دوست عزیزم مسعود احمدی :

امیر کبیر فردی  متدین و سخت مقید به انجام تکالیف شرعی بوده و  از طرفی با تحجر، تجدد و خرافه پرستی ، نفوذ روحانیون در سیاست و مداخله آنها در امور مملکتی مخالفت می کرد.

امیر با رو حانیون دانا ، روشن بین و پرهیزگار همکاری  نزدیکی داشت ،و همواره جانب آنان را نگاه داشت و در واقع سیاست عمومی امیر در کاستن قدرت روحانی متوجه امام جمعه ها و شیخ الا سلام ها می گردید که مروج کهنه پرستی و نادانی بودند، سرای آنان مصون و جای تحصن  بود ؛ و از این راه اعمال قدرت می کردند و در سیاست مداخله می نمودند .

امیر چنین حق و مسئولیتی  را برای رو حانیون نمی شناخت. و رویة آنها را مانع پیشرفت و ترقی می پنداشت.
امیر در نامه ای به شاه می نویسد:
  ((فدوی دو روز است که روزه می گیرد، نه خوب است و نه بد...)) در نامه ای دیگر می خوانیم : (( امیر نظام در خانه خود مشغول زیارت عاشورا است))
همچنین امیر در اواخر عمرش یک سوم اموال خود را وقف کرد و اقدام  به ساخت مسجد بازار تهران با هزینه شخصی خود کرد که کار این مسجد در زمان حیاتش به اتمام نرسید اما ساخت آن پس از مرگش توسط وصی او ، شیخ عبدالحسین به پایان رسید.

روزنامه وقایع اتفاقیه داستان جالبی از برخورد امیر با یکی از روحانیون عصر خود آورده است :
((...] امیر[ پیدا کرد که یک نفر شخص معمم و ملبس به لباس روحانیت در محکمه ای به نفع مدعی شهادت داده و پس از مدتی ،در همان محکمه و همان موضوع ، به نفع مدعی علیه هم شهادت داده و از هر دو نفر رشوه گرفته است. دستور داد لباس روحانیت را از تن او بیرون آوردند و او را تنبیه کرد)) ¹

دکتر آدمیت در رابطه با رویکرد مذهبی امیر می نویسد:
(( امیر نه  دشمن دین بود و نه بد خواه روحانیت ...که خود دیندار بود و مقید به اصول و آداب مذهبی .اما از تعصب آزاد بود... برخورد دولت امیر با دستگاه روحانی زاده دو عامل اصلی بود: یکی دخل و تصرف عالمان  دین در کار سیاست ، دوم سنت پرستی و ظلمت هیأت روحانی . معلوم است که در بحث کلی ، هیأت مجموع را در نظر می گیریم ، وگرنه  نه هر کس که عالم دین بود گرفتار تعصب و خمود فکری بود و یا مخالف اصلاح وترقی . چنین نیست . از صنف رو حانیان مردان دانا و استوار ، روشن بین و پرهیزگار برخاستند. اتفاقا" امیر با این کسان همکاری داشت ، جانب آنان را نگاه می داشت ... در واقع سیاست عمومی امیر در کاستن قدرت روحانی متوجه امام جمعه ها و شیخ الا سلامها می گردید که در افکار قاطبهء مردم نفوذ داشتند، مروج کهنه پرستی و نادانی بودند، سرای آنان مصون و جای تحصن  بود . و از این راه اعمال قدرت می نمودند و در سیاست مداخله می کردند. امیر چنین حق و مسئولیتی  را برای رو حانیون نمی شناخت.به علاوه نفوذ و رویة ایشان را مانع پیشرفت نقشه اصلاح و ترقی می دانست .)) 2

 امیر کبیر و امام جمعه

 امیرکبیر،  همانطور که گفته شد نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، اما  با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند .

آوردن داستانی از امیر و امام جمعه وقت  در این مجال خالی از لطف نیست:
(( یکی از تجار که به مکه رفته بود ، به چند نفر مدیون بود و یک یک از طلبکاران اسناد معتبر از وی در دست داشتند. حاجی در ادای طلب ایشان تعلل می نمود پس از مدتی ورقه ی افلاس نامه ای به مهر مرحوم میرزا ابوالقاسم  امام جمعه به وام خواهان ارائه داد و همه را از وصول  طلب خود مأیوس کرد و چون جمع طلب ایشان بالغ بر سه هزار تومان بود و نمی توانستند ضرر این مبلغ را بر خود همواره نمایند. به علاوه با علم قطعی به اینکه شخص مدیون مفلس نیست و با اشتباه کاری و شهود مجعوله  این افلاس نامه را به مهر آقای امام جمعه رسانیده، لاجرم با هم  اتفاق نموده به امیر نظام، امیر حاجی را بخواست و به او فرمود: این همکارهای شما ادعای طلبی از شما دارند. موجله ای از شما نشان می دهند که مدتی از وعده آنها گذشته است، شما چه می گویید. گفت : طلب ایشان صحیح است لکن چه کنم که دارایی من از میان رفته وقوه ادای قرض خویش ندارم. امیر نظام گفت : دلیل ورشکستگی و افلاس شما چیست؟

عرض کرد: اشخاصی که از حالم اطلاع دارند خدمت آقای امام جمعه شهادت داده و به ثبوت رسیده و حکم افلاس مرا ثابت نموده است.

آنگاه ورقه افلاس نامه را که به مهر و سجل آقای امام جمعه موشح بود تقدیم نمود.
امیر نظام آنرا بگرفت ویکی از ملازمان خویش را بفرستاد تا دفاتر و نوشتجات حاجی مدیون را از حجره ی تجارتی وی بیاورند و چند کس از تجار و اهل خبره را امر فرمود که دفتر و نوشتجات را تفتیش کنند و هر گاه خساراتی از غرق و حرق و سرقت و غیره بمالیه او وارد آمده است بنمایند
و پس از رسیدگی عرض کردند: در تمام دفاتر تجارتی ضرر و خسارتی معلوم نشده است. امیر نظام مقرر فرمود که 3 هزار تومان طلب  وامخواهان را از خزانه بپردازند.
آنگاه به حاجی رو کرده و گفت: وجود رعیتی  مانند تو که بلا جهت ور شکسته و بدون سبب مالیه مردم را تلف نموده است ، برای دولت و ملت مضر و موجب زحمت است و میر غضب را طلب کرده و فرمود: این حاجی را به سبزه میدان ببر و... راحتش کن.

جلاد دست حاجی را گرفته ،حرکت داد که ببرد.
اولاد و اقربا و دوستان حاجی که در اطراف دیوانخوانه متدرجا" آمده و نگران بودند که واقعه حاجی به کجا منتهی می شود، از حکم امیر نظام آگاه شده با وحشتی مالا کلام جمع آمده و جلاد را با التماس نگاهداشتند تا امیر نظام را دیده و قتل حاجی را به دادن طلب وام خواهان موقوف دارند،
چند نفر از معاریف ایشان پیش آمده به امیر عرض کردند که ما هر قدر که امر بفرمایید از خودمان وجه نقد تقدیم می کنیم که حاجی را نکشید و به ما ببخشید ،
امیر نظام فرمود: از شما دیناری برای خلاصی او قبول نمی کنم مگر آنکه خود حاجی مالیه ثروت خویش را به روز داده و قرض خود را از مال شخصی خود بپردازد.
حاجی که از حیات خود به المره مأیوس شده بود ، با لکنت زبان و لرزش اعضاء و ارکان عرض کرد : چنین می کنم .
امیر نظام او را پیش طلبیده و شروع به پرسش کرد تا تمام ثروت حاجی را از دفتر و اسناد او به دست آورد و او را با مأموری امین فرستاد و سه هزار تومان  زر مسکوک بیاورد و تسلیم خزانه کرد .
انگاه امیر نظام اسناد دارایی حاجی را با افلاس نامه به یک نفر داد و فرمود : حاجی را با خود به منزل آقای امام جمعه ببر و عرض کن با این اسنادی که از حاجی به روز کرده و ثروتی که داشته  است ، جنابعالی ورقه افلاس نامه ای مهر و سجل فرموده و به او داده اید که اسباب تضییع سه هزار تومان یا بیشتر از مال مردم بیچاره بشود و حقوق جمعی بواسطه خط و مهر آقا پایمال گردد و البته خواهند فرمود که پیش من تمویه و اشتباه کاری نموده لیاقت محاکمه نخواهد داشت و لهذا ایشان بجز نماز جماعت که در مسجد می خوانند من بعد حق هیچ قسم مداخله در محاکمات و فصل خصوم نخواهند داشت و به ایشان عرض کنید که احترام خاتم  خویش را نگاه دارند و وارد اینگونه مطالب نشوند)) 3

اقلیتهای مذهبی

از دیگر مسائلی که در سیاست مذهبی امیر می توان بدان اشاره کرد، توجه امیر به اقلیتهای مذهبی بعنوان بخشی از جامعه ایرانی است .

قبل از صدارت امیر در مورد اقلیتهای مذهبی بسیار سختگیری می شد انها بدون هیچ  تو جیهی مجبور به  پرداخت مالیات  اضافه بودند  همچنین حقوق  اجتماعی وسیاسی آنها بکلی سلب شده بود امیر همه این مشکلات را از سر راه آنها بر داشت . نگاه امیر به آنها همچون مابقی ایرانیان بود.

توجه امیر به ادیان دیگر به حدی بود که برای اولین بار از میان زرتشتیان کلانتر انتخاب کرد تا خودشان به مشکلات خودشان رسیدگی کنند((... نسبت به مسیحیان نیز بر آن شد که از تبعیضهای دیوانی و اجتماعی آنان را نجات دهد. بی عدالتی مالیاتی را درباره آنان از بین برد،... و کشیشان را از مالیات معاف ساخت )).4

اقدامات  امیر در مورد مسیحیان د رارتباط با ارامنه نیز صادق است  وامیر اقلیتهای مذهبی را به یک چشم می دید و نمی خواست بی توجهی نسبت به یکی از آنها موجب  ایجاد تفرقه و آلت دستی برای تؤطئه  انگلیس و روسیه شود.

 شکستن آیین بست

بست و بست نشینی بیشتر یک فرهنگ وارداتی است. سالیان بسیار دور در اروپا مرسوم بود که خرابکاران و کسانی که مرتکب اعمال غیر قانونی می شدند برای فرار از دست مأموران قانون به کلیسا خارج می شده و به اعمال گذشته  خود  ادامه می دادند . این فرهنگ کم کم در ایران رواج پیدا کرد و باعث سوء استفاده برخی از روحانیون و همچنین سفارتهای خارجی شده بود. در آن مقطع زمانی ، امام زاده ها ،مسجد شاه تهران ، خانه برخی مجتهدان و اصطبل پادشاهی محل اختفای قانونگریزان گشته بود و مأمورین هم حق ورود به این مکان را نداشتند.

بست نشینها اغلب افرادی بودند که به اقدامات غیر قانونی روی می آورده و برای گریز از دست مجریان قانون به بستها پناه می بردند. امیر دریافته بود که حاصل اشاعه این فرهنگ غلط جز حرج و مرج چیز دیگری نخواهد بود. اما امیر هیچ بستی را بهتر از قانون نمی دانست به همین دلیل ابتدا اصلاحات قضایی را به نحوی صورت داد تا دیگر هیچ مظلومی مجبور نشود به بستها روی بیاورد سپس در سال 1266 آیین بست را لغو کرد و دستور داد جلوی آخورهای مسجد شاه را تیغه کشیدند.

از مخالفین جدی شکستن آیین بست ، شیل وزیر مختار انگلیس بود. شیل در گزارش خود به  پالمرستون می نویسد:(( لغو قانون بست ضربه دیگری است که امیر بر پیکر دستگاه روحانی وارد ساخت وروزی دامان او را خواهد سوخت... شکستن بست مایه تأسف است و دشواریهایی که با آن روبرو خواهد گشت بیشتر از آن است که می پندارد . در نامه  خود امیر را از این تصمیمش بر حذر داشتیم ... گر چه به احتمال زیاد روزی مجبور خواهد گردید که برای حفظ جان خود ش بست بنشیند))

اما این پیش بینی شیل درست از کار در نیامد و بر خلاف نظرش امیر برای حفظ جان خود نیز حاضر به تحصن و بست نشینی نشد.برچیدن آیین بست هم باعث ایجاد اختلال در اجرای برنامه های امیر نگشت ((...دست ملایان جاه طلب خود پرست را از دخل و تصر ف در سیاست کوتاه  ساخت . بعد از نادر شاه تا پیش از تاریخ معاصر ، تنها امیر توانست قدرت دستگاه روحانی را مهار گرداندو آن کاری بود شرک))

اما دیری نپایید و آیین بست و بست نشینی مجددا" بعد از صدارت امیر رواج یافت به طوری که در شماره 14 روزنامه وقایع اتفاقیه می خوانیم :(( بعد از امیرکبیر این اقدام مفید و ارزنده هم مثل بسیاری از اصلاحات دیگر او ، دستخوش نابودی گشت و با ردیگر آستانه مقدس حضرت معصومه در قم و آستانه حضرت عبدالعظیم در ری و امامزاده حوزه در تبریز ، از طرف دولت رسما" به عنوان بست شناخته شد.))

 امیرکبیر و فتنه باب

پرداختن به موضوع باب و بهائیت از حوصله این مقال خارج است به همین سبب در این بخش تنها به صورت خلاصه به چگونگی شکل گیری و نحوه برخورد امیر با آنها پرداخته شده است .

بابیگری از شیخیگری نشأت گرفته ومؤسس مکتب (( شیخیه )) شیخ احمد احسایی نام دارد . او از ترکیب برخی عقاید شیعه و نوشتار های فلاسفه یونانی و ادغام آن با عرفان ایرانی این مکتب را بوجود آورد.او دو اصل از اصول دین را که یکی عدل و دیگری معاد بود از اصول دین نمی دانست و توانست با زهد نمایی و برخورد خوب با مردم عده ای را گرد خود جمع کند . بعد از مرگش یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی دنباله رو او شد. سید کاظم از نادانی مردم بهره کافی برد و هر آنچه توانست چرندیات بافت تا اینکه اجل مهلتش نداد. بعد از او شیخیان  به سه گروه تقسیم شدند. عده ای حول حاجی کریم خان در کرمان گردآمدند و عده ای گرد حاجی میرزا شفیع در تبریز و عده ای سید محمد علی شیرازی معروف به باب را به جانشینی سید کاظم رشتی برگزیدند. ناگفته نماند که هر سه این افراد مدتی از شاگردان سید کاظم در کربلا بودند.

باب ابتدا خوب را نایب امام دوازدهم و بعد از زمینه سازی های مضحک خود را امام غایب معرفی کرد. زمینه سازی های باب  به حدیثی بر می گشت که در آن حدیث اما م (عج) از مکه با شمشیر ظهور می کند و در این هنگام عده ای با درفشهای سیاه از خراسان می آیند. او یکی از دوستان نزدیک خود به نام ملاحسین بشرویه ای را به خراسان فرستاد تا عده ای را برای شورش آماده سازد و خود به سمت مکه عازم شد. اما هرگز به مکه نرفت و در بوشهر چند صباحی به تعلیم  ریاضیات پرداخت و در هما ن زمان دعوی خود را مطرح کرد. حاکم فارس او را در مناظره ای با حضوربرخی از علما نشاند و باب نتوانست آنها را قانع کند . بهرام افراسیابی می نویسد :
(( در این مجلس باب با سخنان بی سروتهی که با عربی های غلط و خنده دار توأم بوده خود را برابر  رو حانیون چنان کوچک و خوار و منفور می سازد که آنان حکم به تکفیر و تنبیه وی می دهند. حسین خان دستور می دهد پاهای باب را به فلک گذارند و چوب فراوان زنند... و بعد از آن باب خانه نشین شد.))5

باب چند وقتی را در شیراز سپری کرد تا اینکه  بیماری وبا در این شهرشیوع پیدا کرد. د رهمین اثنا حاکم اصفهان باب را مخفیانه ا زشیراز خارج کرده و او را به اصفهان آورده ، او چند ماهی را در اصفهان بود تا حاکم اصفهان مُرد . جانشین او برادر زاده اش بود او خیلی از باب خوشش نیامد و او را طرد کرد و نامه برخی از شیوخ وقت اصفهان که از مشکل باب با حاکم جدید با خبر شده بودند مزید بر علت  شد تا صدر اعظم  وقت میرزا آقاسی دست به کار نابخردانه ای زد. آقاسی در جواب نامه علماء  نوشت :(( جمع گفته ها و کرداره های او ] باب[ از روی نشأه حشیش است که آن بد کیش به این خیالات باطل افتاده.)) میرزا آقاسی دستور داد تا باب را به ماکو و بعد از فشار وزیر مختار روس به قلعه چهریق در اطراف  ارومیه  زندانی کنند. در این هنگام یاران باب با مسافرت به شهرهای مختلف مردم را علیه دولت مرکزی می شوراندند. تبلیغ یاران باب و شورش مردم در برخی از نقاط کشور سبب شد تا دولت مرکزی مجبور شود باب را از زندان چهریق بیرون آورده و به تبریز ببرند.

باب در تبریز تن به مناظره ای دیگر داد آن هم در حضور ناصرالدین میرزای ولیعهد .

(( باب در آن مجلس بی مایگی خود  را به ثبوت رسانید اما  در عین حال باعث  بیمایگی مخاطبان هم شد چه آنها از او سوالاتی کردندکه هیچ ربطی به  موضوع نداشت و بیشتر به چیستان شبیه بود ... خود را همانند دفعات پیش خوار و خفیف و سر افکنده نمود و مجبور شد که توبه نامه ای را مُهر و امضاء کند...))6

او در توبه نامه خود اینچنین آورده است :(( غرضم عصیان نبود و در هر حال  مستغفر و تائبم ...این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد.. و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیلش بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت حضرت حجه ا... علیه السلام را محض ادعای مبطل ، و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعایی دیگر ...)) باب دوباره گوشه گیر شد و تا  مدتی هیچ حرفی از او نبود. مرگ محمد شاه و اوضاع آشفته کشور بهانه خوبی بود برای یاران باب تا دست به شورش بزنند .

آنها در یزد به سر کردگی سید یحیی دارابی ، در زنجان به سر کردگی ملا محمد علی زنجانی و در مازندران ملا حسین بشرویه ای و ملا محمد علی دست به طغیان زدند. این شورشها مصادف شد با روی کار آمدن دولت امیـــــــــر کبیر. ((... او ]امیر کبیر [ در پی ایجاد نظم و امنیت بود و پیش بردن نقشه اصلاحاتش . هیچ دلیلی نداریم که امیر بعنوان متعصب شیعی در صدد بر انداختن بابیه بر آمده باشد . بر عکس می دانیم که از ملایان دل خوشی نداشت ،... اما راهی که بابیان پیش گرفتند ماجرا جویی و ستیزگی بود و حربه ای که در برانگیختن مردم به کار بردند همان تعصب و کهنه پرستی دینی بود)) 7.

دولت امیر در درگیریهایی خونین توانست امنیت را به کشور باز گرداند سپس سه تن از مجتهدان فتوای کشته شدن باب و یکی از هوادارانش را به جرم ارتداد دادند و امیر هم  دستور تیر باران  محمد علی شیرازی معروف به باب را به همراه یکی از یارانش را صادر کرد و باب در  1266 هجری در تبریز اعدام شد. همه گمان می کردند بعد از کشته شدن باب این قائله پایان یافته باشد اما اینگونه نشد و هواداران باب نقشه کشتن امیر کبیر ، شاه و امام جمعه را کشیدند که با تیز هوشی امیر موفق به اجرای نقشه خود نشدند.   

منابع:

   1 _زندگانی  میرزا تقی خان امیر کبیر
  2  _امیر کبیر و ایران ص 423
 3_نقل از حسین مکی زندگانی میرزا تقی خان امیر کبیر (ص421-422-423) 
  4 _امیر کبیر و ایران 438-437
  5 _تاریخ جامع بهائیت ص 12
 6 _تاریخ جامع بهائیت ص 15
 7  _امیر کبیر و ایران ص 447


آخرین مطالب وبلاگ :

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری - من رای میدم ؛ امــا ...

شهادت فاطمه الزهرا )س( تسلیت باد

سایت روزنامه کیهان تهران ممکن است به کامپیوتر شما آسیب وارد کند

آزادی خرمشهر - آزادی خاک نبود

هشدار هشدار  قانونی شدن ازدواج با حیوانات

آیت الله بهجت ؛ خداوندا غرق رحتمتت کن این شیخ پاک و منزه را .

اسم من غرور است !

پلاک قرمزهای دولتی - وجدان - امر به معروف و نهی از منکر

... خدا بده برکت !

... فاطمه فاطمه است

یادمان باشد . . .

.