نو سفر؛ کلیپی برای صدمین روز دولت روحانی + دانلود




تیر پرس/ کلیپ «نو سَفر» به مناسبت یکصدمین روز تشکیل دولت دکتر حسن روحانی توسط حسین دهباشی و با حضور امیرحسین مدرس ساخته شد.

حسین دهباشی کارگردان فیلم تبلیغاتی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، به مناسبت صدروزگی مراسم تحلیف رئیس جمهور، کلیپی جالب را تحت عنوان «نوسفر» با همکاری امیرحسین مدرس کار کرده که در نوع خود متفاوت است.

در این کلیپ، قسمتی از سخنان روحانی، در مراسم تنفیذ با هم‌آوایی و تصویر بصورت نماهنگ درآمده است.

بخش‌های انتخاب‌شده از سخنان روحانی، از سخنان وی در مراسم تنفیذ حکم منتخب یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در حضور مقام معظم رهبری و دیگر مقامات عالیرتبه کشوری و لشگری نظام در حسینیه امام خمینی (ره) تهران انتخاب شده است.

همچنین قطعات صوتی استفاده شده در این کلیپ، بخش‌هایی از سخنان برخی از رجال و بزرگان تاریخ ایران معاصر نظیر امام خمینی (ره)، دکتر محمد مصدق، شهید آیت‌الله بهشتی و نیز برخی از اطلاعیه‌های تاریخی رادیو تهران مانند خبر پیروزی انقلاب و بازپس‌گیری شهر خرمشهر است.

بر اساس این گزارش، برای ادای احترام و بزرگداشت موقعیت محوری اقوام مختلف ایرانی، با اشاره به اینکه برای به کارگیری کلیه زبان‌ها و لهجه‌هایِ رایج در کشور کمتر امکانی وجود داشته، بخش‌هایی از کلیپ به بلوچی، کُردی، تُرکی و عربی تهیه شده است.

به گفته دهباشی، این کلیپ به شکلی کاملا خودجوش ساخته شده است.


لینک دانلود کلیپ : کلیک کنید


همین کلیپ را می توانید در سایت یوتیوب به آدرس زیر مشاهده نمایید.

http://www.youtube.com/watch?v=Oj64-2bLq8k

.

حکایت ِ استعدادِ دانه ها (انسانها) و پتانسیلِ زمین (محیط زندگی شان)


حکایت ِ استعدادِ دانه ها (انسانها) و پتانسیلِ زمین (محیط زندگی شان)




به نظرِ من، اگر " انسان" را یک " دانه " و " محیط زندگی اش " را " زمین" ببینیم ؛

و بدانیم که محیط زندگی برای انسان و زمین برای دانه، یعنی همه ی داشته ها و نداشته هایش، اعضای خانواده و دوستان، بی پولی یا ثروتش، شهرنشین یا روستایی بودنش، اتفاقات تلخ و شیرین زندگی، نام خانوادگی اش، دین و کیش و مذهبی که دارد، کشوری که زندگی میکند، آدابی که رعایت می کند و هر آنچه هست.


با این پیش فرض، این چهار حالتِ کلی برای این دانه در این زمین ؛ رخ خواهد داد

 

اول؛ دانه بی استعـداد و زمینِ نامساعد و نامناسب

دانه ای که پوچ است و هیچ در دل نـدارد و از قضا در زمینی نامناسب و خشک قرار گرفته است. همانند انسانی که فقط از لحاظ جسمی آدم است بویی از خـرد و عقل و شعور نبـرده و اصلا هم تمایل ندارد که بیاموزد تا پـُر شود و محیط زندگی نیز نامساعد و در بدترین شرایط ممکن است. او می سوزد بدون آنکه بداند و نهایتا هم کودی برای بدتر شدن، همان زمینی خواهد بود که او را سوزاند!

 

دوم؛ دانه با استعداد و زمینِ نامساعد و نامناسب

دانه ای که دلی پر برای شکفتن دارد، پرتلاش و پرتکاپو در پی آنست که جوانه زند و بروید و تا حدّ ممکن رشد کند. اما زمین نامساعد و نامناسب، خشک و غریبه با افکارش، تنگ نظر، بی پولی، تنهایی و هزاران مورد دیگر در این زمین نامساعد، می خواهند مانع پیشرفتش شوند. اما او همچنان پر تلاش و پر تکاپوست و مقاومت می کند و می جنگد. در این محیط نامناسب هزاران دلیل برای بی استعدادشدن و عادی بودنش وجود دارد اما باز هم مقاومت و تکرار و استفاده از کوچکترین روزنه های امید، آموختن و آموختن از محیطی غیر از محیط زندگی اش و فراگیری ِ راه متعالی شدن و بکار گرفتن آن.

نهایتا چهار فرجام و پایان برای این دانه و این زمین است: اول آنکه دانه پراستعداد، زمین نامناسب و نامساعد را شکست می دهد و به اوج ِ رشد و شکوفایی خودش می رسد. دوم آنکه زمین ِ نامناسب و نامساعد نمی تواند دانه را مغلوب کند، اما مانع پیشرفت ِ واقعی او می شود و دانه به اوجش نمی رسد و در دل می سوزد تا بمیرد. و سوم و از همه تلخ تر اینکه دانه مغلوب ِ محیط نامناسبش میشود و استعدادهایش نشکفته نابود شده وفراموش می شوند و دیگر هیچ مفهوم ایده آل و هدفی نـدارد. بویش تن و افکارش همان بوی گندِ محیطش را میدهد و چهارم و حماسی تر از همه اینکه دانه هجـرت میکند و زمین مناسب خودش را می یابد و شروع به شکفتن می کند!

 

سوم؛ دانه بی استعداد و زمین مساعد و مناسب

انسانی پوچ و تهی از آرمان و هدف و عقل وشعور اما در محیطی مناسب و فرهنگی خوب و پول کافی و خانواده و دوستانی فهیم ؛ در این بین فساد و ابتذال خطر اصلیست که عموما انسانهایی با چنین شرایطی گرفتارش میشوند. دانه ی تهی از مغـز ِ مرغوب، در این خاک حالصخیز، فقط جا را اشغال می کند. هرچه خاک املاح مورد نیاز رشد و شکوفایی اش را مهیا می کند، او تباه میکند.

پایانی که برای آن می بینم این است، اول آنکه دانه ی بی مصرف و بی عقل، در محیط مناسب به زور سر از خاک بیرون می آورد و به اندازه ای کمی رشد می کند و می میرد و همه ی داشته های زمین نیز تباه میشود. دوم آنکه دانه ی بی استعداد در اثر محیط خوب، به خود می آید و تلاشگر می شود و با محیطش یکسو شده و در حدّ خودش، پیشرفت میکند

 

چهارم؛ دانه با استعداد و زمین مساعد و مناسب

این فرصت، شانس بسیار بالاتری برای پیروزی از مورد دوم دارد. یک دانه پر مغز و تلاشگر ؛ و زمینی مساعد و آب گوارا و فرصتی برای تاریخی شدن. انسانی که دلی آگاه و جانی بیدار دارد و محیطی که چون خودش روشن است. او و بسیاری از پارامترهای محیط زندگی اش، برای شکوفایی هر چه بیشتر تلاش می کنند و مسابقه ی بسیار خوبی همیشه در حال اجراست. و دانه به قـدرِ کفایت و لیاقتش شکوفا میشود و از خود الگویی می سازد برای همه تاریخ.

 

---

 

دانه ها و انسان های بی استعداد و بی مغز تنها یک راه دارند برای قدم گذاشتن در راه شکوفایی، آن راه تنها آموختن است و یادگرفتن، باید رسم شاگردی از تجربه های دیگران و خواندن نوشته های دیگران را داشته باشند وگرنه عاقبت بخیری نسیبشان نخواهد شد!

دانه های با استعداد هم بدانند که نباید بلغزد یا مغرور شوند؛ هر دوی اینها، سمّ مهلکی است برای نابودیشان. بیش از پیش باید مراقب خودشان باشند و همیشه در فکر برتر شدن و بهتر شدن.

برای محیطهای زندگی نامناسب و نامساعد، هیچ اقدامی توصیه نمیشود، مگر اینکه خودتان را اصلاح کرده باشد و کارتان درست باشد. آنگاه محیط خود، تنها با مشاهده و دیدن تلاشها و دست آوردهای شما، تغییر می کند

 

من به نوبه ی خودم، سخت ترین حالت ممکن را حالت دوم می دانم. یعنی دانه با استعداد اما محیط نامناسب و نامساعد.

سجاد سلیمانی

بچه های وطنم


بچه های وطنم در همه حال و همه جایی که هستید، در چهار گوشه ی کشور پهناور ایران، با نژادها و تیره ها و گویش ها و فرهنگ ها و دیدگاه ها و نظرات و کیش و مذهبی های گوناگون و همه تفاوت ها ؛ امیدوارم همیشه لبتهایتان خــندان باشه و شاد و پرنشاط ، فـردای کشورم رو بسازید.

دوستتون دارم.


عکس: بچه های کردستان ایران.

نفی، تایید یا فهم سخن دیگران


 نفی یا تأیید بی‌درنگ سخنی که می‌شنویم یا می‌خوانیم، ساده‌ترین کار ممکن است. وظیفه‌ی دشوار، فهم سخن است. فهمیدن، تلاش برای دست‌یابی به بهترین و معقول‌ترین صورت‌بندی آن سخن است.

مخالف ما سخنی می‌گوید. اگر بخواهیم سخن او را به خوبی بفهمیم باید بتوانیم به شکلی بهتر از او سخن‌اش را صورت‌بندی و تقریر کنیم. حتا بکوشیم استدلال‌های تازه‌ای که در خیال او نمی‌گنجیده برای مدعایش جست‌وجو کنیم. سپس آن را بسنجیم و ببینیم چه اندازه آن سخن دفاع‌شدنی است.

فهمیدن به این معنا همراه تردید است. آمادگی برای جابه‌جاشدن. از جای خود برخاستن و به جای دیگر رفتن. فهمیدن حالت ذهنی است همیشه آماده‌ی سفر؛ انسانی نیم‌خیز که نشستن و لم دادن در جایی همیشه‌ مضطرب‌اش می‌کند.


 مهدی خلجی

داستان  فاطمه دانشور ، جوان ایرانی


در این آشفته بازار اقتصادی ایران، نگاهی به بزرگان کسب و کار و خلاقیت ؛ میتواند راهی برای امید و تلاش برای ما باشد.


وقتی بچه بودم، مادر بزرگم قهرمانم بود چون یک زن مقتدر بود و در همه چیز پیروز بیرون می‌آمد. مادرم چنین حالتی را نداشت و بیشتر مطیع بود و سعی می‌کرد رضایت همه را جلب کند. من این اقتدار مادربزرگ را دوست داشتم...


متن کامل ادامه مطلب

ادامه نوشته

گویی نقـد در ایران مـُرده است

گویی نقـد در ایران مـُرده است.

نتیجه پژوهش استاد پیش کسوت روزنامه نگاری ایران ، مهدی محسنیان راد ، در خبر گزاری مهر حاکی است 93 در صد محتوای مطبوعات ایران در ستایش این و آن ( ویا این پدیده و آن پدیده ) و تنها 7در صد مطالب انتقادی است

اگر "نقـد" نداشته باشیم و "نقـد ِ نقـد" ؛ فاتحه ی "راستی و درستی" و در یک کلام بهترشدن و گریز از اشتباه و "اصلاح" را خوانده ایم.

کماکان خواستار ِ گشایش فضای کشور به روی نقادان و خصوصا نقدکنندگان مستقل و نقادی آنان از همه ی موضوعات و وضعیت گذشته و فعلی و نقشه های آینده ی کشور هستیم.

در مسیر از پیش تعیین شده ام


در مسیر از پیش تعیین شده ام که خود برگزیده ام

هر چند آرام
هر چند کم توشه
هر چند بی همراه

یاد ایامی که ....



یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم -- در میان لاله و گل آشیانی داشتم


گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار -- پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود -- عشق را از اشک ِ حسرت ترجمانی داشتم

***

شعر رهی معیـری، حال این ساعات من است. سخت است که تنها سکوت و نگاهی کنی و فکری به گذشته ای که گذشت.
سختی اش را کسی می فهمد و درک می کند که یا کــشیده باشد یا باشعور باشد و قدرت ِ درکش را


همین که این نوشته را می نویسم این جملات مرورم میشود:

- هر چه کاشته ای، همان را برداشت خواهی کرد
- گاهی باید گذاشت و گذشت
- هر شروعی ، پایانی دارد

نا امید نیستم ، نا امیدی را شرک بزرگی می دانم
اما همین نوشته کوتاه نیز که نباشد، سوز ِ آتشش کاری تر میشود و سوزنده تر .

این روزها، شدیدا "یاد ایامی" ام که در ابتدای شعر اشاره شد، هر چند پر از مشکل و تنهایی و سختی بود اما من "عاشق" بودم و پرتلاش که یکهو زیر پایمان خالی شد، امیدوارم تا آخر عمرم دیگر هیچ وقت تکرار نـشود و فراموشی بگیرم این دوره زندگی را.



اما در انتها باید بگویم که در این اندیشه ام :
خواستن
         جَستن
                 رهایی
                         پـرواز

شاد باشید.

گاهی آدم دلش فقط یک دوستت دارم می‌خواهد که .....


گاهی آدم دلش فقط یک « دوستت دارم » می‌خواهد

که نمیرد !

"افشین صالحی"

اشکم در می آید


اشکم در می آید

وقتی بودن در میان انسانهایی را "تحمل" میکنم که به هیچ عنوان ؛ هیچ سنخیتی با من نـدارند و من "مجبورم" به حکم زمان و مکان و نسب و قضا و قـدر باشم و سکوت کنم

وقتی سخنی که می گویی ، فانتزی است، زیاده رویست، اضاف است و یا در بهترین حالت "خوب است و ما نمی دانیم چه میگویی! "
اما تو میدانی چه می گویی، نیتت چیست، کامت برای چه چرخید، در پس ِ سخنت چه اندیشه و راهی نمایان است ؛ اما نه می خواهی و نه می توانی که قضیه چیست

وقتی بدیهی ترین های ذهنت، جدی ترین موضوعات و چالش هایشان است

وقتی هنجارهایت، ناهنجاری آنهاست

وقتی ایده آل هایت، هیچ اند

وقتی آینده ای که می بینی، پای بسته در بندی و باخته و ساخته در اینجا

وقتی همدمی و هم زبانی و همدلی نیست

وقتی که چون خودت و اندیشه ات را فقط در پای کامپیوتر یا کتاب پیدا میکنی و دورادور

وقتی ....... و هزاران لحظه دیگر

اشکم در می آید
به خـدا قسم ، اشکم در می آید

عشق کهنه

نگاهت به نگاهش، با خواست تو دوخته می شود
شرمش، ناباوری اش، خجالتش، نمی گذارد نگاهت کند
چشم می دزدد
منتظر به بهانه های گوناگون، می مانی در راستای چشمانش
دزدکی، کامی از چشمانش می گیری که از پی ناباوری، زیرکانه نگاهت می کند
سر میچرخانی، او ، او سرمی چرخاند، تو
این بازی، چندی نمی کشد که با صداهای نخراشیده اطرافیان، تمام می شود.

عصر خبـری می رسد!
امینی که بتوان سخنش را باور کرد، در آرامش و تنهایی با تو ؛ مشتلُق می قاپد!
با هزار اصرار که می کنی، بالاخره می گوید
در نبودت، عکس تو، اشک ِ چشمانش را جاری می کند بی وفا!
"هنوز که هنوز است، منتظرم برایش" ؛ نقل قولی برای تو!


گویی عشق کهنه بیـدار است هنوز ، آن هم داغ و آتشین
باز میلرزد دلم دستم ، گویی "در جهان دیگری هستم"


اما شرم ، لایه ضخیمی است بر این احساس و سخن ها و ناآرامی ها!
در هر دو سوی میـدان، انگار هیچ خبـری نیست.

(داستان پرداخته ذهنم! )

مرام‌نامه و اساسنامه مبارزه با فساد اداری و اقتصادی و رشوه گیری در ایران


مرام‌نامه مبارزه با فساد اداری و اقتصـادی و رشوه گیری

اگر موافقید، یکبار بخوانید!

نظرتان را با دیگران در وبلاگ ثانیه، به اشتراک بگذارید


من،...............................، با آگاهی کامل از نقش و تأثير رفتار خود در سازندگی و توسعه پايدار، رفاه و آسايش انسان، حفظ جهان هستی و دور داشتن خود و ديگران از آلودگي‌های اخلاقی، اجتماعی و زيست‌محيطی و تأمين شادی پايدار و دراز مدت خود و ديگران، همواره بر اصول زیر پایبند خواهم بود:

1.     با آگاهی از مسئوليت سنگيني که پذيرش اين مرام‌نامه برای من به همراه خواهد داشت، همواره در سراسر زندگی شغلی، حرفه‌ای و اجتماعی خود بدين مرام‌نامه وفادار باشم.

2.      به انسان، به عنوان يک موجود صاحب خرد و شگفت‌انگيزترين پديده آفرينش بينديشم، راست‌گو و درست‌کردار بوده و به هيچ اقدامی که به انسان و انسانيت آسيب رساند مبادرت نورزم.

3.     در تمام مدت، رشوه‌ و فساد اداری و اقتصادی را به مثابه یک آسيب بزرگ اجتماعی و موجب فقر و تنگدستی و درد عميق سایر مردمان، از خود و جامعه طرد نمایم.

4.     با هیچ دلیل و توجیه اعم از اجبار، اضطرار، ‌هم‌رنگ شدن با اجتماع، مصلحت و یا اجبار مدیران خود، به رشوه، دروغ رانت‌خواری و رانت‌جویی و فساد اداری و اقتصادی، خود و ديگران را آلوده نکنم و با درخواست‌ها و يا دستورهایی که کوچک‌ترین نشانه‌ای از فساد اداری و رشوه و با‌ج‌خواهی در آن‌ها وجود دارد، موافقت نکنم.

5.     دانش و تجربه حرفه‌ای خود را که ميراث مشترک بشری است مغتنم دانسته و کوشش کنم تا آن را به روز نگه داشته، در حد توان خود به گنجينه دانش و تجربيات سودمند بشری بيفزايم و برای زحمات خود -بر اساس دانش و تجربه خود، به عنوان یک منبع پاک درآمد- ارزش مادي‌ای در حد معقول و متعارف طلب کنم.

6.     ساده‌زيستی و قناعت را در حد متعارف سرلوحه زندگی خود قرار داده و با پرهیز از زیاده‌خواهی و حسادت و رذايل اخلاقی، خود را در معرض فساد اقتصادی و اخلاقی قرار ندهم.

7.     با اعلام صریح اعتقادات خود در زمینه رشوه و فساد اداری، در مدارک و گفتگوهای تجاری، زمينه پيدايش فساد اداری را در اطراف خود، از مبدا حذف نمایم.

8.     خود را پايبند به قوانين کشور در زمینه ایجاد شفافيت و مبارزه با فساد اداری بدانم و از هر حرکت اداری، اجتماعی، فرهنگی صادقانه در این زمینه حمایت کنم.

9.     مبارزه با رشوه و فساد اداری را به عنوان وسیله‌ای برای حذف رقبا، تسویه‌حساب‌های شخصی و گروهی و یا کسب اعتبار اجتماعی، سياسی، اقتصادی قرار نداده و فقط آن را بر اساس یک اعتقاد درونی و گروهی پاک به کار گیرم.

10. در انجام وظايف حرفه‌ای و مبارزه با فساد اداری و اقتصادی، فردی متعهد، مسئوليت‌پذير، مشارکت‌جو و رازدار باشم و پيش از اثبات قطعی فساد در افراد، آبروی آن‌ها را محفوظ دارم و چنان‌چه کوچک‌ترین شکی در اثبات رشوه‌خواری، رانت‌جویی و فساد در افراد دارم، آن را در قضاوت نهایی خود ملحوظ دارم.

11. افرادی را که به فساد اداری و یا اقتصادی دچار شده‌اند پيش از فاسد بودن، گم‌راه بدانم و سعی در هدایت و راهنمایی آن‌ها داشته‌باشم.

12. هیچ‌گاه به هیچ مقام دولتی و یا سایر افراد ذی‌نفوذ برای اخذ توصیه نامه در جهت کسب منافع اقتصادی خارج از صلاحیت‌های خود مراجعه ننمایم و توانایی‌های فنی و علمی خود را در کنار به‌کارگیری اصول تجاری پاک و قانونی تنها صلاحیت مشروع برای کسب و کار و منافع اقتصادی بدانم.

13. چنان‌چه دارای نفوذ و قدرت در سازمان‌ها و ادارات بودم، هیچ‌ توصیه‌ای خارج از ضوابط جهت افزايش منافع اقتصادی، اجتماعی و سياسی خود و دیگران نداشته باشم.

14.  در تمام کوشش‌های خود استانداردهای حرفه‌ای را مراعات نموده و تنها در حيطه دانش و توانايی خود کار قبول کنم و تنها مدارکی را امضاء نمايم که به آنها احاطه فنی کامل دارم و معيارهای فنی و قانونی را تنها معیار پذيرش و يا رد در امور واگذار شده به خود بدانم.

15. از کوشش‌های فرهنگی و فعاليت‌های اجتماعی که به منظور ایجاد یک نظام پاک اداری و اقتصادی انجام مي‌گيرد استقبال نموده و در آن‌ها شرکت نمايم.

16. در تمام فعاليت‌های خود صداقت، دقت، نظم، عدالت، حفظ منافع اجتماع و حقوق ديگران را مراعات نمايم و سلامت، ايمنی و آينده انسان‌ها را مدنظر داشته نسبت به آنان مهربان، دلسوز و متعهد باشم و همواره سود خويش را در منافع عام جستجو کنم.

 

17. محيطی پراز محبت و صفا و عشق و علاقه به خدمتگزاری بي‌ريا به مردم و وطنم را بوجود آورم و هم‌کاران و هم‌راهان خود را بدون توجه به مليت، نژاد، مذهب، جنسيت، سن و عقيده دوست بدارم و ارزش‌های انسانی را در خود و در آنان پرورش دهم.

18. در کوشش‌های خود هميشه فردی متواضع بوده، موفقيت‌های بدست آمده را علاوه بر سعی و کوشش خود مرهون تلاش همکاران و نظام آفرينش دانسته و از آنان قدردانی و سپاسگزاری نمايم.

19. در تمام کوشش‌های خود جويا و پذيرای نقد و اظهارنظر صادقانه همکاران بوده، خطاهای خود را اصلاح نمايم و برای همکاری گروهی و نقش ديگران ارزش قايل باشم و از لطمه زدن به حيثيت، شهرت، دارايی يا اشتغال ديگران پرهيز کرده از اقدامات بدخواهانه برای آنان خودداری کنم.

20. همکاران خود و سایرین را تشويق به رعايت اصول اخلاقی و وجدان حرفه‌ای نمايم.

21. باور دارم که مبارزه با رشوه و فساد اداری و اقتصادی، کاری سخت، پر هزینه و طاقت‌فرساست. در این راه هر هزینه و ضرر و زیان اقتصادی و اجتماعی را پذيرفته و منفعت واقعی را در اصلاح جامعه و نفع مردمان اطراف خود و حفظ شرافتم می‌دانم.

22. چنان‌چه در هر زمان احساس نمودم که نمی‌توانم به مفاد این مرام‌نامه پايبند باشم و یا به عمد عملی بر خلاف آن انجام دادم، به منظور حفظ هویت سایر افراد پایبند به آن، در نهایت صداقت و شجاعت خروج خود را این مرام‌نامه اعلام نمایم.


منبع: نوشته های فیس بوکی!

ثانیه،مرام‌نامه و اساسنامه مبارزه با فساد اداری و اقتصادی و رشوه گیری در ایران، تعهد، قسم، صداقت، پاکی، مال حرام، مال حلال، روزی حلال، مزد حقوق اضافه کار، رشوه، هدیه، رشوه دادن و گرفتن، انواع رشوه، مبارزه با آن،

ادامه نوشته

تحقیر


 تحقیر


"تحقیر" شکلی از رابطه قدرت است: نوعی تحمیل سلطه است، به تسلیم واداشتن دیگری است برغم میل اش. فرد می کوشد بر دیگری پا بگذارد تا در هرم قدرت پله ای بالاتر آید. "تحقیر" تلاشی است برای برکشیدن "خود" از طریق مقهور کردن "دیگری". گوهر "تحقیر" تلاش برای شکل بخشیدن به نوعی رابطه سادیستی- مازوخیستی است.

آشکارترین راه تحقیر خشونت است، تسلیم کردن دیگری به ضرب زور است- قربانی را به عجز رساندن است، اراده او را به ضرب زور درهم شکستن است.

اما به نظرم ویرانگرترین نوع تحقیر از راه خشونت نیست، از راه محبت است. "تحقیر از راه خشونت" آشکار است- ناظران بیرونی هم می توانند وقوع آن را دریابند. اما "تحقیر از راه محبت" پنهان است- فرد سلطه جو قربانی خود را برمی گزیند، نقاط ضعف او را شناسایی می کند، و آرام آرام تارهای لطیف و نامرئی خود را به دورش می تند تا راه هر گریزی را بر او ببندد. در غالب موارد، حتّی قربانی هم جرأت ندارد به اسارتش اذعان کند مبادا به نمک خوردن و نمکدان شکستن متهم شود. ساده ترین شکل "تحقیر از راه محبّت" این است که در حقّ دیگری محبت کنیم، و بعد مدام آن محبّت را به یادش بیاوریم تا احساس دین ناگزیرش کند که به خواست و اراده ما تسلیم شود. اما شاید سخت ترین نوع تحقیر وقتی باشد که به دیگری محبّت می کنیم، بر او منّت نمی گذاریم، اما سخت مراقب ایم که مبادا فرصتی برای جبران محبّت مان بیابد. تمام فرصتهای جبران محبّت را از او می ستانیم. وقتی که فرصت جبران از قربانی ربوده شد، چاره ای نمی بیند جز آنکه برای جبران محبّت، اراده ما را بر اراده خود مقدم بدارد- یعنی "آدم ما بشود"، سلطه اراده ما را بپذیرد. در اینجا تارهای عنکبوتی محبت چندان ظریف می تند که قربانی مجال آه هم ندارد- بارزترین مصداق سر بریدن است با پنبه!


آرش نراقی


تسلیت روزهای اندوه آل الله

کجایید ای شهیدان خدایی
 بلاجویان دشت کربلایی


کجایید ای سبک روحان ِ عاشق
پرنده تر ز مرغان ِ هوایی

اشعار زیبای مولوی، واقعا آرمبخش روح است.
شور ِ شعورتان در این روزها، پاینـده باشد و دعای ِ در حق ِ دیگران، که نشانی از "همدوستی و مهربانیست" را، ادا نمایید.

 التماس دعا
دارم

صدای تو ....


صدای تو نهایت خوبی است در این شب ِ تنهایی
سوسو میزند صدای ِ تو ، روشنم میکند

همه اتاق من در طواف صدای ِ تو جاریست
من تنها به صدای ِ تو تکیه میکنم
این تکیه گاه را از من دریغ نکن
شاعر این شعر را در یاد نـدارم!