هجرتی دیگر در راه است
خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند
جمله ایی بود که امروز خواندم و حسابی به فکرم برد. امیدوارم هیچگاه کم ظرفیت نباشم و کسانی که با هم من هم هستند ، همینطور .... و باز هم می شود رجوع کرد بدین سخن بزرگ : رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط شرط عقل است.
با بزرگان بودن و یا با انسان های دون بودن چنین تفسیری دارد :
می رود از سینه ها در سینه ها از ره پنهان صلاح و کینه ها
خواه ناخواه تاثیر پذیر خواهیم بود، بهتر است در روابط گزینشی عمل کرده و قدرت "نه گفتن" را داشته باشیم و اگرنه تمرینش کنیم. البته ناگفته نماند که تعریف ِ انسانهای بزرگ ، خوب ، دون، پست، مایه افتخار یا سرافکندگی ، پاک و ناپاک هم به خودمان بستگی دارد {هرچند اینها مباحثی هستند که کلیت آنها مورد قبول ِ عقل ِ بیدار ِ جامعه بوده و خواهد بود اما به خود ما هم بستگی دارد} . این ها مواردی هستند که به خودمان و "انتخاب آگاهانه یا جاهلانه خودمان" بستگی دارد و آنگاه می شود که هرکسی در تلاش است "خودش" باشد. بی ریا ، تملق و فریب.
.
.
گاهی باید کوچ کرد ، رفت. همانند کوچ پرندگان به سرزمینی جدید غذایی بیشتر ، همانند عشایر برای زنده نگه داشتن نبض زندگی ؛ و پیران و کهن سالان کوچ به دیار باقی به سمت معاد که ماندن جز سرافکندگی برایشان هیچ ندارد ؛ و امـّا انسان های بزرگ ، انسان های بزرگ نه برای غذا نه دیدن و لذت بردن نه از روی ذات، هوس و غریضه ی حیوانی و نه برای تفریح خود را به به "کوچیدن و هجرت" نمی سپارند بلکه همیشه هستند مثل کوه و شانه هم خالی نمی کنند، اما هجرت را می پسندند و جزو لاینفک زندگیشان بوده هست و خواهد بود که برای تفکر برای دل دریا شدن و از برای آرامش ِ دل و جان و فکر تا خیزی برای متعالی شدن جریان پیدا می کنند و راهی می شوند.
هر رفتنی رسیدن به مقصد نیست ، اما برای رسیدن به مقصد ، راهی جز رفتن نیست
و تولستوی که می گوید: برای رسیدن به اقیانوسهای بزرگ با قدرت ترک ِ ساحل ِ آرامت را داشته باشی
قبلا هم گفته ام در -(درهم و برهم)-
اما کنون ، دوباره هجرتی دیگر .. رو به سوی بهتر شدن .. برای افول نکردن و پوسیدن .. چاره ای جز هجرت نیست .. رود را "جریان" زندگی می بخشد و گرنه گندآبی بیش نخواهد بود
فیزیکی بهتر اما اگر نـشد ، روحی.
وگرنه ...!؟
.
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!