چهل سند در اثبا ت شهادت حضرت فاطمه علیها السلام ازکتب معتبر اهل تسنن
مظلومیت خاندان اهل بیت (ع) را از یک هسته مرکزی می توان نشات گرفته دانست.
"جهل و بی بصیرتی"
چه در دوران حضورشان در بین امت و چه بعد از شهادتشان
در
زمانه حاضر ، ادعای ِ زندگی در کشوری مسلمان و شیعه و محب اهل بیت (س) و
هم چنین داشتن و پرورش بزرگان دینی و سیل دوستداران ، سرتاسر زندگی مان را
پوشش داده و حتی "شکّ کردن در این ادعا را جرمی بزرگ می دانند".
در این
زمان ، غربت و غریبی ، تحریف و بدعت در یکی از قطبین حدیث شریف ثقلین
واقعا دردآور و سوزناک است. جهل از شناخت ، شناخت نادرست، سعی در شناساندن
با تکیه بر شناخت نادرست و .... هزاران موردی هست که هنوز هم پنچ تن آل عبا
و فرزندانشان را غریب و بی یاور گذاشته و غم را در این فصل ، جاری ساخته
است.
چه دردی بزرگتر از اینکه بین خودی ها هم غریب باشی ؟
چه دردی بزرگتر از اینکه خودی ها و مریدانت هم ندانند منظورت چه بود و چه خواستی و چه کردی؟
و چه دردی بزرگتر از "غریبی" همیشگی ، بین دشمنان و خودی ها ، آن زمان و این زمان !؟
.
.
کسی
که اهل دانش و پژوهش باشد در همان یک دیدار و چشم به چشم هم شدن ، یک
کلام، یک گذر سریع هم شناخته می شود. _از کوزه همان تراود که در اوست_
جناب حاج آقای کریمی هم از آن دسته طلاب و انسان های وارسته ایی هستند که
درد دین دارند. عشق به دانستن دارند و مسلک روشنفکری دینی ، تلاش زنگار
زدایی از حقیقت و تلاش برای حقیقت . و این هم از شانس و اقبال و پیشانی نوشت ماست که با ایشان دوست و رفیق شدیم و استادی دیگر بر اساتیدمان افزوده شده است
یکی از تلاش های ایشان هم استخراج "حقیقت شهادت فاطمه دخت نبی(ص) از منابع سنّی" است که با درخواست و اجازه ایشان در بخش ِ :: یک زن :: از وبلاگ ثانیه درج و انتشار می یابد.
البته ذکر یک نکته را هم لازم می دانم که : تمام زندگانی فاطمه زهرا (س) در یک برگ که بیشترش هم بحث پیرامون گریه و سیلی و درو دیوار و سقط محسن است ، نــبوده و سید زنان هستی بیش از این ها تعریف و تمجید داشته و خواهند داشت؛ اما اکنون با توجه به روزهای شهادت فاطمه زهرا (س) این مقاله که مرتبط با این روزها است؛ درج می گردد.. اما در حالت کلی بنده هم یک از منتقدان ِ شناخت و شناساندن دخت نبی(ص) به این صورتی که بوده و باور مردم شده ، می باشم و معتقدم که چنین زنی که هم همسر بود و هم دختر و هم مادر بچه ها و هم مادر ِ پدر ، این شناخت ما ظلم است در حقش و وظیفه داریم این جهلمان را شسته و چهره حقیقی از شخصیت افکار و منش و کردار و بینشش به دست آوریم
به دلیل طولانی بودن مطلب در دو بخش ارائه می گردد. امید که مورد استفاده دوستداران اهل بیت (س) و حقیقت جویان واقع گردیده و نوری باشد در تاریک خانه عدم شناخت واقعی اهل بیت(س).
بسمه تعالی
مقدمه
چگونه بگويم؟ به که بگويم؟ چگونه ناله سر کنم؟ چگونه فرياد کشم؟ که اين واقعيت تلخي است که تاريخ و احاديث معتبرشیعه وسنی گواه آن است.
خواستم مقدمه ای بنویسم، قلم ازنوشتن عاجز بود وازشرح ماجرا ناتوان، بهترآن دیدم که شرح ماجرا از زبان امیر بیان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام گفته شود:
« در دلم جراحتى است چرك آورنـده ودر سـيـنـه ام انـدوهـى است از جا به درآورنده وچه بسيار زود جدائى افتاد ميان ما وبه سوى خدا شكايت مى كنم حال خود را وبه زودى خبرخواهد داد تورا دختر تو به معاونت ويـارى كـردن امـت تـو يـكـديـگـر را بـر غـصـب حق من وظلم كردن در حق او، پس از اوبپرس احـوال را چـه بـسـيـار غـمـهـا در سـينه او بود كه به كسى اظهار نمى تـوانـسـت بکند وبـه زودى هـمـه را بـه تـوخـواهـد گـفـت وخـدا از بـراى اوحـكم خواهد كرد واوبـهـتـريـن حـكـم كـنـنـدگـان اسـت . ... اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت مىماندم ونزد ضـريـح تـومـعـتـكـف مـى گـرديدم وهرآينه فرياد به ناله برمى داشتم مانند فريادِ زن فرزند مرده در اين مصيبت بزرگ پس خدا مى بيند ومى داند كه دخترتورا پنهان دفن مى كـنـم از تـرس دشـمـنـان او وحقّش را غصب كردند به قهر و ميراثش را منع كردند وحـال آنـكـه از زمـان رحلت تـو مـدّتـى نـگـذشـتـه بـود ونـام تـوكهنه نشده بود، پس به سوى توشكايت مى كنم يا رسول اللّه ودر اطاعت توتسلى نيكو هست پس صلوات خدا بر اووبر توباد ورحمت خدا وبركات او. (امالى شيخ طوسى ص 109، مجلس چهارم ، حديث 166).
خواننده گرامي آنچه در اين کتاب ملاحظه خواهید فرموديد ذکر 40 روايت و نيز مدارک تاريخي از اهل سنت در رابطه با يورش به خانه حضرت فاطمه وآتش زدن آن واثبات شهادت آن حضرت ، که از منابع دست اول اهل تسنن جمعآوري و ترجمه شده است؛ تا روشن شود كه مسأله هتك حرمت خانه زهرا(عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، يك امر تاريخى مسلّم است و از مجموع آنها اين نتيجه قطعي به دست ميآيد که مسئله آتش زدن خانه وحي در نزد علماي بزرگ اهل تسنن هم يک مسئله قطعي ميباشد. لازم به ذکراست که
1. در این کتاب از بحث تحلیلی ومفصل خودداری شده است .
2. سعی شده مطالب برای عموم قابل استفاده ومفید فایده باشد.
3. عین مطلب از کتب اهل تسنن بیان شود.
4. سند هرحدیث به طور دقیق ذکرشده است.
5. به جهت رعایت اختصار فقط به چهل منبع ازمنابع متعدد اشاره شده است .
6. در نقل مدارك، ترتيب زمانى را از قرنهاى نخستين در نظر گرفته شده است، تا برسد به نويسندگان عصر حاضر.
وثواب آن را اهدا می کنم به اول شهیده راه ولایت که تـحـت تاءثير جوّ و شرايط حاكم بر جامعه قرار نگرفت و در راه خدا وبرای رضای اوتلاش کرد و در راه دفاع از حق، به خاطر سرزنش اين و آن ، كوتاهى نمى كرد. (لا تَاءْخُذُهُ فِى اللّهِ لَومَةُ لائِمٍ)
ایام فاطمیه 1433
فصل اول : بیان مقام وعظمت حضرت فاطمه از منظر اهل تسنن
1- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (ما رَضِيْتُ حَتّى رَضِيَتْ فاطِمَة) .
( هيج گاه راضي نشدم تا فاطمه راضي مي شد[1] ) .
2- بيان مسلم در كتاب صحيح
مسلم بن حجاج قشيرى (م 261 ه) يكى از ارباب صحاح ششگانه در صحيح معروف خود مىگويد: «فاطمه پاره تن پيامبر است. پيامبر را مىرنجاند كسى كه او را رنجانده باشد و پيامبر را خوشحال مىسازد كسى كه زهرا را خوشحال كرده باشد».
3- بيان ترمذى در كتاب صحيح
ترمذى، يكى ديگر از ارباب سنن در صحيح خود در اين باره مىگويد: «از عايشه سؤال شد كدام يك از مردم، محبوبترين افراد در نزد رسول خدا بودند؟ گفت: فاطمه، پرسيده شد: از مردان؟ گفت: همسرش على[2]».
4- بيان بخارى در كتاب صحيح
بخارى، ابوعبداللَّه محمد بن اسماعيل در صحيح معروف خود، جزء پنجم، ص 17 باب فضائل صحابه (چاپ مكه به سال 1376) با سندهاى خاص خود نقل مىكند كه پيامبر اسلام فرمودند:
«فاطمه پاره تن من است. هر آن كس كه او را به غضب وادارد مرا خشمناك ساخته است».
بخارى در موارد متعددى از كتاب خود، از جمله در ج 3 ص 146 و در جزء چهارم ص 203 نقل مىكند كه پيامبر اسلام فرمود: فاطمه پارهى تن من است، هر آن كس كه او را به غضب وادارد مرا ناخشنود كرده است».
و در جزء پنجم ص 20 مىگويد: «فاطمه بانوى زنان بهشتى است».
5- درصحيح مسلم آمده است : فاطمة بضعة مني فمن اغضبها اغضبني
فاطمه پاره تن من است هر كس او زا خشمگين كند مرا خشمگين كرده است .
(اين حديث را علامه امینی رحمت الله عليه دركتاب الغدير از قول 232 نفر از علماي اهل سنت مي آورند كه از جمله آنها مي شود به كتب زير اشاره كرد :
صحيح بخاري ج4 ص579 صحيح مسلم ج16 ص3 سنن الكبري بيهقي ج10 ص201 صواعق ابن حجر ص 112 ينابيع المودة قندوزي ص 171 مشكاة المصابيح خطيب تبريزي ص 560 و ... و ... و ...
پس از ذکر این فضایل بايد ديد پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا چه اندازه حرمت ايشان ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شكستند، و خودشان صريحاً به آن اعتراف دارند؟اين حرمت شكنان چه كسانى بودند،وهدفشان چه بود؟
فصل دوم : چهل سند در اثبا ت شهادت حضرت فاطمه ازکتب معتبر اهل تسنن
اغلب دانشمندان اهل سنت تصريح کردهاند بر اين که عمر به دستور ابوبکر به خانه فاطمه عليهاالسلام يورش برد و بيحرمتي کرد و تصميم گرفت خانه را با اهل آن به آتش بکشد اينک نوشته برخي از آنان را در اينجا ذکر ميکنيم:
1- ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند:
هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو، ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را با اهل آن به آتش بکشند.
اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد[3] !
2 - مسعودي متوفاي 346 ه.ق در كتاب اثبات الوصيه چنین می نویسد:
اميرمومنان با عده اي از پيروان و شيعيانش در منزلش جمع شده بودند . دراين هنگام عده اي به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و در خانه اش را به آتش كشيدند و او را به زور از خانه خارج كردند . آنها سيده زنان را در پشت در فشار سختي دادند بطوري كه محسن را سقط كرد[4] .
3- ابن قتيبه و كتاب «الإمامة و السياسة»
مورّخ شهير عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينوري (212-276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پركار حوزه تاريخ اسلامى است، وى در كتاب «الإمامة و السياسة» چنين مى نويسد:
ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(عليه السلام)آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد[5] !!
ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناكتر و دردناكتر نوشته است، او مى گويد:
ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتى أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها يا أبتاه رسول اللّه ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب، و ابن أبي قحافة فلما سمع القوم صوتها و بكائها انصرفوا. و بقي عمر و معه قوم فأخرجوا علياً فمضوا به إلى أبي بكر فقالوا له بايع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ فقالوا: إذاً و اللّه الّذى لا إله إلاّ هو نضرب عنقك...!
عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبت هايى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسيد، وقتى مردم كه همراه عمر بودند صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند، بيعت كن، على(عليه السلام)گفت: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى كه جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم[6]...
محمّد بن جرير طبرى (متوفاى 310) در تاريخ خود رويداد قصد هتك حرمت خانه وحى را چنين بيان مى كند:
عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند[7].
اين بخش از تاريخ حاكى از آن است كه اخذ بيعت براى خليفه با تهديد و ارعاب صورت مى پذيرفت حالا اين نوع بيعت چه ارزشى دارد؟ خواننده بايد خود داورى نمايد.
5- ابن عبد ربه و كتاب «العقد الفريد»
شهاب الدين احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسى» مؤلف كتاب «العقد الفريد» متوفاى (463 هـ ) در كتاب خود بحثى مشروح درباره تاريخ سقيفه آورده و تحت عنوان كسانى كه از بيعت ابى بكر تخلف جستند چنين مى نويسد:
على و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند كه ابوبكر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون كند و به او گفت: اگر بيرون نيامدند، با آنان نبرد كن! و در اين موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در اين موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پيامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى، او در پاسخ گفت: بلى مگر اين كه در آنچه امّت وارد شدند، شما نيز وارد شويد[8] !
تا اينجا بخشى كه در آن به تصميم به هتك حرمت تصريح شده است پايان پذيرفت، اكنون به دنبال بخش دوم كه حاكى از جامه عمل پوشاندن به اين نيّت شوم است، مى پردازيم!
6- ابو عبيد و كتاب «الاموال»
ابو عبيد قاسم بن سلام (متوفاى 224) در كتاب خود به نام «الأموال» كه مورد اعتماد فقيهان اسلام است نقل مى كند: عبدالرّحمن بن عوف مى گويد:
كه من در بيمارى ابوبكر براى عيادت او وارد خانه او شدم پس از گفتگوى زياد به من گفت: آرزو مى كنم اى كاش سه چيز را كه انجام داده ام، انجام نمى دادم، همچنان كه آرزو مى كنم اى كاش سه چيز را كه انجام نداده ام، انجام مى دادم. همچنين آرزو مى كنم سه چيز را از پيامبر سؤال مى كردم.
امّا آن سه چيزى كه انجام داده ام و آرزو مى كنم كه اى كاش انجام نمى دادم عبارتند از:
«وددت انّي لم أكشف بيت فاطمة و تركته و ان اغلق على الحرب».
اى كاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وامى گذاشتم هرچند براى جنگ بسته شده بود[9].
ابو عبيد هنگامى كه به اينجا مى رسد به جاى جمله: «لم أكشف بيت فاطمة و تركته...» مى گويد: كذا و كذا. و اضافه مى كند كه من مايل به ذكر آن نيستم!.
ولى «ابو عبيد» روى تعصّب مذهبى يا علّت ديگر از نقل حقيقت سربرتافته است; محقّقان كتاب «الاموال» در پاورقى مى گويند: جمله هاى حذف شده در كتاب «ميزان الاعتدال» (به نحوى كه بيان گرديد) وارد شده است، افزون بر آن، «طبرانى» در «معجم» خود و «ابن عبدربه» در «عقد الفريد» و افراد ديگر جمله هاى حذف شده را آورده اند.
ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى (260-360) كه ذهبى در «ميزان الاعتدال» در حقّ او مى گويد: فرد معتبرى است. در كتاب «المعجم الكبير» كه كراراً چاپ شده است، آنجا كه درباره ابوبكر و خطبه ها و وفات او سخن مى گويد، يادآور مى شود:
ابوبكر به هنگام مرگ، امورى را تمنا كرد.
اى كاش سه چيز را انجام نمى دادم. اى كاش سه چيز را انجام مى دادم.
اى كاش سه چيز را از رسول خدا سؤال مى كردم.
درباره آن سه چيزى كه انجام داده و آروز كرد كه اى كاش انجام نمى داد، چنين مى گويد:
أمّا الثلاث اللائي وددت أني لم أفعلهنّ، فوددت انّي لم أكن أكشف بيت فاطمة و تركته.
آن سه چيزى كه آرزو مى كنم كه اى كاش انجام نمى دادم، آرزو مى كنم كه هتك حرمت خانه فاطمه نمى كردم و آن را به حال خود واگذار مى كردم[10] !
اين تعبيرات به خوبى نشان مى دهد كه تهديدهاى عمر تحقّق يافت.
8- ابن عبد ربه و «عقد الفريد»
ابن عبد ربه اندلسى مؤلّف كتاب «العقد الفريد» (متوفاى 463 هـ ) در كتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل مى كند:
من در بيمارى ابى بكر بر او وارد شدم تا از او عيادت كنم، او گفت: آرزو مى كنم كه اى كاش سه چيز را انجام نمى دادم و يكى از آن سه چيز اين است:
وودت انّي لم أكشف بيت فاطمة عن شي و إن كانوا اغلقوه على الحرب.
اى كاش خانه فاطمه را نمى گشودم هرچند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند[11].
9- سخن نَظّام در كتاب «الوافي بالوفيات»
ابراهيم بن سيار نظام معتزلى (160-231) كه به خاطر زيبايى كلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در كتابهاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(عليها السلام) را نقل مى كند. او مى گويد:
انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت المحسن من بطنها.
عمر در روز اخذ بيعت براى ابى بكر بر شكم فاطمه زد، او فرزندى كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط كرد[12] !!
و در ترجمه نظام به كتاب «بحوث في الملل و النحل»: 3/248-255 مراجعه شود.
10- مبرد در كتاب «كامل»
محمّد بن يزيد بن عبدالأكبر بغدادى (210-285) اديب، و نويسنده معروف و صاحب آثار گران سنگ، در كتاب «الكامل» خود، از عبدالرّحمن بن عوف داستان آرزوهاى خليفه را مى نويسد، و چنين يادآور مى شود:
وددت انّي لم أكن كشفت عن بيت فاطمة و تركته ولو أغلق على الحرب.
آرزو مى كردم اى كاش بيت فاطمه را نمى گشودم و آن را رها مى نمودم هرچند براى جنگ بسته باشد[13].
مسعودى «متوفاى 325) در مروج الذهب مى نويسد:
آنگاه كه ابوبكر درحال احتضار چنين گفت: سه چيز انجام دادم و تمنا مى كردم كه اى كاش انجام نمى دادم يكى از آن سه چيز:
فوددت انّي لم أكن فتشت بيت فاطمة و ذكر في ذلك كلاماً كثيراً!
آرزو مى كردم كه اى كاش هتك حرمت خانه زهرا را نمى كردم و در اين مورد سخن زيادى گفت[14] !!
مسعودى اينجا از بازگويى سخن خليفه خوددارى كرده و با كنايه رد شده است، البتّه خدا مى داند و بندگان خدا هم اجمالاً مى دانند!
12- ابن أبى دارم در كتاب «ميزان الاعتدال»
احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث كوفى (متوفاى سال 357)، كسى كه محمّد بن أحمد بن حماد كوفى درباره او مى گويد: «كان مستقيم الأمر، عامة دهره: او در سراسر عمر خود پوينده راه راست بود. » می گوید :
انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.
عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى كه در رحم به نام محسن داشت سقط كرد[15].
13. عبدالفتاح عبدالمقصود ازعلماي اهل سنت دركتاب «الإمام علي»
وى هجوم به خانه وحى را در دو مورد از كتاب خود آورده است و ما به نقل يكى بسنده مى كنيم:
«و الّذي نفس عمر بيده، ليَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فيها...»!
قالت له طائفة خافت اللّه، و رعت الرسول في عقبه:
«يا أبا حفص، إنّ فيها فاطمة...»!
فصاح لايبالي: «و إن...»!
و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه...
و بداله علىّ...
و رنّ حينذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار... فان هى الا طنين استغاثة...
( عبدالفتاح عبدالمقصود، علي بن ابى طالب: 4/276-277.)
قسم به كسى كه جان عمر در دست اوست يا بايد بيرون بياييد يا خانه را بر ساكنانش آتش مى زنم.
عده اى كه از خدا مى ترسيدند و رعايت منزلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را پس از او مى كردند، گفتند:
«اباحفص، فاطمه در اين خانه است».
بى پروا فرياد زد: «باشد!!».
نزديك شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در كوبيد تا به زور وارد شود.
على(عليه السلام) پيدا شد...
طنين صداى زهرا در نزديكى مدخل خانه بلند شد... اين ناله استغاثه او بود...![16] ».
14- مقاتل ابن عطيّة» وكتاب الامامة و السياسة
مقاتل ابن عطيّة» در كتاب الامامة و السياسة چنين مى نويسد:
ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارهاب و السيف و القوّة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار علىّ و فاطمه(عليه السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمه و احرق باب الدار!...
«هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(عليها السلام) فرستاد، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد[17] ...
و در ذيل اين روايت تعبيرات ديگرى است كه قلم از بيان آن عاجز است
15- دينورى وكتاب « الامامة و السياسة »
دينورى دركتاب «الامامة و السياسة» مىنويسد:«ابوبكر ازكسانى كه از بيعتبا او سرباز زده و نزد على عليه السلام گرد آمده بودند پرس و جو كرد و عمر را به دنبال آنها فرستاد، عمر آنها را صدا زد ولى آنها بيرون نيامدند . لذا هيزم خواست و گفت: . . . يا بيرون مىآييد و يا خانه را با اهلش به آتش مىكشم!
به او گفته شد: اى اباحفص! در اين خانه فاطمه است . گفت: اگر چه او (فاطمه) باشد . . . !
طبق گزارش دينورى عمر از ابوبكر خواست على عليه السلام را به زور مجبور به بيعت كند، ولى ابوبكر گفت: مادامى كه فاطمه در كنار اوست او را به كارى مجبور نمىكنم. ظاهرا هدف عمر از مجبور كردن، تهديد به قتل بود; زيرا على عليه السلام پس از گفت وگوى آن دو كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و در حالى كه فرياد مىزد و مىگريست قبر را در آغوش گرفته، اين آيه را خواند: «ياابن ام ان القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى» ; «اى فرزند مادر! اين قوم مرا ضعيف انگاشتند و نزديك بود مرا به قتل برسانند [18].»
16- صلاح الدين صفدى شافعى در الوافى بالوفيات
صلاح
الدين صفدى شافعى می گويد: ان عمر ضرب بطن فاطمه يوم البيعة حتى القت
المحسن من بطنها عمر ضربهاى بر شكم فاطمه (س) وارد آورد در روز بيعت (روز
سقيفه) تا محسن از شكم او سقط كرد[19].
17- صاحب لسان الميزان به نقل از ابن حجر عسقلانى گويد:
ان عمر رفس فاطمه حتى اسقطت بمحسن
عمر بر فاطمه (س) فشار و لطمهاى وارد آورد تا محسن او سقط شد[20].
18- صاحب تلخيص الشافعى هم همين مسأله را دارد و از جنين 6 ماههاش حرف مىزند كه رسول خدا (ص) او را محسن ناميده بود[21].
19- روايت ابن قتيبه
در
روايت ابن قتيبه آمده است كه هنگامى كه آن دو براى عيادت آمدند، فاطمه
زهرا سلام الله عليها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به اميرمؤمنان علي عليه
السلام متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد، در پاسخ اميرمؤمنان عليه السلام
فرمود:البيت بيتك.
يعنى
علي جان! خانه خانه تو است، امير مؤمنان عليه السلام براى اتمام حجت و اين
كه آن دو بعداً بهانه نياورند كه ما مىخواستيم از فاطمه رضايت بگيريم ؛
ولى علي نگذاشت ، به آن دو اجازه ورود داد .
هنگامى كه آن دو عذرخواهى كردند، صديقه طاهره نپذيرفت؛ بلكه از آنها اين چنين اعتراف گرفت:
«
نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول «رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من
سخطي فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني ومن أ رضى فاطمة فقد أرضاني ومن أسخط
فاطمة فقد أسخطني »
شمارا
به خدا سوگند مىدهم آيا شما دو نفر از رسول خدا نشنيديد كه فرمود:
خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر كس دخترم فاطمه
را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس
فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند
مرا ناراحت كرده است؟.
هر دو نفرشان اعتراف كردند: آرى ما از رسول خدا اينگونه شنيده ايم.
سپس صديقه طاهره فرمود:
پس من خدا و فرشتگان را شاهد مىگيرم كه شما دو نفر مرا اذيت و ناراحت كردهايد و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد.
به اين نيز بسنده نكرده و فرمود:
والله لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها.
به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرين خواهم كرد[22].
20- بلاذری وكتاب انساب الاشراف
بلاذری
میگوید: ابوبكر كسی را دنبال علی فرستاد تا بیاید و بیعت كند ولی حضرت
علی نیامد. پس از آن عمر بن خطاب در حالی كه آتش به همراه داشت، به سوی
خانه علی رفت. فاطمه عمر را در درب خانه ملاقات كرد و گفت: ای پسر خطاب!
آیا میخواهی خانه ما را آتش بزنی؟! عمر بن خطاب گفت: بله[23] .
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!