دین و مرز و حدود آن و میل به ...
در حین مرور وبلاگها ، در وبلاگی بنام اسا ، در قسمت معرفی مطلبی بسیار جالب و زیبا خواندم که جهت آگاهی درج می گردد.

وقتي دين فردي شد به تو اجازه نمي دهد او را با اجتماع جمع بندي وقتي رفتارهاي اجتماعي را منهاي دين كردي ميزان تجلي دين در خيابان به تو ربطي ندارد وقتي رفتار هيچ كس به تو ربطي نداشت احساس مي كني تكليف نداري و اينگونه ترس خود را ميپوشاني.
وقتي تو چشم بپوشي من هم چشم هايم را ببندم او هم سرش را پايين مي اندازد. انوقت همه كور شديم و منكر ارام ارام فراگير ميشود همان قدر ارام كه روز شب ميشود.
وقتي منكر انقدر بزرگ شد كه ديگر نتوان ان را منكر خواند ارزش ها از علم هاي بزرگ اجتماعي به پوستر هاي ديواري كشيده ميشوند كنار پوستر هاي مراسم پايكوبي.
وقتي ارزش ها اينگونه مردند تو از عمل به معروف دچار خدشه اجتماعي ميشوي و انگاه معروف ها را يكي يكي ترك ميكني و ترك ميكنم و ترك ميكند.وقتي همه چيز اينگونه در هم ريخت همه تا وقتي به منافع شخصي هم صدمه نرسانند ازاد هستند و انگاه تو ازادي كه يك خيمه عزاداري در وسط شهر برپا كني و او هم ازاد است كه يك خانه فساد در وسط شهر راه بياندازد .و اگر تو از اين وضعيت خيلي رنجيده خاطر شوي ميتواني تمام احساست را در يك مقاله بيان كني. مثل اين چند خط.......
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!