تصمیمات بزرگی دارم ، اهداف بزرگی را در ذهن و جان و دل می پرورانم و حسابی زندگی ام -شیر تو شیر - شده ، کمی تامل ، به کجا چنین شتابان ؟

گاهی خودم را هم فراموش می کنم ، چه رسد به دیگران

.

چند وقتیه حسابی کارهام پشت هم ردیف شدن و تمومی ندارن ، خسته ام می کنندو گاهی امیدوار که خوبه ، مثل خیلی ها بیکار نیستیم

اما باید یه نکته ایی فراموش نشه ، زندگی تقسیم میشه به چند بخش : خدا ، خانواده ، کار و تحصیل و خود

یکیشو کم بزاری مطمئن باش داری لنگ می زنی آقا سجاد (!)

اما خدایی برنامه ها و برنامه ریزی و خواستن انجام خیلی کارها اشتباهه ، باید گذاشت و گذشت

 

 

مرتبط :

ناامید کننده :

برا کی داری جمع می کنی؟

آخرش که چی ؟

پس خودت کجایی ؟ آهای

چندتاشو متوقف کن

امید دهنده :

بعد از هر سختی آسانی است

تلاش و پشتکار ، رمز پیروزی

کار شیره مرد است

یاد خدا آرامبخش دلهاست

میان موثر بودن (انجام کار درست ) و کارآیی (انجام درست کار) تفاوت وجود دارد

 و  ...

 

اینجاست که جا زدن به حساب میآد اگه کم بیاری

حالا وقت استفاده از کلمه مدیریت هست که همیشه به کار برده میشه

مدیر که نباید به معنای میز و اداره ، رئیس و مروس و حقوق بالا باشه

میتونه جمع بندی و دسته بندی ، اولویت دهی ، تلاش ، وقت شناسی نظم و تلاش باشه

مثلا هر شب یه دونه میوه ، نیم ساعت زبان تخصصی ، و مطالعه آزاد کنار همه کارها باشه

آخر هفته هم گردش و تفریح

 

کلمه مدیر قشنگه ، اما قشنگ تر اینه که بریم مدیر خودمون و برنامه هامون باشیم

قضاوت حسابداری خوب و بد ، منفعت و زیان خودمون و عمرمون رو بکنیم

هماهنگ کننده کارهای جاری ، روزانه ، هفتگی ، ماهانه و برنامه های بلند مدت خودمون باشیم

جانشین خودمون باشیم وقتی نیستیم و حواسمون پرسته ، آروم و بی صدا حرکت کنیم

دکتر خودمون باشیم و نسخه های موثر روحی و جسمی و عملی بپیچیم واسه خودمون

مدیر عشق و حال خودمونم باشیم ، به خودمون تا می تونیم حال بدیم - مثلا کمی جیم بزنیم از زیر کار

و ...

مجری همه حرفهای بالا هم باشیم یعنی سرانگشتان اجرایی

 

 

از کجا شروع کنیم !؟

.