دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی
دموکراسی می گوید : رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می خورم
مارکسیسم می
گوید : رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم
فاشیسم می گوید : رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن
اسلام حقیقی می گوید : نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسد
اسلام دروغین می گوید : تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم، و حرف بزن، امّا آن حرفی را که ما می گوییم.
آیا ما در حال حاضر مسلمانیم؟
.
بنده دکترعلی شریعتی را بسیار دوست دارم - گاهی برای آرامش و برون رفت از نوشته های ایشان بهـره می گیرم. سخنرانی های این عزیز را در ادامه مطلب برای دانلود قرار داده ام که می توانید از آنها استفاده ببرید
جایی خواندم که دکتر علی شریعتی بیان داشته : حرف های مرا با تایید شهید مطهری بخوانید .
برخی سخنان ایشان :
“… تعدد زوجات از اینگونه است. بی
شک وجدان عصر ما از چنین اهانت زشتی نسبت به زن جریحه دار می گردد. اما در گذشته و به خصوص جامعه های ابتدایی، این اصل
به بسیاری از زنان محروم و بی سرپرست که خود و احیانا فرزندان یتیم شان
برای همیشه از زندگی گرم و امن و سالم خانوادگی محروم می شده اند، امکان آن
را می داده است که آینده خویش را که در فقر و پریشانی و فساد تهدید می
کرد، در پناه مردی که در آن روزگار تنها پناهگاه زن و کودک بوده است نجات
دهد و خانواده ای که با مرگ سرخ که در گذشته غالبا سراغ مردن را می گرفت
سرپرستش را از دست می داد و متلاشی می شد، سامانی تازه گیرد، چادر نیز چنین
است، امروز بندی بر دست و پای زن تلقی می شود و روح قرن ما آن را برای زن
زشت و حقارت آمیز می بیند، اما در گذشته نشانه تشخیص گروهی و حیثیت خاص
اجتماعی و حریم غرت و حرمت زن تلقی می شد و هنوز هم در جامعه های روستانی
این چنین تلقی میشود و نیز در خانواده های متشخص شهری که هنوز به سنت ها
وفادار مانده اند…” برگرفته از کتاب : زن در
چشم و دل محمد پیامبر (ص) نویسنده : دکتر علی
شریعتی
.
ای خدای کعبه ، این مردمی را که همه ی عمر هر صبح و شام در
جهان رو به خانه ی تو دارند ،رو به خانه ی تو می زیند و رو به خانه ی تو
می میرند این مردمی را که برگرد خانه ی ابراهیم تو طواف می کنند قربانی جهل
شرک و دربند جور نمرود مپسند. و
تو ای محمد ، پیامبر بیداری و آزادی و قدرت ! در خانه ی تو حریفی دامن گستر در گرفته است
و در سرزمین تو سیلی بنیان کن از غرب تاختن آورده است و خانواده ی تو دیری
ست که در بستر سیاه ذلت به خواب رفته است . بر سرشان فریاد زن : بیدارشان کن و
تو ای علی ، ای
شیر ! مرد خدا و مردم رب النوع عشق وشمشیر ! ما شایستگی شناخت تو را از دست داده ایم .
شناخت تو را از مغز های ما برده اند اما عشق تو را علی رغم روزگار درعمق
وجدان خویش در پس پرده های دل خویش همچنان مشتعل نگه داشته ایم ، چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها می
کنی ؟ تو ستمی را بر یک زن یهودی که در ذمه حکومتت می زیست تاب نیاوردی و
اکنون مسلمانان را در ذمه یهود ببین . و ببین که بر آنان چه می گذرد ! ای صاحب آن بازو که یک ضربه اش از عبادت
هردو جهان برتر است ضربه ای دیگر! و
شما دو تن ای خواهر! ای برادر! ای شما که به انسان بودن معنی دادید وبه
آزادی جان و به ایمان و امید ، ایمان و امید و با مرگ شکوهمند خویش به حیات
زندگی بخشیدید ! آری
ای دو تن ! از آن روز دردناک که خیال نیز از تصورش می
هراسد و دل از دردش پاره می شود چشم های این ملت از اشک خشک نشده است . توده ی ما قرن هاست که در غم شما و در عشق
به شما می گرید مگر نه عشق تنها با اشک سخن می گوید ؟ یک ملت در طول یک تاریخ د اندوه شما ضجه می
کند به جرم این عشق تازیانه ها خورده و قتل عام ها دیده وشکنچه ها چشیده و
هرگز برای یک لحظه نام شما دو تن از لبش و یاد شما از خاطرش و آتش بی تاب
عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازیانه ای که از ظالمی خورده است داغ
مهر شما را بر پشت و پهلویش نقش کرده است… ای
زینب! با ملت خویش حرف بزن! ای
زن! ای که مردانگی در رکاب تو جوانمردی آموخت… ای زبان علی در کام!ای رسالت علی بر دوش! ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و
جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی. زینب با ما سخن بگو! مگو که بر شما چه گذشت! مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی! مگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید! مگو که خداوند آن روز عزیز ترین و پر شکوه ترین ارزشها و عظمتها
یی را که آفریده است یکجا در ساحل فرات و بر ریگزارهای تفیده بیابان طف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگان عرضه کرد تا بدانند که چرا میبایست بر آدم سجده گنند آری
زینب مگو که دشمنانتان چه کردند دوستانتان چه
کردند آری
ای “پیامبر انقلاب حسین”! ما می دانیم.ما همه را شنیده ایم. تو پیام کربلا را پیام شهیدان را بدرستی
گزارده ای تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی همچون برادرت که با قطره قطره ی خون خویش
سخن می گفت. ای که از باغهای سرخ شهادت می آیی و بوی گل های نو شکفته آن دیار را در پیرهن
داری ای
دختر علی ای خواهر ای که قافله سالار کاروان اسیرانی ما را نیز در پی این قافله با خود ببر! و
اما تو ای حسین ! با تو چه بگویم؟ “شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل” و تو ای چراغ راه ای کشتی رهایی ای خونی که از آن نقطه ی
صحرا جاودان می طپی و می جوشی و در بستر زمان جاری هستی و برهمه ی نسل ها
می گذری و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می کنی و هر بذر شایسته را در
زیر خاک می شکافی و می شکوفایی و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیاتو
خرمی می نشانی ای آموزگار بزرگ شهادت ! برقی از آن نور را براین شبستان سیاه و
نومید ما بیفکن قطره ای از آن خون را بستر خشکیده و نیم مرده ی ما جاری ساز
تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ی ماببخش . تا با هر قطره ی خونت ملتی را حیات بخشی و
تاریخی را به طپش آری و کالبد مرده و فسرده ی عصری را گرم کنی و بدان جوشش و
خروش زندگی و عشق وامید دهی! ایمان ما ملت ما تاریخ فردای ما کالبد زمان
ما به تو و خون تو محتاج است.
ای زبان علی در کام!
ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت
را از مرگ سیاه برهانی ،
.
.
این مطلب بخشی نامه مرحوم مطهری
به ایت الله خمینی می باشد که در کتاب «سیری در زندگانی استاد مطهّری»
در انتشارات صدرا با مقده ای از هاشمی رفسنجانی به چاپ رسید. …اما مسئله چهارم: مسألۀ شریعتیهاست.
در نامۀ قبل معروض شد که: پس از مذاکره با بعضی دوستان مشترک قرار
بر این شد که بنده دیگر دربارۀ مسائلی که به شخص او مربوط میشد،
از قبیل صداقت داشتن و صداقت نداشتن و از قبیل التزامات عملی سخنی
نگویم ولی انحرافاتی که در نوشتههای او هست به صورت خیرخواهانه و
نه خصمانه تذکّر دهم. ولی اخیراً میبینم گروهی که عقیده و علاقۀ
درستی به اسلام ندارند و گرایشهای انحرافی
دارند، با دستهبندیهای وسیعی در صدد این هستند که از او بتی بسازند
که هیچ مقام روحانی جرأت اظهار نظر در گفتههای او را نداشته باشد.
این برنامه در مراسم چهلم او در مشهد ـ متأسّفانه با حضور بعضی از
دوستان خوب ما ـ و بیشتر در ماه مبارک رمضان در مسجد قبا اجرا شد،
تحت عنوان اینکه بعد از سیّد جمال و إقبال و بیش از آنها این شخص
رنسانس اسلامی بهوجود آورده و اسلام را نو کرده و خرافات را دور
ریخته، و همه باید به افکار او بچسبیم. ولی خوشبختانه با عکسالعمل
شدید گروهی دیگر مواجه شد، و بعلاوه هوشیاری و حسن نیّت امام مسجد
که متوجّه شد توطئهای علیه روحانیّت بوده در شبهای آخر فیالجمله
اصلاح شد. عجبا! میخواهند با اندیشههائی که چکیدۀ
افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و
سرپرست مبلّغان مسیحی در مصر، و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست، و
اندیشههای ژان پُل سارتر اگزیستانسیالیست ضدّ خدا، و عقائد دورکهایم
جامعهشناس که ضدّ مذهب است، اسلام نوین بسازند؛ پس و علی الإسلام
السّلام. به خدا قسم اگر روزی مصلحت اقتضا کند که اندیشههای این
شخص حلاّجی شود و ریشههایش به دست آید و با اندیشههای اصیل
اسلامی مقایسه شود، صدها مطالب به دست میآید که بر ضدّ اصول اسلام
است، و به علاوه بیپایگی آنها روشن میشود. من هنوز نمیدانم
فعلاً چنین وظیفهای دارم یا ندارم؛ ولی با اینکه میبینم چنین
بتسازی میشود، فکر میکنم که تعهّدی که دربارۀ این شخص دارم دیگر
ملغی است. در عین حال منتظر اجازه و دستور آن حضرت میباشم. کوچکترین
گناه این مرد بدنام کردن روحانیّت است. او همکاری روحانیّت با
دستگاههای ظلم و زور علیه تودۀ مردم را به صورت یک اصل کلّی
اجتماعی در آورد. مدّعی شد که مَلِک و مالک و ملاّ، و به تعبیر دیگر
تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشتهاند.
این اصل معروف مارکس و به عبارت بهتر مثلّث معروف مارکس را که
دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضدّ خلقند و سه عامل از
خودبیگانگی بشرند، به صد زبان پیاده کرد. منتهی به جای
دین، روحانیّت را گذاشت. نتیجهاش این شد که جوان امروز
به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیّتی نگاه میکند. و خدا
میداند که اگر خداوند از باب «وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَهُ وَ
اللَهُ خَیْرُ الْمَـٰکِرِین » در کمین او نبود، او در مأموریّت خارجش
چه به سر روحانیّت و اسلام میآورد. تبلیغاتی در اروپا و آمریکا له او از
زهد و ورع و پارسائی تا خدمت به خلق و فداکاریو جهاد در راه خدا و
پاکباختگی در راه حقّ شده است. و بسیار روشن است که دستهای مرموزی
در کار بوده و دوستان خوب شما در اروپا و آمریکا اغفال شدهاند. من
لازم میدانم که حضرتعالی گاهی برخی افراد بصیر را ولو به طور خفا
به اروپا و آمریکا بفرستید، جریانها را از نزدیک ببینند و گزارش دهند؛
که به عقیدۀ بعضی از دوستانتان در آنجا پارهای از حقائق از
حضرتعالی کتمان میشود. گروههای چهارگانۀ فوق با من به حساب
اینکه تا اندازهای اهل فکر و نظر و بیان و قلم هستم به شدّت
مبارزه میکنند. شایعه برایم میسازند، جعل و افترا میبندند، بطوریکه
خود را مصداق آن شعر فارسی میبینم که محقّق اعظم خواجه
نصیرالدّین طوسی در آخر «شرح اشارات» به عنوان زبان حال خود آورده
است: به گرداگرد خود چندان که بینم
بَلا انگشتریّ و من نگینم مرحوم مطهّری مطلب را ادامه میدهد تا
میرسد به اینجا که مینویسد: بسیار خوب است، و برای شناختن
ماهیّت این شخص لازم است که حضرتعالی مجموعۀ مقالات او را در
«کیهان» که یک سال و نیم پیش چاپ شد، شخصاً مطالعه فرمائید. این مقالات دو قسمت است: یک قسمت بر
ضدّ مارکسیسم است که مقالات خوبی بود و ایرادهای کمی از نظر معارف
اسلامی داشت. ولی قسمت دوّم مقالاتی بود دربارۀ ملّیّت ایرانی (و
مستقلاّ ماشین شده) و در حقیقت فلسفهای بود برای ملّیّت ایرانی؛ و
قطعاً تا کنون احدی، از ملّیّت ایرانی به این خوبی و مستند به یک
فلسفۀ امروز پسند دفاع نکرده است. شایسته است نام آنرا «فلسفۀ رستاخیز»
بگذاریم. خلاصۀ این مقالات که یک کتاب میشود، این بود که ملاک
ملّیّت، خون و نژاد که امروز محکوم است نیست؛ ملاک ملّیّت، فرهنگ
است. و فرهنگ به حکم اینکه زادۀ تاریخ است نه چیز دیگر، در
ملّتهای مختلف، مختلف است. فرهنگ هر قوم روح آن قوم و شخصیّت
اجتماعی آنها را میسازد. خود و «منِ» واقعی هر قوم، فرهنگ آن قوم
است. هر قوم که فرهنگ مستمرّ نداشته نابود شده است. ما ایرانیان
فرهنگ دوهزار و پانصد ساله داریم که ملاک شخصیّت وجودی ما و منِ
واقعی ما و خویشتن اصلی ماست. در طول تاریخ حوادثی پیش آمد که
خواست ما را از خودِ واقعی ما بیگانه کند، ولی ما هر نوبت به خود
آمدیم و به خود واقعی خود بازگشتیم.آن سه جریان عبارت بود از حملۀ
إسکندر، حملۀ عرب، حملۀ مغول. در این میان بیش از همه دربارۀ حملۀ
عرب بحث کرده و نهضت شعوبیگری را تقدیس کرده است. آنگاه گفته:
اسلام برای ما ایدئولوژی است و نه فرهنگ. اسلام نیامده که
فرهنگ ما را عوض کند و فرهنگ واحدی به وجود آورد، بلکه تعدّد
فرهنگها را به رسمیّت میشناسد. همانطوریکه تعدّد نژادی را
یک واقعیّت میداند. آیۀ کریمۀ «إِنَّا خَلَقْنَـٰکُم مِّن ذَکَرٍ وَ
أُنثَی’ وَ جَعَلْنَـٰکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَآئلَ… » که اختلافات نژادی و
اختلافات فرهنگی که اوّلی ساختۀ طبیعت است و دوّمی تاریخ، باید
به جای خود محفوظ باشد. ادّعا کرده که ایدئولوژی ما روی فرهنگ ما
اثر گذاشته و فرهنگ ما روی ایدئولوژی ما، لهذا ایرانیّت ما ایرانیّت
اسلامی شده است و اسلام ما اسلام ایرانی شده است. با این بیان
عملاً و ضمناً ـ نه صریحاً ـ فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامی را
انکار کرده است؛ و صریحاً شخصیّتهائی نظیر بوعلیّ و أبوریحان و خواجه
نصیرالدّین و ملاّ صدرا را وابسته به فرهنگ ایرانی دانسته است.
یعنی فرهنگ اینها ادامۀ فرهنگ ایرانی است. بخشی
نامه مرحوم مطهری به ایت الله خمینی در کتاب «سیری در زندگانی استاد
مطهّری» انتشارات صدرا
آلبوم تصاویر




مطالب مرتبط :
دانلود مجموعه سخرانی های دکتر علی شریعتی با لینک مستقیم همراه زندگینامه
چرا ستاره ها از ایران می روند؟
مکتوب کردن زندگی در
موقعیت های مختلف - اکنون در ثانیه = نگارش نوین زندگینامه
15 درس زندگي كه در هيچ
مدرسه اي ياد نمي دهند !
دوست من ... دوستت دارم
بهار را شرح دهید - صادق
هدایت
نه بلبل نه
طوطی - فقط خودت !
دانلود
کتب کتابهای مذهبی-دینی اسلامی با لینک مستقیم --- سری سوم
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!