خدا ثانیه را دوست ندارد !
خدا ثانیه را دوست ندارد !؟

ابتدا یک داستان و یک نکته :
استاد فلسفه منتظر شاگردان بود که وارد کلاس شوند. دانشجویان ، یک به یک وارد کلاس شده و درجای خود نشستند. اما چشم ها بر روی میز استاد دوان بود که یک ظرف بزرگ شیشه ای، تعدادی توپ تنیس ، مقداری سنگ ریزه ، مقداری ماسه ، و ظرفی شِن و دو لیوان چای بر آن قرار داشت
- بچه ها می خواهیم آزمایشی انجام دهیم ! خوب دقت کنید و به سوالاتم پاسخ دهید
استاد در ابتدا ظرف شیشه ای را جلوی میز قرار داد و پرسید : بچه ها ظرف پر است ؟
دانشجویان همگی باهم پاسخ دادند : خیر استاد ، ظرف خالی است
استاد توپهای تنیس را برداشته و داخل ظرف شیشه ای ریخت
پرسید : بچه ها اکنون ، ظرف پر شده است ؟
همگی پاسخ دادند : بله استاد ، ظرف پر شده استاستاد در دومین گام ، استاد سنگ ریزه ها را در ظرف ریخته و سنگ ریزه ها در بین توپهای تنیس قرار گرفت و دگر بار همان پرسش را کرد
- بله استاد ، اینبار هم ظرف پر است
در گام بعدی استاد ، ماسه ها را در داخل ظرف ریخت. دانه های ماسه در بین فضاهای خالی قرار گرفته و پرسش استاد ، تکرار شد. دانشجویان عزیز ، آیا ظرف پر شده است ؟
- بله استاد
در گام بعدی ، استاد شن را داخل ظرف ریخته و شن روان جاهای خالی ظرف را پر کرد و همان پرسش و همان پاسخ شنیده شد
در
انتها ، استاد دو لیوان چای را داخل ظرف ریخته و چای در بین اجزای موجود
در ظرف قرار گرفت. و باردیگر همان سوال و همان پاسخ ، اما از درون پاسخ
دانشجویان ، سوالی نجوا می کرد که چرا و چگونه و ... !؟
استاد به صورت تک تک بچه ها با لبخند نگاه کرده و ادامه می دهد
عزیزان
من ، این ظرف نماد زندگی شماست. توپهای تنس که از همه بزرگتر اند ، نماد
اصول و ارزشهای اساسی شما مانند خدا و ایمان و خانواده و اعتقادات شما
هستند سنگ
ریزه ها نماد دوستان آشنایان ، کار و درآمد شما بوده وماسه ها نماد دیگری
از اولیت های زندگی بوده و شن ها نماد کم ارزش ترین مسایل زندگی شما هستند
دوستان و عزیزان من
اگر در ظرف زندگی به ترتیب اولویت قدم برداریم و افراط و تفریط نکنیم ، همه را در زندگی خواهیم داشت. اما به عکس اگر اقدام کنیم و ظرف دل و زندگی را به عکس بچینیم دیگر جایی برای امور اساسی و اصلی نخواهیم یافت و زندگی مان به پوچی سرازیر می شود و آن شور و شادی و نتیجه لازمه را نخواهد داشت
همه دانشجویان ، با چشمهای گرد شده و لب خندان و برخی با تعجب حرف استاد را تایید می کردند که یکی از بین آنها بلند شده و بعد از کسب اجازه پرسشی بیان داشت.
استاد ، آن دو لیوان چای دیگر چه بود !؟
استاد هنگامی که داشت ظروف را از روی میز جمع می کرد ، پاسخ داد :
آن لیوان چای نماد این بود که در میان همه این حرفها و دغدغه ها ، یک فرصت کوتاه می توان یافت تا با دوستان نشسته و با هم چایی و قهوه ای نوشید

گنگ و گیجم در حساب و کتاب زندگی :
نمیدانم که ظرف زندگی را به عکس چیده ام که ماحصل آن شده این ، یا دلیلی همچون خواست الهی و مقدرات پروردگار را برآن نام نهم که بیم ، ترسویی و بزدلی یا دستپاچگی ام می رود
داستانی که در بالا برایتان نقل کرده ام ، چندین ماه پیش خوانده بودم که نزدیگ به مظمون بیان شد.
کار و نتیجه ای نامطلوب ، این چند وقته مرا درگیر خودش ساخته که براستی چرا ماحصل اقدامات و تلاش من این است و نباید آن باشد.
نقلی عامیانه می گوید که : ما دریا هم که بریم باید یه آفتابه آب دستمون باشه (با اینکه همون هم سوراخه و ما دست خالی ) شده حکایت ما. تلاش بی حاصل چه نتیجه ایی و چه نکته ای دارد ؟
با فلش بکی به گذشته های دور و نچندان دور ، دست تقدیر را بی تقصیر نمی بینم. ندانم کاریهای من هم شده چاشنی و این هست که می بینم. نقش کمرنگ شده امور و اولویت های بنیادی و اساسی ام در زندگی کنونی ، تلاشهای بی فکر ، تصمیم های نادرست و تنهایی ، دست به دست هم باعث رکورد من در زندگی شده و مشغولیت دائمی ذهنی
گاهی به خودم می گوییم که خدا ثانیه را دوست ندارد. گاهی می گوییم : خدا برایت تصمیمی دارد. گاهی می گویم . . .
تلنگری اساسی و مشورتی و تصمیمی و اقدامی و پشتکاری در اجرا را ، کنون نیازمندم
.
.
.
پ.ن: دو
ساعتی طول کشید تا من شروع کنم به نوشتن. اینکه چی بنویسم و برای کی
بنویسم ، اذیتم می کرد - حدود پنج سال وبلاگنویسی ، از جلوی چشمام مرور شد و
یه حس خاص !؟با فلش بکی به گذشته های دور و نچندان دور ، دست تقدیر را بی تقصیر نمی بینم. ندانم کاریهای من هم شده چاشنی و این هست که می بینم. نقش کمرنگ شده امور و اولویت های بنیادی و اساسی ام در زندگی کنونی ، تلاشهای بی فکر ، تصمیم های نادرست و تنهایی ، دست به دست هم باعث رکورد من در زندگی شده و مشغولیت دائمی ذهنی
گاهی به خودم می گوییم که خدا ثانیه را دوست ندارد. گاهی می گوییم : خدا برایت تصمیمی دارد. گاهی می گویم . . .
تلنگری اساسی و مشورتی و تصمیمی و اقدامی و پشتکاری در اجرا را ، کنون نیازمندم
.
.
.
پ.ن: دوباره برگشتیم به همان قالب اولیه وبلاگ - قالب های دیگر ، برایم اصلا دلنشین نیستند
پ.ن: می خواهم ساده تر بنویسم ، باور کنید بلد نیستم
صفحه نخست وبلاگ ثانیه
آرشيو وبلاگ لطفا از آرشیو وبلاگ بازدید نمایید
ثانیه : صفحات جداگانه وبلاگ صفحات جداگانه وبلاگ با مطالبی جالب و لینک های مفید مانند :
دانشگاه های جمهوری اسلامی ایران
روزنامه هاي جمهوری اسلامی ایران
شبکه های تلویزیونی جمهوری اسلامی ایران
شبکه های رادیویی جمهوری اسلامی ایران
خبرگزاري هاي جمهوری اسلامی ايران
آخرین نوشته های وبلاگ
باور کن دوستت دارم - این به خاطر خودته !
جزئيات عمليات تروريستي زاهدان + تصاوير تروريست ها و تصاوير كامل از فاجعهاین زمانه چه هست و من چه باشم !؟
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۰۲ ساعت توسط سجاد
|
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!