من مسئول نوشته هایم هستم، اما نه نوشته های قبلی خودم!
مقدمه_1: در طول زندگی ام، به هنگام رشد، آن هم در بحبوحه جوانی و جویای نام و کنجکاوی و ایده آل نگری، به محل های زیادی سرک کشیدم و کتابهای متنوعی را نگاه کردم و اساتید زیادی را شناختم (هرچند مطمئن ام که عمیق نیاموخته باشم) ، همین مسائل باعث شده درباره موارد مختلفی بنویسم. آنچه می دانم را با آنچه شنیده یا دیده یا خوانده ام مخلوط کنم و محصول جدیدی به نام «نوشته های ثانیه» یا دیگر وبلاگهایم (که دیگر نیستند) شکل بگیرد تا به مسائل و مواردی اینجا لینک بدهم و اشاره کنم یا کپی پیست کنم.
مقدمه_2: روند رو به رشد آدمی، سیر و صعود فراوانی دارد. نوشته هایی که روزگاری برایش جان میداد، ممکن است در آینده برای مبارزه با آنها، جانش را هم بدهد. سیر تکامل، همیشه بر یک مدار نیست که فقط سیر صعودی داشته باشد.
مقدمه_3: نویسنده به هنگام نوشتن، مسئول است. در هر محیطی که زیست داریم، تنفس میکشیم و نقشی و تاثیری داریم، ما مسئولیم. اینجا وبلاگ است، جایی که برای نوشتن یک جوان تازه تنفس، شکل گرفته بود. تلاش داشته، مسئول باشد و آنچه درست میداند، بیان کند. اما به هر حال وبلاگها حال و هوای شخصی و جوانی خویش را هم دارند. «خودمانی تر از مکتوبات» هستند
مقدمه_4_نهایی: اینجا در پی اعلام برائت نیستم. اصلا مخاطب خاصی ندارم که اعلام برائت کنم. جرمی هم مرتکب نشده ام، فقط خواستم برای دلم خودم (مثل همیشه و گذشته) بنویسم که سجاد، تو همیشه مسئول نوشته های خود هستی، اما نه نوشته ها و دیدگاه های قبلی خودت.

مثل یک انسانی که در کوره راه های خطرناک و سرگذرهای پرخطر، مسیری را می پیماید، جوانی را طی کرده و در حال زندگی ام. هر چه بیشتر به «تنهایی» و «تنهایی خود خواسته» ام فکر میکنم، به همه اقدامات و تصمیماتی که گرفته ام، می بینم «نقش ِ خواندن و نوشتن» بیشترین و مهمترین نقش را داشته اند و اساسی ترین کمک ها را به من کرده اند
بارها در نوشته هایم، از نتوانستن یا نخواستن گرفته ام،
بارها نوشته هایم با اشک همراه بوده، اشک شوق یا دلشکستگی یا غربت و...
بارها و بارها و بارها، فقط با نوشتن آرام شده ام و دوباره به زندگی برگشته ام
هر چند هیچ وقت علمی ننوشته ام و ادعایی هم ندارم، اما توانسته ام برای از دنیای خودم، بیرون بروم و دنبال خود ِ خودم بروم. و هنوز هم در ابتدای راهم. مخاطب حرفهای من، خودم هستم. برای دلم و برای افکارم نوشته ام و می نویسم، اما گاهی همراهی هم که میابم، خرسند میشوم.. هرچند میدانم، همراهی اش، خاص است، نه مداوم و نه همیشگی.
نتیجه گیری: من با گذشته ام فرق دارم. همانطوری که آینده ام متفاوت از امروزم خواهم بود. خودم من هم وقتی آرشیو وبلاگ را مرور میکنم و به ویژه دلنوشته هایم را می خوانم، انگار به سخنان شخض دیگری گوش میدهم. گاهی جالب، گاهی تلخ، گاهی شیرین، گاهی همدلانه و گاهی متضاد.
و یک سوال مهم که در پایان به ذهنم می رسد:
مسئولیت نوشته های قبلی من با کیست؟
.

نايبالسلطنه
عباس ميرزا پسر فتحعليشاه در دوران حاكميت خود بر تبريز، شش نفر را روانه
انگلستان كرد. اين شش نفر عبارت بودند از: ميرزا صالح شيرازي، ميرزا جعفر
مهندس، ميرزا جعفر طبيب، ميرزا رضا (مترجم فارسي ناپلئون بناپارت)،
محمدعلي شاگرد قورخانه و ميرزا حاجي بابا كه خود در لندن مشغول تحصيل علم
طب بوده است.


مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!