آگاهی و باورهای غلط ناشی از هرچه باشند ، یک مسیری را منحرف می کنند

مسیر حرکت ِ یک "انسان" ، انحراف از ایده آل های هستی و معنا

فهمیدن این موضوع هم یک دردسری دارد بی نهایت :: جوش و خروش و تنهایی

 

در مسیر رودخانه ماهی مرده هم در حرکت است ، چه رسد به جانداران و حتی ضعیف ها

این هنر زیستن را باید آموخت ؛ خیلی وقتها مسیر رودخانه صحیح نیست و انحراف دارد ؛ آگاه باید خروشید . جوششی آگاهانه با هدف و فلسفه ی معین ، تلاشی بی نهایت و رهایی .. و شاید هم رهایی سایر همنوعان

 

یکی از دوستانم به نقل یکی از اساتیدش می گفت : "این"  محیطی که داریم زندگی می کنیم و نفس می کشیم همچون آتشی است که ما را در بر گرفته و همه چیزمان را می سوزاند و خواهند سوزاند.  

همه چیز چون : ذات، سلسله  داشته ها و پشتوانه های مادی و معنوی ، نگرش، دید ، جهان بینی ، فلسفه وجودی، کارها، روزمرگی ، اهداف ، رسالت انسانی و مسئولیت های اجتماعی ، سطح مطالعاتی، آموزش و تربیت .. در کل سوختن یک نسل -- این در صورتی است که تهی نباشیم و برای از دست دادن چیزی داشته باشیم که بسیار باشرف تر و افتخار آمیز تر است که چیزی برای سوازندن و سوخته شدن نداشته باشیم آنگاه  از همان "چیزهای بدبختی زا" بهمان تزریق کنند به عنوان درمان و یا تولید محتوا !؟  آنگاه غصه می شود هزار برابر.

 

هجرت کلمه ای بزرگ در تاریخ جهان است. نمونه بارزش را هم به رسول مهربانی متصل می کنیم. هجرتی که هر "انسان ِ مسئولی" باید داشته باشد. البته هجرتی که چندبعــــدی است.

هجرت جنبه فیزیکی دارد. یعنی از اینجایی که هستیم کوچ کنیم جایی دیگر. اما مهمترین جنبه اش را فکر می کنم این باشد که برای همگان هم میسر و امکان پذیر است : هجرت افکار و عقاید و آن روح انسانی.

برای فرار از سوختن ، برای فرار از نابودی و جهل خرافه یکرنگی مسخره ، شباهت مسخره تر ، افکار و عقاید تکراری پوچ و حتی مسموم ، نابودی راحت و شیرین (!) باید جریان داشت، جاری و ساری شدن همیشگی چون رود ، رفتنی و گسستنی به نام هجــرت ، اما همین هجرت هم بسیار سخت است .

سخت ترین جنبه هجرت "انتخاب" است قبل از حرکت - مقصد چیست و کجاست !؟

سوالی که هر دم و هر لحظه یک انسان ِ موفق و سربلند از خود می پرسد :

مقصد بعدی حرکت، کجاست؟