این حرف دل است ؛ گنگ می گویم زیرا ...


توی زندگی مون اگر سعی داشته باشیم که سیاهی لشکر نباشیم و سیاه نمایی نکنیم

و واقع بین و واقع نما باشیم ؛ بهتر از «مصلحت جویی و مصلحت خواهی های یکطرفه است»


اگر مخاطب و دوست شما واقعا بدونه که شما چی هستید و کی هستید ؛ و شناخت واقعی از شما به دست بیاره ، مطمئنا با آرامش خاطر بیشتری به شما تکیه خواهد کرد و رابطه تان عمیق تر خواهد بود

اولش ناراحت کننده است که بدونیم دوستی که دوستش داریم 40 درصد از اون چیزی هست که فکر می کردیم، اما این درجه بندی و شناخت واقعی در بلند مدت و در برابر همگان بسیار مفید و موثر خواهد بود . روابط شیرین و دو طرفه ایی با آگاهی کافی و هم سطح بهتر از برخی دورویی هاست

قبول دارم که آدمی ناشناخته است و آن کس که ادعای مرام و معرفتش که می شود ؛ در دم ِ آخر ممکن است جا بزند و آن کس که هیچ وقت بهش توجه نمی کردیم ؛ در مشکلاتمان منجی مان باشد ؛؛ این یک شاید و ممکن است و بدان نمی توان تکیه کرد

آدم و دوست خوب ِ خوب ؛ همیشه خوب است. ما که دیده ایم و چشیده ایم (هرچند کم)
و انتظاری بی جاست که از همه اطرافیانمان چنین خواستی داشته باشیم


دیشب بعد از کلی مرور دوستان و زندگی ، ساعت 03:00 بود که خوابم برد
به حرف یکی از دوستانم فکر می کردم  که چنین اتفاقی برایش افتاده بود ( با این فرض که به 115 اورژانس دسترسی ندارم + در شهر خودم زندگی نمی کنم که از خانواده خودم کمک بگیرم یا اینکه نمی خواهم آنها بدانند و نگرانم شوند) داشتم فکر می کردم اگر من الان دچار بیماری شدیدی شوم یا نیاز به کمک رسانی و دست یاری آنی داشته باشم آن هم این وقت شب ، با کدام یک از دوستانم تماس بگیرم؟!؟
دوستی که اَه و اَخ به زبان نیاورد و مشتاقانه ، چون که من فقط از او کمک خواسته ام ؛ دست یاری ام گیرد
متاسفانه دراین مرور و خم و چم ِ انتخاب برای تماس ؛ تقریبا هیچ کس را نتوانستم 100 درصد انتخاب کنم

برای خودم و زندگی ام بسیار تاسف خوردم . هیچ وقت چنین احساسی به من دست نداده بود
( به قول این بچه ها : خواستم داد بزنم پیشی بیا منو بخور !؟!؟ )
نمی خواهم دنیایم را تیره و تار نشان بدهم ، هرگز چنین چیزی نبوده و ان شاءالله نخواهد بود

خواستم یه شبیه سازی بکنم تو شرایط خاصی که مدنظر خودم هست ؛ که متاسفانه سربلند بیرون نیامدم و شاید بهتره بگم دوستانم سربلند بیرون نیامده اند (!؟) اما نه مطمئنم که این بازخورد برخوردهای من در زندگی ام بوده و هست.
.
.
.
شاید باورتان نشود اما همین الان در حین نوشتن این متن ؛ حافظ نامه ایرانسل برایم تفالی به حافظ زده و چنین ارسال کرده :
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چارسو ببست
.
نسنجیده و بدون اندیشه دست به کاری نزن زیرا به بن بست خواهی خورد
فریب دوستان ظاهری خود را خورده ای اما مطمئن باش که با لطف خداوند
راه چاره ایی برای باز خواهد شد

برای خود من که بسیار تعجب برانگیز بود..هم محتوا و هم وقت ارسال این پیام !؟
.
.
.
قرار نیست دیگر با دوستانمان دوست نباشیم و خیلی از عواطف و رفتارهای انسانی و عالی سفارش شده را فراموش کنیم. بلکه باید صعه صدر داشته باشیم و با گشاده رویی و محبت ؛ بذر محبت بکاریم  و میوه حاصله و خشنودی بچینیم
اما حرفم با کسانی از جنس خودم هست که خوشبختانه بسیاری از حرف های دلشان در چهره شان وجود دارد و دورویی محض نیستند..وقتی از کسی ناراحتی زود میگویی، وقتی خوشحالی بیرون میریزی و به وقتش هم کاسه صبرت لب ریز می شود و گولّه آتیش ، خیلی وقتها هم سنگ صبور ؛؛ همانطور که در ابتدای متن بیان شد

دوستانتان را در دل و نهانتان اولویت بندی کنید ، قول الکی ندهید و اعتبار کاذب نتراشید
اگر مرد و مردانه برای کسی پشت شده ای بگو و اگر نیستی هم بگو ؛ تخمی ایست بد مزه ولی میوه ای صداقت دارد و آخری شیرین
از دوستان هم اعتبارسنجی کنیم خودمان را بد نیست؛ اگر اهل تشخیص صداقت و چاپلوسی هستیم وگرنه هیچ ماست فروشی نمی گوید ....


::: در یک دوست... نوشته بودم که روز از نو روزی از نو ؛ اما الان دیگه اونطور نیست - جالبه برام
::: پیرامون سلسله گفتمان های کوچک قبل عارضم خدمت دوستان که : بگی نگی داره درست میشه
::: تو این حس و حال که باشی، مرور دفترچه خاطرات خیلی حال میده، بهتر میشناسی خود و خودش را