جواب نه به خاطر ...
حکایت ما این است "دل به دل راه داره" و این علاقه چند ساله و ملاقات نوشته های حضرتعالی و اصرار بر این مداومت نشان آن است هر چند وقت و مشغله ، فراموشی، کم سعادتی چوب لای شرخ دیدارمان می گذارند اما این دل است که پیروزمندانه دیدارتان کرده و سیراب می گردد
فی البداهه و بی تصحیح و بازنگری برایتان می نویسم که معتقدم به جمله"دل به دل راه داره" و نیـز "هرآنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند" پس نیازی به تملق گویی و رفع غلط املایی قافیه آرایی و آرایه های زیبایی متن و قواعد نویسندگی و چیدمان استاندارد و رعایت اصول لازمه نمی دانم
شما لطف دارید مرحمت ، عنایت و هر چه خوبی که در عالم هست ، دارید که این چنین و پیشنهادی را به بنده ارائه نموده اید ، و نمی خواهم "بی لیاقتی" و "قدرنشاننی" و شاید هم "موقعیت" و شایدتر "شانس" شناس نباشم ؛ اما درد و دلم در وبلاگ را ورق زده اید و مشاهده کرده اید ، از چه ها نالیده ام !؟ همان ها شده هوس ِ این تن و عقل ِ ناقصم !!؟؟
بعد از پیشنهاد حضرتعالی بسیار فکر کرده ، با ذهنم آیه های معرفت را مرور کرده و به نهج البلاغه ها و نهج الفصحه ها ، به ادبیات تاریخ فلسفه و جامعه شناسی و حکمت اسلامی ، به شور شعور معرفت ، وجدان و عقل مراجعه کردم و مدد جستم از آنچه می دانسته ام و می داشته ام و شاید سالها جمع کرده ام ؛ مطالعات غیر درسی ام را دوباره به عقب برگشته و ریزبیننانه دیدم برای نوشتن چنین نقدی جانانه و عاقلانه و دقیق ، که مشی باشد و الگو و در پی اس احسنت ها و تبارک الله ها بپاخیزد و خودتان به قول امروزی ها "کــف" کنید ؛ اما ....
اما نتوانستم به دلم نگاه کنم ؛ شاید هم نمی خواستم ؛ حرف دل چیز دیگری بود و مخالف با تمام بندهای بالا ؛ تازه واقعا درک می کردم که "تا بدانجا رسید دانش من که بدانم که نادانم" تازه دلم تلنگری جانانه بر من زد و خردم را صدا کرد
من علوم رایانه و زبان ماشین می خوانم ؛ آخر "نظریه زبانها و ماشینها" کجا و "دل دیدنی های شما" کجا استاد !؟ - هر چه می بینید در وبلاگ هست بجز زبان ماشین و این علاقه شور و امید و آرزو و آمال و خیال های من است برای "مدینه فاضله " و "آنچه وعده داده شده" و من غافل از اینکه خود نیز جزیی از آنم و قاطی در ماشین و تحصیلات عالیه زبان ماشین ؛ نمی گویم این بد است و آن خوب ؛ شاید دلیلش را عدم سنخیت و هم آوایی معنایی و درونی بدانم و البته و صد البته ماشین را زانو زده در مقابل آنچه شما دارید !؟
به در هم و برهم بودن نوشته ها و کلمات نگاه بیانداز سید جان ! ببین چه نوشته ام اصلا مسیری مشخص نـدارند و "از هر دری میگویند" و من چگونه می توانم شما را نقد کنم ؟
من همیشه در پی داشتن "اندیشه گستاخ ِ" متکی بر "گذشته ی پربار ِ پرمحتوای ِ هنوز ناشناخته " بوده ام و "ساختن ایده آل های تلفیقی از این دو" و اما دریغ که شاید به بیراهه رفته ام و عمرم را شیادی به نام نادانی ربوده و من غافل فقط شده ام زبان
لپ کلام ؛ که ممنونم سید ، خیلی آقایی اما ، اما من اینکاره نبیستم و فقط اندیشه ام گستاخ و است وهنوز نادانم به جهل های مرکب ، غافل از آن ، قلمی ندارم که توانا باشد چه رسد به نقد کردنش ؛ اما معتقد و پیرو یک بیت شعر که همه اش را خوانده ام و خود ِ خودم را در ای تک بیتش یافته و همه ی امیدم را متمرکز کرده ام بر بیت دومش :
آنکه نداندو بداند که نـداند لنگان خرک خویش به مقصد رساند
و کو تا آن موقع !؟
دو سه روزی در به روی خود بسته و محبوس کرده ام دلم را چشمم را و به اجبار و زور ِ بازو و نخوردن وتزکیه ازشان خواسته ام که "هدفم" را مشخص کنند اما هنوز ول معطل اند
تازه می دانم که هیچ هدفی ندارم و فقط دارم شاخه ها را صورت عرضی زیاد می کنم و در باتلاق فروتر می شوم با این تقلا زدن ها
و یاد 16 سالگی ام افتادم که کتابهایم را زدم بر دیوار و انداختم رفت و بهشان گفتم "لعنت برشما باعث شده اید من نتوانم با کسی سخن بگویم ، دیگر کسی حرف مرا نمی فهمد همه را نقد می کنم و شده ام گاو پیشانی سفید" و مطالعه را چند سال پشت گوش انداختم و فکر می کردم که مثل بقیه شده ام !!؟؟
وانگار روزگار در تکرار است و الان در 24 ساللگی مجبور به دورِتکرارِباطل
من هنوز خودم را نشناخته ام چه رسد به "بزرگواری همچون شما" که فرهنگ عاشورا را در حال می بیند و می خواند این را "نوتر برآورد گل ، اگر ریشه نو شود" در این سن سر می دهند ؛ و من کجای کارم ، وامصیبتا
هجرتی کرده ام این روزها از همه چیز و از همه کس ؛ در پی بهترینی دیگر ام اگر توانم و پوزش خواسته و عاجزانه و عرق بر پیشانی جاری ؛ این درخواست ِ بزرگتان را بدین سان و به این "توجیه فنّی" نه می گویم
بر من ببخشید و دعایم نمایید
ارادمندتان سجاد سلیمانی
./
یک پاسخنامه بود
به قول شریعتی در مقدمه کتاب کویرش که از قول مولا علی (ع) می نویسد : هذه شقشقیه ، هدرت ..
اما فرونشست و آمد کنار دل جای گرفت!؟
پ.ن :
دوستان عزیز وبلاگ جناب سیدرضا شفیعی مطهر مدارا می باشد بدین آدرس modara.Blogfa.com
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!