بدست آوردن و از دست دادن اهداف و داشته ها !

 

در رابطه با پست قبلی (خیلی سخته !) یه جستوجویی و مطالعه ای داشتم. و به این نکته رسیدم :

همیشه به دنبال به دست آوردن موفقیت و خواسته هایمان (که می توانید برای هرکسی تعریف خودش را داشته باشد) هستیم. اما به از دست دادن آنچه که داریم نمی اندیشیم

به دست آوردن هدفهایمان و خواسته هایمان ارزشمند است. اما نگه داشتن دارایی هایمان ارزشمندتر

 

 از مترجم گوگل برای ترجمه وبلاگ ثانیه به هر زبانی میتوانید استفاده کنید (دست چپ بالا)

از جستجوگر وبلاگ ثانیه می توانید کلیه مطالب را کندوکاو نمایید

خیلی سخته

 

این متن عاشقانه نیست

چقدر سخته که بی خیال باشی و سر به هوا

چقدر سخته که به خودت فکر کنی و خودت و خودت و گه گاهی به اون

چقدر سخته که فکر کنی باهاش خوشی و دلت به دلش راه داره ؛ اما این طور نباشه

چقدر سخته که اون هر کاری بکنه و تو بی خبر باشی

چقدر سخته که اون یکدفعه عوض بشه و تو بی خبر بمونی

چقدر سخته که هیچ وقت از ته دل . . .

چقدر سخته که یه اسم رو با هم فقط یدک بکشید

چقدر سخته که هیچ وقت خودمونی باهاش حرف نزنی

.

.

.

بعد یکدفعه اون رو از دست بدی و هیچ کاری از دست ساخته نباشه

هیچ کاری نتونی براش بکنی

اون توی باتلاق فرو میره و فقط تو نظاره گری

اون داره هستی و نیستی رو از دست میده و تو فقط ناظری مثل همه

و دردآورتر اینه که اون چشمش به توست

آخه طفلک فکر میکنه که تو میتونی کمکش کنی

اما به خدا قسم نمیتونی کمکش کنی

 من یکی رو از دست دادم
و فقط
خودم رو سرزنش میکنم
به خاطر ندانم کاری ها و کم عقلی و کم عقلی و کم عقلی
اما به خدا نمی تونم مانع از بدبختیش بشم - آخه خدا من چکار کنم
غلط کردم - خوب شد
راستی خدا - شاید ماهها نخندم

 

عزیزان؛ اینگونه مباشید

تب جراحی و عمل و زیبایی در ایران

 

تب جراحی و عمل و زیبایی در ایران

عکس ادامه مطلب

ادامه نوشته

فزت و رب الکعبه

 

شهادت امام علی علیه السلام مولی الموحدین بر همگان تسلیت باد

امام علی (ع) موقع ضربت خوردن فرمودند : فزت و رب الکعبه

و این فرمایش حضرت (به خدای کعبه رستگار شدم) همیشه موقع یادآوری عاشقانش را بفکر فرو میبرد

آخر چگونه کسی با مرگ به رستگاری می رسد؟

... ... ... ... ... ... ... ...

در زیر سه سخنرانی از دکتر علی شریعتی که در پست قبلی هم وجود دارد. جهت استفاده شما دوستان عزیز آورده شده است

علی دوستان - در این شبهای عزیز ما را هم از دعای پرفیض خود محروم نسازید

علی تنهاست

چرا به علی احتیاج داریم؟

علی بنیان گذار وحدت (بخش اول)  +  علی بنیان گذار وحدت (بخش دوم)

توجه :‌ سخنرانی ها در سایت 4shared آپلود شده . بعد از کلیک بر روی هر  سخنرانی چند ثانیه صبر کنید تا لینک دانلود در اختیار شما قرار بگیرد .

یک با یک برابر نیست ... (!)


معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشه‌ای ديگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اينکه بيخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پايان
تساوي‌های جبری را نشان می‌داد
با خطی خوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکی‌برخاست ؛ هميشه يک نفر بايد بپاخيزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‌ها ناگه به يک سو خيره گشت و معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد: اگر يک فرد انسان، واحد يک بود
آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد
حال می‌پرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گرديد؟
يا چه‌کس ديوار چين‌ها را بنا می‌کرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم می‌گشت؟
يا که زير ضربه شلاق له می‌گشت؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟
معلم ناله‌آسا گفت:
بچه‌ها در جزوه‌های خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست.......

خسرو گلسرخی


از جستجوگر وبلاگ( سمت چپ بالا) میتوانید ثانیه را زیرورو کنید
لینک مستقیم جستجوگر ثانیه

گزارش تحلیلی از علل مهجوریت قرآن در میان جوانان

 گزارش تحلیلی از علل مهجوریت قرآن در میان جوانان

«  و در كدام بهار، درنگ خواهی كرد  .   و سطح روح، پر از برگ سبز خواهد شد  ».

كمی درنگ و یك سؤال؛ شاید این شروع خوبی باشد برای پیدا كردن نشانی یك دوست؛ ‌دوستی كه در هجوم سایه‌‌ها گمش كرده‌ای؛ جایی میان خواب و بیداری؛ ‌میان وهم و حقیقت؛ ‌میان قوانین عبوس روزمر‌گی ‌و آن قدر میان سایه‌ها مانده‌ای كه حالا حتی به بودنت هم مشكوكی و با این همه، ‌چیزی ته دلت می‌گوید: كمی آن طرف‌تر، ‌كسی هست؛ ‌كسی كه از تو عبور كرده، ‌از رگ گردن نزدیك‌تر‌، در كنج دلت نشسته‌، با تار و پود و رگ و پی‌ات آمیخته و با یك سؤال تو ‌تنها با یك سؤال،‌ در تو حلول می‌كند و سوگند می‌خورد كه: «پروردگارت تو را رها نكرده و دشمن نیز نداشته است».1

راستی رسم رفاقت با كسی كه حتی وقتی تو او را فراموش می‌كنی، ‌باز او لحظه‌ای از تو غافل نمی‌شود، چیست؟ شاید به جا آوردن آداب چنین رفاقتی را باید از بزرگانی بیاموزیم كه – بنا به گفته خودشان – از رهگذر شاگردی قرآن، به جوهر حقیقت و دولت عشق رسیدند و هم آنان بودند كه با الهام از قرآن، ‌هویت تاریخی ما را رقم زدند؛ ‌هویتی كه امروز تحت سیطره مناسبات جدید دنیای كنونی، كم‌كم دارد زیر غبار فراموشی رنگ می‌بازد؛ ‌آن هم نه به این دلیل كه حرف تازه‌ای نداشته یا آفت زمان به آن آسیب‌زده باشد؛ بلكه ‌تنها به این علت كه به غفلت، ‌نگاه از آن برگرفته‌ایم و آن چنان كه باید، همچون گذشتگان، در آن تعمق و با آن اُنس نداشته‌ایم.

در این گزارش، برآنیم تا با استناد به دیدگاه‌های جوانان و برخی كارشناسان علوم قرآنی، ‌با ارائه دورنمایی از وضعیت موجود در نحوه ارتباط و بهره‌گیری از قرآن، دلایل مهجوریت آن را نیز بكاویم.

 

ادامه نوشته

مگسی را کشتم

 

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدی ست ، بد است.

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است.

طفل معصوم به دور سر من می چرخید. -به خیال ش قندم-

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد گندم.

ای دو صد نور به قبرش بارد، مگس خوبی بود.

من به این جرم که از یاد تو بیرون م کرد، مگسی را کشتم


راز خوشبختی

 

تاجری پسرش را برای آموختن « راز خوشبختی » به نزد خردمندترین انسانها فرستاد

پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا برفراز کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می کرد بجای اینکه با یک مرد مقدس روبرو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن به چشم می خورد

فروشندگان وارد و خارج می شدند و مردم در گوشه ای گفتگو می کردند

ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می نواخت و روی یک میز انواع و اقسام خوراکیهای لذیذ آن منطقه چیده شده شده بود .خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که « راز خوشبختی» را برایش فاش کند پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد مرد خردمند اضافه کرد : معذالک می خواهم از شما خواهشی بکنم آنوقت یک قاشق کوچک بدست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت : در تمام این مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن آن نریزد

مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین رفتن از پله های قصر در حالیکه چشم از قاشق برنمی داشت دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت

مرد خردمند از او پرسید : ایا فرشهای ایرانی اتاق ناهارخوری را دیدید؟

آیا باغی را که استاد باغبان ده سال صرف آراستن ان کرده است دیدید ؟

آیا اسناد و مدارک زیبا و ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کردید ؟

مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است.

تنها فکر و ذکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند . خوب پس برگرد و شگفتیهای دنیای مرا بشناس ؛  آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که او در آن ساکن است بشناسد.

مرد جوان با اطمینان بیشتری این بار به گردش در کاخ پرداخت ؛ در حالیکه همچنان قاشق را بدست داشت با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقفها بود می نگریست. او باغها را دید و کوهستانهای اطراف را . ظرافت گلها و دقتی را که در نصب آثار هنری در جای مطلوب بکار رفته بود تحسین کرد

وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزییات برای او توصیف کرد

خردمند پرسید : پس آن دو قطره روغنی که به تو سپرده بودم کجاست؟

مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است. آنوقت مرد خردمند به او گفت :

تنها نصیحتی که به تو می کنم اینست؛ راز خوشبختی اینست که : « همه شگفتیهای جهان را بنگری بدون اینکه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی » آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که او در آن ساکن است بشناسد.

گزیده ای ازکتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو

 

فرهنگ مصرفي يا مصرف گرايي

این مطلب به صورت انگلیسی

فرهنگ مصرفي يا مصرف گرايي

الف) نقش شركت‌هاي جهاني در ترويج فرهنگ مصرفي:

در حالي كه هرروزه تعداد زيادي از مردمان در كشورهاي محروم و فقير از شدت گرسنگي و سوء تغذيه، ديده از جهان فرو مي بندند، دركشورهاي پيشرفته، ميلياردها دلار صرف تبليغاتي مي شود كه افراد را به پرخوري و مصرف گرايي دعوت مي‌كند.مصرف‌گرايي كه امروزه به صورت يك فرهنگ در اين كشورها جا براي خود باز كرده و از ارزش زيادي برخوردار است، نه تنها باعث شده كه ساليانه مقادير عظيمي انرژي توليد شده در سطح جهان به وسيله يك كشور حيف و ميل گرديده و به هدر رود كه سبب انحراف و نابودي بسياري از منابع اقتصادي كشورهاي در حال توسعه از قبيل كشاورزي و معادن و… نيز مي باشد.

متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته