چندی پیش یک گروه تحقیقاتی نسبت به گسترش شیطانپرستی
در جامعه هشدار و خبر داده بود که اکنون بیش از 70 فرقه شیطانپرستی در کشور فعال
هستند
شيطان پرستي اکنون در حال انتقال نمادها به جامعه است و بزودي به انتقال ايدئولوژي نیز خواهد پرداخت. شيطان پرستي داراي يک جهان بيني بوده و شیطان پرستان براي اثبات حقانيت خود شواهد زيادي دارند و در مواردی مي توانند افراد 6 تا 60سال را با خود همراه کنند.
شیطان پرستان اکنون در دانشگاه ها و بين دانشجويان رخنه کرده و به اجراي برنامه ها از جمله کنسرت در دانشگاه مي پردازند. شیطان پرستان، شيطان را به عنوان قدرت غالب در جهان مي دانند و اگر کسي مي خواهد در جهان خوب زندگي کند بايد با شيطان باشد به طوريکه معتقدند راه خدا از طريق ارتباط با شيطان مي گذرد! اما نکته جالب توجه در این میان اینست که آنها از طريق تهيه فيلم و موسيقي، شيطان پرستي را ترويج مي دهند و اکنون اين موسيقي در ميان تعدادي از جوانان دست به دست مي شود.
مظاهري سيف، نویسنده و جامعه شناس در این باره می گوید: ستاره پنج پر، دو مثلث معکوس روي هم (ستاره داود)، صليب معکوس ( ضد مسيحيت) و نشانه آمون خداي مصريان را ازجمله نمادهاي پيروان شيطان پرستي است. وي همچنین تاکید می کند: بايد براي مقابله با اين فرقه ها، موج فرهنگي در کشور ايجاد شود تا ماهيت اين فرقه هاي انحرافي هر چه بيشتر به جامعه شناسايي شود.
شيطان پرستي اکنون در حال انتقال نمادها به جامعه است و بزودي به انتقال ايدئولوژي نیز خواهد پرداخت
معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشهای ديگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اينکه بيخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپايان
تساويهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکیبرخاست ؛ هميشه يک نفر بايد بپاخيزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچهها ناگه به يک سو خيره گشت و معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد: اگر يک فرد انسان، واحد يک بود
آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه میداشت بالا بود
وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد
حال میپرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگرديد؟
يا چهکس ديوار چينها را بنا میکرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم میگشت؟
يا که زير ضربه شلاق له میگشت؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم نالهآسا گفت:
بچهها در جزوههای خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست.......
خسرو گلسرخی
از جستجوگر وبلاگ( سمت چپ بالا) میتوانید ثانیه را زیرورو کنید
لینک مستقیم جستجوگر ثانیه
گزارش تحلیلی از علل مهجوریت قرآن در میان جوانان
« و در كدام بهار، درنگ خواهی كرد . و سطح روح، پر از برگ سبز خواهد شد ».
كمی درنگ و یك سؤال؛ شاید این شروع خوبی باشد برای پیدا كردن نشانی یك دوست؛ دوستی كه در هجوم سایهها گمش كردهای؛ جایی میان خواب و بیداری؛ میان وهم و حقیقت؛ میان قوانین عبوس روزمرگی و آن قدر میان سایهها ماندهای كه حالا حتی به بودنت هم مشكوكی و با این همه، چیزی ته دلت میگوید: كمی آن طرفتر، كسی هست؛ كسی كه از تو عبور كرده، از رگ گردن نزدیكتر، در كنج دلت نشسته، با تار و پود و رگ و پیات آمیخته و با یك سؤال تو تنها با یك سؤال، در تو حلول میكند و سوگند میخورد كه: «پروردگارت تو را رها نكرده و دشمن نیز نداشته است».1
راستی رسم رفاقت با كسی كه حتی وقتی تو او را فراموش میكنی، باز او لحظهای از تو غافل نمیشود، چیست؟ شاید به جا آوردن آداب چنین رفاقتی را باید از بزرگانی بیاموزیم كه – بنا به گفته خودشان – از رهگذر شاگردی قرآن، به جوهر حقیقت و دولت عشق رسیدند و هم آنان بودند كه با الهام از قرآن، هویت تاریخی ما را رقم زدند؛ هویتی كه امروز تحت سیطره مناسبات جدید دنیای كنونی، كمكم دارد زیر غبار فراموشی رنگ میبازد؛ آن هم نه به این دلیل كه حرف تازهای نداشته یا آفت زمان به آن آسیبزده باشد؛ بلكه تنها به این علت كه به غفلت، نگاه از آن برگرفتهایم و آن چنان كه باید، همچون گذشتگان، در آن تعمق و با آن اُنس نداشتهایم.
در این گزارش، برآنیم تا با استناد به دیدگاههای جوانان و برخی كارشناسان علوم قرآنی، با ارائه دورنمایی از وضعیت موجود در نحوه ارتباط و بهرهگیری از قرآن، دلایل مهجوریت آن را نیز بكاویم.
تاجری پسرش را برای آموختن « راز خوشبختی » به نزد خردمندترین انسانها فرستاد
پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا برفراز کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می کرد بجای اینکه با یک مرد مقدس روبرو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن به چشم می خورد
فروشندگان وارد و خارج می شدند و مردم در گوشه ای گفتگو می کردند
ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می نواخت و روی یک میز انواع و اقسام خوراکیهای لذیذ آن منطقه چیده شده شده بود .خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که « راز خوشبختی» را برایش فاش کند پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد مرد خردمند اضافه کرد : معذالک می خواهم از شما خواهشی بکنم آنوقت یک قاشق کوچک بدست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت : در تمام این مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن آن نریزد
مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین رفتن از پله های قصر در حالیکه چشم از قاشق برنمی داشت دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت
مرد خردمند از او پرسید : ایا فرشهای ایرانی اتاق ناهارخوری را دیدید؟
آیا باغی را که استاد باغبان ده سال صرف آراستن ان کرده است دیدید ؟
آیا اسناد و مدارک زیبا و ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کردید ؟
مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است.
تنها فکر و ذکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند . خوب پس برگرد و شگفتیهای دنیای مرا بشناس ؛ آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که او در آن ساکن است بشناسد.
مرد جوان با اطمینان بیشتری این بار به گردش در کاخ پرداخت ؛ در حالیکه همچنان قاشق را بدست داشت با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقفها بود می نگریست. او باغها را دید و کوهستانهای اطراف را . ظرافت گلها و دقتی را که در نصب آثار هنری در جای مطلوب بکار رفته بود تحسین کرد
وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزییات برای او توصیف کرد
خردمند پرسید : پس آن دو قطره روغنی که به تو سپرده بودم کجاست؟
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است. آنوقت مرد خردمند به او گفت :
تنها نصیحتی که به تو می کنم اینست؛ راز خوشبختی اینست که : « همه شگفتیهای جهان را بنگری بدون اینکه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی » آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که او در آن ساکن است بشناسد.
گزیده ای ازکتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو
فرزندم هیچ کس و هیچ چیز را با خداوند شریک مکن!
با پدر و مادرت بهترین رفتار را داشته باش!
بدان که هیچ چیز از خداوند پنهان نمی ماند!
نماز را آنگونه که شایسته است بپادار!
اندرز و نصیحت دیگران را فراموش مکن!
از بدان انتظار مردانگی و نیکی نداشته باش!
از مردم روی مگردان و با آنها بی اعتنا مباش!
با غرور و تکبر با دیگران رفتار مکن!
در راه رفتن میانه رو باش!
بر سر دیگران فریاد مکش و آرام سخن بگو!
از طریق اسماء و صفات خداوند او را بخوبی بشناس!
به آنچه دیگران را اندرز می دهی خود پیشتر عمل کن!
سخن به اندازه بگو!
حق دیگران را به خوبی اداء کن!
راز و اسرارت را نزد خود نگاه دار!
به هنگام سختی دوست را آزمایش کن!
با سود و زیان دوست را امتحان کن!
با بدان و جاهلان همنشینی مکن!
با اندیشمندان و عالمان همراه باش!
در کسب و کار نیک جدّی باش!
بر کوتاه فکران و ضعیفان اعتماد مکن!
با عاقلان ایماندار مدام مشورت کن!
سخن سنجیده همراه با دلیل را بیان کن!
روزهای جوانی را غنیمت بدان!
هم مرد دنیا و هم مرد آخرت باش!
یاران و آشنایان را احترام کن!
با دوست و دشمن خوش اخلاق باش!
وجود پدر و مادر را غنیمت بشمار!
معلم و استاد را همچون پدر و مادر دوست بدار!
کمتر از درآمدی که داری خرج کن!
در هم ی امور میانه رو باش!
گذشت و جوانمردی را پیشه کن!
هر چه که می توانی با مهمان مهربان باش!
در مجالس و معابر چشم و زبان را از گناه باز دار!
بهداشت و نظافت را هیچگاه فراموش مکن!
هیچگاه دوستان و هم کیشان خود را ترک مکن!
فرزندانت را دانش و دینداری بیاموز !
به هنگام سخن متین و آرام باش!
در هر کاری از دست و پای راست آغاز کن!
سوارکاری و تیراندازی و ... را فراگیر!
با هر کس به اندازه درک او سخن بگو!
به کم گفتن و کم خوردن و کم خوابیدن خود را عادت بده!
آنچه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند!
هر کاری را با آگاهی و استادی انجام بده!
نا آموخته استادی مکن!
با ضعیفان و کودکان سرّ خود را در میان نگذار!
چشم به راه کمک و یاری دیگران مباش!
از بدان انتظار مردانگی و نیکی نداشته باش!
هیچ کاری را پیش از اندیشه و تدبر انجام مده!
کار ناکرده را کرده خود مدان!
تنظیم برای تبیان : کهتری
آرشیو وبلاگ کلیه نوشته های پیشین
صفحات جداگانه وبلاگ لطفا از صفحات جداگانه وبلاگ بازدید فرمایید
یکی از دوستان بنام نقره داغ با نوشته ای بسیار زیبا در خصوص مهمترین قتل و جنایت ضد بشر و دین ستیزانه کنونی با نوشته بسیار زیبا ادای دین نموده و سیاست یک بام و دوهوای دنیای پوچ و پوشالی غرب را به نمایش درآورده اند
بنده قصد داشتم در خصوص شهادت شهید حجاب خانم مروه الشربينی زن مسلمان مصری بنویسم که با مراجعه به وبلاگ این دوست عزیز با متنی کامل و جالب و دلنوشته ای قابل روبه رو شدم به همین خاطر نوشته ایشان را درج میکنم. امید است مورد استفاده شما دوستان عزیز قرار گیرد و باز هم تکرار مکررات شود که غرب هیچ خیری برای ما مسلمانان ندارد و نمخواهد داشته باشد. دشمنی آنها با من یا با تو نیست - دشمنی آنها با ماست و مایی که مسلمانیم و متحد

در تاریخ 20 ژوئن 2009 همه رسانه های دنیا یک صدا ندای دفاع از مظلوم سر دادند و خبر کشته شدن مظلومانه ندا آقا سلطان در جريان ناآراميهای اخیر ایران را به صورت گسترده در سراسر دنیا پخش کردند. تا اونجا که فکر نمی کنم کسی در دنیا وجود داشته باشه که از این واقعه غم انگیز بی خبر مونده باشه جالبتر اینه که این خبر گزاریها با پخش مکرر فیلم دلخراش لحظه جان دادن ندا احساسات مردم را هدف قرا دادند و با مصاحبه های بسيار با آشنایان واقعی و قلابی ندا و كارشناسان و تحليلگران انواع و اقسام تحليلها را درباره اين قتل مشکوک مطرح كردند. تا اونجا که مرگ ندا آقا سلطان به سوژهاي براي اين شبكههاي خبري تبديل شده بود. و هنوز هم این موضوع فروکش نکرده.
چه بسیار افراد دلسوز و حساسی که سریع عکس العمل نشان دادند و ندا را شهیده لغب دادند و کلی فحش و ناسزا بار مسئولین ایرانی کردند و اونها را قاتل قلم داد کردند. در حالی که حتی خود اطرافیان ندا هم هنوز نمی دونند که این گلوله از کجا و توسط کی شلیک شده تا اون رو مقصر بدونن و انتقام ندا رو ازش بگیرند.
در تاریخ ۱ جولاي ۲۰۰۹ شهید حجاب "مروه الشربيني " يك محقق محجبه مصري كه در آلمان زندگي ميكرد در داخل يكي از دادگاههاي آلمان در شهر "درسدن " با 18 ضره چاقو در مقابل ديدگان قاضی، حاظرین دادگاه، همسر و فرزند سه ساله خود در حالی که سه ماهه نیز باردار بود كشته شد. قاتل یک جوان احمق آلمانی است که قبلا هم مزاحم این خانم شده بوده و با حمله بهش اونو ترو ریست خطاب کرده و به زور روسری شو از سرش در آورده بوده.
جالب اینکه وقتی همسر این خانم و یک بنده خدای دیگه هم میخوان جلوی اون جوان وحشی رو بگیرن به اونهام حمله میکنه و زخمیشون میکنه و جالبتر اینکه پلیس که تا اون موقع فقط تماشاگر بوده زود یادش می افته که باید کاری بکنه و اسلحه اش را میکشه و بجای آن جوان خون آشام یک گلوله به همسر این خانم میزنه. احتمالا این پلیسم مثل فرمانده ناو امریکایی میگه اشتباه کرده و دیگه از این غلطها نمیکنه.
خوب برگردیم سر خبر گزاریهای عدالت طلب دنیا...
مرگ مظلومانه و فجیع "مروه" توسط هيچ يك از رسانههاي غربي گزارش نشد تا اينكه چند روز بعد در مراسم خاكسپاري وي اعتراضات در مصر فوران كرد و به اوج خود رسيد.
گزارشهايي كه بعد از اين حادثه نيز مخابره شد تنها بر روي اعتراضات تمركز كرد و جنايتكار اين حادثه را نيز فردي كه داراي عقايد شخصي بوده معرفي كردند.
جالبه، میگن عقاید شخصی داشته نمیگن نژاد پرست بوده و در یک کشور نژاد پرست که حاصل زحمات هیتلر نژادپرست است این اتفاق افتاده. جالب اینه که همین آدمها مسئولین ایرانی را نژاد پرست و فاشیست می خوانند. جالبتر اینکه یک عده نادان احساساتی هم در داخل حرف اینها رو نشخوار میکنند. چقدر ادم دلش برای این جور ادمهای نادان و ساده لوح می سوزه.
من اصلا نمی خوام بگم کدوم واقعه دردناکتره قتل مشکوک و مظلومانه ندا یا قتل روشن و واضح این خانم مصری. اما می خوام بدونم چرا ظرف این مدت کوتاه از قتل ندا تا قتل "مروه" که ۹ روز هم نمیشه چی شده که تمام رسانه های دنیا حس دفاع از مظلوم رو از دست دادن و دیگه سواد کارشناسها شون نم کشیده و فرصتی برای تحلیل و انعکاس این واقعه دلخراش رو ندارند.
چرا مثل قصه ندا نمیان و دولت و مسئولین المانی رو قاتل و تروریست خطاب نمی کنند. مگه قتل مظلومانه با قتل مظلومانه فرق داره؟؟؟؟
یا نکنه مسئولین و دولت آلمان از مصونیتی برخوردارن که ما خبر نداریم؟
صدر اعظم بد قیافه و کوتوله آلمان نکنه حق و حسابی به روئسای این خبر گزاریها داده که این گند کاری رو نادیده بگیرن؟
و یا سرو سری با حسنی مبارک نامبارک مصری داره که اون مردک نادان هم صداش در نمیاد؟؟؟
واقعيت آن است كه رسانهها هر آنچه را كه در راستاي منافع و دستورالعملهايشان باشد، انتخاب ميكنند. و کسی به نام ندا یا کسی به نام "مروه" اصلا برایشان مهم نبوده و نیست. حتی اون آدمهای احساساتی و زود باور که حرف غلط اونها رو هم در داخل کشور نشخوار میکنند هم برای اونها مهم نیستند. اما این منافع چیه؟ و کسانی که به اینها دستور میدن کیان؟؟؟
اگر خبر ها رو خوب دنبال کرده باشید در اعترافات یکی از دستگیر شده های نا آرامیهای اخیر تهران که تماس تلفنیش با یکی از منافقهای اونور آبی در انگلیس را هم پخش کردند، اون زن منافق به این پسر نادان می گفت: تو فقط یک عکس یا یک فیلم به ما برسون ما بلافاصله اونو در تمام رسانه های دنیا می چرخونیم و منعکس میکنیم.
جالبه نه؟؟؟؟
هر کسی میدونه منافقین کوچکتر از اونن که توان احاطه و دستوردادن به تمام خبر گزاریهای دنیا رو داشته باشن از طرفی هم، هر کشوری خیلی زور بزنه توان تسلط به خبر گزاریهای خودش رو داره و بس. پس اینها کی هستند؟ که می تونن تمام خبر گزاریهای دنیا رو تو دستاشون بچرخونن؟
جواب خیلی ساده است یک غده سرطانی که همیشه بیرون گود تو تاریکی می ایسته و به خروس جنگیهای داخل گود که همدیگر رو خونین و مالین میکنن با تمسخر می خنده. و این غده سرطانی، فرقه ضاله ای جز صهیونیستهای غاصب اسرائیلی نیستند.
آری دوستان عزیز اینگونه است که صهیونیستها با حمایتهای بی دریغ آمریکای جنایتکار و با بهره گیری از پول و قدرت و ثروت و با خام کردن افراد ساده لوح و احساساتی و با دردست داشتن تمام خبر گزاریهای بزرگ دنیا هر راستی را دروغ و هر دروغی را راست جلوه میدهند و از این اب گل آلود ماهی منافع خود را میگیرند و مردم جهان را نقره داغ میکنند و با تمسخر به ساده لوحی آنها می خندند
مطالب مرتبط با این موضوع در سایت ها و وبلاگهای دیگر :
به اين گناه کشته شد...
سفیر آلمان به وزارت امور خارجه فراخوانده شد در پی شهادت زن مسلمان مصری در آلمان
تشییع «شهید حجاب» به تظاهرات تبدیل شد + عكس
موج مجنون - فريادي از خشم...
با هم در جهت اعتلای سطح علمی جامعه و خود - تسلیت به جامعه مسلمانان ...
یک بام و دو هوا؛ «ندا آقا سلطان» و «مروه الشربيني»
چگونه !؟
ميخواهم امروزي باشم!
من به عنوان يك جوان دلم ميخواهد هم از مظاهر مد پيروي كنم و در واقع، يك جوان امروزي باشم
و هم از سوي ديگر به ارزشهاي خودم پايبند بمانم و جواني باشم كه هم با جامعه پيش ميرود
و هم به مباني ارزشي پايبند است؛ چطور ميتوانم از تك بعدي بودن بپرهيزم و يك جوان
چند بعدي باشم و در عين حال، به تضاد و تناقض هم نرسم؟
اسلام چه ديدگاهي در مورد مدگرايي دارد؟
لطفا از آخرین پست های وبلاگ نیــز بازدید فرمایید
اسلام بهتر است يا مسلمان؟
محمد مهدي دي مترويچ از آمريكا - ترجمه: عليرضا کميلي
اموري هستند که غربيها بهتر از مسلمانان آنها را به انجام ميرسانند. بديهي است كه بدون اين اعتراف، مسلمانان بر دردهاي خودشان غلبه نخواهند کرد و همان خطاهايي را که به دلايل مختلف آنان را پائينتر از غرب قرار داده، تکرار خواهند کرد. راستي چرا؟
وقتي يکي از باورهاي بنيادين اسلام اين است که خداوند، راه کامل زندگي را به ما هديه كرده است که ثمرهاش سعادت است، چگونه ما ميتوانيم از يک الگوي غيراسلامي يا غربي، بهره ببريم؟ پاسخ از ميان بررسي تمايزهاي راهي که خداوند آن را اسلام ناميده و آن چه مسلمانان را از اين راه دور کرده است، به دست ميآيد. همچنين مشخص ميشود که برخي اعمال غرب به اجراي اسلام، نزديکتر است؛ تا مسلمانان؛
همان گونه كه سيد جمالالدين اسدآبادي، پس از بازگشت از اروپا، گفت: « من اسلام را ديدم؛ گرچه در ميان مسلمانان نبودم و وقتي بازگشتم، گرچه مسلمان ميديدم، اما اسلام نميديدم »
متن کامل ادامه مطلب
چرا ؟
در زمان ساسانيان، عدهاي از فرمانداران، زن بودند؛ ولي با اين که 1400 سال ميگذرد، ما فرماندار زن نداريم .اگر اين دين پيشرفتي هم براي مردم داشت، براي عربستان بود؛ نه ايران (!)
اسلام، ايرانيان را از شر يک ديکتاتور نجات داد و حقوقي برابر به آنها داد؛ ولي زندگي اجتماعي ايرانيان عقبگرد داشت؛ چرا اسلام باعث عقبماندگي اجتماعي ايرانيان شد ؟
متن کامل همراه جواب در ادامه مطلب
آهاي آدمها! کسي مرا يادش هست؟
قسمتي ار وصيت نامه ادوارد اديش، يکي از بزرگترين تاجران امريکايي در 76 سالگي
من ادوارد اديش هستم که براي شما مينويسم؛ يکي از بزرگترين تاجران امريکايي؛ با سرمايهاي هنگفت و حسابي بانکي که گاهي خودم هم در شمردن صفرهاي مقابل ارقامش گيج ميشوم! من داراي شم اقتصادي بسيار بالايي هستم و گويا همواره به من الهام ميشود كه چه چيز را معامله کنم؛ تا بيشترين سود از آن من شود. البته تنها شانس و هوش نبود؛ بلكه من تحصيلات دانشگاهي بالايي هم داشتم که شک ندارم سهم مؤثري در موفقيتهاي من داشت.
يادم هست كه وقتي بيست ساله بودم، خيال ميکردم . . .
متن کامل ادامه مطلب
چرا !؟
بنده خودم كه دينم را انتخاب نكردم بلكه والدينم بر اين دين بودند، حال كه خودم قدرت درك پيدا كردم، چرا نتوانم دينم را تغيير دهم؟ چرا به نام ارتداد بايد مستحق مرگ باشم ؟
لینکهای صوتی مجموعه سخنرانی های
دکتر حسن رحیم پور ازغدی
در ادامه مطلب می توانید از ۱۴۰ لینک صوتی سخنرانی استفاده کنید
چرا !؟
چرا ما بايد در احكام شرعي، از شخص ديگري تقليد كنيم؟
تقليد به معناي رجوع جاهل به عالم است. علت اينكه مجتهدان، تقليد را بر مردم واجب كردهاند، اين است كه مردم را جاهل و بيسواد ميدانند. همين نكته باعث ميشود قشر تحصيل كرده هرگز سراغ تقليد نرود !؟
تقليد، پذيرفتن بدون دليل است و عقل انسان، چيزي را بدون دليل نميپذيرد !؟
پاسخ به سه پرسش فوق در ادامه مطلب
« من تلافي ميكنم، تلافياش را سرت در ميآورم، اين كارت بيجواب نميماند... »
چندبار تا به حال اين جملات را شنيدهايد؟ چند بار به زبان آوردهايد؟ چقدر دلتان ميخواسته كه كاري را تلافي كنيد؟ كارهاي بد چقدر شما را به فكر تلافي كردن انداخته؟ كارهاي خوب را چقدر تلافي كردهايد؟ براي چه تلافي كردهايد؟
مرحوم مادرم هميشه ميگفت: دنيا تلافي خانه است، سعي كن هميشه خوبيها را تلافي كني. براي سالها يادم رفته بود، اخيرا به ياد آوردم؛ چون ديدم، چون خواندم، در روزنامهها، تلويزيون، توي فيلمها، شنيدم توي حرفها، گلهها، غرغركردنها، يادم رفته بود كه تلافي كردن يعني چه؟
يادم آمد كه جواب دادن به هر نوع عملي از خوب يا بد، تلافي كردن است. مهرباني نوعي رفتار است، تلافي كردن هم نوعي رفتار است.
مادري را ديدم كه به خاطر ...
دوستي را ديدم كه ...
برادري را ديدم كه به خاطر ...
همسري را ديدم كه با ...
خواهري را ديدم كه به خاطر...
مردي راديدم كه در سالهاي پاياني عمر ...
برای این روزهای کشور و حال و هوای عمومی و اخبار متنوع منتشره و سخنرانی های متعدد ، داستانی جالب را در وبلاگ قرار میدهم که امیدوارم پس از مطالعه نظرتون رو برام بنویسید چرا که ....

.
مورچهاى بر صفحه كاغذى مىرفت.
از نقشها و خطهايى كه بر آن بود، حيرت كرد. آيا اين نقشها را، كاغذ خود آفريده است يا از جايى ديگر است؟ در اين انديشه بود كه ناگاه قلمى بر كاغذ فرود آمد و نقشى ديگر گذاشت.
مور دانست كه اين خط و خال از قلم است نه از كاغذ.
نزد مورچگان ديگر رفت و گفت: مرا حقيقت آشكار شد.
گفتند: كدام حقيقت؟
گفت : بر من كشف شد كه كاغذ از خود، نقشى ندارد و هر چه هست از گردش قلم است. ما چون سر به زير داريم، فقط صفحه مىبينيم؛ اگر سر برداريم و به بالا بنگريم، قلمى روان خواهيم ديد كه مىچرخد و نقش و نگار مىآفريند.
در ميان مورچگان، يكى خنديد.
سبب را پرسيدند.
گفت: اين كشف بزرگ را من نيز كرده بودم؛ ليك پس از عمرى گشت و گذار بر روى صفحات، دانستم كه آن قلم نيز، اسير دستى است كه او را مىچرخاند و به هر سوى مىگرداند. انصاف بده كه كشف من، عظيمتر و شگفتتر است.
همگان اقرار دادند به بزرگى كشف وى.
او را بزرگ خود شمردند و سلطان عارفان و رئيس فيلسوفان خواندند. چه، تاكنون مىپنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم يافتند كه آفريدگار نقشها، نه كاغذ و نه قلم است؛ بلكه آن دو خود اسير ديگرىاند
اين بار، مورى ديگر گريست .
موران، سبب گريهاش را پرسيدند .
گفت: عمرى بر ما گذشت تا دانستيم نقش را قلم مىزند نه كاغذ. اكنون بر ما معلوم شد كه قلم نيز اسير است، نه امير . ندانم كه آيا آن اميرى كه قلم را مىگرداند، به واقع امير است، يا او نيز اسير امير ديگرى است و اين اسيران، كى به اميرى مىرسند كه او را امير نيست؟
.
..
به نظرم این داستان بسیار مرتبط با این روزهاست
و امیدوارم که امیر خود امیر باشد و اسیر امیر دیگری مباشد
در این چند روز باقی مانده به انتخابات شاهد زیبایی ها و زشتی های بسیار پنهان افراد شدیم
بسیاری از ناگفته ها گفته شد و بسیاری از حقایق به طور نسبی روشن
بنده قبلا حمایت خویش را از دکتر رضایی اعلام کرده بودم اما. اکنون و با توجه به مناظرات انجام شده شنیده هایم و واقعیت هایی که می بینم رای خویش را تغییر می دهم و کاندیدای اصلح خویش را جناب دکتر محمود احمدی نژاد اعلام می کنم
رئیس جمهوری مردمی و مومن و متعهد که متاسفانه بسیج عمومی مخالفان جهت تخریب ایشان بسیار فراگیرشده و با وعده و وعیدهای توخالی و ظاهری می خواهند بر تخت قدرت بنشینند و ناشیانه بتازند
.
دیشب فیلم مستند رئیس جمهور را مشاهده کردم . بسیار عالی بود
و عالی ترین نکته ای که در فیلم مستند خودنمایی می کرد : چیدن علف های هرز از میان باغچه بود که حرف های بسیاری برای مخالفان و صاحبان زر و زور داشت
راستش من هم فکر میکنم مهمترین علل تخریب یک رئیس جمهور محبوب مردمی فقط یک چیز است و بس : ورود به محدوده ممنوعه
سالها بود که کسی نمی توانست دم از افراد مفسد این جامعه بزند و وقتی هم که یک فرد این کار را کرد همه انگشت اتهام به سمتش گرفتند و گفتند و گفتند و یاوه گویی های بسیار
چراکه همگان میدانند و باور دارند که بدون حمایت افکار عمومی جامعه امکان مقابله با مافیای زر و زور غیرقانونی وجود ندارد - هرچند همگان خواستار آن باشند
من پس از شنیدن صحبت های رئیس جمهور عزیز آقای احمدی نژاد و اتهامات وارده به ایشان و تخریبات ناجوانمردانه علیه وی یاد داستانی از پروفسور حسابی افتادم :
آقای حسابی می گویند که زمانی در یکی از کلاس های درس اروپایی مشغول تدریس بودم که دانش آموزی پرسید: استاد شنیده ام شما از جهان سوم آمده اید. این جهان سوم کجاست؟
حسابی گفت جوابی فی البداهه به ذهنم رسید که روز به روز بدان معتقدتر میشوم و آن این بود: جهان سوم جایی است که هرکس که بخواهد وطن اش را آباد کند باید خانه اش را خراب کند و هر کس که بخواهد وطنش را خراب کند باید خانه اش را آباد کندو اکنون این حکایت کاملا مرتبط است با محمود احمدی نژاد و مخالفان ایشان که هر یک هدفی را دنبال می کنند
.
در این مناظره های تلوزیونی بسیار شاهد بودم که افراد بر طبل انقلاب می کوبند و از امام و انقلاب صرف می کنند.
در پست قبل وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره) تقدیم شد که در اینجا باز جا دارد بدان اشاره کنم و آن قسمت آخر آن وصیت نامه ارزشمند است که در ذیل آمده است که مهمترین قسمت آن نیز با رنگ قرمز مشخص شده است . قضاوت با شما دوستان عزیز
بسمه تعالي
در زير اين وصيتنامة 29 صفحهاي و مقدمه، چند مطلب را تذكر ميدهم:
1) ـ اكنون كه من حاضرم، بعض نسبتهاي بيواقعيت به من داده ميشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض ميكنم آنچه به من نسبت داده شده يا ميشود مورد تصديق نيست، مگر آنكه صداي من يا خط و امضاي من باشد، با تصديق كارشناسان؛ يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.
2) ـ اشخاصي در حال حيات من ادعا نمودهاند كه اعلاميههاي اينجانب را مينوشتهاند. اين مطلب را شديداً تكذيب ميكنم. تاكنون هيچ اعلاميهاي را غير شخص خودم تهيه كسي نكرده است.
3) ـ از قرار مذكور، بعضيها ادعا كردهاند كه رفتن من به پاريس به وسيلة آنان بوده، اين دروغ است. من پس از برگرداندنم از كويت، با مشورت احمد پاريس را انتخاب نمودم، زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولي پاريس اين احتمال نبود.
4) ـ من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطة سالوسي و اسلام نمايي بعضي افراد ذكري از آنان كرده و تمجيدي نمودهام، كه بعد فهميدم از دغلبازي آنان اغفال شدهام
آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مينماياندند، و نبايد از آن مسائل سوء استفاده شود و ميزان در هر كس حال فعلي او است.
روح الله الموسوي الخميني
خوب است نیم نگاهی به این وصیت نامه داشته باشیم و بی خودی بر طبل انقلاب نکوبیم. آرمانهای انقلاب را شعار کرده اند و گویی مسیر دیگری در پیش دارند
به همین خاطر تایپ و در ثانیه قرار دادم
به علت حجم بالای آن، مجبور شدم به سه قسمت تبدیل کنم
وصيت نامه سياسي الهي امام خميني (ره) - قسمت اول
وصيت نامه سياسي الهي امام خميني (ره) - قسمت دوم
وصيت نامه سياسي الهي
امام خميني (ره) - قسمت سوم
در حال مطالعه بودم كه به يك ضرب المثل آفريقايي رسيدم:
كسي كه به ديگري اهانت مي كند، باطن خود را نشان مي دهد.
واقعا پيگيري انتخابات تاسف برانگيز شده !؟
موج توهين و تخريب و بداخلاقي انتخاباتي در جبهه ..... رو به گسترش بوده و بعضي ها از تمام امكانات موجود و به قولي دار و ندار خود را آورده اند كه راي بياورند. حال به هر قيمتي كه باشد
بنده و تمام شما و افرادي كه انتخابات را رصد مي كنند، مطمئنا كلكسيوني از توهينات و تخريبات و بداخلاقي ها را به ياد خواهيد داشت
از حاميان ... شنيدم :
بیاید دست به دست هم بدیم تا این چها سال حقارت تکرار نشه
چهار سال احساس حقارت مي كرديم
چهار سال با هر سفر رئيس جمهور به روستا به استان به خارج من احساي حقارت ميكرديم
چهار سال با هر تريبوني كه دست مي گرفتند من احساس حقارت مي كرديم
وقتي كه فقر تمام ايران را گرفت من احساس حقارت كرديم
اما يه چيزي مارو بيشتر از همه حقير كرد و اون هم دروغ گويي بود
چهار سال همه چيز رو با دروغ پنهان كردند، فقط با تريبوني كه دستشون بود و ما نداشتيم
و چهار سال يه آدم كوچولو مارو كوچولو كرد
خواستم براتون از دروغ گويي و كوچك شدن دوران های قبل بنويسم، ديدم كه همه ميداند و تكرار مكررات سودي ندارد چرا كه كسي كه خود را به خواب زده را نميشود بيدار كرد
به حال اينگونه انسان ها تاسف مي خورم كه به خاطر مبلغي ناچيز تمام خويش را فروختند
باز هم ذكر اين نكته لازم است كه انتخابات تمام ميشود، اما مانده ام كه اين ها چگونه دوران را سپري خواهند كرد فكر كنم بايد هميشه سربه زير باشند!!؟
.
.
وقتي در وبلاگ ها و سايت ها جمعي گذر مي كنم بجز اندكي منصف باخرد، كه اصولي به بيان حرف هاشون و نظراتشون پرداخته اند بقيه (حاميان اين بداخلاقي ها) را مي بينم كه چگونه با كاريكاتور و حرفها و عكس ها تيشه به اخلاق و خرد مي زنند آنگاه ضجه آزادي و عدالت سر ميدهند!؟ حرفهاشون هم سرو ته ي نداره و از هر دري سخن رانده اند
فقط و فقط بدگويي بلداند و بس – بدون هيچ انصافي و منطق قابل قبولي تنها بدگويي كرده و منجي خود را به رخ كشيده اند
اخر كسي نيست بگويد عزيز دلم، درسته نظرات همه با هم فرق مي كنه و نظر همه محترم هست اما يك آدم نامحترم با مغز تك بعدي و آنهم منفي باف چيه كه نظرش محترم باشه !؟
ببخشيد اگه تند رفتم آخه بعضي ها حقشونه!! چرا كه هيچ مرزي رو نمي شناسند و هيچ حريمي براشون مفهوم نداره
دوستان
توهين به منتخب يك ملت كه رئيس جمهورش ميناميم آزادي نيست !؟ خوب معلومه كه هست!؟
اينكه دختران و پسران جوان در سخنراني كانديدها رقص كنان و پاي كوبان آزادي را بطلند، آزادي همين نيست!؟ معلومه هست!؟
اينكه اقتصاد مملكت را مانند قلك بچه بدانيم و فكر كنيم كه همه مشكلات همين چند روز پيش اتفاق افتاد و تمام موضوع رو خراب كنيم سر يه نفر و يادمون بره كه قبل از اين 4 روزهم چند روزي داشتيم، اين ميشه آزادي و عدالت و حرف حق

آزادي و عدالت چه جملات قشنگي – چه ابزار مناسبي و چه به موقع !
اما دوستان بجز حرف هاي تندي كه در بالا عرض كردم خدمتتون باز هم به اصل كه برگرديم متوجه ميشويم كه:
انتخابات و حق انتخاب از آن همه مردم ايران است، قانون براي شركت مردم و اعلام راي هر ايراني ، دو شرط دارد و بس : اول سن قانوني براي راي دادن يعني هجده سال به بالا و دوم ايراني بودن – همين
مساوي بودن حق راي براي همه آحاد مردم است.
هر فرد ايراني يك راي، حال ثرتمند يافقير، رئيس باشي را مرئوس، كارگر باشي يا كارفرما....برابر بودن حق راي، بالا و پايين ندارد. در چشم قانون و قانونگذار تعريف انتخابات، شاخص ترين و آزادانه ترين حركت ملي است.
"اخلاق" كه همه نوحه خوان آن هستيم موضوع روز در صحنه انتخابات است.
راستي اگر همه در رعايت اخلاق اشتراك نظر داريم، پس اين همه تفاوتها و حريم شكني ها تا فحاشي و ه كار گيري ادبياتي كه عين شكستن هر تعريف اخلاقي است، چگونه توجيه پذير خواهد بود؟
نكته ديگر كه اين روزها مــدّ روز شده، پرونده سازي براي نامزدهاي انتخاباتي و يا شخصيّتهاي هوادار آنهاست.....اساس اين حركت ملي كه تحسين مخالفين نظام را در بيرون از مـرزها برانگيخته و بسياري از رژيم هاي فاقد دموكراسي در منطقه را به التهاب واداشته است، چرا بايد بدست ما آلوده به خصلت هاي زشت فردي و جزميت هاي ناپسند شود؟
چرا با "پرونده سازي" و "شايعه پراكني" تهمت و افترا و حرمت شكنيها، در پي دلسرد كردن مردم هستيم !؟
چه اصلاح طلب و چه اصولگرا، همه ما به اين اصل ايمان داريم كه ريختن آبروي افراد و شكستن حرمت مومن، گناه است و خداوند عالم اگر از خق خود بگذرد، از حق الناس نــخواهد گذشت. مگر در تربيت ديني ما نيامده كه هتك حرمت حيثيت مومن، خشم و غضب الهي را به همراه دارد؟
تا دير نــشده است، هر لحظه كه قلم به دست ما افتاد اين بيت از آن شاعر عزيز، سهراب سپهري را زير لب زمزمه كنيم: " آب را گل نكنيم "
--- --- -- ->
مطالب بالا در پی انتقادات بی شرمانه به
محمود احمدی نژاد از سوی مخالفان نگاشته شده است
و در واقع روی سخنم با حامیان
موسوی و کروبی بود
.
بنده در خصوص ادعاهای محمود احمدی نژاد
در مناظره با موسوی و نامبردن برخی از افراد به عنوان مفسد اقتصادی
فعلا نظری نــدارم
<- -- --- ---
راستي من فعلا به محسن رضایی راي ميدم. حالا بعدا در مورد اين تصميم ، بيشتر خواهم نوشت
بلوتوث ها روشن!
عکس ها و کلیپ های صوتی و تصویری جدید از محسن رضایی ادامه مطلب
آنکس که بداند و بداند که بداند / اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند / بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند / لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند
به دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران نزدیک می شویم
همه سهیم هستیم
همه حق انتخاب داریم
و همه
باید انتخاب کنیم
انتخابی:
آگاهانه
بدون غرض و بدون تعصب
و بدون تاثیر پذیری از رنگ و بوی تبلیغات
تبلیغات له یا علیه افراد
.
متاسفانه شاهد تخریب هستیم
تخریباتی نامنصفانه و با قصد و غرض
همان
بداخلاقی انتخاباتی
.
حمایت های کورکورانه
.
شعارهای غیرواقعی
شعارهای غیر کارشناسی شده
.
وعده های . . . که بسیار شنیده ایم
من رای میدم
اما
تحقیق می کنم
می پرسم
چشمم رو بیشتر باز میکنم
به همه اونها نگاه می کنم و حرف هاشون رو گوش میدم
بی خود و بی جهت و کورکورانه
ردشون نمی کنم
ساز مخالف رو هم گوش میدم
بعد
با نگاهی به گذشته
رای میدم

شما به کدام یک از چهار گزینه اصلی انتخابات یعنی آقایان
محمود احمدی نژاد
محسن رضایی
میر حسین موسوی
مهدی کروبی
رای خواهید داد !؟
.
.
.
دوستی می گفت: من به " میر محسن کروبی نژاد " رای میدم !
سایت روزنامه کیهان تهران ممکن است به کامپیوتر شما آسیب وارد کند
سایت تریبون در تهران: “سایت روزنامه کیهان ممکن است به کامپیوتر شما آسیب وارد کند” این اعلام خطری است که گوگل به بینندگانی که می خواهند وارد سایت روزنامه کیهان شوند، می دهد.
به گزارش تریبون، گوگل و مرورگر محبوب فایرفاکس اخیرا سایت روزنامه کیهان را به علت وجود malware ، exploit و یا نرم افزارهای جاسوسی که ناخواسته روی کامپیوتر بینندگان اجرا می شوند، خطرناک شناخته است و به مردم پیشنهاد می کند از این سایت دیدن نکنند.
گفتنی است این اخطار با جستجوی کلماتی مانند “کیهان” در گوگل که منجر به معرفی سایت این روزنامه می شود قابل مشاهده است و همچنین به دلیل وجود این خطر مرورگر فایرفاکس نیز مشاهده کیهان را از کاربران خود منع کرده است.
کاربران فایرفاکس پس از ورود به روزنامه کیهان با صفحه ای که در آن نوشته شده “Reported Attack Site” روبرو می شود و توضیح داده است که اینگونه سایت ها سعی در نصب برنامه های جاسوسی دارند که بتوانند اطلاعات خصوصی شما را به سرقت ببرند، از رایانه ی شما در جهت حمله به دیگران استفاده کنند و یا به سیستم شما آسیب بزنند
به نظرتون چنین اقدامی جنبه واقعی دارد یا خیر تبلیغی سوء بیش نیست !؟
به نظرتون درج و گسترش چنین اخباری چقدر صحیح بوده و به چه میزان هدف آگاهی را دنبال می کند !؟
هشدار هشدار
پس از تصویب ازدواج هم جنس بازان در دنیای پوچ غرب
اکنون آنها به دنبال تصویب و قانونی نمودن ازدواج با حیوانات هستند
.
خودتان قضاوت کنید آیا این یک هشدار مهم برای جامعه بشری نیست!؟
ای کسانی که غرق تمدن مادی غرب شده اید؛
کمی به خود آیید و با دقت به مسیر خود نگاه کنید
و به قول معروف جهان بینی تان تا نوک بینی تان نباشد
ازدواج با حیوان ! ببین به کجا رسیده این انسان !؟
.
اسم من غرور است.
من سر تو کلاه مىگذارم.
من تو را از مقصدى که خدا برایت قرار داده گمراه مىکنم ...
زیرا تو باید به راه خودت بروى.
من تو را از این که از زندگى خود رضایت خاطر داشته باشى باز مىدارم ...
زیرا تو استحقاق بیشترى در زندگى دارى.
من تو را از این که آرامش درونى داشته باشى باز مىدارم ...
زیرا آنقدر وجود تو را تسخیر کردهام که هرگز نمىتوانى دیگران را ببخشى.
من تو را از پارسایى و پرهیزکارى باز مىدارم ...
زیرا تو از پذیرش خطاهایت سر باز مىزنى.
من تو را در دیدن واقعیتها گمراه مىکنم ...
زیرا تو به جاى آن که از پنجره به بیرون نگاه کنى بیشتر در آینه نگاه مىکنى.
من تو را از داشتن دوستان واقعى محروم مىکنم ...
زیرا هیچکس خودِ واقعى تو را نخواهد شناخت.
من تو را از داشتن عشق حقیقى محروم مىکنم ...
زیرا عشق حقیقى نیازمند فداکارى و از خود گذشتگى است.
من تو را از شکر کردن به درگاه خدا باز مىدارم ...
زیرا تو را متقاعد مىکنم که باید همه چیز را در خودت جستجو کنى.
اسم من غرور است. من سر تو کلاه مىگذارم.
تو مرا دوست دارى ...
زیرا فکر مىکنى که من همیشه مراقب تو هستم.
امّا اینها واقعیت ندارد.
من در صدد هستم که تو را گمراه کنم و از تو آدم نادانى بسازم.
خدا چیزهاى بسیارى را در این دنیا براى تو قرار داده است، من هم قبول دارم، ولى نگران نباش...
اگر به من اعتماد داشته باشى و به من بچسبى
هرگز نخواهى فهمید
همین چند وقته پیش بود که برنامه خبری 2030 از جشن عروسی پلاک قرمزها یه خبر داغ تهیه کرده بود اما طبق اعلام نتیجه اش با اینکه برخورد با افراد حاضر در اون جلسه بود اما متاسفانه هیچ بازتابی نداشت.
اکنون در سطح شهر اگر کمی دقت کنید ماشین های پلاک قرمز {دولتی} را خواهید دید که همراه خانواده در گذرند و یا اینکه در ساعات غیرمعمول به تنهایی و یا با دوستان برای امور شخصی از ماشین دولتی استفاده می کنند.
روز به روز هم بر تعداد استفاده کنندگان غیرقانونی از ماشین های دولتی اضافه می شود فقط به خاطر عدم بازرسی صحیح و درست و برخورد قانونی و لازم
حتما استفاده کنندگان از این خودرو های دولتی به خود حق هم می دهند
به خاطر اینکه حقوق مناسبی ندارند
به خاطر اینکه بهشان ظلم شده و یا رئیس اعصابشان را خرد کرده و یا اضافه کاری بدون حقوق نگهشان داشته است و یا اینکه کار اداری مربوط دارند و درکنارش به کارهای خصوصی و شخصی خود هم میرسند
به خاطر اینکه هیچ دل پاکی باقی نمانده و همه حق بیشتراز حق خویش میخواهند
این دلایل واهی هیچ گاه توجیه این مسئله نیست بلکه عذر بدتر از گناه است
این حکایت از امیرالمومنین علی(ع) یادم آمد که روزی مولا نامه ای مینگاشتند و چراغ روشن بود بعد از چند دقیقه ایشان چراغ را خاموش کردند و چراغ دیگری را روشن کرده و مشغول نوشتن شدند
دلیل این کار را پرسیدند و مولا در جواب فرمودند : که چراغ اول روشن بود بخاطر اینکه داشتم به امور کشور و بیت المال رسیدگی میکردم اما چراغ دوم را روشن کردم زیرا می خواستم به کارهای شخصی خویش بپردازم.
مولا علی (ع) نمونه ای والا و کامل برای ماست.
خواهشا با دلایل پوچ و نادرست کارهای خلاف شرع و قانون خود را توجیه نکنیم
البته همشهریان و دیگران که این کارها را می بینند {استفاده از ماشین پلاک قرمز برای امور خصوصی و شخصی} باید وظیفه دینی و وجدانی خویش را نیز بجا آورند !
بله امر به معروف و نهی از منکر
با تذکری کوچک به این متخلفان می توان از این کارها جلوگیری کرد
کمی دقت کنید.
اگر در این امور کوچک دقت نکنیم آنگاه در موراد بزرگ هم هیچگاه دقت نخواهیم کرد
داشتم از خیابون .... {که خیابون شلوغ و تجاری و مهمی هم هست} عبور میکردم
جوانی داشت داد میزد : سی دی ، سی دی فیلم و شو و...
نظرم رو به خودش جلب کرد ؛ رفتم جلوتر متوجه شدم که داره سی-دی های مبتذل و مستهجن می فروشه !
کمی به خودش و خریداران و بازدید کننده ها که مشتاقانه سی-دی ها رو جستجو می کردند خیره شدم
.
.
.
جوانی بیست و دو سه ساله یه سی-دی مبتذل درخواست کرد و فروشنده هم از کیف کناردستش یه دونه خارجی با کیفیت عالی و... بهش داد
خریدار هزار و پانصد تومان بابت فیلم پرداخت کرد
فروشنده پول رو گرفت و گفت خدا بده برکت و گذاشت تو جیـبـش !