شادی
شاد بودن و شاد کردن همنوع ، وظیفه انسانی ماست

با مطالعه و نپرشی اندراحوالات گذشتگان و نیاکانمان میابیم که ایرانیان مردمانی شاد و خوش مشرب بوده اند و این روال در جوامع و نقاطی که همچنان "سنت خویش" را نگه داشته اند ، به طور محسوس به چشم می خورد
با هم بودن های خودمانی و میهمانی های شاد و بی چشم و هم چشمی ، دید و بازدید و ، هم ذات پنداری ، بی ریا بودن ، سادگی ، تعامل و گذشت و بخشش همه و همه ماحصل یک سرچشمه به نام "انسان واقعی" یا همان انسانیت است
چرخ تمدن با همه خوبی هایش به نظر فاقد انسانیت (حداقل مطابق تعریف های ذهنی من) است ، ارزش هایی که "قانون" برای آن مرز تعیین نمی کند و چشم داشتی هم برای "اینگونه بودن نداریم" . یا شاید "فرهنگ غربی" و یا "برداشت غلط اندر غلط جوامع از پیشرفت" ؛ نمی دانم چه ، اما این را می دانم که ایران ما دیگر به رسم گذشته ، قدم بر نمی دارد

یادش بخیر ، موقعی که وطن یعنی . . . رو نوشتم ، یا وقتی ( امروز زندگی را آغاز کن ) رو درج کردم باور نمی کردم که منو "ساده لوح" یا "کسی که در رویا" زندگی می کنه مورد خطاب قرار بدهند
شادی همین نوشته های من هم به چنین عنوانی هایی ، خطاب شوند
ایده آل نگری هم مشکل است و هم راه حل و راه روشن !؟
وقتی که مطالعه می کنم احساس می کنم از جامعه جدا میشم. احساس میکنم نوع دیگری فکر می کنم که من را از بقیه جدا میکنه و شاید به تعبیری طرد می کنه. . به همین دلیل خیلی اوقات مطالعه رو کنار می گذارم و یا اگر نشود "بحث و ارائه دیدگاهم" را به دوستان کنار می گذارم
عادت به ایده آل نگری (حداقل در اجتماعی که هستم) به نوعی سادگی و حماقت را در ذهن ها متبلور ساخته و به نوعی طرد شدن را - برای نمونه قلیان کشیدن یکی از بچه های فامیل در 13 بدر و برخورد خشن من با او که نتیجه اش چنین شد : من شدم ظالم ؛ بچه شد مظلوم ؛ و دیگران حتی پدر و مادرش شدند احیا کنندگان حق مظلوم در مقابل ظالم !!!؟!؟!؟ و من شدم آدم بده
.
.
حال به عکس زیر نگاه کنید ؛ واقعیتی که جوامع بشری همچون ایران را در بر میگیرد این است: شادی کاذب و دروغین به هر شکلی که فکرش به ذهنمان برسد

این نوشتار بسیار می تواند پرشاخه باشد که امیدوارم بتوانم دیدگاهم را در دیگر ابعاد آن نیز درج کنم
.
دیدگاهتان را چشم در راهم
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!