میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …


فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …


فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند …


فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …


فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …


فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …


فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …


فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …


فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …


فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …


فقر ، همه جا سر میکشد …


منبع

http://matinha.blogfa.com