این زمانه چه هست و من چه باشم !؟
..............
این نوشته حرف دل است - لطفا با دقت و تا آخر بخوانید
..............
این زمانه چه هست و من چه باشم !؟
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدينه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن
دو لب از براي لبيّک ، به وظيفه باز کردن
ز ملاهي و مناهي ، همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خداي راز گفتن
ز وجود بي نيازش، طلب نياز کردن
بخدا که هيچ کس، را ثمر آنقدر نباشد
که به روي نا اميدي ، در بسته باز کردن
شیخ بهایی
می بینی !
شیخ بهایی ، به چه زیبایی گره گشایی از کار هم نوع را ارجحیت می دهد به بت های ذهنی خودساخته خویش ، بت هایی که تعظیم و احترام دربرابر آنها تنها نشان شخصیت و متاسفانه دینداری ما مسلمانان و انسانها مبدل گشته است
شیخ کجایی که ببینی ، حاجیان هرساله شتابانند سوی حجاز و مدینه النبی و غافل از جوانانی که به دلیل نداشتن جهاز و پول پیش یک خانه درویشانه به دام گناه گرفتار شده و...
شیخ کجایی بینی که سیران شکم باره ، در مدینه و کربلا و مشهد همچون بت پرستان عصر جاهلیت در گردش اند نه زیارت سیاحت را زیارت همزده و آیینی نو آفریده اند. به هنگام سفر سفره حلالیت طلبی اشرافی و به هنگام بازگشت سوغات رنگارنگ و متنوع و قیمتی از یکسو و پیشوازی دهن پرکن و سفره دید و بازدید اسرافی از یک سو آذین بخش ، این جاهلیت گشته است
شیخ کجایی تا ببینی صفوف نماز جماعت و جمعه امت حزب الله ، فقط به هنگام نماز با هم بودن را در ذهن تداعی می کند و برضد هم بودن و مقابل هم بودن بعد و قبل این جمع شدن ها دیدنی تر است
شیخ کجایی ببینی که رحم و مروت ، مردانگی و غیرت ، صفا وصمیمیت ، رنگ باخته و کسی که مزین به این صفت ها باشد ، امل و ساده و ابله و قدیمی و ... می نامندش
شیخ کجایی ببینی که افرادی چاک برداشته اند از سیری و عده ای مرده اند از گرسنگی - عده ای برای داشتن سقفی حقیر ، جان کنده اند و عده ای نمی دانند امشب را زیر کدامین سقف رنگی و تخت نرم سحر کنند - عده ای همیشه پیاده و عده ای همیشه سواره مانده اند
شیخ! گفتی و یا گفتند : عمل برتر از سخن وری است. اما کجایی ببینی که همه شده اند سخنران و ظاهرسازان دلفریب و دهن پر کن. چه بسیار کسانی که بر منبر رفته و سخنها رانده اند و موعظه ها داشته اند و وقتی پایین منبر (همین چند پله) آمده اند گویی از دوش انسانیت و خرد و پایین آمده اند
شیخ ! روی سخنم باتوست (!) فقط با تو
تویی که گفتی و رفتی
تویی که دانستی و دانسته را مکتوب و میراث کرده و بعد رفتی
اما به خدایی که پرستیدی ، به اعتقاداتت قسم ، آیا تو هم فقط حرف زدی !؟
گفتی :
در میکده دوش، زاهدی دیدم مست
تسبیح به گردن و صراحی در دست
گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:
از میکده هم به سوی حق راهی هست
پس
دوباره ندایت را بلند میدارم که از میکده هم به سوی حق راهی هست. فقط جور دیگر باید دید.
آی مردم بیدار
صدای مرا بشنوید و برسانید
به گوش کلید داران بیت المال، به گوش سرمایه داران چشم بسته
به گوش شکم بارگان بی مسلک
و عادلان خفته و خفتگان عادل
به قضات مدیون جیب پول متشاکی و بازرسان میهمان
به گوش فاسدان مقام دار و مقام داران فاسد
به گوش تخت نشینان پست ، به گوش پستان تخت نشین
به گوش عالمین محبوس در محراب و مسجد
به گوش مردم راه گم کرده
و بگویید که
بخدا که هيچ کس، را ثمر آنقدر نباشد
که به روي نا اميدي ، در بسته باز کردن
وقتی همه با هم ، به هم رحم نمی کنیم ، آنوقت دنبال چه سود و زیانی شتابان و حریص می گردیم. وقتی همه به هم در بازار به چشم طعمه نگاه کنیم ، چه باک از کم فروشی ، چه باک از تن فروشی !!؟
اگر مرد مسلمانی بشنود که در سرزمین های اسلامی، از پای زنی جواهر زینتی کافری برباید ، سپس از جور غیرت بمیرد، سزاست. علی جان، مولای ما کجایی که ببینی دختران مسلمان را به بهره جنسی می برند . کجایی ببینی که دیگر از دامن زن ، مرد به معراج نمی رود. کجایی ببینی که غیرت را بسته بندی کرده و در گوشه انبار انداخته تا ابد خاک خورد. کجایی ببینی که دیگر ، همسران تعهد ندارند و خیانت به امری عادی و روزمره مبدل گشته
.
شیخ بهایی (!) برایم نقل کرده اند که می خواستی
ورودی بر بارگاه امام رضا (ع) ، غریب الغربا بسازی
که هیچ کس را حق ورود از زیر آن نباشد ، مگر کسی که
مهر خاندان نبوت او را فراگرفته باشد
مگر کسی که مهر و دوستی ، رضا را به همراه داشته باشد
اما
امام رضا (ع) این اجازه را در خواب به معمارت نداد و گفت
من کریمم و پذیرنده هر کس که طلبم کند
شیخا ، در من اگر این توان بود ، دوباره قصد ساخت آن دالان و ورودی را می کردم و می ساختمش ، دوباره بنایش می کردم و آنگاه بود که کمکی کرده بودم در جهت نابودی و رشته کن شدن ظاهر سازی و مردم فریبی و ابزارساختن دین و دینی کردن مسایل نامربوط و نامربوط ها را دینی کردن
آنگاه فریاد میزدم که لااقل بارگاه امام رضا (ع) دیگر ظاهرساز نمیخواهد . دیگر ظالم نمی خواهد و دیگر انسان پست نمی خواهد. لطفا برای گردش جای بهتری انتخاب کنید
شیخا ، فرعون را ندیدی اما همانند ما درباره اش شنیدی. پستی که خدایی میکرد و خود را خدا دانسته و اذن کشتن و زنده گذاشتن را با زنده کردن و مردن ، یکسان می پنداشت. می خواهم بگوییم ما هم فرعون هایی داریم که در خیال فرعونیان هم نمیگنجید کسانی دوپا و دودست چنین کنند و چنین خواهند
می خواهم سخنم را به پایان برم. اما نمی دانم دیگر از تن فروشان ، تن پروران و خاک پرستان و پست و مقام پرستان و دیگران گوییم یا نه !
وقتی شنیدم دستان مردی که در کودکی آرزوی اصلاح و سعادتمند کردن دنیا را می کرد و بعد ها دنیا را بزرگ یافته ، آرزوی اصلاح و آبادانی کشورش را می کرد. بازهم عقل که کامل تر شد همین روال به شهر و روستا و محل زندگی و خانواده اش رسید. و قتی به دوران پیری رسید گفت: کاش من از روز اول خودم را اصلاح و آباد میکردم چرا که امروز قادر بودم دنیا را اصلاح کنم آنگاه کمی عقب تر می نشینم آنگاه ندای به حساب خود برسید قبل از اینکه به حساب شما برسند در گوشم نجوا میکند که : خودت چه هستی ؟ که هستی؟ چه کردی؟ آن موقع است که از خویش می پرسم : از کجا آمده ای ، آمدنت بهر چه بود .. به کجا ................ و یک دنیا سوال که غرق در آنهایم
بله من هم از همه دنیا و همه کس ناراضی ام. اما قبل از خودم - می گویند وقتی به جایی رسید ، فراموش نکن ریشه ات کجاست من هنوز آن ریشه ای هستم که می خواهم بشکافم و شتابان به سمت افق ، پر کشم اما قبل از آن باید بدانم که
بخدا که هيچ کس، را ثمر آنقدر نباشد
که به روي نا اميدي ، در بسته باز کردن
خودسازی را وقتی خودسوزی تعبیر نکنی ، آنگاه بهتر تیغ نظارت را بر اعمالت میکشی. بهتر بازرسی می کنی و دلت را بازخواست. اما وقتی تعبیر اشتباهی از خودسازی داشتی دیگر نظارتی نیست و دیگر هوای نفست ، سکان وجود و تنت را به آرامی میبرد به سمتی که ناکجاآبادش خوانند عاقلان دیندار
آنگاه است که تو هم قاطی بخور بخور های بیت المال و نبین نبین های بازرسان. آنگاه تو هم ناموس ملت را ناموس خودت نمی دانی و اگر شده تجاوز هم می کنی و چوب حراجش می زنی. تو هم به مشتری مغازه ات به چشم طعمه جنسهای بنجول نگاه می کنی و خدایت را در جیبهایت می بینی . آنگاه تو هم امر به معروف و نهی از منکر را دخالت در حق بشر میدانی و نهی از معروف و امر به منکر را حق بشری امروزی می دانی و خودت هم می شوی حلقه این زنجیره فساد
آنگاه وقتی ثانیهای دیگر(!) ، داد زد آی مردم بیدار ..... تو هم از این حرف ها چندشت می شود به راحتی صفحه وب را بسته و به کارهای سابق ادامه میدهی. آنگاه دیگر صدایی نمیشنوی جز ....
آنگاه دیگر ظالمی اما در لباس میش
آنگاه دیگر حق خوری ، یک شیوه و راه و افتخار است برایت
گسترش فحشا عادی و مبارزه با آن یک دیوانگی
آنگاه دیگر بیت المال ، بیت المال نیست برایت بلکه ارث پدری است
آنگاه دیگر صدای کودکان گشنه سربر بالین نهاده را نمیشنوی
دیگر زجه کودکان محروم و کودکان معصوم را نمی شنوی
دیگر هیچ وقت نمی دانی همسایه گرسنه سربالین می نهند و تو درحد خفگی سیر
دیگر نمی بینی جوانانی که ضعف مالی ، ازدواجشان را سالها عقب انداخته
دیگر نمی دانی کعبه ، تفرجگاه آدمی نیست
دیگر نمی دانی شرم نداری هنگامی که اسباب و اثاثیه بیرون ریخته میشود یعنی چه؟
نمی دانی که خودفروشی ناموس دینی ات ، برای چند هزارتومان یعنی چه
و دیگر تو انسان نیستی
یک قالب انسانی هستی ، ساخته شده برای لذت بردن
همین
برای انتهای این مطلب ، دست به دامان شیخ بهایی میشوم. با زبان او به خدا رو میکنم و عاجزانه می گوییم :
الهی الهی، به حق پیمبر الهی الهی، به ساقی کوثر
الهی الهی، به صدق خدیجه الهی الهی، به زهرای اطهر
الهی الهی، به سبطین احمد الهی، به شبیر الهی! به شبر
الهی به عابد! الهی به باقر الهی به موسی، الهی به جعفر
الهی الهی، به شاه خراسان خراسان چه باشد! به آن شاه کشور
شنیدم که میگفت زاری، غریبی طواف رضا، چون شد او را میسر:
من اینجا غریب و تو شاه غریبان به حال غریب خود، از لطف بنگر
الهی به حق تقی و به علمش الهی به حق نقی و به عسکر
الهی الهی، به مهدی هادی که او مؤمنان راست هادی و رهبر
که بر حال زار بهائی نظر کن! به حق امامان معصوم، یکسر
حاضرین به غائبین اطلاع دهند
به امید خرد
در پناه حق
صفحه نخست وبلاگ ثانیه
آرشيو وبلاگ لطفا از آرشیو وبلاگ بازدید نمایید
ثانیه : صفحات جداگانه وبلاگ صفحات جداگانه وبلاگ با مطالبی جالب و لینک های مفید
آخرین نوشته های وبلاگ
حجاب یک ارزش فرهنگی - به بهانه روز عفاف و حجاب
ياد بگيريم به ديگران
قوت قلب بدهيم
شرح
حال من شده این عکس !؟
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!