته !

 

باور کن دوستت دارم - این به خاطر خودته !

 

در زندگی بیست و اندی ساله خویش آموختم که باید برای دیگری مفید باشم. باید بی چشم داشتی ، خوبی ها را برای دوستم خواهان باشم.

بدون در نظر گرفتن مسایل حاشیه ای، عیب مخاطم را بگوییم و اگر راهی ، نکته ای ، حرفی ، منش و روشی مفید و موثر برایش سراغ دارم ، بازگویم

کتاب یکی از بهترین دوستان من بود که این اواخر ، کمبود حضورش محسوس است. کتابی که فقط خوبی ها را می بینند و بیان می کنند و توصیه و اصرار و تاکید و توصیه به عمل ، آنگونه کتاب ها را دوست داشته و می پرستم

می خواهم کمی ساده تر ، خودمانی تر حرفم را بیان کنم

دوست ، رفیق ، اعضای خانواده و .... همه بر هم وظایفی داریم (اگر بدانیم). یکی از همین وظایف که بر عهده تک تک ما قرار دارد ، نشان دادن زشتی های اخلاقی و ظاهری و معنوی به همدیگر است

و در طرف دیگر ، ظرفیت پذیرش چنین انتقادی ، که می توان گفت مهمتر از بیان نقد می باشد

آیینه گر عیب تو بنمود راست     -     خود شکن آیینه شکستن خطاست

آیینه گرعیب تو بنمود راست- خود شکن آیینه شکستن خطاست -- ثانیه - دوست

گاهی نشان دادن یک راه درست به جوان ، فهماندن اشتباه و منش و راه غلط وی میتواند یک زندگی را متحول کرده و به بهترین ها ، تبدیل کند . عمویم ، همیشه وقتی از او مشورت می گیرم ، بیان می کند : کاش من در زندگی ، یک راه بلد و ره نما داشتم. کاش کسی بود که بد و خوبم را هشدار می داد و گاهی گوشم را به نشانه تذکر می گرفت. که اگر بود ، من الان بیش از پیش موفق و ثروتمندتر بودم.  (قابت توجه : عموی بنده ، انسانی فوق العاده باهوش و محاسبه گر و منطقی بوده و زندگی بسیار عالی دارد)

دیده ام به چشم خود ، مردان و زنان مسنّی که ؛ آه از دست رفتن عمر را کشیده و ای کاش ها به راه انداخته اند. دیده ام نو نهالانی که ای کاش بزرگتر شدن را از ته دل بیان می کنند.

وقتی کسی رو توصیه به کاری میکنی که به نگرخودت ، راهی خوب و موفقیت آمیز خواهد بود ، مخاطب شما چه فکری میکنه !؟


می خواهم ادامه ندهم ، می خواهم دیگر توصیه نکنم

برایم روشن تر از قبل می شود ؛ که این زمانه

هر کسی باید به فکرخودش باشد

دیگری را بی خیال

فقط خودت

همه در دنیای خود غرق شده اند و هر روز به زیرتر کشانده می شوند

شاید من اشتباه می کنم

شاید طوردیگری باید بود

شاید ...

اما براستی چرا آیینه شکستن ، به قدری شده

که آیینه ها همه کدر شده اند !؟


اخم این کودک ، اخم منه به خیلی ها


خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز - استفاده در امروز - امید به آینده

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی خود را تباه می سازیم

حسرت دیروز -  اتلاف امروز  -   ترس از فردا        شریعتی

 

ادامه نوشته

جزئيات عمليات تروريستي زاهدان + تصاوير تروريست ها و تصاوير كامل از فاجعه

 
26 شهيد و 312 مجروح در عمليات تروريستي جندالشيطان
 
جزئيات عمليات تروريستي زاهدان
 
همراه تصاوير تروريست ها و تصاوير كامل از فاجعه
 

این گروهک (جندالشیطان) مدعی شده است که این افراد به نام‌های «عبدالباسط ریگی» معروف به اسلام جان و « محمد ریگی» معروف به جنیدجان عملیات تروریستی انتحاری خود را در مقابل مسجد جامع زاهدان انجام داده‌‌ و به هلاکت رسیده‌اند.

"صراط" -- دو انفجار در مسجد جامع شهر زاهدان به وقوع پیوست که منجر به زخمی شدن و شهادت تعدادي از هموطنانمان شد.

به گزارش صراط انفجار اول در محل ورودی مسجد بوقوع پیوست و انفجار دوم نیز هنگام تجمع آمبولانس ها و خدمت رسانی بـه زخمی ها در خیابـان آزادی جنب مسجد جامع اتفاق افتاد .هنگام وقوع دو انفجار مراسم دعای کمیل به مناسبت میلاد امام حسین (ع) در مسجد جامع زاهدان برپا بود .
اين اولين عمليات تروريستي رفقاي ريگي پس از اعدام وي مي باشد .

 
اعلام 3 روز عزاي عمومي در سيستان و بلوچستان
استاندار سيستان و بلوچستان در پي شهادت جمعي از شهروندان مظلوم بر اثر بمب‌گذاري عوامل استكبار در مقابل مسجد جامع زاهدان از امروز به مدت سه روز عزاي عمومي در سيستان و بلوچستان اعلام كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس از زاهدان به نقل از روابط عمومي استانداري سيستان و بلوچستان، علي محمد آزاد در بيانيه‌اي ضمن تبريك و تسليت و ابراز همدردي با خانواده‌هاي شهداي اي حادثه تروريستي اعلام كرد: عمال محارب و حلقه به گوشان استكبار جهاني بار ديگر خشم و عداوت خود را از وحدت و انسجام آحاد امت مسلمان نشان دادند.
آزاد افزود: اين بار در شب ولادت علمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس(س)در يك اقدام تروريستي و ددمنشانه تعدادي از فرزندان اين ديار را با هدف ايجاد تفرقه و نفاق بين شيعه و سني به شهادت رساندند.
 
جزئيات حادثه از زبان نماينده زاهدان
در ابتدا فردي با پوشش زنانه قصد ورود به مسجد جامع شهر زاهدان را داشته كه در جلوي درب ورودي مسجد از ورود وي به داخل مسجد جلوگيري مي‌شود. 
در انفجار اول سه يا چهار نفر شهيد مي‌شوند چرا كه انفجار اول در جلوي درب ورودي مسجد رخ مي‌دهد اما چند دقيقه بعد كه مردم براي كمك‌رساني مي‌آيند و در آن شلوغي فرد دومي مي‌آيد و با عمليات انتحاري انفجار دوم رخ مي‌دهد.

وي با يادآوري اينكه زمانيكه عمليات انتحاري باشد وضعيت متفاوت است، توضيح داد: اين جريانات تلاش بسيار زيادي داشته‌اند اما اكنون نيز موفق نشده‌اند كه وارد مسجد جامع شهر زاهدان شوند.

تصاوير عاملان انتحاري حادثه
گروهک جندالشیطان، عکس های دو عامل انتخاری که با انفجار مسجد زاهدان ده ها نفر از هموطنان بیگناهمان را به شهادت رساندند را در سایت خود منتشر کرد.
این گروهک  مدعی شده است که این افراد به نام‌های «عبدالباسط ریگی» معروف به اسلام جان و« محمد ریگی» معروف به جنیدجان عملیات تروریستی انتحاری خود را در مقابل مسجد جامع زاهدان انجام داده‌‌ و به هلاکت رسیده‌اند.
گفتنی است عبدالمالک ریگی سرکرده معدوم گروهک جندالشیطان، در اعترافات خود گفته بود که عملیاتهای این گروهک توسط نیروهای امنیتی آمریکا هدایت می شده و عوامل گروهک جندالشیطان، در حین عملیات تروریستی خود با تهیه فیلم و عکس و ارسال این اسناد برای نیروهای آمریکایی، از آنها پول دریافت می کرده است.

 

 
 
ادامه عکس ها و گزارش - ادامه مطلب
ادامه نوشته

سیگار و قلیان و گسترش مصرف آنها

سیگار و قلیان

و گسترش مصرف آنها


بعد از این همه تبلیغ و معرفی آسیب های سیگار ، باز هم شاهد ادامه روند رو به گسترش گرویدن جوانان به سیگار هستیم. مشکلی که سالیان سال قربانیان زیادی را به کام مرگ و انواع بیماری کشانده و می کشاند

قلیان و سیگار به شدت در بین تمامی اقشار و صنف جامعه رو به گسترش بوده و آمارهای جهانی نیز هیمن موضوع را گزارش می دهند. پایین آمدن سن مصرف کنندگان سیگار هم از بــعدی دیگر نظرها را به خود جلب کرده است

قلیان وقتی تفنن و خوشگذرانی و یک مسئله عادی به حساب آمد آنگاه شاهد قلیان کشی های خانوادگی هم خواهیم بود. آنگاه همه جوانان وقتی به مسافرت و تفریح که می روند تاکید می کنند قلیان یادت نره. آنگاه پدر همراه پسر و همسر و حتی دختر خانواده در دل طبیعت قلیان می کشند

کنون در جامعه بحث سیگار هنوز حساس بوده و خانواده ها به آن واکنش نشان می دهند اما فعلا که بسیاری خردسال و نوجوان و جوان وارد عرصه سیگارکشی شده و به قولی معتاد می شوند

دو مورد فوق ما سوای مواد افیونی و مخدر قدیمی و جدید (شیمیایی و آزمایشگاهی) بوده و آن را ذکر نمی کنیم



بیایم -- نه -- گفتن را یاد بگیریم و در دام -- خجالت -- یا -- کم آوردن -- نیافتیم

بیاییم -- یاد بدهیم به همه -- که ما اهل سیگار و قلیان -- نیستیم --

تا -- همه بفهمند -- و به ما -- تعارف نکنند --

بیاییم -- در حد توان -- با مصرف سیگارو قلیان -- به هر نحوی -- بر خورد کنیم

بیاییم تا این -- عادت زشت -- به -- فرهنگ تبدیل نـشده -- دست به کار شویم

بیاییم -- اول از خودمان -- شروع کنیم

بیاییم -- هر یک از ما -- یک -- ستاد مبارزه با مواد مخدر و دخانیات -- باشیم

بیاییم -- عمل کنیم -- چرا که ایران ما و مردم ایران ما -- در خطرند --


یک نکته

به این جمله دوباره فکر کن

هیچ معتادی نمی خواست معتاد بشه

و بدانیم

سیگار و قلیان

هرگز تفریح نــبوده و آرامبخش نــیستند



حاضرین به غایبن اطلاع دهند


ضمنا سالروز تولد امام حسین (ع) و فرزند گرامیشان امام سجاد (ع) و نیز برادر علمدارشان حضرت عباس (ع) را خدمت تمامی دوستدارانشان تبریک می گوییم
به کمک لینک های زیر می توانید به ویژه نامه های مرتبط دست یابید

سلطان و ساقی عشق (ویژه نامه)

چهارمین اشراق (ویژه نامه)
ادامه نوشته

این زمانه چه هست و من چه باشم !؟

..............

این نوشته حرف دل است - لطفا با دقت و تا آخر بخوانید

..............


این زمانه چه هست و من چه باشم !؟



همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدينه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از براي لبيّک ، به وظيفه باز کردن

ز ملاهي و مناهي ، همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن، به خداي راز گفتن

ز وجود بي نيازش، طلب نياز کردن

بخدا که هيچ کس،  را ثمر آنقدر نباشد

که به روي نا اميدي ، در بسته باز کردن

شیخ بهایی


می بینی !

شیخ بهایی ، به چه زیبایی گره گشایی از کار هم نوع را ارجحیت می دهد به بت های ذهنی خودساخته خویش ، بت هایی که تعظیم و احترام دربرابر آنها تنها نشان شخصیت و متاسفانه دینداری ما مسلمانان و انسانها مبدل گشته است

شیخ کجایی که ببینی ، حاجیان هرساله شتابانند سوی حجاز و مدینه النبی و غافل از جوانانی که به دلیل نداشتن جهاز و پول پیش یک خانه درویشانه به دام گناه گرفتار شده و...

شیخ کجایی بینی که سیران شکم باره ، در مدینه و کربلا و مشهد همچون بت پرستان عصر جاهلیت در گردش اند نه زیارت سیاحت را زیارت همزده و آیینی نو آفریده اند. به هنگام سفر سفره حلالیت طلبی اشرافی و به هنگام بازگشت سوغات رنگارنگ و متنوع و قیمتی از یکسو و پیشوازی دهن پرکن و سفره دید و بازدید اسرافی از یک سو آذین بخش ، این جاهلیت گشته است

شیخ کجایی تا ببینی صفوف نماز جماعت و جمعه امت حزب الله ، فقط به هنگام نماز با هم بودن را در ذهن تداعی می کند و برضد هم بودن و مقابل هم بودن بعد و قبل این جمع شدن ها دیدنی تر است

شیخ کجایی ببینی که رحم و مروت ، مردانگی و غیرت ، صفا وصمیمیت ، رنگ باخته و کسی که مزین به این صفت ها باشد ، امل و ساده و ابله و قدیمی و ... می نامندش

شیخ کجایی ببینی که افرادی چاک برداشته اند از سیری و عده ای مرده اند از گرسنگی - عده ای برای داشتن سقفی حقیر ، جان کنده اند و عده ای نمی دانند امشب را زیر کدامین سقف رنگی و تخت نرم سحر کنند - عده ای همیشه پیاده و عده ای همیشه سواره مانده اند

شیخ! گفتی و یا گفتند : عمل برتر از سخن وری است. اما کجایی ببینی که همه شده اند سخنران و ظاهرسازان دلفریب و دهن پر کن. چه بسیار کسانی که بر منبر رفته و سخنها رانده اند و موعظه ها داشته اند و وقتی پایین منبر (همین چند پله) آمده اند گویی از دوش انسانیت و خرد و پایین آمده اند

شیخ ! روی سخنم باتوست (!) فقط با تو

تویی که گفتی و رفتی

تویی که دانستی و دانسته را مکتوب و میراث کرده و بعد رفتی

اما به خدایی که پرستیدی ، به اعتقاداتت قسم ، آیا تو هم فقط حرف زدی !؟

گفتی :

در میکده دوش، زاهدی دیدم مست

تسبیح به گردن و صراحی در دست

گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:

از میکده هم به سوی حق راهی هست

پس دوباره ندایت را بلند میدارم که از میکده هم به سوی حق راهی هست.  فقط جور دیگر باید دید.


آی مردم بیدار

صدای مرا  بشنوید و برسانید

به گوش کلید داران بیت المال، به گوش سرمایه داران چشم بسته

به گوش شکم بارگان بی مسلک

و عادلان خفته و خفتگان عادل

به قضات مدیون جیب پول متشاکی و بازرسان میهمان

به گوش فاسدان مقام دار و مقام داران فاسد

به گوش تخت نشینان پست ، به گوش پستان تخت نشین

به گوش عالمین محبوس در محراب و مسجد

به گوش مردم راه گم کرده

و بگویید که 

بخدا که هيچ کس،  را ثمر آنقدر نباشد

که به روي نا اميدي ، در بسته باز کردن


وقتی همه با هم ، به هم رحم نمی کنیم ، آنوقت دنبال چه سود و زیانی شتابان و حریص می گردیم. وقتی همه به هم در بازار به چشم طعمه نگاه کنیم ، چه باک از کم فروشی ، چه باک از تن فروشی !!؟

اگر مرد مسلمانی بشنود که در سرزمین های اسلامی، از پای زنی جواهر زینتی کافری برباید ، سپس از جور غیرت بمیرد، سزاست. علی جان، مولای ما کجایی که ببینی دختران مسلمان را به بهره جنسی می برند . کجایی ببینی که دیگر از دامن زن ، مرد به معراج نمی رود. کجایی ببینی که غیرت را بسته بندی کرده و در گوشه انبار انداخته تا ابد خاک خورد. کجایی ببینی که دیگر ، همسران تعهد ندارند و خیانت به امری عادی و روزمره مبدل گشته

.

شیخ بهایی (!) برایم نقل کرده اند که می خواستی

ورودی بر بارگاه امام رضا (ع) ، غریب الغربا بسازی

که هیچ کس را حق ورود از زیر آن نباشد ، مگر کسی که

مهر خاندان نبوت او را فراگرفته باشد

مگر کسی که مهر و دوستی ، رضا را به همراه داشته باشد

اما

امام رضا (ع) این اجازه را در خواب به معمارت نداد و گفت

من کریمم و پذیرنده هر کس که طلبم کند


شیخا ، در من اگر این توان بود ، دوباره قصد ساخت آن دالان و ورودی را می کردم و می ساختمش ، دوباره بنایش می کردم و آنگاه بود که کمکی کرده بودم در جهت نابودی و رشته کن شدن ظاهر سازی و مردم فریبی و ابزارساختن دین و دینی کردن مسایل نامربوط و نامربوط ها را دینی کردن

آنگاه فریاد میزدم که لااقل بارگاه امام رضا (ع) دیگر ظاهرساز نمیخواهد . دیگر ظالم نمی خواهد و دیگر انسان پست نمی خواهد. لطفا برای گردش جای بهتری انتخاب کنید


شیخا ، فرعون را ندیدی اما همانند ما درباره اش شنیدی. پستی که خدایی میکرد و خود را خدا دانسته و اذن کشتن و زنده گذاشتن را با زنده کردن و مردن ، یکسان می پنداشت. می خواهم بگوییم ما هم فرعون هایی داریم که در خیال فرعونیان هم نمیگنجید کسانی دوپا و دودست چنین کنند و چنین خواهند


می خواهم سخنم را به پایان برم. اما نمی دانم دیگر از تن فروشان ، تن پروران و خاک پرستان و پست و مقام پرستان و دیگران گوییم یا نه !


وقتی شنیدم دستان مردی که در کودکی آرزوی اصلاح و سعادتمند کردن دنیا را می کرد و بعد ها دنیا را بزرگ یافته ، آرزوی اصلاح و آبادانی کشورش را می کرد. بازهم عقل که کامل تر شد همین روال به شهر و روستا و محل زندگی و خانواده اش رسید. و قتی به دوران پیری رسید گفت: کاش من از روز اول خودم را اصلاح و آباد میکردم چرا که امروز قادر بودم دنیا را اصلاح کنم آنگاه کمی عقب تر می نشینم آنگاه ندای به حساب خود برسید قبل از اینکه به حساب شما برسند در گوشم نجوا میکند که : خودت چه هستی ؟ که هستی؟ چه کردی؟ آن موقع است که از خویش می پرسم : از کجا آمده ای ، آمدنت بهر چه بود .. به کجا ................ و یک دنیا سوال که غرق در آنهایم


بله من هم از همه دنیا و همه کس ناراضی ام. اما قبل از خودم - می گویند وقتی به جایی رسید ، فراموش نکن ریشه ات کجاست من هنوز آن ریشه ای هستم که می خواهم بشکافم و شتابان به سمت افق ، پر کشم اما قبل از آن باید بدانم که

بخدا که هيچ کس،  را ثمر آنقدر نباشد

که به روي نا اميدي ، در بسته باز کردن


خودسازی را وقتی خودسوزی تعبیر نکنی ، آنگاه بهتر تیغ نظارت را بر اعمالت میکشی. بهتر بازرسی می کنی و دلت را بازخواست. اما وقتی تعبیر اشتباهی از خودسازی داشتی دیگر نظارتی نیست و دیگر هوای نفست ، سکان وجود و تنت را به آرامی میبرد به سمتی که ناکجاآبادش خوانند عاقلان دیندار

آنگاه است که تو هم قاطی بخور بخور های بیت المال و نبین نبین های بازرسان. آنگاه تو هم ناموس ملت را ناموس خودت نمی دانی و اگر شده تجاوز هم می کنی و چوب حراجش می زنی. تو هم به مشتری مغازه ات به چشم طعمه جنسهای بنجول نگاه می کنی و خدایت را در جیبهایت می بینی . آنگاه تو هم امر به معروف و نهی از منکر را دخالت در حق بشر میدانی و نهی از معروف و امر به منکر را حق بشری امروزی می دانی و خودت هم می شوی حلقه این زنجیره فساد


آنگاه وقتی ثانیهای دیگر(!) ، داد زد آی مردم بیدار ..... تو هم از این حرف ها چندشت می شود به راحتی صفحه وب را بسته و به کارهای سابق ادامه میدهی. آنگاه دیگر صدایی نمیشنوی جز ....


آنگاه دیگر ظالمی اما در لباس میش

آنگاه دیگر حق خوری ، یک شیوه و راه و افتخار است برایت

گسترش فحشا عادی و مبارزه با آن یک دیوانگی

آنگاه دیگر بیت المال ، بیت المال نیست برایت بلکه ارث پدری است

آنگاه دیگر صدای کودکان گشنه سربر بالین نهاده را نمیشنوی

دیگر زجه کودکان محروم و کودکان معصوم را نمی شنوی

دیگر هیچ وقت نمی دانی همسایه گرسنه سربالین می نهند و تو درحد خفگی سیر

دیگر نمی بینی جوانانی که ضعف مالی ، ازدواجشان را سالها عقب انداخته

دیگر نمی دانی کعبه ، تفرجگاه آدمی نیست

دیگر نمی دانی شرم نداری هنگامی که اسباب و اثاثیه بیرون ریخته میشود یعنی چه؟

نمی دانی که خودفروشی ناموس دینی ات ، برای چند هزارتومان یعنی چه

و دیگر تو انسان نیستی

یک قالب انسانی هستی ، ساخته شده برای لذت بردن

همین


برای انتهای این مطلب ، دست به دامان شیخ بهایی میشوم. با زبان او به خدا رو میکنم و عاجزانه می گوییم :


الهی الهی، به حق پیمبر                  الهی الهی، به ساقی کوثر

الهی الهی، به صدق خدیجه                الهی الهی، به زهرای اطهر

الهی الهی، به سبطین احمد                الهی، به شبیر الهی! به شبر

الهی به عابد! الهی به باقر            الهی به موسی، الهی به جعفر

الهی الهی، به شاه خراسان              خراسان چه باشد! به آن شاه کشور

شنیدم که می‌گفت زاری، غریبی          طواف رضا، چون شد او را میسر:

من اینجا غریب و تو شاه غریبان            به حال غریب خود، از لطف بنگر

الهی به حق تقی و به علمش            الهی به حق نقی و به عسکر

الهی الهی، به مهدی هادی                که او مؤمنان راست هادی و رهبر

که بر حال زار بهائی نظر کن!                 به حق امامان معصوم، یکسر



حاضرین به غائبین اطلاع دهند

به امید خرد

در پناه حق

ادامه نوشته

حجاب یک ارزش فرهنگی - به بهانه روز عفاف و حجاب


مسئله حجاب و عفاف و مبارزه با مظاهر بدحجابی ، مدتهاست که در جامعه به یک مسئله و درگیری ذهنی تبدیل گشته و هرکسی هم به نوعی نظر خویش را در این مورد (حتی شده در صف نانوایی و یا اتوبوس و جمعهای خانوادگی) بیان داشته و می دارد

بنده نیز به نوبه خود قصد داشتم در این خصوص اظهارنظری داشته باشم اما چون مسئله از درجه اهمیت و حساسیت بالایی برخوردار بود ، نوشته ای دقیقتر و با دقت تر را می طلبید تا که این اظهارنظر ما نیز کورکورانه هیزم در آتش دیگران نباشد. با همین فکر خیال ، با آخرین به روز رسانی وبلاگ مدارا اثر سید رضا شفیعی مطهر ، رو به رو گشتم. به هنگام مطالعه گویی تمام حرفهای دلم ، خوش تراش تر و دقیق تر و جامع تر بیان شده بود. به همین دلیل نوشته این استاد عزیز را بی هیچ کسری جهت مطالعه شما عزیزان ، در زیر می آورم.

.

.

   حجاب یک ارزش فرهنگی

      جستاری به بهانه روز عفاف و حجاب

   یا ایهاالناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم (حجرات ، ۱۳)

   اي مردم ! ما شما را از مردي و زني آفريديم و شما را به صورت ملت ها و گروه هاي گوناگون قرار داديم تا از يكديگر باز شناخته شويد . همانا گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.

 « مرد از دامن زن به معراج می رود. »         « امام خمینی (ره) »


    هر کس به طریقی دل ما می شکند        بیگانه جدا دوست جدا می شکند

  بیگانه اگر می شکند باکی نیست             از دوست بپرسید چرا می شکند


   از پگاه پیدایش پرتو پاینده آدم و از طلوع طلیعه فلق و آغاز سپیده دم نبرد بی امان حق با ناحق و پیکار پی گیر پاکی و پارسایی با پلیدی ، پلشتي و پستي و از سجود سرخ هابيل بر سجاده سپيد سحر و پيروزي ستم و سالوس و سياهي ، شايد اگر ما را مظلوم ترين و معصوم ترين عنصر تاريخ بنامند، سخني به گزاف نباشد ؛ مظلوميتي به وسعت تاريخ و معصوميتي به عصمت سپيده .

چه دشمناني كه در جنگ هاي خونين تاريخ ، قتل عاممان كردند ، به زنجير اسارتمان كشيدند و به كنيزيمان بردند و....

   و چه دوستاني كه از شدت غيرت و حميت جاهلانه و بي جا زنده به گورمان كردند و يا در اندروني ها محبوسمان نمودند!

   چه سلاطين و فرمانروايان ستمگري كه جابرانه گوهر عفافمان را به زنجير هوس هايشان كشيدند و زينت حرمسراهايشان گردانيدند.

    در حرمسراي شاهان عثماني صدها زن و دختر بدبخت به عنوان كنيز و برده محبوس و طعمه هوس راني سلاطين عثماني بودند. مراد سوم از زنان حرمسرا ۱۰۳ نفر فرزند به جاي گذاشت. محمد سوم جانشین او ۱۹ تن از برادرانش را خفه كرد تا به آسودگي به سلطنت بپردازد . ابراهيم بر اثر سوء ظن به يكي از زنان حرمسرا ۲۸۰ تن  زنان حرم را در كيسه هايي نهاد كه در ته آن سنگ گذاشته بودند و آن ها را وسط تنگي بسفر در دريا غرق كردند.  

 ( فرمانروايان شاخ زرين، نوئل باربر، عبدالرضا هوشنگ انصاري ، نشر  گفتار، تهران ، ۱۳۶۸)

   چه فرومايگاني كه جاهلانه عطر عاطفه و عشق آسمانيمان را در گنداب تعفن اوهام خود به بيگاري كشيدند.

   تحجر به نوعي به استثمارمان كوشيد و تجدد به گونه اي به ابتذالمان كشيد.

   شرق به شكلي خوارمان كرد و غرب به صورتي بي بند و بارمان نمود.

   غرب متحجر قرون وسطي قرن ها مطالعه و بررسي كرد، همايش ها برگزار نمود و پژوهش ها و تحقيقات بسيار انجام داد تا پذيرفت كه « ما انسانیم !!» و می توانیم مالک دارایی خود باشیم!!

   و شرق متقدم ( منهای اسلام ) ما را وسیله سرگرمی ها و هوس رانی های شاهان و امپراتوران قرار داد.

   در تحجر غرب ، انسان بودن ما رسمیت نداشت و زمانی که تازه داشتیم هویت انسانی خود را می یافتیم که در بینش تجدد و تمدن جدید غربی ُ خود را «کالا» و « مهره » ای یافتیم که :

    - در فروشگاه ها و سوپرمارکت ها وسیله ای در دست سرمایه داران برای آب کردن اجناس بنجل و مصرفی بارآوردن مردم شدیم !

   - جاذبه جنسی ما عامل فروش و رونق فیلم های مبتذل و بی محتوا شد.

   -  زیبایی ما وسیله پرشدن جیب  ابرسرمایه داران جهانی شد.

   - عروسکی شدیم که مایه سرگرمی و وسیله ارضای شهوات و امیال انسان های متمدن و متجدد قرن بیست و یکم باشیم .

   - مانکنی شدیم تا انواع مدهای لباس و کفش و آرایش گیسو و .... را برای هرچه بیشتر مصرفی کردن و مقلد بار آوردن مردم جهان سوم به نمایش درآوریم.

  غرب متجدد ماشینی شده که انبوه تولیدات تجملی و صنعتی نساجی و پارچه های رنگارنگ در دستش بی مصرف مانده بود ، به منظور آزمودن و مصرف كالاهاي پر زرق و برق و پوشاندن لباس هاي رنگين و جلف خود بر پيكر معصوم ما ، چادر و حجاب را مانع تحقق مقاصد پليد خود مي ديد ، ناگهان منادي آزادي زن و مبتكر مبارزه با چادر شد و بار ديگر با طرح شعار « ازاد زنان دوش به دوش آزاد مردان! » از ما عروسکی بزک کرده ساختند تا بر رونق بازار سکس و تجارت و مصرف کاذب بیفزایند.

   بدین گونه ما شدیم عروسک خیمه شب بازی سیرک جهانی سرمایه داری که هر لحظه ناخودآگاه به سازی می رقصیدیم و بوقلمون وار به رنگی درمی آمدیم.

    در این بی پناهی و درماندگی در بخشی از مشرق زمین در ایران اسلامی نسیمی وزیدن گرفت و عطری در فضا پراکنده شد که رایحه ارزش های اصیل فطری و انسانی از آن استشمام می شد.

   در ایران به رهبری امام خمینی (ره) انقلابی شکفت که بر اساس وحی الهی و مکتب قرآنی و ارزش های اسلامی - انسانی ُ، نه زن و  نه مرد هيچ يك  ديگري را در خدمت خويش نمي دانست ؛ بل كه زن را جامه عفاف و آبروي مرد و مرد را عفت و آبروي زن مي دانست.

   « هن لباس لکم و انتم لباس لهن ...» ( بقره ، ۱۸۶)

  قرآن كتاب آسماني ، زن را به اندازه اي لايق عزت و ارزش دانسته كه سوره اي به نام او نامگذاري كرده است ، سوره نسا . مردان و زنان با ايمان را صاحب و مالك اموال خود مي دانست و اختيار و تملك هر يك را نسبت به نتيجه كار و كوشش خود به رسميت مي شناخت. 

  « للرجال نصیب مما الکتسبوا و للنساء نصیب ممااکتسبن...» ( نساء ، ۳۱)

    در اين بينش ، آفرينش زن از جنس مرد ، از آيات لطف الهي شمرده شده تا مايه آرامش و آسايش يكديگر بوده ، ميانشان مودت و مهرباني برقرار شود.

    « و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه » ( روم ، ۲۱ )

    به زن و مرد هر دو حقوق انساني ، عزت و آزادگي مي بخشيد و افراد صالح و شايسته را - اعم از زن و مرد - داراي احترام و لياقت بهره مندي از بهشت مي دانست.

   « و من یعمل من الصالحات من ذکر و انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنه و لایظلمون نقیرا» ( نساء  ، ۱۲۳)

    اسلام ،جاذبه جنسي زن را وسيله گرمي كانون خانواده و استحكام و استواري بنيان زندگي اجتماعي قرار داد .

   اين آيين ، عفاف ،حجاب  و چادر را عاملي براي مصونيت حريم زن از تهاجم ديدگان ناپاك و هوس ران و نه وسيله محدوديت از رشد و ترقي ناميد ؛ و ثابت كرد  احترام حقيقي يك مرد به يك زن تنها هنگامي امكان پذير است كه آن مرد به ديده  آلوده در او ننگرد.

    و در يك كلام در بينش اسلامي ، زن نه وسيله است و نه كالا و نه عروسك خيمه شب بازي ؛ بل كه زن انساني است آزاده و با عزت كه گوهر عفت ، زينت او ، مرجان حجب و حيا ، پوشش او و مرواريد عزت و استغنا ، حاصل كار و كوشش اوست. 

    بیست و یکم تیرماه را « روز عفاف و حجاب » نامیده اند . این مجال را فرصتی نیک می دانم که این ارزش اسلامی - انسانی (حجاب ) را به بازبینی بنشینیم.

   اکنون بیش از ۳۱ سال از پیروزی انقلاب اسلامی در این ملک و میهن می گذرد.

  در این سرزمین زمانی نه چندان دور فردی قدرتمند به نام رضاخان پهلوی عزم جزم کرد تا با زور و قدرت ، چادر را براي هميشه از فهرست لباس هاي زن ايراني بزدايد. او همه قدرت خود را به صحنه آورد ؛ اما پس از چند صباحي - در زمان پسرش  - به اين  نتيجه رسيدند كه فرهنگ سازي با زور پاسخ نمي دهد. عرصه فرهنگي با منش سرهنگي هم خواني ندارد.بنابراين گزير را در گريز از منطق زور يافتند.

  پس از انقلاب نيز كه ارزش هاي حاكم بر جامعه دگرگون شد ، بنا به رويكرد فرهنگي - كه بارزترين رويكرد انقلاب اسلامي است -  « حجاب » به عنوان یک ارزش در فهرست ارزش های محوری انقلاب قرار گرفت. 

  یکی از متفکران می گوید:

   « انقلاب ها هر چند اصیل باشند، تا به فرهنگ تبدیل نشوند، ماندگار نمی شوند.»

  فكر نمي كنم هيچ خردمند منصفي با اين سخن مخالف باشد يا آن را درك نكند كه « فرهنگ سازی با زور امکان پذیر نیست.» 

  ما در روند فرهنگ سازی با انسانی با کرامت و فکور طرف هستیم که حتی خداوند هم در منطق ۱۲۴ هزار پیامبر با زبان زور با سخن نگفته است.

بی تردید عقل و خرد از مهم ترین و ارزشمندترین نعم الهی است و تفکر از بالاترین عبادات انسان مومن می باشد . اسلام بیشترین ارزش را برای عنصر تفکر و تعقل قائل است . علامه طباطبایی (ره) مفسر بزرگ قرآن می فرماید :

       " اگر کتاب الهی را تفحص کامل کرده ، در آیاتش دقت کنید ، خواهید دید شاید بیش از سیصد آیه هست که مردم را به تفکر ، تدبر و تعقل دعوت کرده و یا به پیامبر استدلالی را برای اثبات حقی و یا از بین بردن باطلی می آموزد . خداوند در قرآن حتی در یک آیه نیز بندگان خود را امر نفرموده که نفهمیده به قرآن و یا به هر چیزی که از جانب اوست ، ایمان آورند و یا راهی را کورکورانه بپیمایند ."

(المیزان ، ج5 ، صص255-270)  

    گذشته از آیات قرآن ، روایات زیادی نیز مسلمانان را توصیه به بهره گیری از این عنصر فطری و الهی می کند . نمونه هایی از روایات و احادیث درباره تعقل و تفکر را به عنوان برگی از کتاب و و بارقه ای از آفتاب تقدیم می دارم  :

     امام علی (ع) می فرماید : 

" العقل دلیل المومن . العقل رسول الحق . العقل داعی الفهم " .

      عقل و خرد ، راهنمای مومن است . عقل فرستاده حق است . عقل دعوت کننده به درک و فهم است .

      پیامبر اکرم (ص) اندیشیدن و تفکر را بالاترین عبادت می داند و هیچ عبادتی را چون تفکر ارج نمی نهد : " افضل العباده التفکر . لا عباده کالتفکر " .

      امام علی (ع) دانستن یک حدیث را از روی تفکر و درایت بهتر از نقل هزار حدیث می داند . " حدیث تدریه خیر من الف حدیث ترویه " ( بحارالانوار ، ج1)

      امام حسین (ع) ، اندیشیدن و نقادی انسان را دلیل دانایی انسان می داند .

    " من دلایل العالم انتقاده لحدیثه " (تحف العقول)

       امام حسن عسکری (ع) در تعریف عبادت پا را فراتر نهاده و اصولا عبادت را تفکر و اندیشیدن درباره خدا می نامد ، نه بسیاری نماز و روزه .

   " لیست العباده کثره الصیام و الصلوه و انما العباده کثره التفکر فی امرالله " 

( تحف العقول) 

   زن یک انسان ذی شعور و خردمند است . آیا بدون اقناع عقل و خرد او می توان ارزش یا ضد ارزشی را بر او تحمیل کرد؟

   همه قبول داریم که حجاب یک مسئله فرهنگی است  ؛ اما تجربه اداره جامعه در اين ۳۱ سال نشان داده هر جا كه از منطق كم مي آوريم ، از سلاح زور كمك مي گيريم .... و اين است رمز نهادينه نشدن حجاب در جامعه ما.

 هنوز بعد از ۳۱ سال فرهنگ سازي مي شنويم كه توصيه مي كنند در دانشگاه ها از زور نمره و در ادارات از زور اداري براي حاكم كردن حجاب - يعني يك ارزش فرهنگي و اسلامي - سود بجوييم !!

 آيا نبايد از تجارب اين سه دهه بياموزيم كه اين روش ها نتيجه معكوس مي دهد؟!

   ما عادت كرده ايم در بازي هاي جناحي از هر پديده حتي ارزش هاي ديني استفاده ابزاري بكنيم. در صورتي كه استفاده ابزاري از آموزه هاي ديني يكي از بزرگ ترين خيانت ها به دين است. 

 اين كه يك جناح سياسي ، جناح ديگر را به گسترش فرهنگ بدحجابي متهم كند ، دردي را دوا نمي كند .

 عزيزان ! بياييد براي خدا همه دست در دست يكديگر دهيم و همه دلسوزان جامعه كمك كنيم و اصل مسئله را حل كنيم.  حل همه مسائل فرهنگي - از جمله حجاب - تنها يك راه حل دارد و آن اين است كه با كار فرهنگي و گفت و گوهاي منطقي و اقناعي بكوشيم انسان ها به حقانيت باور خود جلب كنيم.

   دلايل قوي بايد و معنوي     نه رگ هاي گردن به حجت قوي

   مقال را با سخني از « فراتس فانون » جامعه شناس  شهیر  به پایان می برم:

   « سیاستمداران استعمار به این نتیجه رسیده بودند که اگر بخواهیم به تار و پود بافته جامعه الجزایر هجوم ببریم و استعداد مقاومت آن ها را از بین ببریم ، بايد ابتدا زن ها را تحت تسلط خود درآوريم ؛ بنابراين  هر چادري كه دور انداخته شود ، افق جديدي را كه بر استعمار ممنوع بوده ، در برابر او مي گشايد و پس از ديدن هر چهره بي حجابي اميدهاي حمله ور شدن استعمار ده برابر مي شود. » 

    دوشنبه بيست و يكم تيرماه روز عفاف و حجاب را گرامي مي داريم و اين مناسبت ميمون و مبارك را به همه خواهران و بانوان فرزانه و فرهيخته تبريك و تهنيت مي گوييم.

سيد عليرضا شفيعي مطهر

(چاپ شده در ماهنامه بهشت پنهان ، ش ۲۵، تيرماه ۸۹)

ادامه نوشته

ياد بگيريم به ديگران قوت قلب بدهيم


یاد بگیریم به دیگران قوت قلب دهیم

در بيمارستاني دو مرد بيمار در يک اتاق بستري بودند.

يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روي تختش بنشيند. تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود.

اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد.

آنها ساعتها با يکديگر صحبت ميکردند. از همسر،خانواده،خانه،سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف ميزدند. هر روز بعد از ظهر بيماري که تختش کنار پنجره بود مي نشست و تمام چيزهايي که بيرون از پنجره ميديد براي هم اتاقيش توصيف ميکرد.

بيمار ديگر در مدت اين يک ساعت با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون جاني تازه ميگرفت. اين پنجره رو به يک پارک بود که درياچه زيبايي داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا ميکردند و کودکان با قايقهاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن به منظره بيرون زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده ميشد.

همان طور که مرد کنار پنجره اين جزئيات را توصيف ميکرد. هم اتاقي اش چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي کرد.
روزها و هفته ها سپري شد. يک روز صبح پرستاري که براي شستشوي آنها آب آورده بود جسم بيجان مرد کنار پنجره را ديد که در خواب و با آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند.
مرد ديگر خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را با رضايت انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد اتاق را ترک کرد. آن مرد به آرامي و با درد بسيار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد. بالاخره او ميتوانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.
در عين ناباوري او با يک ديوار مواجه شد.
مرد پرستار را صدا زد و با حيرت پرسيد که چه چيزي هم اتاقيش را وادار ميکرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف کند؟

پرستارپاسخ داد: شايد او ميخواسته به تو قوت قلب بدهد.

آن مرد اصلا نابينا بود و حتي نميتوانست ديوار را ببيند.


البته ذکر این نکته هم مهم است که آدمی باید بصیرت داشته باشد و امید واهی و دروغین به کسی ندهد. یک دوست خوب همانند آیینه ای می ماند که بی کسری و نقصی ، خودت را معرفی میکند - اما بصیرت و شعور در دوستی بسیار لازم است چرا که

جز راست نباید گفت                   هر راست نشاید گفت

در کل امید دهی در زندگی همدیگر یکی از لازمه های انسانی یک دوستی پایدار و صمیمی است. . در داستان یاد شده بالا، بیمار نابینا داشته اش تخلیلی زیباست که همین زیبایی را با باور و یقین برای دوستش به صورت روزانه تعریف و تکرار میکند. چرا که خود نیز مسافر است و همین داشته اش است که می تواند دوستش را خوشحال و آرام کند

داشتن دوست خوب در زندگی بسیار حایز اهمیت بوده و حرف و حدیثی در این موضوع نیست. اما تعریف دوست خوب ، و اینکه ما چه کسی را دوست خوب بدانیم مهم است

خدا را شاکرم که همیشه در زندگی خویش ، دوستانی بمعنای واقعی داشته ام و همیشه در زندگی برایم کمک بوده اند و راهنما و دلدار و دلجو و مشاور

وقتی خواندم که شریعتی گفته که

خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز - استفاده در امروز - امید به آینده

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی خود را تباه می سازیم

حسرت دیروز -  اتلاف امروز  -   ترس از فردا

آنگاه بود که جای دوست را خالی احساس می کردم.جای خالی یک دوست که با این جملات فوق ، با من دل بده دل بگیره کمک کنه و مشورتم باشه و راه نشون بده . مثل همین پست قبل ( شرح حال من)  که خیلی ها برام آرزوی موفقیت کرده بودند ، یکی از عزیزان وبلاگنویس این مرز و بوم جناب استاد شفیعی مطهر که با وبلاگ مدارا و بسیاری وبلاگهای دیگر ، در جهاداند توصیفی زیبا و نکته ای پنهان برایم نمایان کردند. شرح حال دلقک را به نوعی امیدوارانه برایم در چند خط گشود و مرا تنها نگذاشت - برایش آروزی کمال سعادت دارم

الان که این نوشته رو می نویسم ، هم ناراحتم هم عصبی و هم دلگیر ، اما می خواهم این موضوع در نوشته هام دیده نشه- می خواهم من هم به نوعی امید بدم می خواهم که در این دنیای وبلاگ نیوسی که هیشه شاهد بروز دلشکستگان و ناامیدان هستیم ، من جزو این زنجیره نباشم

دوستان، دوست خوب انتخاب کنید و هر کسی (تاکید و تکرار می کنم) هر کسی را که احساس می کنید دوست خوب و مفید و ثمر بخش نیست و خدای ناکرده شما را ممکن است به منجلاب بکشاند ، به راحتی و آرامش کنار بگذارید و دیگر هم نبینیدش. ترسی از این موضوع نداشته باشید .در دنیایی قرار نداریم که بتوانیم دنیا را درست کنیم همین که مصون بمانیم و این مصونیت را حفظ کرده و در جهت رشد و بالندگی و سعادت رهرو باشیم ، بایستی کلاه خود را به نشانه پیروزی ، به هوا اندازیم .... و یادمان باشد ، شاید دوستی که ما دلگیر می شویم از او ، او هم دلگیراست از ما

زندگی زیباست ای زیبا پسند - زنده اندیشان به زیبایی رسند


به امید خوشبختی روز افزون برای تمامی جوانان این مرز و بوم

به امید سرسبزی تمام شکوفه های امید این مملکت

نوشتن چقدر زیباست

چرا میگن بچه ننه، نمیگن بچه بابا


چرا میگن بچه ننه، نمیگن بچه بابا ؟


در ادامه طنزی جالب و زیبا را مطالعه فرمایید


ادامه نوشته

شرح حال من شده این عکس !؟

 

شرح حال ثانیه تو این زمان - بدجور میگذره !؟

بد روزگاری شده

من این دسته راستیه ام خیلی اوقات و گاهی سمت چپیه !

خدااااااااااااااااااااااااااا - گاهی کن به ما نگاهی !

 

یک داستان کمی تا نیمه ابری مرتبط :

شرح حال دلقک ----  شرح حال من

 

یه روز یه بیماری میره پیش دکتر روان پزشک و میگه آقای دکتر ، من دنیای بدی دارم ؛ حال و روزم خوش نیست - نا امیدم و همه چیز برام بی مزه و بی طعم و بو شده. با کسی حال نمی کنم و همه برام غریبه هستند و خیلی غمگینم و ناراحت ، به من کمک کنید

دکتر میگه که : دوست من بهت پیشنهاد می کنم به سیرک کنار شهر بری و یه بلیط بگیری بری داخل سیرک. من شنیدم که اونجا دلقکی هست که همه رو انقدر م خندونه تا سرحد مرگ. همه بعد از دیدن برنامه های اون دلقک، تا یک هفته شاد و سرحال هستند. من هم فردا پیش اون خواهم رفت. پیشنهاد می کنم بری اونجا و کمی دلت باز بشه

بیمار میگه : آقای دکتر ، من همون دلقکه هستم !

 ادامه یه شعر

ادامه نوشته

این دماغ لعنتی - عجب حکایتی ایست مصرف بی ریه و فرهنگ غلط !

کاریکاتور - نقاشی - دماغ - عمل جراحی دماغ - زیبایی صورت - برش دماغ - دماغ بزرگ

این دماغ لعنتی

عجب دردسری شده این دماغ تو این دوره زمونه

کشوری جزوه سه کشور اول در زمینه عمل (فقط) زیبایی عمل قرار داره، کمی باید به فرهنگ خودش مراجعه و اونو اصلاح کنه

و از همه بدتر، مد بودن جراحی دماغ و بینی هست که واقعا جاس سوال داره !؟

خبرهای تاسف بار از مشکل تنفسی کسانی که دماغ و بینی خودشون رو عمل کرده و به عشق دماغی و بینی زیباتر ؛ خودشون رو زر تیغ جراحی قرار میدهند هم نتوانسته است کمی از این فرهنگ ناهنجار جامعه بکاهد

حالا شما

عکس رنگی داشتن از نوزاد درون رحم مادر و افتخار به داشتن چنین آلبومی، بینی نوک بالا ، پوست برنزه ، قد بلند ، سفت کننده ها و نرم کننده های عضلات بدن ، شکم بندهای لاغری و خوش اندامی ، سزارین های بی مورد و بی توصیه پزشک ، مصرف و تغذیه صرف شیر خشک نوزادان از طرف مادران به دلیل ... ، برچسب های لاغری و خوش فرمی و سوزاندن چربی ، ابزار الات کوتاهی و بلندی و قطوری اعضا بدن ، لوزام آرایشی خاص (!) و مصرف تفننی قلیان و... را به انتهای این فرهنگ غلط مصرف بیافزایید

به نظر شما

 این فرهنگهای غلط ، چرا هنجار می شوند

و چه کسانی این مصرف بی رویه را توصیه و گسترش داده و تبلیغ می کنند !؟

وظیفه من و شما چیست !؟

روز پدر و تولد امام علی(ع) گرامی باد - سلطان جهانم به چنين روز غلام است

گل در بر و مي در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنين روز غلام است
گو شمع مياريد در اين جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

علی جان !
مولای من

افتخارم این است که مولایی چون دارم
گرامی می داریم میلاد مسعود امیرالمونین علی(ع) ، مولود کعبه و شهید محراب شیعیان عالم را و فرخنده شادروز پدر را به تمامی شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم.

حسرت بوسیدن دستهای پراز محبت پدرم بر دلم مانده ، اما یه حسی بهم این اجازه رو نمیده. کاش کمی بیشتر لیاقت داشتم

زندگینامه شماره دو 89/04/03


طی این پست شرح دادم که چرا این پست ها و به چه نحوی نگاشته می شود

این پست رمز دار بوده و شخصی است - شما اجازه بازدید از آن را ندارید.

ادامه نوشته

برای عروسک های هباء + کودکان فلسطینی و اسرائیلی+کشتار و بمب و آتش و خون+اسلام و من و تو

سيدكمال‌الدين دعائي نويسنده وبلاگ "پراكنده گويي‌هاي مجازي" در راستاي حضور در خروش وبلاگي براي محكوم كردن جنايت‌ رژيم اشغالگر قدس، ضمن توليد مستند تصويري خروش وبلاگي غزه، مطلبي را با عنوان "براي عروسك‌هاي هباء..." در يكي از پست‌هاي وبلاگ خود منتشر كرده است:



برای عروسک های هباء

هباء، سلام!
هدیه های «تانیا» را گرفتی؟!
قبل از پرتاب، روی راکت ها برایت یادگاری نوشته بود...


...
هباء!
طعم سرب، طعم گلوله چه طعمی است؟
اینجا ما «رمز تمایز» را خوب می فهمیم؛
وقتی به ما می گویند: «با ما باش: نستله»...

...
هباء!
فدای کودکی هایت شوم!
از امروز، دیگر همه ما «فلسطینی» هستیم.
بغضت نشکند...
عیبی ندارد،
بگذار ملک عرب، پیمانه به پیمانه قاتل هستی تو بزند، به سلامتیش...

...
هباء!
دستان کوچکت را می بوسم،
یادت نرود، مواظب باش... مواظب خلخال پای پیرزن یهودی...

...
هباء؛
دختر 6ساله فلسطینی!
به داود -برادرت- بگو:

هر وقت سنگی به سوی جالوت پرتاب کرد،

سنگی نیز به چشم های کور دنیا بزند، و به دل های سیاه مردمانش...



....
این، شمعی است کوچک برای خانه کوچک هباء... / بشنوید حکایت کودکانه هباء را از لطف عدو...
(+ )
- اگر دیدید و هوای چشمانتان بارانی شد، شما نیز بنویسید.
اگر دوست داشتید، نامه ای بنویسید به «هباء». و برای «اسباب بازی های سوخته اش»،
یا برای داود...
یا هرچیزی که کمی تسلی باشد برایشان.
ادامه نوشته

نرگس برای عکاس نمی‌خندد+عکس و تصاویر دلخراش



نرگس به عکاس نمی‌خندد


برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌های چو بی در دست که در آن ‌چهره‌هایی متفاوت از تصویر فعلی‌اشان را نشان‌ می‌داد، آتش به دلمان زد.

عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان می‌بود، و انگشت‌های ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگیز دیگر این دوره انداخت.

آتش سوزی در یک کلاس درس
فقط به علت کمبود امکانات و یک عمر غم بر دل هموطنان من و شما - ادامه مطلب

 

ادامه نوشته