چندی پیش یک گروه تحقیقاتی نسبت به گسترش شیطانپرستی
در جامعه هشدار و خبر داده بود که اکنون بیش از 70 فرقه شیطانپرستی در کشور فعال
هستند
شيطان پرستي اکنون در حال انتقال نمادها به جامعه است و بزودي به انتقال ايدئولوژي نیز خواهد پرداخت. شيطان پرستي داراي يک جهان بيني بوده و شیطان پرستان براي اثبات حقانيت خود شواهد زيادي دارند و در مواردی مي توانند افراد 6 تا 60سال را با خود همراه کنند.
شیطان پرستان اکنون در دانشگاه ها و بين دانشجويان رخنه کرده و به اجراي برنامه ها از جمله کنسرت در دانشگاه مي پردازند. شیطان پرستان، شيطان را به عنوان قدرت غالب در جهان مي دانند و اگر کسي مي خواهد در جهان خوب زندگي کند بايد با شيطان باشد به طوريکه معتقدند راه خدا از طريق ارتباط با شيطان مي گذرد! اما نکته جالب توجه در این میان اینست که آنها از طريق تهيه فيلم و موسيقي، شيطان پرستي را ترويج مي دهند و اکنون اين موسيقي در ميان تعدادي از جوانان دست به دست مي شود.
مظاهري سيف، نویسنده و جامعه شناس در این باره می گوید: ستاره پنج پر، دو مثلث معکوس روي هم (ستاره داود)، صليب معکوس ( ضد مسيحيت) و نشانه آمون خداي مصريان را ازجمله نمادهاي پيروان شيطان پرستي است. وي همچنین تاکید می کند: بايد براي مقابله با اين فرقه ها، موج فرهنگي در کشور ايجاد شود تا ماهيت اين فرقه هاي انحرافي هر چه بيشتر به جامعه شناسايي شود.
شيطان پرستي اکنون در حال انتقال نمادها به جامعه است و بزودي به انتقال ايدئولوژي نیز خواهد پرداخت

الهی آن ده که آن به !
هفته نیروی انتظامی (ناجا) بر تمامی پرسنل خدوم و زحمتکش این نیرو گرامی باد
نمایشگاه نیروی انتظامی هم جالب و در خور تامل بود
خدمت این عزیزان زحمت کش جامعه هم خسته نباشید عرض نموده و توفیقات روزافزون در جهت حفظ امنیت کشور را آروزمندیم. امید است روز به روز در جهت رضایت مندی خداوند و مردم در تلاش باشند
سبزپوشان سرو قامت خدا قوت
برای آمدنت ...
به هر بهانه ای نذری کردم ...
و با هر بهانه دیگری نذری دیگر خواهم کرد...
ولی اگر بمیرم و نیائی...
کافر خواهم مرد..
سوگند
در رابطه با پست قبلی (خیلی سخته !) یه جستوجویی و مطالعه ای داشتم. و به این نکته رسیدم :
همیشه به دنبال به دست آوردن موفقیت و خواسته هایمان (که می توانید برای هرکسی تعریف خودش را داشته باشد) هستیم. اما به از دست دادن آنچه که داریم نمی اندیشیم
به دست آوردن هدفهایمان و خواسته هایمان ارزشمند است. اما نگه داشتن دارایی هایمان ارزشمندتر
از مترجم گوگل برای ترجمه وبلاگ ثانیه به هر زبانی میتوانید استفاده کنید (دست چپ بالا)
از جستجوگر وبلاگ ثانیه می توانید کلیه مطالب را کندوکاو نمایید
این متن عاشقانه نیست
چقدر سخته که بی خیال باشی و سر به هوا
چقدر سخته که به خودت فکر کنی و خودت و خودت و گه گاهی به اون
چقدر سخته که فکر کنی باهاش خوشی و دلت به دلش راه داره ؛ اما این طور نباشه
چقدر سخته که اون هر کاری بکنه و تو بی خبر باشی
چقدر سخته که اون یکدفعه عوض بشه و تو بی خبر بمونی
چقدر سخته که هیچ وقت از ته دل . . .
چقدر سخته که یه اسم رو با هم فقط یدک بکشید
چقدر سخته که هیچ وقت خودمونی باهاش حرف نزنی
.
.
.
بعد یکدفعه اون رو از دست بدی و هیچ کاری از دست ساخته نباشه
هیچ کاری نتونی براش بکنی
اون توی باتلاق فرو میره و فقط تو نظاره گری
اون داره هستی و نیستی رو از دست میده و تو فقط ناظری مثل همه
و دردآورتر اینه که اون چشمش به توست
آخه طفلک فکر میکنه که تو میتونی کمکش کنی
اما به خدا قسم نمیتونی کمکش کنی
من یکی رو از دست دادم
و فقط
خودم رو سرزنش میکنم
به خاطر ندانم کاری ها و کم عقلی و کم عقلی و کم عقلی
اما به خدا نمی تونم مانع از بدبختیش بشم - آخه خدا من چکار کنم
غلط کردم - خوب شد
راستی خدا - شاید ماهها نخندم
عزیزان؛ اینگونه مباشید
شهادت امام علی علیه السلام مولی الموحدین بر همگان تسلیت باد
امام علی (ع) موقع ضربت خوردن فرمودند : فزت و رب الکعبه
و این فرمایش حضرت (به خدای کعبه رستگار شدم) همیشه موقع یادآوری عاشقانش را بفکر فرو میبرد
آخر چگونه کسی با مرگ به رستگاری می رسد؟
... ... ... ... ... ... ... ...
در زیر سه سخنرانی از دکتر علی شریعتی که در پست قبلی هم وجود دارد. جهت استفاده شما دوستان عزیز آورده شده است
علی دوستان - در این شبهای عزیز ما را هم از دعای پرفیض خود محروم نسازید
علی بنیان گذار وحدت (بخش اول) + علی بنیان گذار وحدت (بخش دوم)
توجه : سخنرانی ها در سایت 4shared آپلود شده . بعد از کلیک بر روی هر سخنرانی چند ثانیه صبر کنید تا لینک دانلود در اختیار شما قرار بگیرد .
معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشهای ديگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اينکه بيخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپايان
تساويهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکیبرخاست ؛ هميشه يک نفر بايد بپاخيزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچهها ناگه به يک سو خيره گشت و معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد: اگر يک فرد انسان، واحد يک بود
آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه میداشت بالا بود
وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد
حال میپرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگرديد؟
يا چهکس ديوار چينها را بنا میکرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم میگشت؟
يا که زير ضربه شلاق له میگشت؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چهکس آزادگان را در قفس میکرد؟
معلم نالهآسا گفت:
بچهها در جزوههای خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست.......
خسرو گلسرخی
از جستجوگر وبلاگ( سمت چپ بالا) میتوانید ثانیه را زیرورو کنید
لینک مستقیم جستجوگر ثانیه
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی ست ، بد است.
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است.
طفل معصوم به دور سر من می چرخید. -به خیال ش قندم-
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد گندم.
ای دو صد نور به قبرش بارد، مگس خوبی بود.
من به این جرم که از یاد تو بیرون م کرد، مگسی را کشتم
رمضان آمد
خوش به سعادتت ای انسان
خوشا به سعادت از چنین میزبانی از چنین مهربانی
قدر خویش بدان و قدر را نیز قدر
راستی
واقعا ما ظرفیت رمضان رو داریم !؟
.
سوره آل عمران - آيه شماره 8
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ
بارالها، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنكه به حق هدايت فرمودي، و به ما از لطف خويش اجر كامل عطا فرما كه همانا تويي بخشنده بي عوض و منت.
سوره مومنون - آيه شماره 109
....رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
بارالها ما به تو ايمان آورديم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهرباني فرما كه تو بهترين مهربانان هستي.
سوره كهف - آيه شماره 10
...رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتي عطا فرما و بر ما وسيله رشد و هدايتي كامل مهيا ساز.
سوره بقره - آيه 250
...رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
بار پروردگارا به ما صبر و استواري بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شكست كافران ياري فرما.
التماس دعا
چندی پیش سئوالی از من پرسیده شد که من جوابی آنی و ناقص دادم و البته خودم هم قانع نـشدم چه برسه به مخاطبم که سوال و پرسید
راستش دوستم پرسید : چرا پسرها هوس.باز هستند ؟
در جواب گفتم : به خاطر ...
جواب رو به خاطر اینکه جهت دهی ذهنی نکرده باشم ، نمی نویسم و هر چه آنی به ذهنتون میرسه رو برام بنویسید ضمنا به همین جهت قسمت نظرات هم بعد از تایید نمایان خواهد شد
منتظرم
االسلام علیک یا غریب الغربا ؛ یا امام رضا (ع)

اینجا مشهد - خیابان امام رضا ع
دوباره نیمه شعبان از راه رسید - دوباره دلها سمت خدا کشید
راستش ؛ برنامه ریزی کرده بودم مشرف بشم مشهدالرضا ؛ اما نشد یعنی دقیق تر بگم قرار شد هفته بعد با یکی از دوستان بریم مشهد پابوس امام رضا(ع) و این هفته پنج شنبه و جمعه عازم قــم
آخ خدا ؛ عجب بی معرفتم من ؛ اما اشک دلم جاری میشه با ذکرت ؛ به این میگن نامردی
اما خودت .....

اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا - من باور می کنم که نمیدونم چه مشکلی دارم !؟
خودت کمکم کن
گیج شدم؛ مات و مبهوت
دو سه روزی حسابی حالم خوب شد
اما هنوز اون علامت سوال در وجودم خودنمایی میکنه !؟
حالا برم جمکران بعد عازم بشم مشهد؛ شاید خودمو پیدا کردم - شاید
یه حسی میگه که نیایش زیر از دکتر شریعتی می تونه راه حل تو باشه - هم نه هم آره !؟
خدايا مگذار ايمانم به اسلام و عشقم به خاندان پيامبر
مرا با كسبه دين با حمله تعصب و عمله ارتجاع همآواز كند
كه آزاديام اسير پسند عوام گردد
كه دينم در پس وجهه دينيام دفن شود
كه عوام زدگي مرا مقلد تقليدكنندگانم سازد
كه آنچه را حق ميدانم به خاطر آنكه بد ميدانند ، كتمان نكنم
راستش حالا زوده بخوام خود رو به خدا بچسبونم و بی مقدمه برگردم به دامان لطف الهی
فکر کنم کمی شعور و ادب نیازمندم - کمی فهم - کمی خودشناسی و کمی خداشناسی {درسته ؟}
یادم میاد خیلی پیشتر از این ها از خودم پرسیدم : دنبال چه هستیم ؟
جدی پرسیده بودم؛ اما به جدّ پیگیر نبودم
پست قبل هم با اطمینان گفتم که خودم رو گم کرده ام - واقعا ؟ : آره، واقعا" !؟
خودتو دوباره به خدا بسـپار آقــا سجاد ، مث همیشه
نه
(!) دیر شده شاید هم زوده (!) . می ترسم دوباره غرق ناز و لطف و رحمت بشم، راستش میتـرسم که
بچه
بازی درآرم و دوباره پشت کنم به همه خوبی ها . پــس نــه !؟
پس به کجا
چنین شتابان ؟ خودتو نسیم بی نیاز میدونی؟ رهــا (!) کمی تامل کن
ببین
می خواهم بـرم از این دیار و از این شور و از این همه هستی
کجا؟
برای چی ؟
من
خودم رو از خدا دور میدونم از همه مردم از خانواده از دوستان و از همکاران. یه
جورهایی گم شدم هیچ کسی رو هم توی دنیا لایق شنیدن حرف دلم نمی دونم بجز افراد
ناشناس وبلاگم این همه ضعف و کم بود و دست و پاچلفتگی رو چه جور جبـران کنم ؟ راستش خدا رو عامل مهمی می دونم {ببخشید خدا رو
مهمترین عامل می دونم} اما من یسـری مشکلات دیگه ای دارم که باید حل کنم و بعد
برگردم پیش خدا تا همیشه بمونم
خوب این مدت
می خوای چکار کنی ؟ کتاب بخونی !؟
نه – رو کتاب تاکید نـمی کنم ، یه جورهایی خسته شدم از دنیای مجازی از
اینترنت و از کتاب !؟ فکـر میکنم منو میبرن ناکجـاآباد {علی الخصوص کتب خارجی}
واسه همین می خوام دنیای واقعی رو کمی بیشتر ورق بزنم و خـدا رو تو زندگی جستجو
کنم
از کجا می خوای شروع کنی !؟
نمی دونم؟ {از کجــا باید شروع کـرد!!؟} سجـاد نمیدونه – جای تعجب
هم نیست اما : هر رفتنی رسیدن نیست اما بجز رفتن راهی برای رسیدن نیست
: آها فهمیدم من از خودشناسی شروع میکنم - آره خود شناسی
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-
اعیـاد شعبانیه بر همگان مبارک باد
وقتی اسم امام حسین (ع) به گوشم می خورد ؛ فقط یک جمله از شریعتی ذهنم را مشغول میکند
امام حسین(ع) تشنه لبیک بود نه آب
کاش به جای نشان دادن زخم هایش ؛ افکارش را به ما می آموختند
دوسالی میشه که من این جمله رو در ذهنم نشخوار میکنم؛ اما جوابی نمیابم
- چرا؟ : نمی دانم !؟
به کجا چنین شتابان !؟
هر رفتنی رسیدن نیست اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست
من خودمو فراموش کردم - من خودمو فراموش کردم
اینو چند وقتیه که فهمیدم اما هیچ کاری هم نمی تونم انجام بدم
خیلی کم چنین بی واسطه از خودم گفتم
اما اکنون هم وقتش بود که به خودم بگم
می گم چرا که هیچ کدوم از شما منو نمیشناسید !؟
یا ادامه مطلب رو نخون و یا اگر خوندی تا آخر بخون و برام بنویس
یکی از دوستان بنام نقره داغ با نوشته ای بسیار زیبا در خصوص مهمترین قتل و جنایت ضد بشر و دین ستیزانه کنونی با نوشته بسیار زیبا ادای دین نموده و سیاست یک بام و دوهوای دنیای پوچ و پوشالی غرب را به نمایش درآورده اند
بنده قصد داشتم در خصوص شهادت شهید حجاب خانم مروه الشربينی زن مسلمان مصری بنویسم که با مراجعه به وبلاگ این دوست عزیز با متنی کامل و جالب و دلنوشته ای قابل روبه رو شدم به همین خاطر نوشته ایشان را درج میکنم. امید است مورد استفاده شما دوستان عزیز قرار گیرد و باز هم تکرار مکررات شود که غرب هیچ خیری برای ما مسلمانان ندارد و نمخواهد داشته باشد. دشمنی آنها با من یا با تو نیست - دشمنی آنها با ماست و مایی که مسلمانیم و متحد

در تاریخ 20 ژوئن 2009 همه رسانه های دنیا یک صدا ندای دفاع از مظلوم سر دادند و خبر کشته شدن مظلومانه ندا آقا سلطان در جريان ناآراميهای اخیر ایران را به صورت گسترده در سراسر دنیا پخش کردند. تا اونجا که فکر نمی کنم کسی در دنیا وجود داشته باشه که از این واقعه غم انگیز بی خبر مونده باشه جالبتر اینه که این خبر گزاریها با پخش مکرر فیلم دلخراش لحظه جان دادن ندا احساسات مردم را هدف قرا دادند و با مصاحبه های بسيار با آشنایان واقعی و قلابی ندا و كارشناسان و تحليلگران انواع و اقسام تحليلها را درباره اين قتل مشکوک مطرح كردند. تا اونجا که مرگ ندا آقا سلطان به سوژهاي براي اين شبكههاي خبري تبديل شده بود. و هنوز هم این موضوع فروکش نکرده.
چه بسیار افراد دلسوز و حساسی که سریع عکس العمل نشان دادند و ندا را شهیده لغب دادند و کلی فحش و ناسزا بار مسئولین ایرانی کردند و اونها را قاتل قلم داد کردند. در حالی که حتی خود اطرافیان ندا هم هنوز نمی دونند که این گلوله از کجا و توسط کی شلیک شده تا اون رو مقصر بدونن و انتقام ندا رو ازش بگیرند.
در تاریخ ۱ جولاي ۲۰۰۹ شهید حجاب "مروه الشربيني " يك محقق محجبه مصري كه در آلمان زندگي ميكرد در داخل يكي از دادگاههاي آلمان در شهر "درسدن " با 18 ضره چاقو در مقابل ديدگان قاضی، حاظرین دادگاه، همسر و فرزند سه ساله خود در حالی که سه ماهه نیز باردار بود كشته شد. قاتل یک جوان احمق آلمانی است که قبلا هم مزاحم این خانم شده بوده و با حمله بهش اونو ترو ریست خطاب کرده و به زور روسری شو از سرش در آورده بوده.
جالب اینکه وقتی همسر این خانم و یک بنده خدای دیگه هم میخوان جلوی اون جوان وحشی رو بگیرن به اونهام حمله میکنه و زخمیشون میکنه و جالبتر اینکه پلیس که تا اون موقع فقط تماشاگر بوده زود یادش می افته که باید کاری بکنه و اسلحه اش را میکشه و بجای آن جوان خون آشام یک گلوله به همسر این خانم میزنه. احتمالا این پلیسم مثل فرمانده ناو امریکایی میگه اشتباه کرده و دیگه از این غلطها نمیکنه.
خوب برگردیم سر خبر گزاریهای عدالت طلب دنیا...
مرگ مظلومانه و فجیع "مروه" توسط هيچ يك از رسانههاي غربي گزارش نشد تا اينكه چند روز بعد در مراسم خاكسپاري وي اعتراضات در مصر فوران كرد و به اوج خود رسيد.
گزارشهايي كه بعد از اين حادثه نيز مخابره شد تنها بر روي اعتراضات تمركز كرد و جنايتكار اين حادثه را نيز فردي كه داراي عقايد شخصي بوده معرفي كردند.
جالبه، میگن عقاید شخصی داشته نمیگن نژاد پرست بوده و در یک کشور نژاد پرست که حاصل زحمات هیتلر نژادپرست است این اتفاق افتاده. جالب اینه که همین آدمها مسئولین ایرانی را نژاد پرست و فاشیست می خوانند. جالبتر اینکه یک عده نادان احساساتی هم در داخل حرف اینها رو نشخوار میکنند. چقدر ادم دلش برای این جور ادمهای نادان و ساده لوح می سوزه.
من اصلا نمی خوام بگم کدوم واقعه دردناکتره قتل مشکوک و مظلومانه ندا یا قتل روشن و واضح این خانم مصری. اما می خوام بدونم چرا ظرف این مدت کوتاه از قتل ندا تا قتل "مروه" که ۹ روز هم نمیشه چی شده که تمام رسانه های دنیا حس دفاع از مظلوم رو از دست دادن و دیگه سواد کارشناسها شون نم کشیده و فرصتی برای تحلیل و انعکاس این واقعه دلخراش رو ندارند.
چرا مثل قصه ندا نمیان و دولت و مسئولین المانی رو قاتل و تروریست خطاب نمی کنند. مگه قتل مظلومانه با قتل مظلومانه فرق داره؟؟؟؟
یا نکنه مسئولین و دولت آلمان از مصونیتی برخوردارن که ما خبر نداریم؟
صدر اعظم بد قیافه و کوتوله آلمان نکنه حق و حسابی به روئسای این خبر گزاریها داده که این گند کاری رو نادیده بگیرن؟
و یا سرو سری با حسنی مبارک نامبارک مصری داره که اون مردک نادان هم صداش در نمیاد؟؟؟
واقعيت آن است كه رسانهها هر آنچه را كه در راستاي منافع و دستورالعملهايشان باشد، انتخاب ميكنند. و کسی به نام ندا یا کسی به نام "مروه" اصلا برایشان مهم نبوده و نیست. حتی اون آدمهای احساساتی و زود باور که حرف غلط اونها رو هم در داخل کشور نشخوار میکنند هم برای اونها مهم نیستند. اما این منافع چیه؟ و کسانی که به اینها دستور میدن کیان؟؟؟
اگر خبر ها رو خوب دنبال کرده باشید در اعترافات یکی از دستگیر شده های نا آرامیهای اخیر تهران که تماس تلفنیش با یکی از منافقهای اونور آبی در انگلیس را هم پخش کردند، اون زن منافق به این پسر نادان می گفت: تو فقط یک عکس یا یک فیلم به ما برسون ما بلافاصله اونو در تمام رسانه های دنیا می چرخونیم و منعکس میکنیم.
جالبه نه؟؟؟؟
هر کسی میدونه منافقین کوچکتر از اونن که توان احاطه و دستوردادن به تمام خبر گزاریهای دنیا رو داشته باشن از طرفی هم، هر کشوری خیلی زور بزنه توان تسلط به خبر گزاریهای خودش رو داره و بس. پس اینها کی هستند؟ که می تونن تمام خبر گزاریهای دنیا رو تو دستاشون بچرخونن؟
جواب خیلی ساده است یک غده سرطانی که همیشه بیرون گود تو تاریکی می ایسته و به خروس جنگیهای داخل گود که همدیگر رو خونین و مالین میکنن با تمسخر می خنده. و این غده سرطانی، فرقه ضاله ای جز صهیونیستهای غاصب اسرائیلی نیستند.
آری دوستان عزیز اینگونه است که صهیونیستها با حمایتهای بی دریغ آمریکای جنایتکار و با بهره گیری از پول و قدرت و ثروت و با خام کردن افراد ساده لوح و احساساتی و با دردست داشتن تمام خبر گزاریهای بزرگ دنیا هر راستی را دروغ و هر دروغی را راست جلوه میدهند و از این اب گل آلود ماهی منافع خود را میگیرند و مردم جهان را نقره داغ میکنند و با تمسخر به ساده لوحی آنها می خندند
مطالب مرتبط با این موضوع در سایت ها و وبلاگهای دیگر :
به اين گناه کشته شد...
سفیر آلمان به وزارت امور خارجه فراخوانده شد در پی شهادت زن مسلمان مصری در آلمان
تشییع «شهید حجاب» به تظاهرات تبدیل شد + عكس
موج مجنون - فريادي از خشم...
با هم در جهت اعتلای سطح علمی جامعه و خود - تسلیت به جامعه مسلمانان ...
یک بام و دو هوا؛ «ندا آقا سلطان» و «مروه الشربيني»
این پست یکصدمین پست وبلاگ ثانیه است
چیزی برای گفتن و نوشتن ندارم
فقط اینکه بگم خدایا
دوست دارم
همین
دوستان عزیز:
وبلاگ ثانیه را مورد قضاوت قرار دهید و نظرات ارزشمند خود را به بنده بیان کنید
ضمنا دوستان می توانید از موتور جستجوی وبلاگ (دست چپ بالا) برای جستجو استفاده کنید
لطفا از صفحات جداگانه وبلاگ
ثانیه بازدید فرمایید
روزنامه هاي جمهوری اسلامی ایران
دانشگاه های جمهوری اسلامی ایران
شبکه های تلویزیونی جمهوری اسلامی ایران
شبکه های رادیویی جمهوری اسلامی ایران
برخی مجله های جمهوری اسلامی ایران
خبرگزاري هاي جمهوری اسلامی ايران
متن کامل زیارت عاشورا - همراه با ترجمه فارسی
برای این روزهای کشور و حال و هوای عمومی و اخبار متنوع منتشره و سخنرانی های متعدد ، داستانی جالب را در وبلاگ قرار میدهم که امیدوارم پس از مطالعه نظرتون رو برام بنویسید چرا که ....

.
مورچهاى بر صفحه كاغذى مىرفت.
از نقشها و خطهايى كه بر آن بود، حيرت كرد. آيا اين نقشها را، كاغذ خود آفريده است يا از جايى ديگر است؟ در اين انديشه بود كه ناگاه قلمى بر كاغذ فرود آمد و نقشى ديگر گذاشت.
مور دانست كه اين خط و خال از قلم است نه از كاغذ.
نزد مورچگان ديگر رفت و گفت: مرا حقيقت آشكار شد.
گفتند: كدام حقيقت؟
گفت : بر من كشف شد كه كاغذ از خود، نقشى ندارد و هر چه هست از گردش قلم است. ما چون سر به زير داريم، فقط صفحه مىبينيم؛ اگر سر برداريم و به بالا بنگريم، قلمى روان خواهيم ديد كه مىچرخد و نقش و نگار مىآفريند.
در ميان مورچگان، يكى خنديد.
سبب را پرسيدند.
گفت: اين كشف بزرگ را من نيز كرده بودم؛ ليك پس از عمرى گشت و گذار بر روى صفحات، دانستم كه آن قلم نيز، اسير دستى است كه او را مىچرخاند و به هر سوى مىگرداند. انصاف بده كه كشف من، عظيمتر و شگفتتر است.
همگان اقرار دادند به بزرگى كشف وى.
او را بزرگ خود شمردند و سلطان عارفان و رئيس فيلسوفان خواندند. چه، تاكنون مىپنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم يافتند كه آفريدگار نقشها، نه كاغذ و نه قلم است؛ بلكه آن دو خود اسير ديگرىاند
اين بار، مورى ديگر گريست .
موران، سبب گريهاش را پرسيدند .
گفت: عمرى بر ما گذشت تا دانستيم نقش را قلم مىزند نه كاغذ. اكنون بر ما معلوم شد كه قلم نيز اسير است، نه امير . ندانم كه آيا آن اميرى كه قلم را مىگرداند، به واقع امير است، يا او نيز اسير امير ديگرى است و اين اسيران، كى به اميرى مىرسند كه او را امير نيست؟
.
..
به نظرم این داستان بسیار مرتبط با این روزهاست
و امیدوارم که امیر خود امیر باشد و اسیر امیر دیگری مباشد
براستی چرا عده ای پافشاری دارند که انتخابات را زیر سوال ببرند ؟
چرا عده ای با رای ۲۴ میلیونی مردم مخالفت میکنند ؟ مگر میزان رای ملت نیست ؟
بسیاری صاحب رسانه هستند {حداقل یک وبلاگ - یک کلاس درس - یک ...} و به بیان دیدگاه های خود می پردازند. از سوی دیگر بسیاری از کسانی که رای دادند هیچ رسانه ای بجز جمعهای دوستانه و خانوادگی خود را ندارند که داد و فریاد بکشند و یا آرام تبلیغ کنند. حال سوال اساسی این است که چرا اصحاب رسانه فکر می کنند ندایی جز فریاد آنها وجود ندارند و انگار خود حق رای دارند و بس !؟
چرا قواعد بازی را قبول نداریم !؟ فرق معامله ۱۱ میلیون است نه یک میلیون !!؟
چرا همیشه حق را از آن خود می دانیم و خود را محترم و مقدم بر همه !؟
چرا نمی توانیم قبول شکست کنیم !؟
واقعا چرا مردم را عامی و {با عرض معذرت} کم فهم میدانیم و فکر میکنیم که عالم هستیم و ریش و قیچی دست ماست و هر ما گفتیم همان است !؟
چرا وقتی صحبت از حساب و حساب کشی به میان می آید عده ای ترس بر اندامشان افتاده و چنگ بر روی خود و دیگران می اندازند - از چه ترس و هراس دارند - اگر پاکید پس چه باکی دارید !؟ و سوال تعجب آمیز دیگر اینکه چرا ماکه سالها بود منتظر بودم کسی از حساب کشی حرف بزند ، حال این حرفها را نامحترم و توهین میدانیم !؟
چرا بی بی سی که زمانی رمز شروع کودتا را از رادیو پخش کرد حال صدای الله اکبر عده ای را پخش میکند - واقعا بی بی سی و صدای آمریکا مسلمان شده !؟
چرا سرا بعضی کشور ها می گویند همه بجز احمدی نژاد !؟
چرا بعضی ها بدعت گذاری کرده و شورش را بجای راه قانونی برگزیده اند و همه را به کمک می طلبند!؟
چرا وقتی عده ای در جایی فریاد مرگ بر احمدی نژاد سرمیدهند ، آن مسئول نامحترم بجای دعوت به سکوت یا شعار دیگر، عده حاضر را دعموت به مرگ بر تفکر احمدی نژاد میکند - مگر تفکر دکتر محمد احمدی نژاد چیست !؟
چرا ایران را فقط شهر ها {به خصوص تهران } می دانیم و صرف بودجه برای روستاها و شهرهای دورافتاده را اتلاف بودجهت میدانیم !؟
چرا وقتی عده ای اموال عمومی و خصوصی مردم را به آتش می کشند، محکوم که نمی کنیم هیچ، حمایت هم می کنیم { هر یک به گونه ای} !؟
واقعا چه شد که بزرگترین انتخابات ایران را {پس از رفراندوم جمهوری اسلامی} را زیر سوال می بریم و همه چیز را کورکوانه یا جاهلانه از دست می دهیم و لبیک به کسانی می گوییم که نمی فهمند چه می گویند و یا می فهمند و قصو غرض سوء دارند !؟
چرا به رای ملت احترام نمی گذاریم!؟ چرا میزان را رای ملت نمی دانیم !؟
و هزاران سوال دیگر که امید وارم روزی جوابی برایش داشته باشیم - امیدوارم
امام خمینی (ره) فرمودند:
شما غلط می کنید قانون را قبول ندارید
قانون شما را قبول ندارد
.

من به دکتر محمود احمدی نژاد رای دادم
و از ایشان هم انتظار دارم به وعده های خویش عمل کنند
منتظرم
به قول معروف : همه در این انتخابات برنده هستند و دشمنان و بدخواهان ایران اسلامی شکست خورده محسوب می شوند
تا آنجایی که من اطلاع دارم و شنیده ها و دیده هایم مرجع این حرف هست؛ انتخابات سالم و بدون هیچ مشکلی برگزار و در نتیجه آرا هم هیچ دخل و تصرفی نشده است. من کاملا مطمئنم
سازندگی و شرف و عزت ملت ایران فقط و فقط به ملت بستگی دارد و بس
راستی تا یادم نرفته ؛
آقای احمدی نژاد منتظر عملکرد شما در خصوص دانه درشت های فاسد هستم
در این چند روز باقی مانده به انتخابات شاهد زیبایی ها و زشتی های بسیار پنهان افراد شدیم
بسیاری از ناگفته ها گفته شد و بسیاری از حقایق به طور نسبی روشن
بنده قبلا حمایت خویش را از دکتر رضایی اعلام کرده بودم اما. اکنون و با توجه به مناظرات انجام شده شنیده هایم و واقعیت هایی که می بینم رای خویش را تغییر می دهم و کاندیدای اصلح خویش را جناب دکتر محمود احمدی نژاد اعلام می کنم
رئیس جمهوری مردمی و مومن و متعهد که متاسفانه بسیج عمومی مخالفان جهت تخریب ایشان بسیار فراگیرشده و با وعده و وعیدهای توخالی و ظاهری می خواهند بر تخت قدرت بنشینند و ناشیانه بتازند
.
دیشب فیلم مستند رئیس جمهور را مشاهده کردم . بسیار عالی بود
و عالی ترین نکته ای که در فیلم مستند خودنمایی می کرد : چیدن علف های هرز از میان باغچه بود که حرف های بسیاری برای مخالفان و صاحبان زر و زور داشت
راستش من هم فکر میکنم مهمترین علل تخریب یک رئیس جمهور محبوب مردمی فقط یک چیز است و بس : ورود به محدوده ممنوعه
سالها بود که کسی نمی توانست دم از افراد مفسد این جامعه بزند و وقتی هم که یک فرد این کار را کرد همه انگشت اتهام به سمتش گرفتند و گفتند و گفتند و یاوه گویی های بسیار
چراکه همگان میدانند و باور دارند که بدون حمایت افکار عمومی جامعه امکان مقابله با مافیای زر و زور غیرقانونی وجود ندارد - هرچند همگان خواستار آن باشند
من پس از شنیدن صحبت های رئیس جمهور عزیز آقای احمدی نژاد و اتهامات وارده به ایشان و تخریبات ناجوانمردانه علیه وی یاد داستانی از پروفسور حسابی افتادم :
آقای حسابی می گویند که زمانی در یکی از کلاس های درس اروپایی مشغول تدریس بودم که دانش آموزی پرسید: استاد شنیده ام شما از جهان سوم آمده اید. این جهان سوم کجاست؟
حسابی گفت جوابی فی البداهه به ذهنم رسید که روز به روز بدان معتقدتر میشوم و آن این بود: جهان سوم جایی است که هرکس که بخواهد وطن اش را آباد کند باید خانه اش را خراب کند و هر کس که بخواهد وطنش را خراب کند باید خانه اش را آباد کندو اکنون این حکایت کاملا مرتبط است با محمود احمدی نژاد و مخالفان ایشان که هر یک هدفی را دنبال می کنند
.
در این مناظره های تلوزیونی بسیار شاهد بودم که افراد بر طبل انقلاب می کوبند و از امام و انقلاب صرف می کنند.
در پست قبل وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره) تقدیم شد که در اینجا باز جا دارد بدان اشاره کنم و آن قسمت آخر آن وصیت نامه ارزشمند است که در ذیل آمده است که مهمترین قسمت آن نیز با رنگ قرمز مشخص شده است . قضاوت با شما دوستان عزیز
بسمه تعالي
در زير اين وصيتنامة 29 صفحهاي و مقدمه، چند مطلب را تذكر ميدهم:
1) ـ اكنون كه من حاضرم، بعض نسبتهاي بيواقعيت به من داده ميشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض ميكنم آنچه به من نسبت داده شده يا ميشود مورد تصديق نيست، مگر آنكه صداي من يا خط و امضاي من باشد، با تصديق كارشناسان؛ يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.
2) ـ اشخاصي در حال حيات من ادعا نمودهاند كه اعلاميههاي اينجانب را مينوشتهاند. اين مطلب را شديداً تكذيب ميكنم. تاكنون هيچ اعلاميهاي را غير شخص خودم تهيه كسي نكرده است.
3) ـ از قرار مذكور، بعضيها ادعا كردهاند كه رفتن من به پاريس به وسيلة آنان بوده، اين دروغ است. من پس از برگرداندنم از كويت، با مشورت احمد پاريس را انتخاب نمودم، زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولي پاريس اين احتمال نبود.
4) ـ من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطة سالوسي و اسلام نمايي بعضي افراد ذكري از آنان كرده و تمجيدي نمودهام، كه بعد فهميدم از دغلبازي آنان اغفال شدهام
آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مينماياندند، و نبايد از آن مسائل سوء استفاده شود و ميزان در هر كس حال فعلي او است.
روح الله الموسوي الخميني
امشب مناظره بین محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی خواهد بود
مطمئنا" مناظره ای جذاب و دیدنی خواهیم داشت و همه دوست دارند که افشاگری نیز صورت گیرد
البته عاقلانه و منطقی و با دلیل و برهان - و نه یاوه گویی
من واقعا خواهان آن هستم که در این برحه از زمان ؛ افشاگری هایی صورت گیرد تا بعدا با خواست افکار عمومی جامعه ، مسئولان نسبت به پاسخگویی اقدام کنند
این را مطمئن هستم که دست های پشت پرده هیچگاه خواهان این موضوع نیستند و نــخواهند گذاشت تا چنین اتفاقاتی رخ دهد، و تنها وسیله ممکن جهت بازخواست و دادخواهی عمومی از مفاسد اقتصادی و مافیای قدرت تنها افکارعمومی جامعه است
اینکه قوه قضائیه اعلام میکند افشای اسامی مفاسد اقتصادی تنها بر عهده قوه قضائیه است درست اما به حکمی که مردم به رئیس جمهور میدهند و رای میلیونی مردم به یک فرد رئیس جمهور مسئول خواهد بود تا احقاق حق مردم و ملت را بر عهده گیرد
من حق خویش میدانم که رئیس جمهور منتخب من جلوی مافیاهای اقتصادی بایستد حتی اگر قوه قضائیه نخواهد
من مطمئن هستم که اگر قوه قضائیه می توانست و می خواست (!) حتما در این خصوص وارد عمل میشد و اقدام میکرد؛ اما مطمئنا دست قضات در این مورد کوتاه است و مافیای قوی قالب میدان است
و بجــز کمک افکار عمومی جامعه نمی توان دست دزدان را چید و از جیب ملت بیرون کشید
.
تا دو ساعت دیگر ؛ منتظر خواهیم ماند
رحلت بنیان گذار انقلاب اسلامی امام خمینی ره بر همگان تسلیت باد

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
در سوگ خورشید از حی سبحان (+)
پانزده خرداد
سرآغاز شکوفایی اسلام و استقلال و آزادی ملت بود
(امام خمینی)

مسعود دهنمکی:
دهنمکی را تا قبل از فیلمساز شدنش نمیشناختم. یعنی سنم به شناختنش قد نمیداد. میدانستم که روزنامهنگار بوده. مدتی توی شلمچه و دوکوهه سنگر گرفته و گروه فشار بوده و اینها! از آن آدمهایی که دوم خردادیها بهشان میگفتند تندرو و عقبمانده. اما اولین ذهنیت از دهنمکی بعد از دیدن مستند "فقر و فحشا" برایم بوجود آمد. و بعد از آن هم "کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟" را دیدم که هر دوتای آنها هم برایم جالب بود. احساس میکردم بین این دهنمکی که مستند میسازد و برایم عینیت پیدا کرده با آن دهنمکی روزنامهنگار که ذهنیت منفیای از آن داشتم تفاوتهایی است. انگار توی این سالهایی که قصد هجرت از روزنامهنگاری به فیلمسازی را داشته اتفاقی افتاده. اما همان دوتا مستند کافی بود که بفهمم آدم ژورنالیستی است و دغدغههای اجتماعی قابل تاملی دارد.
اخراجیها یک:
اخراجیهای یک را دوست ندارم. نه کارگردانی قویای، نه فیلمنامهی محکمی و نه حتی پیام جدیدی! همان چیزهایی که درباره جنگ گفته شده بود و همان فیلمهایی که قبلا ساخته شده بود اینبار با زبان طنز بیان میشدند. اینکه توی جبهه همه جور آدمی بود، از مطرب و دزد و معتاد تا ریاکار و ریشدار و ریشهدار و در نهایت همه تحت تاثیر فضای معنوی جبهه، "آدم" میشدند. داوطلبانه رفتن روی مین و چند صحنه دیگر که مخاطب را فقط تحت تاثیر قرار میهد، بدون اینکه نگاه جدیدی به این موضوعات شود و فقط اینبار قرار بود در موقعیتهای کمیک قرار بگیرند.
اخراجیها دو:
اما اخراجیهای دو قصهای کاملا متفاوت دارد. اخراجیهای دو باید ستایش شود. پیشرفت کارگردانی دهنمکی کاملا محسوس است. فیلمنامه اینبار استحکام بیشتری دارد. فیلم اگرچه هنوز دچار ضعفهایی است اما پیشرفتهای فنی آن را نمیتوان نادیده گرفت. دقایق ابتدایی که صحنههایی جنگی را در پی دارد خوب از کار درآمده. جلوههای ویژه مانند نمونههای مشابه مضحک نیستند و باورپذیر به نظر میآیند. حتی بازیها هم نسبت به نسخه قبلی پیشرفت کردهاند. حسام نواب صفوی، یکی از متفاوتترین و درخشانترین بازیهای خود را انجام داده.
اخراجیهای دو، سکانسهایی دارد که قابلیت ماندگار شدن دارند و حتی زبان طنز فیلم نیز قوت بیشتری پیدا کرده. اما دلایل من برای ستایش اخراجیهای دو هیچکدام از اینها نیست.
مسعود دهنمکی اینبار حرفهایی برای گفتن دارد. پیامی در دل اخراجیهای دو نهفته شده که اگرچه میتوان در هر قصهای آن را بیان کرد اما دهنمکی زیرکانه آن را در عالیترین نمونهی آن جای میدهد و پیام خود را در خلال جنگ و اسارت بیان میکند. قدرت ایمان و اتحاد را بار دیگر به رخ میکشد. ایمان و اتحادی که انقلاب اسلامی را میآفریند و باعث پیروزی با دست خالی در طول هشت سال دفاع مقدس میشود. و حتی مانع تنبیه شدن رسول و حاجی میشود! اخراجیهای دو ما را بار دیگر به "بازگشت به خویشتن" دعوت میکند و ارزشها و ضد ارزشها را یادآوری میکند. ارزشهای مهجور مانده انقلاب اسلامی در این روزها، بار دیگر در اخراجیهای دو جلوه پیدا میکنند. و درباره دشمنان خارجی و صد البته داخلی هشدار میدهد. معنای "اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید" را به خوبی در اخراجیهای دو حس میکنم.
دهنمکی در اخراجیهای دو جنگ را از انحصار بیرون میکشد. بین مسلمان و مسیحی فرق نمیگذارد. دنبال نقطه اشتراکشان میگردد و آنها را در سایه نام ایران متحد میکند.
وطن فروشی را نقد میکند. آخوند فیلم، تابع لوتی و ارشد اردوگاه میشود وقتی پای آبروی ملتی در میان است. لوتی و ارشد اردوگاه با خبرچین درگیر میشود و حرمت خاک و ناموس و وطن را یادآوری میکند.
وظیفهی ما:
اخراجیها را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، دلمان بخواهد یا نخواهد، از دهنمکی خوشمان بیاید یا نیاید، فروش اخراجیها از مرز هشت میلیارد گذشته! حتی اگر بپذیریم که علت استقبال از آن به خاطر بازیگرهای آن است، گذشتن از خط قرمزهاست یا طنز و لودگیهای بیاندازه آن، نمیتوانیم این را نادیده بگیریم که اینبار در کنار همه اینها حرفی هم برای گفتن وجود دارد. یک خط در میان بعد از هربار خندیدن تلنگری هم بهمان زده میشود. هم میتوانیم خوشبین باشیم و چشمهایمان را بشوریم و جور دیگری ببینیم و هم میشود مثل حاجی گیرینوف توی فیلم، تقیه کنیم و نقاط ضعف را برجسته کنیم و روی آنها مانوور بدهیم!
من فکر میکنم اخراجیهای دو را باید با دلمان ببینیم.
به جای گرفتن ایرادهای بنیاسرائیلی باید به آن فکر کنیم و فارغ از معیارهای سینمایی آن را ارزشگذاری کنیم. چرا که در آن محتوا بسیار پررنگتر و مهمتر از مسائل دیگر است.
دهنمکی اینبار مرزبندی مشخصی دارد. دایرهی دیدش را هم وسیعتر کرده. باید تصمیم خودمان را بگیریم. اینکه می خواهیم کدام طرفی باشیم؟ شبیه این وطنپرستهای قلابی و هوچی یا مثل آق رسولهای توی فیلم که به خوبی دریافتهاند: "نقل حزباللهی و غیر حزباللهی نیست، اینها با ایرونی جماعت دشمنی دارند." آنوقت است که در پایان فیلم میتوانیم با افتخار سرود "ای ایران" را بخوانیم.