حالا پا برهنه ها هم سینما دارند
حالا پا برهنه ها هم سینما دارند
اخراجی ها سه
نوروز امسال «اخراجي ها3» را خيلي ها به تماشا نشستند. برنامه هفت شبكه سوم سيما نشستي را دو شب پيش با حضور «مسعود ده نمكي»(نويسنده، كارگردان و تهيه كننده) تدارك ديد. آقامسعود در اين گفت و گوي زنده تلويزيوني، خاطرات بسياري را در ذهنم متبادر می كرد.
ياد آن روزها بخير... مسعود ده نمكي كه در اوج هجمه به اعتقاداتش از سوي مطبوعات آن روزها- كه بوي خون مي داد- ، رنج نامه هايي از جماعت پابرهنه منتشر مي نمود كه با عناوين غريب و مهجوري چون: "شلمچه"،"جبهه"،"صبح دوكوهه" جاي نشريات وزين را تنگ مي كرد. هركسي پيگير نشرياتش بود مي فهميد كه با دست خالي و خون دل اين اوراق به گيشه ها رسيده. هفته نامه اش از بي پولي گاهي دوهفته نامه مي شد و گاهي هم ماهنامه و...؛ چون سر در آخور بيت المال نداشت و اسپانسري نبود كه از اين چرند و پرندِ اين جماعتِ انصارصفتِ گداگشنه حمايت نمايد. اصلا به آنها چه مربوط است جوانيِ خود را اتلافِ انباشت سرمايه همين حضرات و حراست از ناموس و خاك و در كنار اينها هزينه مفاهيم نامأنوسي چون امتثال امر مولي كرده بودند؟ يا نه ... اصلا خدا قبول كند ... بس است ديگر! ديگر چه مي خواهيد؟! ... و يا سهميه هاي آنچناني هم آنقدر بگيريد و بي خيال شويد. بايد حرفهاي قشنگ تري براي تعالي مردم زد. چرا بايد نام خياباني را "شهيد خالد اسلامبولي" گذاشت؟ "مردم" نامهاي بنفشه و ميخك و لاله را مي خواهند... ديگر دوران این جماعت پردرد تمام شده بود و هرچند كه سخنانشان ناتمام... .
ولي آقامسعود را اين حرفها كر و كور و مرعوب نكرد. از پا ننشست و برخاست. به هر قيمت و هر توسري خوردني بود قيام كرد كه "«(قل إنما أعظكم بواحده أن تقوموا لله...)»".
اين جماعت مستضعف كه بقول امام روح الله صاحب انقلاب و هميشه بهترين پاسبان انقلابش بوده، بُغضي سي و اندي ساله دارد و مُهري بر زبان. اينكه اين مُهر چگونه بر دهانش نشست خود بحث مفصلي است كه گروهي را به تزوير بوده و گروهي به استناد اصل: "آنكه را اسرار حق آموختند..." و گروهي... (كه بماند).
آقامسعود از جماعت ديگري است كه ضرورت انتقال مفاهيم را درك كرده. فهميد كه بايد رسانه داشت. "شتاب زده" به اين عرصه شتافت و البت از سرتكليف تا اين مقدار هم به تاراج و اين بُغض نيز به خاك نروند. فهميد پابرهنه ی صاحب انقلاب تريبون مي خواهد كه ناگفته سخن بسيار است. ولي صدايي نمي رسد به آنانكه بر سفره پابرهنگان نشسته اند و بدمستي مي كنند. شايد هم صلاح و قرار نيست كه صدايي برسد.
بالاخره اين بُغض ميتركد و مسعودِ قشر "پابرهنه و مستضعف" وارد اين حوزه ها مي شود و البته "پابرهنه". بُغض سي و اندي ساله اين جماعت كه مي تركد، مي شود: پرفروش ترين هاي تاريخ يك ملت؛ همچون «اخراجي ها»ي آقامسعود و «دا» سيده زهرا خانم. و با اين ناگفته هاي خاك خورده "سخن كز دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند" تضمين مي شود.
حالا اين پابرهنه جماعتي كه تريبون نداشت، امروز رسانه هايي يافته كه شايد ديگر هيچگاه نداشته باشد و به آن اضافه كنيد اين همه مخاطب بي نظير و اين همه چشم و گوش مشتاق. حالا بيا و حرفهايت را در اين مجال، اصلي و فرعي كن كه خود بحث مفصلي است... حالا مسعود از كجا بگويد؟ از كدام سال شروع كند؟ به كدام ماه و روز بزند؟ اين هنر آقا مسعود هست كه بايد ديد چه مي كند. اين همه گوش و چشم كه در پس طنز و گاهي هجو بتواند مفاهيم ناگفته اي را لمس كند يا حداقل فقط يكبار هم كه شده با اين معاصرين حاضر در زمان خود برخورد كند به عنوان يك نگاه ، يك انديشه و...؛ همان كه بقول امروزي ها نبايد قضاوتي از آن داشت چون هريك براي خودشان، عقيده شان عزيز است. بماند كه زوال اين سخن را توسط داعيان آن به نظاره نشسته ايم... .
و اما سخني با آقا مسعود عزيز كه دو شب پيش چشيدم:
نوجواني بيش نبودم كه با نشرياتت آشنا شدم و به سالهاي نوجواني ام به رفاقت برگزيدمش. خوب مي دانم كه هنوز هم بُغضهاي بسياري هست... اصلا معتقدم که تو هر روزت بُغض شده است و نمي داني از كجا بگويي. از روزهاي سخت جنگ وآتش و خون كه هم حواشي آن را مي داني و هم سلامتِ جماعت همرنگ و يكرنگ را لمس كردي و معجوني از خون و دود و آتش را در خاكهاي تفتيده جنوب نهان كرده اي و ثمره تاراج جهادت در ايام سازندگي و اصلاحات و پس از آن، خون نامه هايي شد كه روزي نشريه بود وانگهي مستند و فيلم سينمايي و فردا هر آنچه بتوان پيامت را رساتر به همه برساند.
آن شب آنچه در چشمان آقامسعود عيان بود، اضطراب بود و دغدغه... . چشمانت مثل هميشه نگران بود كه اين "قالب هاي غرب نگاشته" لگد به اعتقاداتت نزند. در ميداني كه از آنِ ديگران است(البته خود انگاشته) و قومي سند منگوله دارش را دارند. مدعي اند كه اصلا تا «اصغر فرهادي»ها هستند چه كسي جواز اكران فيلم يك چماق بدست را صادر كرده؟ چه كسي اجازه داده مردم صداي جديدي بشنوند؟ مگر نوآوري در بيان مطلب براي هركس مجاز است؟ اين يعني خلاف جهتِ جوي ترسيم شده است و يعني هرج و مرج در هنر... در سينما... اين خلاف مفاهيم ديكته شده است... پس بايد شكسته شود! تحـــــــــــــريـم!
در آن ديكته اينگونه خوانده شده بود كه سينما "مردم" خودش را دارد نه اينكه هر مردمي را به سينما بكشانيم. كشاندن اقشار بيگانه به سينما و معارفه صندلي سينما براي شان، هنر آقامسعود بود، بعد از سالها انزوا و سقوط سالنهاي سينما... برگرديم به آن اول كه شايد دليلش آن بوده كه حرف و درد و نياز و پسند جامعه اي بيگانه بود با آن سينمايش و شايد بالعكس.
در هر حال؛ آقا مسعود!
با چند پلان صورتم را شست و شو دادي و با چند تايش خنداندي و با برخي عصباني ام كردي ولي تمام قامت احساس و بُغض پاكت را ارج مي نهم. در این میان نیم نگاهی هم به اطرافم داشتم که اینگونه بودند البته بعضا با اندکی تفاوت.
شايد بخاطر همين احساس بود كه دلم مي خواهد بارها و بارها بيايم و پاي احساس و بُغض پاكت در «اخراجي ها3» بنشينم. يا شايد هم دليلش برائت از آنهايي است كه براي خشكاندن صدايت از هر حربه اي بهره بردند(از توقيف نشريه بگير تا عدم اعطاي مجوز و دريوزگي امروزشان در قاچاق فيلم). ديدند حناي بيانيه تحريم شان رنگي نداشت، فيمت را از كوچه تا خيابان پراكندند... بي خيال! عدو شود سبب خير... شايد دليل ديگر اشتياق امروزم، بيم از فردايي باشد كه ديگر فرصتي نيابيم تا همين اندك سوسويي كه از بُغض هايي ناگفته از جماعتي پابرهنه است، را بر پرده سينماهايشان شاهد باشيم...
منبع : http://kat-dobare.blogfa.com
وبلاگ مرتبط : مسعود ده نمکی
نویسنده کارگردان فیلم اخراجی ها 1 و 2 و 3
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
البته در همین وبلاگ (سمت راست) هم می توانید با درج رایانامه (ایمیل) خود
به اشتراک گروه ثانیه درآیید
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
جهت عضویت در گروه ثانیه ، باید شناسه گوگل داشته باشید. اگر ندارید (مثلا شناسه و ایمیل یاهو دارید (یک ایمیل به مدیریت گروه با موضوع " درخواست عضویت " ارسال نمایید تا ثبت نام شما انجام شود
ایمیل مدیریت گروه ----- Sanye.Blogfa -( At )- Gmail.com

مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!