دين ، اجباري يا اختياري ؟
دين، اجباري يا اختياري؟
احمد نبوي
با
توجه به آيه معروف «لا اکراه في الدين»، چرا پيامبرصلي الله عليه وآله در
صدر اسلام و در جنگهاي خود شمار زيادي را به زور شمشير و با اجبار،
مسلمان کرد؟
1.
دعوت اسلام به يكتاپرستي، با حكمت و اندرز نيكو همراه بود و خداوند، رسولش
را به اين مهم توصيه ميفرمود كه «ادع الي سبيل ربك بالحكمت و الموعظه
الحسنه؛1 با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت نما».
2. پيام
حقيقي اسلام، صلح، آرامش و نفي ظلم است. اسلام، جهاد و دفاع را نيز براي
ساختن يك زندگي شرافتمندانه، تجويز ميكند2 و چنين ديني، يكتاپرستي و
توحيد را با شمشير تجويز نميكند و اتهام «اسلام دين شمشير است»،3 ادعايي
سست و اتهامي نادرست است.
3. جنگهايي كه در مدينه و در عصر
پيامبرصليالله عليه وآله انجام گرفت، همه براي دفاع از كيان دولت اسلامي
بود؛4 يعني براي رفع فتنه5 و ايستادگي در برابر پيمانشكني دشمن6 بوده
است؛ خواه در قالب دفاع يا جهاد.
4. درباره آيه «لا اکراه في الدين» نيز چند نکته را يادآور ميشويم:
الف)
در اين آيه، دين اجباري، نفي شده است؛ زيرا دين، عبارت است از يك سلسله
معارف علمي كه معارفي عملي را به دنبال دارد و جامع همه آن معارف، يك كلمه
است و آن عبارت است از اعتقادات و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبي است كه
اكراه و اجبار در آن راه ندارد؛ چون كاربرد اكراه، تنها در اعمال ظاهري
است كه عبارت است از حركاتي مادي و بدني (مكانيكي) و اما اعتقاد قلبي، علل
و اسباب ديگري از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلا جهل،
علم را نتيجه دهد و يا مقدمات غيرعلمي، تصديقي علمي را نتيجه دهد.
ب)
خداي تعالي پس از جمله «لا اكْراهَ في الدّين»، جمله «قَد تَبَيَّنَ
الرُّشْدُ منَ الغَيِّ»، را آورده تا جمله اول را تعليل كند و بفرمايد كه
چرا در دين، اكراه نيست و حاصل تعليل، اين است كه اكراه و اجبار- كه
معمولا از قوي نسبت به ضعيف سر ميزند- وقتي مورد نياز قرار ميگيرد كه
قوي و مافوق - البته به شرط اين كه حكيم و عاقل باشد و بخواهد ضعيف را
تربيت كند - هدف مهمي را در نظر داشته باشد كه نتواند فلسفه آن را به
زيردست خود بفهماند؛ حال يا فهم زيردست، پايين و او از درك آن عاجز است و
يا اين كه علت ديگري در كار است و ناگزير، قوي متوسل به اجبار ميشود و به
زيردست دستور ميدهد كه كوركورانه از او تقليد كند؛ اما در امور مهمي كه
خوبي و بدي و خير و شر آنها روشن و حتي آثار سوء و آثار خيري هم كه به
دنبال دارند، معلوم است، در چنين جايي، نيازي به اكراه نخواهد بود؛ بلكه
خود انسان يكي از دو طرف خير و شر را انتخاب ميكند و عاقبت آن را هم - چه
خوب و چه بد - ميپذيرد و دين، از اين قبيل امور است؛ چون حقايق آن، روشن
و راه آن با بيانات الهي، واضح است و سنت پيامبر صلي الله عليه وآله هم آن
بيانات را روشنتر كرده است؛ پس معني رشد و گمراهي، روشن است و معلوم است
كه رشد در پيروي دين و گمراهي در ترك دين و رويگرداني از آن است.
بنابراين، ديگر نيازي نيست كه كسي را بر دين اجبار كنند.
ج) به گفته
علامه طباطبايي، اين آيه شريفه، يكي از آياتي است كه دلالت ميكند بر اين
كه مبنا و اساس دين اسلام، شمشير و خون نيست و اكراه و زور را تجويز
نكرده، پس سست بودن سخن عدهاي از آنها كه خود را دانشمند ميدانند يا
متدين به اديان ديگر هستند و يا به هيچ ديانتي متدين نيستند و گفتهاند كه
اسلام، دين شمشير است و به مسئله جهاد كه يكي از اركان اين دين است،
استدلال كردهاند، معلوم ميشود. قتال و جهادي كه اسلام، مسلمانان را به
سوي آن خوانده، قتال و جهاد با معيار زورمداري نيست و اسلام نخواسته است
كه با زور و اكراه، دين را گسترش داده، آن را در قلب تعداد بيشتري از
مردم، رسوخ دهد؛ بلكه با معيار حقمداري است و اسلام به اين جهت جهاد را
ركن شمرده كه حق را زنده كرده، از نفيسترين سرمايههاي فطرت، يعني توحيد،
دفاع كند و اما بعد از آن كه توحيد در بين مردم گسترش يافت و همه به آن
گردن نهادند، هر چند آن دين، دين اسلام نباشد - بلكه دين يهود يا مسيحيت
باشد - ديگر اسلام اجازه نميدهد كه مسلماني با يك موحد ديگر نزاع و جدال
كند؛ پس اشكالي كه آقايان كردند، ناشي از بياطلاعي و بيتوجهي بوده است.7
پي نوشت:
1. نحل، آيه 125.
2. انفال، آيه 24.
3. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، ص 241.
4. حج، آيه 39.
5. بقره، آيه 193.
6. توبه، آيه 12 - 13.
7. ترجمه تفسير الميزان، ج2، ص: 525.
پرسمان
مفهوم "ثانيه" همان "نَفَس" است!